باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 2 آذر 1387 كاربران برخط 155 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
خدا، انسان، مدرنيته
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● سخنران: حسن - رحيم پور ازغدي

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

گفته شده است كه در مدرنيته، جاي انسان و خدا، عوض شده است، ذهن انسان،‌ تمايلات انسان و منافع او، اصالت يافته و هرآنچه او را محدود كند (اعم از اخلاق، حقيقت و تكليف) در مرتبه دوم قرار مي‌گيرد و اومانيزم، فردگرائي، آزادي، دموكراسي، ليبراليزم و سكولاريزم، همه بر همين اساس، پاي گرفته‌اند.

در اسلام، انسان، نه دشمن خدا و نه رقيب اوست. اسلام مي‌خواهد كه انسان، خليفه خدا باشد. مي‌خواهد آحاد بشريت، به چنان رشد عقلي و اخلاقي برسند كه هيچ خوني در زمين ريخته نشود، هيچ حقي پايمال نگردد، هيچ انسان گرسنه و بي‌پناه و تحقير شده‌اي نباشد و نفسانيت، چنان مقهور اراده انسان باشد كه فرشتگان الهي در برابر او سجده كنند. اسلام، انسان را داراي كرامت، قدرت انتخاب، مسلط بر خويش و بر جهان، عاقل، مسئوليت‌پذير و ارزش‌گرا مي‌خواهد، به انسان خوشبين است و همه بشريت را داراي فطرت پاك و اصالتاً خيرخواه مي‌داند و همه تكاليف ديني كه نازل كرده براي حراست از فطرت، عقل و كرامت انسان‌هاست.

در اسلام، حقوق را از تكليف، واقعيت را از ارزش، دنيا را از آخرت، معاد را از معاش، اخلاق را از اقتصاد،‌ تقوي را از سياست و دين را از دولت، نمي‌توان تفكيك كرد. اين تفكيك‌ها به منزله مثله كردن انسان و متلاشي كردن دين است. كرامت انسان، در عشق‌ورزي به خدا و اطاعت از اوست. همه ارزش‌هاي ديگر، ارزش‌هاي واسطه، مقيد و مشروط‌اند. آزادي، عقلانيت، دنيا، آخرت، حق، تكليف، فرد، جامعه، جنگ، صلح، حكومت، شكست و پيروزي، ثروت و فقر، همه و همه اگر در مسير عدالت و معنويت باشند با ارزش است. عدالت و معنويت نيز از آن جهت كه گام‌هايي در راه خدا،‌ محبت به خدا و نزديك شدن به اوست، ارزش دارند، ولي ارزش‌ ذاتي و حقيقي، همان معرفت به خدا و نزديك شدن به اوست. مسلمانان به علم، تكنولوژي، سياست، اقتصاد، حكومت، جهاد،‌ صلح، عقل ابزاري، توسعه، آبادي دنيا، عقل ابزاري و حقوق بشر، اعتقاد دارند اما همه را براي همان هدف نهائي مي‌خواهند. ما معتقديم روزي كه عاقبت حضرت مهدي (عج) (فرزند پيامبر اسلام) و عيسي‌بن‌مريم (ع) باز گردند و قدس به دست مسيح، آزاد شود، سراسر جهان را چنين عقلانيت، محبت و عدالتي فرا خواهد گرفت ولي تا آن روز، ما نيز موظفيم در راه گسترش توحيد و عدالت، گسترش عقلانيت و محبت، تلاش و مبارزه كنيم. ما با اين دين دنيوي، دين سياسي،‌ دين دولتي و ديني كه ابزار دست صاحبان قدرت و ثروت شود و نيز بر اساس رياكاري و خشونت، تحميل شود، مخالفيم، ولي معتقديم كه دين، به مقداري مناسك عبادي شخصي محدود نمي‌شود و بايد قدرت و ثروت را در برابر حقيقت، اخلاق و عدالت، خاضع كرد و سياست و حكومت را ديني كرد. وجدان فردي، اخلاق شخصي و تجربه معنوي دروني و ايمان قلبي، جزو اركان اسلام است، اما همه اسلام، منحصر در امور فردي و عبادي نيست،‌ بلكه قوانين سياسي، اقتصادي و قضائي اسلام نيز كه براي گسترش اخلاق و عدالت در سطح اجتماعي و حكومتي آمده‌اند، به همان اندازه، مقدس و لازم‌الاجراء‌اند، زيرا نمي‌توان با اقتصاد فاسد و حكومت غيرعادلانه، به اخلاق سالم اجتماعي رسيد.

اسلام، به تقسيم كار و تخصصي شدن امور و عقلانيت ابزاري، معتقد است و كساني را كه بدون تخصص و كارشناسي، وارد مديريت‌هاي صنعتي، كشاورزي و دولتي شوند، حتي اگر اخلاقاً افراد خوبي باشند، خائن به جامعه اسلامي مي‌داند. عقل ابزاري، بسيار مهم است زيرا در سرنوشت و حقوق و فقر و رفاه و استقلال و رشد ملي جوامع بشري تأثير مي‌گذارد؛ اما اسلام، عقل ابزاري را در ادامه عقل توحيدي و عقل اخلاقي يعني در چارچوب توحيد، عدالت و اخلاق، به رسميت مي‌شناسد و نه مستقل از آنها و در تعارض با آنها.

اسلام، به تمدن عقلاني، عقل ابزاري يا عقل معاش، تقسيم كار، تكنولوژي،‌ آبادي زمين، پيشرفت مدني و اقتصادي تشويق مي‌كند اما در امتداد عقل معاد، فضائل اخلاقي و عدالت ديني.

اگر توحيد، معاد و عدالت، فراموش نشود، شهوت‌پرستي حاكم نشود و آخرت، از ياد نرود، لذائذ متعادل دنيوي، كسب ثروت و قدرت و رفاه و دانش، همه در خدمت به بشريت (نه در راه ترويج سكس و خشونت و سلاح‌هاي شيميائي و اتمي و ميكروبي و موادمخدر و نظام طبقاتي سرمايه‌داري) خواهد بود و حتي مي‌تواند “عبادت” محسوب شود.

اگر مسيحيت، بوديزم و ساير اديان با سكولاريزم، قابل جمع باشد، اسلام، بي‌شك با سكولاريزم، ناسازگار است. چون تفكيك مادي - معنوي و قدسي - عرفي، يك تفكيك غيراسلامي است. نان كه براي روشنفكران، يك “فانتزي” و براي فقرا، “زندگي”  و براي اقتصاددانان، يك “كالا” است، در اسلام، نمي‌تواند از اخلاق و ارزش‌ها جدا باشد. اسلام، راه رشد انسان را عمل به تكليف الهي مي‌داند اما بدون تأمين حقوق مادي و معنوي انسان، از او تكليف نمي‌خواهد. بنابراين “حقوق بشر”، در اسلام، يك امر عرفي و زميني نيست بلكه امري مقدس و ارزشي است. البته با فهرست حقوق بشري كه ليبراليست‌ها و سكولاريست‌ها تعريف كرده‌اند، در مواردي اختلاف نظر داريم و مواردي چون همجنس‌بازي و سقط‌جنين و بمباران هسته‌اي ساير ملت‌ها به نام دموكراسي را جزو حقوق بشر نمي‌دانيم زيرا فهرست حقوق بشر، تابع چگونگي تعريف بشر است. اگر تعريف حيواني و مادي از بشر ارائه داديد، حقوق حيواني نيز براي او قائل شده و هر تكليف الهي و اخلاقي را نوعي تجاوز به حقوق بشر خواهيد انگاشت؛ اما با تعريف الهي از بشر، حقوق مادي بشر نيز مقدس مي‌شود و در راه احقاق اين حقوق، اعم از حقوق سياسي، اقتصادي، خانوادگي، بهداشتي و رفاهي و حقوق علمي و فرهنگي و حق رشد و آزادي بيان و انديشه، تلاش مي‌كنيد و اين تلاش، يك تلاش مقدس ديني و جهاد در راه خداست. عرفان اسلامي، عرفان محدود در خلوت نيست بلكه پس از خلوت و اشك و انس با خدا و عشق‌ورزي با او، بايد براي خدمت به خدا به عرصه سياست و جامعه و تعليم و تربيت آمد و در راه گسترش معرفت، اخلاق و احكام خدا و در راه تربيت و رشد و نجابت بشريت و اجراي عدالت كوشيد و با قيصر و فرعون‌هاي تاريخ، جهاد كرد و حتي شهيد شد.

اسلام، حق‌الله را در نقطه مقابل حق‌الناس نمي‌داند بلكه حق‌الناس را فرزند و نتيجه حق‌الله و اين دو را غير قابل تفكيك مي‌بيند. بشر، به صرف بشر بودن، حقوق فطري و الهي دارد و حقوق بشر و تكاليف او را خداوند مقرر كرده است و در مورد حقوق و وظايف جزئي و متغير كه در شرايط تاريخي، تابع تحولات است بايد با عقل، اجتهاد و نوانديشي كرد. اما حقوق بشر، امري خدائي است. عدالت، مستقل از دين، به قضاوت عقل خوب و ارزشمند است اما مصاديق عدالت، در تلاش هماهنگ عقل و وحي، كشف مي‌شود.

حقوق بشر، قابل سلب از او نيست و نه با قرارداد، مي‌آيد و نه با قرارداد، مي‌رود. در عين حال، بشر صرفاً با حقوق خود به كمال نمي‌رسد بلكه بايد به تكليف خود در برابر خدا و مردم نيز عمل كند و اگر به تأمين حقوق خود - آن هم حقوق مادي - اكتفا كند و نسبت به تكاليف خود و نيز حقوق معنوي، بي‌اعتنا بماند تفاوتي با حيوانات ندارد بلكه از حيوانات نيز پست‌تر است زيرا حيوانات نيز حقوق دارند اما تكليف ندارند.

براي رشد معنوي انسان، هم رشد عقلانيت بشر و هم اجراي عدالت و تأمين حقوق بشر، الزامي است و لذا قرآن از وظايف پيامبران، علاوه بر تهذيب نفس بشر، از تعليم حكمت و اجراي قسط و عدالت نيز نام مي‌برد و پيامبر اكرم (ص) به همين علت، حكومت اسلامي تشكيل داد. پيام اصلي او محبت، صلح، اخلاق،‌ توحيد و عدالت بود؛ ولي وقتي صاحبان زر و زور و تزوير به جنگ او آمدند تا اين اصول را حذف كنند، پيامبر (ص) در دفاع از انسان و اسلام، تن به جهاد نيز داد و جهاد و شهادت براي دفاع از صلح و اخلاق و عدالت، واجب شده است. اخلاق نيز در اسلام در مسير رشد انسان، معني مي‌دهد و رياضت‌هاي غلط از قبيل صدمه زدن به خود يا ديگران، خودكشي يا قتل ديگران، ظلم‌پذيري و تحقيرشدن، تعطيل فكر و تلاش و وظايف اجتماعي، تحريم هر گونه لذت زندگي و لبخند، رياضت‌هاي اسلامي نيستند.

چنانچه اباحي‌گري و لذت‌پرستي و دنياپرستي را نيز اسلام، عين حيوانيت و باعث دوري از خدا مي‌داند. اخلاق اسلامي، رعايت تعادل در زندگي، حضور در همه صحنه‌ها بدون دلبستگي به دنياست. از حيث عقلانيت و نظم و تلاش زندگي، به گونه‌اي، باش كه گويي تا ابد در دنيا هستي و از حيث دل نبستن به دنيا و وارستگي و تقوي و عشق به آخرت، به گونه‌اي باش كه گويي همين فردا خواهي مرد. اسلام مي‌خواهد كه دنيا و آخرت، هر دو را جدي بگيريم و البته دنيا، مزرعه آخرت است ولي هدف، آخرت است.

آخرت خوب، با دنياي سراسر ذلت، جهل، تحقير، ستم و دروغ و خشونت،‌ تأمين نمي‌شود و “من لا معاش له لا معادله”. اما دنيا نبايد هدف باشد و تراكم زور و تكاثر ثروت نبايد هدف‌گيري شود. بايد توليد ثروت و قدرت كرد اما نبايد تنها خود مصرف كرد بلكه بايد ثروت و قدرت را در راه خدمت به محروميت و اجراي عدالت و اخلاق و گسترش توحيد، به كار انداخت. البته گرايش‌هاي نوميناليستي و حس‌گرايان كه ريشه عقلي همه ارز‌ش‌ها را نفي كرده و اساساً منكر مفاهيم كلي و عقلي‌اند، حتماً قادر به درك اين مفاهيم نيستند اما اسلام اساس ارزش‌ها را نسبي يا قراردادي نمي‌داند،‌ گرچه تحولات جزئي و فرعي و صوري در باب ارزش‌ها در شرايط گوناگون را مي‌پذيرد. ارزش‌هاي اخلاقي، مقولات صرفاً ذهني و ساختگي نيستند بلكه درك ذهني ضرورت‌هائي هستند كه در واقعيت خارجي، ريشه عيني و حقيقي دارند و در رأس همه ارزش‌ها، راز اصلي تكامل فرد و جامعه يعني توحيد است. توحيد صرفاً يك تئوري ذهني نيست بلكه لوازم عملي مهمي در ساحت فرد و جامعه دارد. اجراي عدالت اجتماعي، يكي از لوازم توحيد است زيرا خداي عادل، راضي به ظلم و تبعيض در جامعه بشري نيست؛ پس فرد متدين كه بايد در حوزه رفتار شخصي خود، عدل باشد و به كسي ظلم و خشونت نكند بايد به جامعه ديني و حكومت ديني و عدالت اجتماعي نيز بينديشد. علاوه بر اصلاح خود بايد به اصلاح جامعه و امر به معروف و نهي از منكر و به حقوق ديگران و رشد آنان نيز انديشيد. مالكيت شخصي، محترم است اما پول‌پرستي و اسراف، حرام است زيرا باعث نديده گرفتن حقوق ديگران و نيز فراموش كردن آخرت مي‌شود.

انسانيت انسان در انكار خدا و اخلاق و شريعت آسماني نيست و عزت انسان در بندگي خداست. بنابراين اومانيزم الحادي، راه به خطا مي‌رود، البته انسان را به نام دين، نبايد تحقير كرد. پيامبر اسلام (ص)، حرمت يك انسان را از حرمت كعبه، بالاتر دانسته و اهانت و خشونت عليه انسان‌ها را در حد شرك، خطرناك‌ خوانده است. حتي شكنجه حيوانات را باعث جهنم دانست و قرآن كريم، قتل يك انسان را با قتل همه بشريت، مساوي و گناه كبيره مي‌داند و سير كردن گرسنگان، كمك به انسان‌ها، احسان به همسايگان، محبت به زنان و كودكان، كمك به اسيران، حمايت از بيماران و از پا افتادگان،‌ آموزش علم به جاهلان و هدايت گمراهان را بالاترين عبادت اسلامي مي‌داند.

 

    579 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انسان (132)
●   خدا (94)
●   مدرنيسم (319)

دسته
●  متن / گفتمان

رسته :1

تاريخ ارسال:28/03/1382

تاريخ شمسی نشر:28/03/1382
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب