باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 49 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تربيت شهروند از نگاه راسل
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: محمد مهدي - ميرلو

منبع: روزنامه - جام جم

 
 

مسلما در فرآيندي که فرد در مسير تربيت طي مي کند ، مقدمات ورود او به اجتماع فراهم مي شود. نحوه تربيت فرد نقش مهمي در بنا و پويايي يا نابودي جامعه خواهد داشت.

به عبارت ديگر ، نوع تربيت افراد تضمين يا عدم تضمين بقاي جامعه بشري را رقم خواهد زد. از همين روست که راسل تربيت را کليد جامعه و جهان نو مي داند.

از نگاه راسل وضعيت جهان امروز به دليل يکه تازي کاروان علم و عقب ماندن قافله خرد از اين کاروان چندان رضايت بخش نيست. به همين دليل ، به نسبت افزايش مهارت و چيره دستي با کاهش خرد مواجه هستيم.

ترسيم وضعيت حاضر نشان مي دهد که هرچند پيشرفت علم به ظاهر در ابعاد مختلف تاثير ملموس و مهمي داشته است ، ولي با مهياکردن وسايل کشتار و نابودي دسته جمعي ، بقاي نوع بشر را به خطر انداخته است.

رقابت ميان کشورها و کاربرد تسليحات ، تمدن چندين هزارساله بشري را بر لبه پرتگاه نيستي قرار داده است و اضطرابي عظيم بر وجود انسان ها مسلط کرده است اما آنچه راسل به آن معتقد است ، نياز نوع بشر در عصر حاضر به مشارکت به جاي رقابت است.

هرچند حذف کامل رقابت به عنوان فعاليت طبيعي انسان مقصود راسل نيست ، زيرا توقف رقابت بدون تخريب فرديت به دشواري امکان پذير است.

با وجود اين ، از ديدگاه او اعتقاد به مفيد بودن رقابت يک اشتباه تاريخي است و نبايد ديگر اين اشتباه تکرار شود. انسان امروز براي حصول رضايت مندي از حيات خويش نيازمند دو هماهنگي است :

1- هماهنگي دروني که ميان عقل و عاطفه برقرار مي شود.

2- هماهنگي بيروني با اراده ديگران.

در صورت تحقق اين دو نوع هماهنگي مي توان به آينده بشر اميدوار بود. تعليم و تربيت راسل به دنبال برآورده کردن چنين امري است و مسلما با تحقق تعليم و تربيت آرماني راسل مقدمات ظهور جامعه علمي فراهم خواهد شد. جامعه علمي از نگاه راسل جامعه اي است که در آن سطح علم به حدي رسيده است که حيات روزمره مردم ، اقتصاد، تعليم و تربيت و سازمان هاي سياسي آن همگي تحت الشعاع علم قرار گرفته است.

 

تربيت فردي يا تربيت شهروندي :

تعارض ميان تربيت فردي و تربيت شهروندي از ديرباز مطرح بوده است. چنان که افلاطون نيز در رساله قوانين کتاب هفتم به اين مساله اشاره مي کند. اما راسل نگرشي خاص به اين مساله دارد و صورت مساله را چنين تحليل مي کند. او زمينه ظهور چنين تعارضي را در مساله نگرش علمي به مسائل شک برانگيز جستجو مي کند. راسل معتقد است شيوه حرکت علم به صورت فن اکتشاف است و در نتيجه به تغيير منجر مي شود. به عبارت ديگر ، ساختار علمي ذهن به گونه اي است که کشف را سهولت بخشيده و موجب نمي شود انسان داراي عقيده اي ثابت در اصول فعلي شود. اين در حالي است که يک شهروند تربيت يافته از قرار معلوم ناتوان از کشف است.

او از يک سو احترام به بزرگان نسل گذشته را سرمشق خود قرار مي دهد و از سوي ديگر، با ترس و لرز و با ديده ترديد به نظريه هاي ويرانگر جديد مي نگرد. از سوي ديگر فرد، به معناي دقيق کلمه خود بنياد است. در حالي که ويژگي اصلي شهروند همکاري و تشريک مساعي با شهروندان است.

توجه به اين نکته نيز ضروري است که هرچند در تربيتي که شهروندي ملاک قرار مي گيرد، صورتهاي متفاوتي را مي توان فرض کرد. برخي در حمايت و برخي در عدم حمايت از نظام فعلي و حاکم است اما در بسياري مواقع چنين تربيتي در حمايت و پشتيباني از وضع موجود گام برمي دارد. چنين است که تعارض ميان تربيت فردي و تربيت شهروندي نمايان مي شود.

 

تعليم و تربيت از منظر بين المللي

از نگاه راسل ، هر چند امري طبيعي و ضروري است که هر فرد ميهن و ملت خود را دوست داشته باشد و براي سازندگي و پيشرفت آن تلاش کند اما هنگامي که حس ميهن پرستي موجب دشمني با ديگر ملتها شود امري مذموم به شمار مي آيد.

به همين دليل دولتها بايد اهداف و برنامه هاي خود را در ابعاد مختلف به خصوص در حوزه تعليم و تربيت از منظر بين المللي بنگرند. مسلما استقرار يک حکومت جهاني نافي استقلال ملي نخواهد بود همان گونه که وجود ملت اصالت خانواده را نفي نمي کند.

راسل در کتاب «آيا بشر آينده اي هم دارد» در اين باب مي نويسد:«آنان که به نفع آزادي بلاشرط ملي استدلال مي کنند ، توجه ندارند که همان دلايل را مي توان براي توجيه آزادي فردي به کار گرفت اگر بخواهيم در جهان آنقدر که امکان دارد آزادي وجود داشته باشد ، لازم است محدوديت هايي را قائل شويم تا از تجاوزات شديد بر آزادي ديگران ممانعت به عمل آيد.»

استقرار چنين حکومتي است که بستري مناسب براي تعليم و تربيت آرماني راسل فراهم خواهد کرد. در چنين حکومتي که کارکرد اصلي آن جلوگيري از وقوع جنگ است ، از طريق تعليم و تربيت به دانش آموزان خواهند آموخت که به جاي حس مليت پرستي و رقابت ، حس تعاون و همکاري را در وجود خويش پرورش دهند.

راسل در پاسخ به اين سوال که «وظيفه تعليم و تربيت ، تربيت افراد خوب است يا ثمره آن تربيت شهروندان خوب؟» بيان مي کند که فرد خوب کسي است که به خير کل کمک مي کند در حالي که خير کل الگويي است که از خير فرد فرد افراد جامعه ساخته شده است.

با فرض اين که يکي از اين دو ديدگاه پذيرفته شود، طرح اين موضوع که پرورش فرد و تربيت شهروندي اموري متفاوت هستند، نادرست به نظر مي رسد. از آنجا که فرد به عنوان واحد ساختمان اجتماع به حساب مي آيد مسلما سلامت و نشاط فرد، خصوصيات و انگيزه هاي او در تشکيل ساختمان اجتماع دخالت مستقيم دارد. راسل معتقد است هرچند از نظرگاه ابديت ، تربيت فرد امري عالي تر از تربيت شهروندي است ، اما از منظر سياسي و در ارتباط با نيازهاي زمان ، تربيت شهروندي از اهميتي خاص برخوردار است.

او در کتاب درباره تربيت به اين امر اشاره و چنين مي نويسد:«ترقي و اصلاح فرد و ترقي و اصلاح جامعه بايد همواره همراه با يکديگر صورت گيرد، لکن کسي که در مسائل تربيتي قلم به دست مي گيرد فرد را مورد توجه خاص خود قرار مي دهد».شايد براي حل اين تعارض و تکميل پاسخ راسل بتوان به مفهوم التزام انتقادي جان ديويي اشاره کرد. در ديدگاه جان ديويي ، التزام انتقادي عبارت است از امتزاج ميان انديشه فردي و تجويز گروهي جامعه اي آرماني که تشکيل يافته از مردمي است که شجاعت انديشيدن به صورت مستقل را دارند و در عين حال خويشتن را با گروه پيوند مي دهند.يکي از معايب تربيت شهروندي در عصر حاضر که بسيار بر آن تاکيد مي شود تقويت حس ناسيوناليسم است که راسل از نوع افراطي آن بشدت گريزان است.

 

ناسيوناليسم و تربيت :

ناسيوناليسم احساسي است که فرد نسبت به جامعه اي که عضوي از آن به شمار مي آيد از خود بروز مي دهد. اين احساس هر چند طبيعي و ضروري است اما از نگاه راسل هنگامي که جنبه افراطي به خود بگيرد ، تبعات زيانباري به دنبال خواهد داشت.

زيانهاي ناسيوناليسم افراطي آن گاه فاجعه آميز خواهد بود که اين حس از طريق تعليم و تربيت انتقال داده شود. در کشورهايي که حس ناسيوناليسم افراطي را به کودکان القائ مي کنند، چنين تعليم داده مي شود که افراد يک کشور هيچ زمينه و پيوند مشترکي با کشورهاي ديگر ندارند و مفهوم تمدن مشترک مانعي بر سر نزاع ها و کشمکش ها نخواهد بود. متولي اصلي چنين تعليم و تربيتي دولتها هستند. چنانچه راسل مطرح مي کند صاحبان اصلي تعليم و تربيت تا به امروز يا دولت ها بوده اند يا سران مذهبي.

تربيت دولتي هدفي جز تربيت روح مليت پرستي و وحدت ملي به دنبال نداشته و ثمره تربيت مذهبي نيز چيزي جز پرورش تعصب و تنگ نظري نبوده است.

در تعليم و تربيت دولتي هيچ انساني تعليم نمي بيند، مگر اين که موافق اصول جزمي اي باشد که از سوي دولت ، حاکم بر جامعه شده است.هر چند تربيت دولتي معايب بسياري دارد اما گريزي از آن نيست. در نتيجه با اصلاح معايب آن مي توان از زيانهاي آن کاست.

در اين راستا، راسل معتقد است که هدف دولت در تعليم و تربيت بايد ايجاد همبستگي اجتماعي باشد امري که فقدان آن منجر به آنارشيسم و جنگ داخلي مي شود. به عبارت ديگر آن اقدامات دولتها که از طريق تربيت براي مقابله با بي نظمي هاي داخلي انجام مي شود قابل تقدير و تاييد است اما هنگامي که اين اقدامات به بي نظمي هاي بين المللي منجر شود، نامطلوب است.

از نگاه راسل يکي از اهداف مهم تربيت ، تربيت شهروندان آزاد جهان است که اين امر مستلزم استقرار يک حکومت جهاني است اما آنچه مانع تحقق چنين حکومتي مي شود، احساسات حاد مليت پرستانه اي است که در اعماق تاريخ ريشه دارد. از سوي ديگر ، رمز بقاي جامعه علمي که راسل به دنبال تحقق آن است تشکيل حکومت جهاني است.

 

    281 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:16/06/1386

تاريخ شمسی نشر:15/06/1386
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب