باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 23 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
عبدالمجيد  سليم‌
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ




طلوع‌ زندگي‌ و دوران‌ كودكي‌ سليم‌
زماني‌ كه‌ مصر با بحران‌ اشغالگري‌ و خيانت‌ حاكمان‌ بيگانه‌ دست‌ به‌ گريبان‌ بود، در يكي‌ از شهرك‌هاي‌ «مدينةالشهداء» (منوفيه‌) به‌ نام‌ «ميت‌ شهالة»(1) واقعه‌اي‌ روي‌ داد كه‌ هم‌چون‌ طلوعي‌ مبارك‌، آسمان‌ روستا را روشن‌ كرد. اين‌ رويداد مهم‌ كه‌ در سال‌ 1302ق‌. روي‌ داد، تولد نوزادي‌ مبارك‌ بود كه‌ پدر و مادر به‌ نشانه ايمان‌ به‌ معبود با مجد و عظمت‌ نامش‌ را عبدالمجيد گذاشتند.عبدالمجيد از اوان‌ كودكي‌ به‌ تيزهوشي‌ و زيركي‌ شناخته‌ مي‌شد و در سايه‌ تربيت‌ والدين‌، دوران‌ كودكي‌ را در روستاي‌ كوچك‌ خود «ميت‌ شهاله‌» به‌ دور از غوغاهاي‌ معمول‌ و تأثيرات‌ ناشي‌ از تهاجم‌ خارجي‌ و... گذراند. وي‌ همانند ديگر كودكان‌ روستا با خواندن‌ و نوشتن‌ ابتدايي‌ آشنا شد. با اين‌ تفاوت‌ كه‌ تربيت‌ و آموزش‌ وي‌ با علاقه‌ و انگيزه‌ و جديّت‌ از سوي‌ والدين‌ پي‌گيري‌ شد تا جايي‌ كه‌ كل‌ قرآن‌ مجيد را حفظ‌ كرد و با تلاش‌ فراوان‌ در قرائت‌ آن‌ سعي‌ وافر نمود.
ديگر وقت‌ آن‌ بود كه‌ عبدالمجيد بار سفر را ببندد و به‌ سوي‌ كانون‌ علم‌ و ايمان‌ و معبد عشق‌ و عرفان‌ يعني‌ الازهر رهسپار شود، و اين‌ در حالي‌ بود كه‌ سال‌هاي‌ آغازين‌ قرن‌ نوزدهم‌ هم‌زمان‌ با گرايش‌ جوانان‌ عربي‌ و مصري‌ به‌ تحصيل‌ علوم‌ غربي‌ و تحصيل‌ در مراكزي‌ با رنگ‌ و بوي‌ آن‌ چناني‌ بود. با اين‌ وصف‌، خانواده‌هاي‌ مذهبي‌ با احساس‌ وظيفه ديني‌، فرزندان‌ خود را براي‌ تضمين‌ آينده‌ امت‌ اسلامي‌ و علوم‌ ديني‌ راهي‌ الازهر مي‌كردند.
 
پيشينه‌ الازهر
الازهر كه‌ آوازه‌اش‌ در جهان‌ اسلام‌ پيچيده‌ بود، توسط‌ فاطمي‌ها در سال‌ 358ق‌. در قاهره‌ بنا شده‌ بود. اين‌ دانشگاه‌ نام‌ خود را از فاطمه زهرا(س) دختر پيامبر اسلام‌(ص)گرفته‌ بود، چون‌ فاطميان‌ خود را به‌ آن‌ حضرت‌ منسوب‌ مي‌دانستند. چند سالي‌ از عمر اين‌ بنا نگذشته‌ بود كه‌ عنوان‌ دانشگاه‌ به‌ خود گرفت‌ و قضات‌ شيعه‌ آن‌، به‌ تدريس‌ مبادي‌ فقه‌ شيعه‌ پرداختند. در سال‌ 988 م‌. در زمان‌ خليفه‌ فاطمي‌، «العزيز»، اساتيدي‌ به‌ طور رسمي‌ تعيين‌ شدند تا به‌ تدريس‌ علوم‌ ديني‌ بپردازند و از اين‌ قرن‌ الازهر به‌ صورت‌ دانشگاهي‌ ديني‌ درآمد كه‌ در آن‌ علوم‌ ديني‌ تدريس‌ مي‌شد و دانشگاهي‌ ديگر به‌ نام‌ دارالحكمة عهده‌دار علوم‌ فلسفه‌، طب‌، شيمي‌ و هيئت‌ بود كه‌ ناصر خسرو ايراني‌ هم‌ جزء دانشجويان‌ آن‌ بود.
در اواخر حكومت‌ فاطمي‌ها درهاي‌ دارالحكمة بسته‌ شد و چون‌ در انتهاي‌ قرن‌ دوازدهم‌ ايوبيان‌ به‌ روي‌ كار آمدند، تعاليم‌ و پيروي‌ از شيعه‌ را لغو كردند و با تعطيلي‌ نماز جمعه‌ در الازهر از اهميت‌ آن‌ كاستند. ولي‌ با افزوده‌ شدن‌ دروس‌ طب‌، نجوم‌،، فلسفه‌ و منطق‌ به‌ علوم‌ اسلامي‌ بار ديگر الازهر رونق‌ گرفت‌. از قرن‌ هفتم‌ هجري‌، با سقوط‌ خلافت‌ عباسيان‌ و ويراني‌ قرطبه‌، مركز فرهنگ‌ اسلامي‌ در اسپانيا، دانشگاه‌ الازهر بزرگ‌ترين‌ دانشگاه‌ اسلامي‌ گرديد كه‌ از كشورهاي‌ مختلف‌ اسلامي‌ به‌ آن‌ روي‌ مي‌آوردند و در رواق‌هاي‌ آن‌ به‌ تحصيل‌ علم‌ مي‌پرداختند و اين‌ نظام‌ تا به‌ امروز هم‌چنان‌ برقرار است‌.
روش‌ آموزشي‌ در الازهر، روش‌ حلقه‌اي‌ است‌ كه‌ در تمام‌ مدارس‌ اسلامي‌ معمول‌ بوده‌ است‌؛ به‌ اين‌ ترتيب‌ كه‌ شاگردان‌ اطراف‌ استاد حلقه‌وار نشسته‌ و به‌ فراگرفتن‌ دانش‌ مي‌پردازند. در قرون‌ چهاردهم‌ و پانزدهم‌، اين‌ دانشگاه‌ به‌ عالي‌ترين‌ دوران‌ شكوفايي‌ رسيد، ولي‌ با تسلط‌ عثماني‌ بر مصر، سه‌ قرن‌ از پيشرفت‌ باز ايستاد ولي‌ هم‌چنان‌ شهرت‌ خود را حفظ‌ كرد. در اواخر قرن‌ هجدهم‌ كه‌ فرانسوي‌ها مصر را مورد تاخت‌ و تاز خود قرار دادند، الازهر هنوز عظمت‌ و اقتدار خود را حفظ‌ كرده‌ بود و علماي‌ الازهر هم‌چنان‌ پيشوا و رهبران‌ سياسي‌ مردم‌ شناخته‌ مي‌شدند. (بي‌آزار شيرازي‌، 1377، ص‌ 389 و 390؛ ر. ك‌: دائرة المعارف‌ بزرگ‌ اسلامي‌، ماده‌ الازهر و...). عبدالمجيد به‌ مركزي‌ با چنين‌ پيشينه‌ مذهبي‌، سياسي‌ پاي‌ گذاشت‌ و چون‌ ديگر طلبه‌هاي‌ علوم‌ ديني‌ محضر عالمان‌ ديني‌ را درك‌ كرد.
 
تحصيل‌ در الازهر
او در دوران‌ طلبگي‌ شوق‌ زيادي‌ نسبت‌ به‌ كسب‌ علوم‌ ديني‌ و افزايش‌ سطح‌ معلومات‌ خود نسبت‌ به‌ دانش‌هاي‌ گوناگون‌ نشان‌ مي‌داد؛ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ اين‌ موضوع‌ توجه‌ هم‌درسان‌ و مدرسان‌ الازهر را نيز به‌ خود جلب‌ مي‌كرد. علي‌ عبدالعظيم‌ در اين‌باره‌ مي‌نويسد:
«او قرآن‌ كريم‌ را به‌ خوبي‌ حفظ‌ كرد و آن‌گاه‌ به‌ الازهر پيوست‌. او باهوش‌ و با استعداد بود و به‌ كسب‌ فنون‌ علم‌ مشغول‌ شد. علاقه‌ فراواني‌ به‌ گردآوري‌ دانش‌ها داشت‌. به‌ همين‌ دليل‌ به‌ دروس‌ معمولي‌ الازهر اكتفا نكرد و دروس‌ جنبي‌ (فلسفه‌) را نيز خواند تا جايي‌ كه‌ بين‌ هم‌درسي‌ها به‌ ابن‌سينا مشهور شد». (مشيخةالازهر، ج‌ 2، ص‌ 107).
 
استادان‌ عبدالمجيد در الازهر
هر چند از استادان‌ و مشوقان‌ عبدالمجيد به‌ تحصيل‌ و حفظ‌ قرآن‌ در دوره‌ قبل‌ از ورود به‌ الازهر، اطلاعي‌ در دست‌ نيست‌، اما در دوره الازهر نشاني‌ از اساتيد معروف‌ وي‌ ضبط‌ شده‌ است‌. وي‌ در اين‌ دوره‌ از محضر اساتيد بزرگ‌ و محدثان‌ نامداري‌ سود برد و دروس‌ ادبي‌، كلامي‌، حديثي‌، تفسيري‌، فقهي‌ و... را با موفقيت‌ پشت‌ سر گذاشت‌. علي‌ عبدالعظيم‌ به‌ طور مختصر مي‌نويسد:
«براي‌ تحصيل‌، بزرگاني‌ از استادان‌ و مشايخ‌ را برگزيد. به‌ درس‌ امام‌ محمد عبده‌ حاضر شد و پنج‌ سال‌ بر آن‌ مداومت‌ كرد. هم‌چنين‌ به‌ درس‌ شيخ‌ حسن‌ طويل‌ و عالم‌ بزرگوار احمد ابي‌ خطوه‌ و بزرگان‌ ديگري‌ از ائمه‌ و محدثان‌ حاضر شد». (پيشين‌).
در ميان‌ اساتيد سليم‌، شيخ‌ محمد عبده‌ (1905 ـ 1849م‌) كه‌ در سال‌ 1888م‌ به‌ عنوان‌ مفتي‌ اعظم‌ مصر برگزيده‌ شد، (رسالة الاسلام‌، سال‌ 6، ص‌ 431، به‌ نقل‌ از الاهرام‌) تأثيرگذارترين‌ استاد در حيات‌ مذهبي‌ و سياسي‌ عبدالمجيد بود. استاد فاضل‌ شيخ‌ احمد عسكري‌ مي‌نويسد:
«عبدالمجيد سليم‌ مبادي‌ خود در اصلاح‌ را از استاد امام‌ شيخ‌ محمد عبده‌ گرفت‌ و شيوه‌ بحث‌ و درس‌ و انديشه‌ را از او كسب‌ كرد. امام‌ محمد عبده‌ او را دوست‌ داشت‌ و بر ديگر همسالان‌ و هم‌قطارانش‌ ترجيح‌ مي‌داد». (پيشين‌).
علي‌ عبدالعظيم‌ هم‌ به‌ دلبستگي‌ عبدالمجيد به‌ محضر درس‌ محمد عبده‌ اشاره‌ مي‌كند و مواظبت‌ او بر حضور در درس‌ استاد را يادآور مي‌شود. (مشيخةالازهر، پيشين‌).
و بالاخره‌، محمد عبدالمنعم‌ خفاجي‌ بر نقش‌ عبده‌ در شخصيت‌ علمي‌ عبدالمجيد به‌ اين‌ صورت‌ اشاره‌ مي‌كند:
«عبدالمجيد نزد امام‌ محمد عبده‌ تحصيل‌ كرد و عالمي‌ قدرتمند و شيخي‌ بزرگوار شد». (خفاجي‌، ج‌ 1، ص‌306).
از آن‌ جا كه‌ عبدالمجيد در سال‌ 1882 م‌. به‌ دنيا آمده‌ و محمد عبده‌ در سال‌ 1905م‌ وفات‌ يافته‌ و هنگام‌ رحلت‌ استاد، شاگرد او جواني‌ 23 ساله‌ بوده‌ و بعد از آن‌ هم‌ تا سه‌ سال‌ (1908 م‌.) فارغ‌التحصيلي‌ او به‌ طول‌ كشيده‌ است‌، (پيشين‌، ص‌ 306 و موسوعة اعلام‌ مصر في‌ قرن‌ العشرين‌، جلد4، ص‌318) مي‌توان‌ گفت‌ احتمالاً مدت‌ پنج‌ سال‌ حضور وي‌ در محضر استاد بين‌ سال‌هاي‌ (1900 تا 1905) بوده‌ است‌؛ يعني‌ از 18 سالگي‌ تا 23 سالگي‌ عبدالمجيد.
محمد عبده‌ در اين‌ دوره‌، به‌ اصلاحات‌ ديني‌ و فرهنگي‌ و حتي‌ اجتماعي‌ دست‌ زده‌ بود. او حتي‌ به‌ مقام‌ مفتي‌ مصر هم‌ رسيده‌ بود و در سه‌ زمينه‌ (دانشگاه‌ الازهر، اوقاف‌، دادگاه‌هاي‌ شرعي‌) فعاليت‌ مي‌كرد و از نظر سياسي‌ به‌ شدت‌ تحت‌ فشار حكومت‌ خديو توفيق‌ و فرماندار انگليسي‌ مصر (لرد كرومر) قرار داشت‌.
مرور زندگي‌ سياسي‌ مذهبي‌ محمد عبده‌، براي‌ آشنايي‌ با افكار و مباني‌ اصلاح‌گري‌ و تقريب‌گرايانه عبدالمجيد در دوره‌ تحصيل‌، بسيار مهم‌ است‌؛ زيرا بعدها شاگردان‌ وي‌، به‌ خصوص‌ عبدالمجيد، متأثر از استاد خود، گام‌هاي‌ مهمي‌ در راستاي‌ منويات‌ و تفكرات‌ او برداشتند. عبدالمجيد سليم‌ جوان‌، با استادي‌ روبه‌رو بود كه‌ در چارچوب‌ اصلاح‌ فكر ديني‌ هم‌عقيده‌ با سيد جمال‌الدين‌ اسدآبادي‌ و تحت‌ تأثير تعاليم‌ اصلاح‌طلبانه‌ او، به‌ احياي‌ انديشه‌ ديني‌ و ارايه‌ تفسيري‌ جديد از اسلام‌ براي‌ پاسخ‌گويي‌ به‌ مسايل‌ عصر مي‌انديشيد.
 
وقايع‌ دوران‌ تحصيل‌
در زماني‌ كه‌ كشور مسلمان‌ مصر، تحت‌ حاكميت‌ خديو عباس‌ حلمي‌ (1914 ـ 1892م‌.) و زير پرچم‌ و سلطه‌ انگليس‌ قرار داشت‌ و دوران‌ تلخ‌ ذلت‌ را تجربه‌ مي‌كرد، عبدالمجيد سليم‌ به‌ آينده‌اي‌ آزاد و اسلامي‌ براي‌ مصر مي‌انديشيد و با اين‌ روحيه‌ تحصيلاتش‌ را ادامه‌ مي‌داد تا اين‌كه‌ با گذر سال‌ها، در سن‌ 26 سالگي‌ (1918 ميلادي‌) توانست‌ با درجه عالي‌ از الازهر فارغ‌التحصيل‌ شود. در اين‌ دوره‌ از زندگي‌ علمي‌ عبدالمجيد سليم‌، الازهر شاهد تغيير و تحولات‌ عملي‌ و اداري‌ بود و تلاش‌هاي‌ زيادي‌ صورت‌ مي‌گرفت‌ تا اين‌ مركز تبديل‌ به‌ مكاني‌ منطبق‌ با شرايط‌ روز و پاسخ‌گو به‌ نيازهاي‌ علمي‌، مذهبي‌ و سياسي‌ روز گردد.(2)
عبدالمجيد سليم‌ در اين‌ دوره‌ شاهد وضع‌ قوانيني‌، نظير قانون‌ تشكيل‌ مجلس‌ اداره الازهر، امتحان‌ گرفتن‌ از كساني‌ كه‌ مي‌خواستند در الازهر تدريس‌ كنند، نحوه هزينه شهريه‌ها در الازهر (در سال‌ 1895 م‌.)، قانون‌ مدارج‌ علمي‌ و بالاخره‌ قانون‌ جامع‌ الازهر (در سال‌ 1896 م‌.) بود.
علاوه‌ بر اين‌ امور، عبدالمجيد سليم‌ در اين‌ دوره‌ با وقايع‌ تلخي‌ هم‌ روبه‌ رو بود؛ درگذشت‌ اساتيد بزرگوارش‌ و نيز شخصيت‌هاي‌ علمي‌ و اصلاح‌گر بزرگ‌ در مصر تحت‌ سلطه‌ روح‌ او را مي‌آزرد. او در سال‌ 1897م‌. از وفات‌ سيد جمال‌الدين‌ اسدآبادي‌ آغازگر نهضت‌ اصلاح‌گري‌ اسلامي‌ مطلع‌ شد و به‌ فاصله پنج‌ سال‌ از اين‌ ماجرا، از درگذشت‌ عبدالرحمن‌ كواكبي‌ (1902م‌.) برجسته‌ترين‌ شخصيت‌ پيرو مكتب‌ اتحاد اسلامي‌ سيد جمال‌الدين‌ و محمد عبده‌، آگاهي‌ يافت‌. كواكبي‌ اهل‌ حلب‌ و ايراني‌الاصل‌ بود. او در سال‌ 1899م‌. بعد از هجرت‌ به‌ مصر، منصب‌ قضاوت‌ شرعي‌ را عهده‌دار شد و بعد از مسافرت‌ به‌ كشورهاي‌ ديگر به‌ مصر بازگشت‌ و با محمد عبده‌ كه‌ حاصل‌ افكار جمال‌الدين‌ بود، آشنا شد. (موثقي‌، 1371، ج‌ 2، ص‌ 57ـ52). اما بزرگ‌ترين‌ مصيبتي‌ كه‌ عبدالمجيد به‌ آن‌ دچار شد، درگذشت‌ استاد فرزانه‌ و پيشواي‌ عزت‌طلب‌ او شيخ‌ محمد عبده‌ بود كه‌ در سال‌ 1905م‌. روي‌ داد.
ويژگي‌ اين‌ دوره‌ از زندگي‌ عبدالمجيد سليم‌، تلاش‌ انديشمندان‌ و دلسوزان‌ اسلامي‌، براي‌ بازگرداندن‌ عزّت‌ اسلامي‌ به‌ جهان‌ اسلام‌ و ايجاد نهضت‌هاي‌ اصلاح‌گري‌ ديني‌ است‌. از اين‌ رو عبدالمجيد در يكي‌ از حساس‌ترين‌ قله‌هاي‌ وقايع‌ مربوط‌ به‌ جهان‌ اسلام‌ قرار داشت‌. در اين‌ بين‌ بايد به‌ حركت‌هايي‌ كه‌ عبدالمجيد بعدها ادامه‌ دهنده‌ آن‌ شد، يعني‌ روند تاريخي‌ تقريب‌ و وحدت‌ اسلامي‌ نيز توجه‌ كرد. زماني‌ كه‌ عبدالمجيد دو سال‌ تا فارغ‌التحصيلي‌ فاصله‌ داشت‌، علامه‌ شرف‌الدين‌ موسوي‌ عاملي‌ در مصر با سليم‌ بشري‌، مفتي‌ مصر ارتباطات‌ علمي‌ برقرار كرده‌ و در مسير شناخت‌ و ارتباط‌ بيش‌تر مذاهب‌ اسلامي‌، تلاش‌ مي‌كرد، كه‌ حاصل‌ اين‌ تلاش‌، كتاب‌ گرانقدر «المراجعات‌» مي‌باشد. (ر.ك‌: پيشين‌، ص‌ 272ـ260).اً
به‌ اين‌ ترتيب‌، وي‌ با رئيس‌ علماي‌ مصر، سليم‌ بشري‌ (1335 ـ . اين‌ كتاب‌ كه‌ حاصل‌ نامه‌هاي‌ دو انديشمند اهل‌ سنت‌ و شيعه‌ است‌ به‌ نام‌ «رهبري‌ امام‌ علي‌(ع)» و به‌ نام‌ «مذهب‌ و رهبر ما» به‌ فارسي‌ ترجمه‌ و بارها چاپ‌ و منتشر شده‌ است‌.
1284 ق‌) آشنا شد و هر دو براي‌ درد مشترك‌، گام‌ بر مي‌داشتند. اهميت‌ اين‌ رويداد آن‌جا روشن‌ مي‌شود كه‌ بدانيم‌ عبدالمجيد سليم‌، دقيقاً ره‌نورد همين‌ مسيري‌ است‌ كه‌ در دوران‌ جواني‌ و تحصيل‌ او، سليم‌ بشري‌ و سيد عبدالحسين‌ شرف‌الّدين‌ پي‌ ريخته‌اند و نهايت‌ كار عبدالمجيد سليم‌ هم‌ توسط‌ شاگردش‌ شيخ‌ محمود شلتوت‌ به‌ اين‌ آرمان‌ مي‌رسد كه‌: «اتحاد اسلامي‌ و پيمان‌ برادري‌ وقتي‌ به‌ دست‌ مي‌آيد كه‌ شما مذهب‌ شيعه‌ را آزاد اعلام‌ كنيد و آن‌ را مانند يكي‌ از مذاهب‌ چهارگانه‌ بدانيد. بايد نظر شافعي‌ و حنفي‌ و مالكي‌ و حنبلي‌ به‌ شيعه‌ و پيروان‌ آل‌محمد: مانند نظرشان‌ به‌ يك‌ديگر باشد تا در اثر اين‌ احترام‌ اختلافات‌ مسلمانان‌ برطرف‌ شود». (پيشين‌، ص‌28).(3)
 
اوضاع‌ فرهنگي‌ مصر در زمان‌ عبدالمجيد سليم‌
وقوع‌ جنگ‌ جهاني‌ بين‌ سال‌هاي‌ 1939 تا 1945، وضع‌ كشور مصر را نيز آشفته‌ ساخت‌ و اين‌ كشور اسير دست‌ انگليس‌ را با تلاطم‌ ديگر روبه‌رو كرد. در اين‌ سال‌ها حزب‌ وفد كه‌ با امضاي‌ معاهده‌ 1936 با انگليس‌، مصر را دربند نمود و به‌ جدايي‌ حزب‌ سعد زغلول‌ از مردم‌ انجاميد، در سال‌ 1942 با پشتيباني‌ تانك‌هاي‌ انگليس‌ به‌ قدرت‌ رسيد و با ويژگي‌ غيرمذهبي‌ ظاهر شد و شعار «دين‌ براي‌ خدا و وطن‌ براي‌ همه‌ و حق‌ مافوق‌ قدرت‌ و ملّت‌ برتر از حكومت‌ است‌» سرداد. (احزاب‌ سياسي‌ در مصر، ص‌109).
برخي‌ از استفتاهايي‌ كه‌ از شيخ‌ عبدالمجيد سليم‌ مي‌شد، و پاسخ‌هاي‌ وي‌، گوشه‌هايي‌ از اوضاع‌ فرهنگي‌ آن‌ دوره‌ را نشان‌ مي‌دهد. در يكي‌ از استفتاها (24 رجب‌ 1362) بانويي‌ از خانواده‌اي‌ مذهبي‌ مي‌نويسد: «شوهرم‌ كه‌ اوايل‌ مرا دعوت‌ به‌ حجاب‌ كامل‌ و... مي‌كرد، اينك‌ زنان‌ فريبكار را بيرون‌ خانه‌ مي‌بيند و از من‌ مي‌خواهد بدون‌ روسري‌ و جوراب‌ و... در گردش‌ها و... حاضر شوم‌ و در صورت‌ امتناع‌ مرا تهديد به‌ طلاق‌ مي‌كند». اين‌ استفتا به‌ تنهايي‌ مي‌تواند نشان‌دهنده اوضاع‌ ديني‌ و فرهنگي‌ بخشي‌ از جامعه‌ مصر آن‌ روز باشد؛ دوره‌اي‌ كه‌ در آن‌ به‌ تدريج‌ استحاله فرهنگي‌ آغاز مي‌شد.
عبدالمجيد در پاسخ‌ به‌ اين‌ استفتا، ضمن‌ اعلام‌ حرمت‌ خروج‌ زن‌ با حالت‌ آشكار كردن‌ زينت‌ها، به‌ آيه 31 نور تمسّك‌ مي‌كند و مي‌نويسد: «خمار، مقنعه‌ است‌ كه‌ زن‌ بر سرش‌ مي‌اندازد... زنان‌ بايد گردن‌ و سينه‌ خود را از نامحرم‌ بپوشانند و اگر شوهر چنان‌ امر كند، اطاعتش‌ حرام‌ است‌، چون‌ امر به‌ معصيت‌ كرده‌ و رسول‌اكرم‌9 فرموده‌: لا طاعة لمخلوق‌ في‌ معصية الخالق‌. اطاعت‌ زوجه‌ از زوج‌ در جايي‌ است‌ كه‌ زوج‌ حقي‌ داشته‌ باشد و آشكار كردن‌ زينت‌ سر و گردن‌ به‌ اجنبي‌ از حقوق‌ او نيست‌ و واجب‌ است‌ تقوا و تحمل‌ اذيت‌هاي‌ شوهر». در نهايت‌ نيز او را به‌ نصيحت‌ نمودن‌ و امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر شوهرش‌ فرا خوانده‌ و آيات‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر را به‌ او يادآوري‌ مي‌كند. (الفتاوي‌ الجديدة، ص‌ 423 تا 428).
نمونه‌اي‌ ديگر از نفوذ فرهنگ‌ غربي‌، موضوع‌ رقص‌ غربي‌ بود كه‌ در جامعه‌ گسترش‌ يافته‌ بود. محمد نزيه‌ نويسنده‌ مجله‌ «آخر ساعة» در 4 رمضان‌ 1362ق‌ (1943م‌.) از حكم‌ رقص‌ زن‌ با مرد اجنبي‌، مرد با زن‌ اجنبي‌ و رقص‌ مرد با زن‌ خود در جمع‌ مردم‌ سؤال‌ مي‌كند و سليم‌ در پاسخ‌، مي‌گويد: «هيچ‌ مسلماني‌ در سرزمين‌ اسلام‌ شك‌ ندارد كه‌ رقص‌ فرنگي‌ معروف‌ كه‌ مرد و زن‌ در آن‌ شركت‌ دارند، شرعاً حرام‌ است‌ و حرمت‌ آن‌ به‌ ضرورت‌ و به‌طور بديهي‌ معلوم‌ است‌ و هر زني‌ كه‌ با اجنبي‌ برقصد يا مردي‌ كه‌ با زن‌ اجنبي‌ برقصد، با ارتكاب‌ آن‌ گناهكار است‌ و مستحق‌ عقوبت‌ دنيا و آخرتي‌ است‌ كه‌ خداوند به‌ فاسقان‌ وعده‌ داده‌ است‌. همان‌طور كه‌ مردي‌ كه‌ با زنش‌ در منظر مردم‌ برقصد، مرتكب‌ اين‌ گناه‌ شده‌ است‌. اين‌ قضايا خيلي‌ روشن‌ است‌ و نياز به‌ برهان‌ و دليل‌ ندارد. و هر كس‌ كه‌ به‌ آن‌ راضي‌ شود، حاضر و غايب‌، گناهكار است‌، چون‌ رضايت‌ به‌ گناه‌، گناه‌ است‌. همان‌طور كه‌ رضايت‌ به‌ كفر، كفر است‌ و كسي‌ كه‌ بتواند اين‌ منكر را تغيير داده‌ و از بين‌ ببرد ولي‌ اقدامي‌ نكند، او هم‌ گناهكار است‌. خداوند كم‌تر از اين‌ را حرام‌ كرده‌ است‌، چگونه‌ اين‌ منكرات‌ را حرام‌ نكند و از آن‌ نهي‌ ننمايد». (پيشين‌، ص‌ 1292ـ1291).
استفتاي‌ استاد مصطفي‌ افندي‌ وكيل‌ از عبدالمجيد سليم‌ هم‌ اوضاع‌ اسف‌بار آن‌ روزگار را نشان‌ مي‌دهد. وي‌ در نامه‌اي‌ از مسئله شراب‌ در اسلام‌، فروش‌ آن‌ به‌ غير مسلمانان‌ و مراكز مشروب‌ فروشي‌ در مقابل‌ مساجد سؤال‌ مي‌كند. عبدالمجيد، كه‌ خود مجسمه تقوا و مرزباني‌ از دين‌ است‌، چنان‌ عنان‌ قلم‌ از كف‌ مي‌دهد كه‌ هفت‌ صفحه‌ درباره اين‌ استفتا پاسخ‌ مي‌نويسد و با تقسيم‌ وظايف‌ پيرامون‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر، در عمل‌ كم‌كاري‌ و تقصير حاكمان‌ را يادآور مي‌شود. بخشي‌ از پاسخ‌ وي‌ چنين‌ است‌:
«بهره‌مند كردن‌ غير مسلمانان‌ از شراب‌ به‌ طور علني‌ در شهرهاي‌ مسلمانان‌ جايز نيست‌، چون‌ اظهار فروش‌ شراب‌، اظهار فسق‌ است‌، از اين‌ كار منع‌ مي‌شوند، بلكه‌ مي‌توانند پنهاني‌ خود به‌ هم‌ بفروشند. به‌ طور كلي‌ تجارت‌ شراب‌ در شهرهاي‌ مسلمانان‌ به‌طور عمومي‌ جايز نيست‌». (پيشين‌، ص‌1572).
 
ريشه‌يابي‌ افكار ضد استعماري‌ عبدالمجيد
عبدالمجيد سليم‌ بعد از فراغت‌ از تحصيل‌، اوقات‌ خود را به‌ تحقيق‌ و تدريس‌ و... گذراند و در واقع‌ سال‌هاي‌ بين‌ 1909 تا 1926 م‌.، يعني‌ از 27 سالگي‌ تا 44 سالگي‌، را به‌ تكميل‌ شخصيت‌ علمي‌ و اندوختن‌ تجربه‌هاي‌ لازم‌ گذراند. او در اين‌ سال‌ها با تاريخي‌ترين‌ دوران‌ مصر و در عين‌ حال‌ تلخ‌ترين‌ ايام‌ آن‌ روبه‌رو بود. مصر هم‌چنان‌ زير سيطره انگليسي‌ها قرار داشت‌ تا اين‌ كه‌ در سال‌ 1914 م‌. شعله‌هاي‌ جنگ‌ جهاني‌ اول‌ مصر را هم‌ در برگرفت‌.
انگليسي‌ها به‌ دليل‌ تمايل‌ خديو عباس‌ حلمي‌ به‌ آلماني‌ها، او را بركنار كرده‌ و سلطان‌ حسين‌ كامل‌ (1917 ـ 1914 م‌.) را به‌ سلطنت‌ رساندند و انگليس‌ كشور مسلمان‌ مصر را تحت‌الحمايه خود اعلام‌ كرد (دانشگاه‌ الازهر، تاريخ‌ هزار ساله‌ تعليمات‌ اسلامي‌، ص‌ 164) و در سال‌ 1917 م‌. قيموميت‌ خود بر مصر را به‌ جاي‌ سلطه‌ عثماني‌ تثبيت‌ نمود.
عوارض‌ جنگ‌ جهاني‌ نسبت‌ به‌ اين‌ كشور هم‌چنان‌ ادامه‌ داشت‌ تا اين‌ كه‌ در سال‌ 1919 وضعيت‌ به‌ حد بحراني‌ رسيد. سربازان‌ انگليسي‌ در شهرها به‌ رژه قدرت‌نمايي‌ مي‌پرداختند و در مقابل‌، مردم‌ به‌ اعتراض‌ خشم‌آلود روي‌ مي‌آوردند. مسيونرهاي‌ مسيحي‌ در سايه شوم‌ انگليسي‌ها كه‌ از 37 سال‌ پيش‌ مصر را تحت‌ سلطه‌ داشتند، به‌ تبليغ‌ مي‌پرداختند و مسلمانان‌ و علما در پي‌ خنثي‌ كردن‌ آن‌ بودند و انجمن‌هاي‌ متعدد امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر و.... به‌ وجود مي‌آوردند. (خاطرات‌ حسن‌ البناء، ص‌ 36).
در عصر اشغال‌گري‌، احزابي‌ كه‌ گرايش‌ ضد ديني‌ داشتند يا نسبت‌ به‌ دين‌ بي‌تفاوت‌ بودند، ايجاد مي‌شد، مانند حزب‌ وفد كه‌ به‌ آن‌ «جلاليب‌ آبي‌» مي‌گفتند و رهبري‌ آن‌ را سعد زغلول‌ عهده‌دار بود و شعار «دين‌ براي‌ خدا، وطن‌ براي‌ همه‌، حق‌ مافوق‌ قدرت‌ و ملت‌ مافوق‌ حكومت‌» سر مي‌داد و از ميان‌ شش‌ نفر عضو هيئت‌ اصلي‌ آن‌، تنها زغلول‌ مسلمان‌ بود. (احزاب‌ سياسي‌ مصر، ص‌ 111ـ109). اقدامات‌ عليه‌ انگليسي‌ها محدود به‌ مصر نمي‌شد و در سال‌ 1920 مردم‌ عراق‌ هم‌ عليه‌ انگليسي‌ها قيام‌ كردند و بالاخره‌ با حاكم‌ شدن‌ فؤاد انگليسي‌ در دو سال‌ بعد، وضعيت‌ به‌ نفع‌ استعمارگر پير خاتمه‌ يافت‌ و او تا چهارده‌ سال‌ بعد سكان‌ اداره مصر را در دست‌ داشت‌.
سقوط‌ عثماني‌ در سال‌ 1924 م‌. و به‌ قدرت‌ رسيدن‌ آتاترك‌، تشكيل‌ حكومت‌ وهابي‌ در عربستان‌ و... وضعيت‌ مذهبي‌، فرهنگي‌ و اجتماعي‌ مصر را تيره‌ كرد و در همين‌ دوره‌ عبدالمجيد سليم‌ عزم‌ خود را براي‌ مبارزه‌ با استعمار جزم‌ كرد و با ديدن‌ اين‌ همه‌ ضعف‌ و زبوني‌ مسلمين‌، به‌ راز آن‌ يعني‌ تفرقه‌ پي‌ برد و در تمام‌ اين‌ دوران‌، الازهر تا حد توان‌ به‌ ايفاي‌ نقش‌ مي‌پرداخت‌ و علما و طلاب‌ آن‌ مي‌كوشيدند بنيان‌هاي‌ اسلامي‌ محفوظ‌ بماند. همكاري‌ با سياسيون‌ مصر دقيقاً در همين‌ راستا قابل‌ ارزيابي‌ است‌، علاوه‌ بر اين‌ كه‌ بعدها شخصيت‌هايي‌ مثل‌ حسن‌ البنّا را نيز تحويل‌ جامعه‌ مصر داد. دكتر محمدرجب‌ البيومي‌ در اين‌باره‌ مي‌نويسد:
«الازهر در قيام‌ 1919 شركت‌ كرد و علماي‌ الازهر به‌ عنوان‌ استقلال‌ خواهي‌ و وحدت‌طلبي‌ قيام‌ كردند كه‌ مصطفي‌ القادياني‌، محمود ابوالعيون‌، عبدربه‌ مفتاح‌، محمد عبداللطيف‌ دراز و علي‌ سرور زنكلويي‌ از آن‌ جمله‌ بودند». (بيومي‌، ص‌ 68).
دكتر رفعت‌ سيد احمد هم‌ به‌ دنبال‌ سخن‌ البيومي‌ مي‌نويسد:
«الازهر در نهضت‌هاي‌ بيگانه‌ستيزي‌ و استقلال‌طلبي‌ همواره‌ شركت‌ مي‌كرد و به‌ قواي‌ انقلابي‌ وطني‌ مي‌پيوست‌، هر چند از مواجهه‌ داخلي‌ با حاكمان‌ كناره‌گيري‌ مي‌كرد». (الدين‌ و الدولة و الثورة، ص‌236).
جالب‌ اين‌ كه‌ عبدالمجيد سليم‌ بعد از دست‌يابي‌ به‌ مراحل‌ بالاتر علم‌ و حضور در جماعت‌ كبار علما، با همين‌ شخصيت‌هاي‌ مبارز هم‌رديف‌ و هم‌مسلك‌ مي‌شود، هم‌ در «كبارالعلما» و مبارزات‌ براي‌ اصلاح‌ امور اجتماعي‌ و هم‌ در «جماعت‌ تقريب‌».
وضعيت‌ آن‌ دوره‌ مصر بسيار نگران‌ كننده‌ بود. استعمار سياه‌ انگليس‌ سايه شوم‌ خود را بر مصر و تمام‌ خاورميانه‌ گسترانده‌ بود. در نتيجه‌ سياست‌هاي‌ استعماري‌، تركيه‌ تحت‌ رهبري‌ كمال‌ آتاترك‌ در ورطه غرب‌زدگي‌ فرو رفته‌ بود و كشمكش‌ها بين‌ اعراب‌ و ترك‌ها، كه‌ به‌ وسيله دولت‌هاي‌ استعماري‌ غرب‌ تشويق‌ مي‌شد، «ناسيوناليسم‌ عرب‌» را توسعه‌ مي‌داد و بهانه‌اي‌ براي‌ حمله‌ به‌ اسلام‌ با عنوان‌ «ميهن‌پرستي‌» فراهم‌ مي‌نمود و سپري‌ براي‌ مخالفان‌ اسلام‌ ايجاد شده‌ بود تا در سايه آن‌ با تهييج‌ احساسات‌ ميهن‌دوستي‌، بر مسلمانان‌ يورش‌ ببرند و موانع‌ را درهم‌ بشكنند. حوادث‌ مذكور به‌ اين‌ عده‌ جرئت‌ داد در مصر براي‌ ريشه‌كني‌ اسلام‌ بكوشند؛ از اين‌ رو مصر در اين‌ دوره‌ شاهد انتشار كتاب‌هايي‌ چون‌ «اسلام‌ و اصول‌ الحكم‌» نوشته علي‌ عبدالرزاق‌ (ر.ك‌: نقوي‌، 1361، ص‌ 23ـ20) بود كه‌ در آن‌ بر كنار گذاشتن‌ اسلام‌ از امور حكومت‌ تأكيد شده‌ بود.
در كنار پيوند قشريان‌ با روشن‌فكران‌ مريض‌، عده‌اي‌ روشن‌فكر مثل‌ «طه‌ حسين‌» با چاپ‌ كتاب‌هايي‌ حقايق‌ اسلامي‌ را مورد ترديد قرار مي‌دادند. از جمله‌ اين‌ كه‌ وي‌ در كتاب‌ «الشعرالجاهلي‌» كوشيد اصالت‌ قرآن‌ را زير سؤال‌ ببرد، كه‌ بعدها معلوم‌ شد كتاب‌ او رونويسي‌ از اثر كم‌ارزش‌ يكي‌ از خاورشناسان‌ طراز سوم‌ غرب‌ بوده‌ است‌. مجلاتي‌ مانند «مجلة السياسة الاسبوعية» هم‌ مصري‌ها را به‌ بازگشت‌ به‌ دوران‌ فرعوني‌ فرا مي‌خواند و ندا مي‌داد كه‌ مصر از لحاظ‌ تاريخي‌ به‌ كشورهاي‌ عربي‌ مربوط‌ نيست‌، بلكه‌ با يونان‌ و اروپا پيوند دارد. وضعيت‌ چنان‌ بحراني‌ و فضا چنان‌ تنگ‌ و تاريك‌ شد كه‌ عده‌اي‌ از علماي‌ الازهر هم‌ به‌ خاموشي‌ و سكوت‌ اجباري‌ فرو رفتند. (ر.ك‌: موثقي‌، 1371، ج‌ 2، ص‌ 108ـ102). البته‌ هر يك‌ به‌ گونه‌اي‌ در فكر دفاع‌ از دين‌ و نجات‌ آن‌ از خواري‌ و ذلت‌ بودند كه‌ در بُعد اقدامات‌ تند اجتماعي‌ و سياسي‌ مي‌توان‌ به‌ تلاش‌هاي‌ حسن‌ البنا، و در ابعاد مذهبي‌ و فرهنگي‌ و زيربنايي‌ به‌ فعاليت‌هاي‌ شخصيت‌هايي‌ چون‌ عبدالمجيد سليم‌ و شلتوت‌ و... اشاره‌ كرد كه‌ با كشف‌ علت‌ ضعف‌ مسلمين‌ در اين‌ دوره‌ (تفرقه‌ و جدايي‌ مسلمين‌) تمام‌ عمر خود را وقف‌ اصلاح‌ آن‌ كردند. در صفحات‌ بعد با اين‌ نوع‌ اقدامات‌ وي‌ آشنا خواهيم‌ شد، اما اين‌ اشاره‌، از آن‌ جهت‌ ضروري‌ است‌ كه‌ خاستگاه‌ اقدامات‌ سياسي‌ عبدالمجيد در دهه‌هاي‌ پاياني‌ عمر جهت‌ ايجاد تقريب‌ بين‌ مسلمين‌ را نشان‌ مي‌دهد.
البته‌ در همان‌ دوره‌ها نيز عبدالمجيد به‌ حد توان‌، در فعاليت‌ها شركت‌ فعال‌ داشت‌، هر چند اطلاعات‌ سربسته‌اي‌ از آن‌ دوره‌ وجود دارد. «خفاجي‌» مي‌نويسد:
«او شاهد حوادثي‌ بزرگ‌ در تاريخ‌ ديني‌، فكري‌، اجتماعي‌ و سياسي‌ مصر بود و به‌ عنوان‌ يك‌ جهت‌بخش‌ و هدايت‌گر در امور مشاركت‌ داشت‌. (خفاجي‌، ج‌1، ص‌ 306).
عبدالمجيد سليم‌ در سايه الطاف‌ و توفيق‌ الهي‌ و شايستگي‌هاي‌ علمي‌ و فردي‌ خويش‌ در موقعيت‌هاي‌ علمي‌ مختلفي‌ توانست‌ به‌ مسلمانان‌ خدمت‌ كند كه‌ تدريس‌ علوم‌ ديني‌، عهده‌داري‌ مقام‌ قضاوت‌ شرعي‌ و تدريس‌ در اين‌ زمينه‌، حضور در دارالافتاء، اشراف‌ بر دروس‌ الازهر، رياست‌ لجنة فتوا و افتاي‌ مصر، حضور در مجمع‌ كبار العلما، لجنة احوال‌ شخصي‌، رياست‌ دارالتقريب‌، شيخ‌ الازهر و... از جمله آن‌هاست‌، كه‌ در زير به‌ شرح‌ برخي‌ از آن‌ها خواهيم‌ پرداخت‌.
 
سليم‌ بر مسند تدريس‌
عبدالمجيد سليم‌، همانند ديگر عالمان‌ الازهر، به‌ تدريس‌ روي‌ آورد و البته‌ در اين‌ مسير، درجه عالي‌ او در فارغ‌التحصيلي‌ از الازهر، مشوّق‌ بزرگ‌ و اطمينان‌ بخش‌ مهمي‌ براي‌ او به‌ حساب‌ مي‌آمد. او با اندوخته‌هاي‌ علمي‌ فراواني‌ كه‌ كسب‌ كرده‌ بود، به‌ تعليم‌ و تدريس‌ مي‌پرداخت‌. علي‌ عبدالعظيم‌، آن‌گاه‌ كه‌ از وي‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ از مشايخ‌ الازهر نام‌ مي‌برد و مناصب‌ او را برمي‌شمرد، قبل‌ از هر چيز به‌ موضوع‌ تدريس‌ وي‌ تأكيد مي‌كند و مي‌نويسد: «مناصب‌ چندي‌ را پذيرفت‌ و در مراكز ديني‌ به‌ تدريس‌ پرداخت‌. سپس‌ در مدرسه‌ قضاوت‌ شرعي‌ تدريس‌ كرد. (مشيخة الازهر، ج‌ 2، ص‌ 107) هر چند از تاريخ‌ دقيق‌ اشتغال‌ وي‌ به‌ تدريس‌ اطلاعي‌ در دست‌ نيست‌، اما با قراين‌ مختلف‌ مي‌توان‌ فهميد كه‌ اولين‌ فعاليت‌ وي‌ تدريس‌ بوده‌ است‌. خفاجي‌ نيز ضمن‌ شرح‌ حال‌ او مي‌نويسد:
«در سال‌ 1908 م‌. در حالي‌ كه‌ عالم‌ بودن‌ را در درجه بالاي‌ آن‌ داشت‌، فارغ‌التحصيل‌ شد... و به‌ وظايف‌ تدريس‌ مشغول‌ گرديد» (خفاجي‌، پيشين‌).
شيخ‌ احمد عسكري‌ هم‌ در مقاله‌اي‌ كه‌ به‌ مناسبت‌ وفات‌ عبدالمجيد در «الاهرام‌» چاپ‌ كرد، به‌ اين‌ موضوع‌ اشاره‌ كرده‌ است‌. (رسالة الاسلام‌، سال‌ 76، ص‌ 434).
همين‌ سابقه‌ طولاني‌ در تدريس‌، از وي‌ مردي‌ توانا در تعليم‌ و تربيت‌ و معلمي‌ پاسخ‌گو به‌ سؤالات‌ طالبان‌ دانش‌ در تمام‌ زمينه‌هاي‌ علمي‌ اسلامي‌ چون‌ فقه‌، كلام‌، تفسير و... ساخته‌ بود تا آن‌ جا كه‌ رئيس‌ تحريريه‌ مجله‌ رسالةالاسلام‌ درباره تبحر وي‌ در تدريس‌ و اداره‌ نمودن‌ جلسات‌ علمي‌ در واپسين‌ سال‌هاي‌ حياتش‌، مي‌نويسد:
«استاد بزرگ‌، شيخ‌الاسلام‌، شيخ‌ عبدالمجيد سليم‌ مجالس‌ آكنده‌ از مستمعان‌ دارد كه‌ خواص‌ از اهل‌ علم‌ و نظر در آن‌ حاضر مي‌شوند و سخت‌ در آنان‌ اثرگذار است‌. وقتي‌ مسئله‌اي‌ از مسايل‌ شريعت‌ در فقه‌، كلام‌، اصول‌، تفسير يا غير آن‌ مطرح‌ مي‌شود، چشم‌هاي‌ شيخ‌ بزرگ‌ از هوش‌ و ذكاوت‌ مي‌درخشد و بر پيشاني‌اش‌ چين‌هايي‌ مي‌افتد كه‌ موج‌هايي‌ است‌ كه‌ علم‌ صحيح‌ و رأي‌ درست‌ را از قلب‌ قوي‌ كه‌ شور جواني‌ و شعور پيري‌ و عمق‌ بصيرت‌ و كثرت‌ تعجيل‌ در آن‌ است‌، منتقل‌ مي‌كند. آن‌گاه‌ كه‌ وجوه‌ پنهان‌ مسئله‌اي‌ را به‌ روشني‌ آشكار مي‌سازد قلب‌ها پر مي‌كشد، همان‌طور كه‌ گوش‌ها قانع‌ مي‌شود (پيشين‌، سال‌ 16، ص‌ 134).
 
شاگردان‌ عبدالمجيد
در مورد شاگردان‌ او نيز از افراد معيني‌ غير از «محمود شلتوت‌» نام‌ برده‌ نشده‌ است‌،(4) اما كثرت‌ شاگردانش‌ از نوشته‌هاي‌ اهل‌ تراجم‌ و گزارشگران‌ روشن‌ مي‌شود. خفاجي‌ درباره وفات‌ وي‌ مي‌گويد:
«خلا بزرگي‌ ايجاد كرد كه‌ چيزي‌ آن‌ را پر نمي‌كند گرچه‌ شاگردان‌ و مريداني‌ بجا گذاشت‌ كه‌ از او به‌ خير و شكوه‌ و وفا ياد مي‌كنند».
عبدالمجيد سليم‌ در هر موقعيتي‌، به‌ موضوع‌ تحصيل‌ و اصلاح‌ نظام‌ آموزشي‌ الازهر اهميت‌ مي‌داد كه‌ از جمله‌ مي‌توان‌ به‌ سخنان‌ وي‌ در مجله رسالة الاسلام‌ اشاره‌ نمود. وي‌ در دفاع‌ از تحصيل‌ محققانه‌ علوم‌ ديني‌ و جلوگيري‌ از هجوم‌ برخي‌ افراد به‌ نظام‌ درسي‌ الازهر مي‌نويسد:
«طبق‌ آيه‌ (وَ اَعدُّوا لَهُم‌ْ مَا اسْتَطَعْتُم‌ْ من‌ْ قُوِّةٍ) يادگيري‌ علوم‌ زندگي‌ بر امّت‌ واجب‌ است‌، و با اشتغال‌ گروهي‌ از فرزندان‌ ما به‌ علوم‌ شرعي‌ و احكام‌ فقهي‌ منافات‌ ندارد، چون‌ فقه‌ اسلام‌ چيزي‌ جز روش‌ و راه‌ درست‌ زندگي‌ نيست‌. (لكُل‌ٍّ جَعَلْنا منْكُم‌ْ شرْعَةً وَ منْهاجاً) و به‌ افراد شاغل‌ در آن‌ ايراد گرفته‌ نمي‌شود كه‌ در مطالعه‌ و بررسي‌ آن‌ تعمّق‌ كرده‌اند، بلكه‌ عيب‌ در كوتاهي‌ نسبت‌ به‌ مطالعه‌ و تحقيق‌ و واگذاشتن‌ علوم‌ عملي‌ است‌ كه‌ امت‌ اسلام‌ به‌ علوم‌ نظري‌، بدون‌ علوم‌ عملي‌ اكتفا كردند». (رسالة الاسلام‌، سال‌ 6، ص‌ 8).
 
شلتوت‌ شاگردي‌ نمونه‌
شيخ‌ عبدالمجيد در طول‌ دوران‌ تدريس‌ بي‌گمان‌ چون‌ چشمه‌اي‌ جوشان‌ هزاران‌ تن‌ از تشنگان‌ علوم‌ اسلامي‌ را سيراب‌ ساخته‌ است‌ و هر چند ما به‌ طور دقيق‌ از نام‌ آنان‌ بي‌اطلاع‌ هستيم‌، ولي‌ بارزترين‌ شاگرد او «شيخ‌ شلتوت‌» را به‌ خوبي‌ مي‌شناسيم‌. شيخ‌ شلتوت‌ چنان‌ متأثر از استادش‌ عبدالمجيد بود كه‌ بعدها در مسير تقريب‌ بين‌ مذاهب‌، راه‌ استاد را تداوم‌ بخشيد.(5) مهم‌ترين‌ اقدام‌ وي فتواي‌ معروف‌ او در به‌ رسميت‌ شناختن‌ مذهب‌ شيعه‌ در كنار مذاهب‌ اهل‌ سنّت‌ است‌ كه‌ دنباله تلاش‌هاي‌ شيخ‌ سليم‌ بود. اين‌ فتوا اصلي‌ از اصول‌ اساسي‌ تقريب‌ بود و در حقيقت‌ اين‌ فتواي‌ يك‌ نفر نبود، بلكه‌ فتواي‌ شخصيت‌هايي‌ بود كه‌ بار امانت‌ تقريب‌ را به‌ دوش‌ كشيدند و در طليعه‌ آن‌ استاد بزرگ‌ عبدالمجيد سليم‌ قرار داشت‌. (بي‌آزار شيرازي‌، 1377، ص‌ 70).
به‌ اين‌ ترتيب‌ اين‌ حقيقت‌ تاريخي‌ روشن‌ مي‌شود كه‌ در مسير تقريب‌، شاگرد و استاد چون‌ يك‌ روح‌ در دو بدن‌، رسالتي‌ بزرگ‌ را به‌ اتمام‌ رساندند و همان‌گونه‌ كه‌ فتواي‌ جواز پيروي‌ از مذهب‌ شيعه‌ را به‌ طور آشكار از شاگرد مي‌دانيم‌، بي‌هيچ‌ ترديدي‌ به‌ استاد نيز نسبت‌ مي‌دهيم‌. متن‌ اين‌ فتوا چنين‌ است‌:
«... 1. اسلام‌ بر كسي‌ پيروي‌ از مذهب‌ معيني‌ را واجب‌ نكرده‌ است‌ بلكه‌ مي‌گوييم‌ هر مسلماني‌ حق‌ دارد كه‌ از هر مذهب‌ از مذاهبي‌ كه‌ به‌ طور صحيح‌ نقل‌ شده‌ است‌ و احكامش‌ در كتب‌ خاصه‌ مدون‌ شده‌ است‌ پيروي‌ كند. و هر كسي‌ كه‌ از اين‌ مذاهب‌ پيروي‌ مي‌كند، مي‌تواند به‌ مذهب‌ ديگري‌ منتقل‌ شود، هر مذهبي‌ كه‌ باشد و در اين‌ راه‌ هيچ‌ مشكلي‌ نيست‌.
2. مذهب‌ جعفري‌ معروف‌ به‌ مذهب‌ شيعه‌ اماميه‌ اثنا عشري‌ مذهبي‌ است‌ كه‌ تعبد به‌ آن‌ مانند ساير مذاهب‌ اهل‌ سنت‌ شرعاً جايز است‌. پس‌ بر مسلمين‌ سزاوار است‌ كه‌ اين‌ را بدانند و از عصبيت‌ ناروا نسبت‌ به‌ يك‌ مذهب‌ خاص‌ بپرهيزند. دين‌ خدا و شريعت‌ او تابع‌ مذهب‌ يا محصور در يك‌ مذهب‌ نيست‌. پس‌ هر كدام‌ تلاش‌گر و مورد قبول‌ نزد خدا هستند و جايز است‌ براي‌ كسي‌ كه‌ اهل‌ فحص‌ و اجتهاد نيست‌، از آن‌ها تقليد كند و به‌ آن‌چه‌ كه‌ در فقه‌ خود تقرير مي‌كنند عمل‌ كند و در اين‌ مورد فرقي‌ بين‌ عبادات‌ و معاملات‌ نيست‌». (رضوي‌، ص‌ 8).
شلتوت‌ درباره‌ استاد خود عبدالمجيد سليم‌ مي‌گويد: «آرزو داشتم‌ مي‌توانستم‌ تصويري‌ ارايه‌ دهم‌ هم‌چون‌... مرحوم‌ استاد اكبر شيخ‌ عبدالمجيد سليم‌، مردي‌ با ايمان‌ و عالم‌ به‌ علوم‌ مختلف‌ اسلامي‌ و مسلط‌ به‌ مذاهب‌ فقهي‌ در اصول‌ و فروع‌. او هم‌چون‌ كوهي‌ عظيم‌ و پايدار بود، مردي‌ كه‌ در تأسيس‌ پايه‌هاي‌ تقريب‌، گام‌هاي‌ بسيار مؤثري‌ برداشت‌. (بي‌آزار شيرازي‌، 1377، ص‌ 52، به‌ نقل‌ از شيخ‌ شلتوت‌ در مقاله تاريخچه فشرده‌ تقريب‌).
 
شيخ‌ عبدالمجيد بر مسند قضاوت‌
عبدالمجيد سليم‌ با كوله‌باري‌ از تجربه‌هاي‌ تلخ‌ عصر اشغال‌ و تحقير، كوشيد در حد توان‌ خود باري‌ از دوش‌ ملّت‌ بردارد و در فضايي‌ كه‌ امكان‌ بيان‌ افكار و تبليغات‌ ديني‌ وجود نداشت‌، بر مسند قضاوت‌ تكيه‌ زد. وي‌ در سال‌ 1926م‌.¯ وارد كار قضاوت‌ شد. آن‌چه‌ ما را از درخشان‌ بودن‌ دو سال‌ . به‌ دنبال‌ سقوط‌ عثماني‌ بحث‌هاي‌ زيادي‌ درباره خلافت‌ درگرفته‌ بود. در همين‌ سال‌، كنگره مهمي‌ در قاهره‌ در مورد مسئله خلافت‌ برگزار شد. (موثقي‌، 1371، ج‌2، ص‌ 40).
خدمت‌ او در مقام‌ قضاوت‌ (1926 تا 1928م‌.) مطمئن‌ مي‌كند، روحيه‌ ظلم‌ستيزي‌ و عدالت‌خواهي‌ اوست‌ كه‌ همه كساني‌ كه‌ با او آشنا بوده‌اند از آن‌ سخن‌ مي‌گويند.
علامه‌ محمدتقي‌ قمي‌ دبير كل‌ دارالتقريب‌ مي‌نويسد:
«شيخ‌ عبدالمجيد سليم‌... نسبت‌ به‌ ظلم‌ هم‌ نهايت‌ حساسيت‌ داشت‌». (بي‌آزار شيرازي‌، 1379، ص‌191؛ ر. ك‌: احمدي‌ و ديگران‌، 1379، ص‌ 235 از آيت‌الله‌ واعظ‌زاده‌ خراساني‌).
هم‌چنين‌ شيخ‌ حسنين‌ محمد مخلوف‌ مفتي‌ مصر درباره عبدالمجيد و دوره قضاوت‌ وي‌ مي‌گويد:
«او را براي‌ قضاوت‌ برگزيدند و دو سال‌ قضاوت‌ كرد... شيخ‌ عبدالمجيد سليم‌ را به‌ عنوان‌ قاضي‌ پاكيزه‌، عالمي‌ توانا، فقيهي‌ مجتهد، مردي‌ صالح‌ و تقواپيشه‌، برادري‌ باوفا و صبوري‌ مخلص‌ هرگز فراموش‌ نمي‌كنم‌، او را كه‌ آزار ديد و مورد هجوم‌ قرار گرفت‌ و تحت‌ فشار بود، علم‌ و عالمان‌ در الازهر و غير آن‌ از او محروم‌ شدند. تاريخ‌ به‌ زودي‌ از مواضع‌ مهم‌ و شجاعت‌ و قوت‌ ايمان‌ و صلابت‌ عقيده وي‌ ياد خواهد كرد.»(6) (رسالة الاسلام‌، سال‌ 6، ص‌ 436ـ430).
در دوره دو ساله‌ فعاليت‌ عبدالمجيد سليم‌، واقعه‌ خاصي‌ روي‌ نداد، جز اين‌ كه‌ روند تخريب‌ مسئله خلافت‌ كه‌ از سال‌ 1924 در پي‌ سقوط‌ عثماني‌ و روي‌ كار آمدن‌ آتاترك‌، ايجاد شده‌ بود، وارد مرحله جديدي‌ شد و حتي‌ كنگره مهمي‌ در سال‌ 1926 م‌. هم‌زمان‌ با آغاز كار عبدالمجيد در مسند قضاوت‌، در شهر قاهره‌ پيرامون‌ مسئله‌ خلافت‌ برگزار شد. اين‌ موضوع‌ ذهن‌ علماي‌ الازهر را به‌ خود مشغول‌ كرده‌ بود و حتي‌ شخصي‌ مانند رشيد رضا ده‌ سال‌ قبل‌ از الغاي‌ خلافت‌، كتابي‌ با عنوان‌ «الخلافة و الامامة العظمي‌» (1922 م‌.) نوشت‌ و بر تربيت‌ كادرهاي‌ شايسته‌ خلافت‌ تأكيد كرد؛ بر خلاف‌ علي‌ عبدالرزاق‌ كه‌ خلافت‌ را چندان‌ قبول‌ نداشت‌. رشيد رضا به‌ ترك‌ها پيشنهاد كرد كه‌ به‌ شكل‌ كنوني‌ حكومت‌ (جمهوري‌) خود به‌ عنوان‌ موقت‌ نگاه‌ كنند تا مسئله‌ خلافت‌ به‌ تصميم‌ يك‌ كنگره‌ واگذار شود؛ كنگره‌اي‌ كه‌ مركب‌ از نمايندگان‌ تمام‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ باشد. پيرو همين‌ نظريه‌، در سال‌ 1926 م‌. كنگره قاهره‌ تشكيل‌ شد و پيشنهاد داد مدرسه‌اي‌ مخصوص‌ براي‌ پرورش‌ نامزدهاي‌ خلافت‌ برپا شد... (موثقي‌، 1371، ج‌ 2، ص‌ 40).
 
آغاز خدمت‌ در دار الافتاء (1952ـ1928م‌)
عبدالمجيد سليم‌ بعد از گذشت‌ دو سال‌ از تصدي‌گري‌ مقام‌ قضاوت‌، در سال‌ 1928م‌. وارد دارالافتاء شد. اين‌ مجتهد 46 ساله‌ از چنان‌ بنيان‌هاي‌ علمي‌ قوي‌اي‌ برخوردار بود كه‌ با ورودش‌ به‌ موقعيت‌ جديد، توانست‌ منشأ آثار زيادي‌ شود و تا سال‌ 1952 در اين‌ مقام‌ بماند. در مجموعه «الفتاوي‌ الاسلامية» ورود وي‌ 2 ذي‌الحجه‌ 1346ق‌ و خروجش‌ 15 ذي‌الحجة 1364ق‌ عنوان‌ شده‌ است‌. (الفتاوي‌ الاسلاميه‌، ج‌ 1، ص‌ 34). خفاجي‌ در مورد تعداد فتواهاي‌ صادر شده‌ از طرف‌ وي‌ در اين‌ دوره طولاني‌ مي‌نويسد: «بيش‌ از پنج‌ هزار فتوا دارد». (خفاجي‌، ج‌ 1، ص‌ 306).
و استاد احمد عسكري‌ آن‌ را پانزده‌ هزار مورد ذكر مي‌كند (رسالة الاسلام‌، سال‌ 6، ص‌ 434؛ به‌ نقل‌ از الاهرام‌) كه‌ اين‌ نظر به‌ صواب‌ نزديك‌تر است‌؛ زيرا بعدها در مجموعه الفتاوي‌ الاسلاميه‌ با دقتي‌ كه‌ در شمارش‌ فتواها شد، به‌ طور دقيق‌ اين‌ ميزان‌ تأييد و تعداد فتواها «15792» مورد اعلام‌ گرديد. (الفتاوي‌ الاسلاميه‌، پيشين‌).
عبدالمجيد سليم‌ در ميان‌ فقهاي‌ الازهر، همواره‌ از پركارترين‌ افراد بود و تعداد فتواهايش‌ اين‌ نظر را تأييد مي‌كند. نكته مهم‌ در فتواهاي‌ عبدالمجيد اين‌ است‌ كه‌ به‌ رغم‌ كثرت‌ آن‌ها، مباني‌ عميق‌ فقهي‌ و علمي‌ در آن‌ها به‌ چشم‌ مي‌خورد و او هرگز تعمق‌ و تفقه‌ در فتوا را فداي‌ كثرت‌ صدور فتوا نكرده‌ است‌. استاد شيخ‌ احمد العسكري‌ در اين‌باره‌ مي‌نويسد:
«او فتوا دارد كه‌ هزاران‌ مورد از آن‌ها داراي‌ مبادي‌ علمي‌ هستند» (رسالةالاسلام‌، پيشين‌).
در مجموعه‌ الفتاوي‌ الاسلاميه‌ هم‌ به‌ نقل‌ از علي‌ عبدالعظيم‌ پيرامون‌ اين‌ موضوع‌ آمده‌ است‌: «از خلال‌ اين‌ فرصت‌ طولاني‌ در مقام‌ فتوا، ثروت‌ زيادي‌ از فتواهاي‌ فقهي‌ براي‌ ما باقي‌ گذاشت‌ كه‌ مشكلات‌ زندگي‌ و حوادث‌ و وقايع‌ جديد و احكام‌ جديد را از ديدگاه‌ اسلام‌ شامل‌ مي‌شود». (مشيخة الازهر، ج‌ 2، ص‌ 107).
چنين‌ حجمي‌ از فتواها با آن‌ ميزان‌ دقت‌، بهترين‌ دليل‌ براي‌ گردآوري‌ آن‌ها در يك‌ مجموعه‌ مستقل‌ است‌؛ هدفي‌ كه‌ گمان‌ مي‌رفت‌ به‌ زودي‌ عملي‌ خواهد شد، از اين‌ رو استاد احمد عسكري‌ خبر از چاپ‌ آن‌ در مجموعه‌اي‌ واحد داده‌ و نوشته‌ بود:
«وزارت‌ عدل‌ براي‌ جمع‌آوري‌ و طبع‌ آن‌ كوشش‌ مي‌كند تا اين‌ دستاوردهاي‌ علمي‌ مفيد براي‌ همه‌ مورد استفاده‌ قرار گيرد و بي‌گمان‌ اين‌ اثر در طول‌ تاريخ‌ مرجع‌ فتوا دهندگان‌ و فقيهان‌ و قانون‌دان‌ها خواهد شد».(7) (رسالةالاسلام‌، پيشين‌).
با وجود اين‌ اميدواري‌، فتواهاي‌ عبدالمجيد هرگز در مجموعه‌ واحدي‌ جمع‌ نشد، تا آن‌ كه‌ در زمان‌ شيخ‌ جادالحق‌ بخش‌هاي‌ كوچكي‌ از آن‌ در الفتاوي‌ الاسلاميه‌ كه‌ مجموعه‌اي‌ از فتواهاي‌ دارالافتاي‌ مصر است‌، گردآوري‌ شد. علي‌ عبدالعظيم‌ از اشتياق‌ افراد زيادي‌ به‌ جمع‌آوري‌ اين‌ ثروت‌ عظيم‌ از فتواها و چاپ‌ و نشر آن‌ سخن‌ مي‌گويد و اضافه‌ مي‌كند اين‌ امر تنها در زمان‌ رياست‌ جادالحق‌ بر منصب‌ افتا ممكن‌ شد و گروهي‌ اين‌ ميراث‌ بزرگ‌ اسلامي‌ را كه‌ مفتي‌هاي‌ مصر به‌ جا گذاشته‌ بودند، طبع‌ و نشر كردند كه‌ فتواهاي‌ شيخ‌ عبدالمجيد سليم‌ نيز در ضمن‌ آن‌ آمده‌ است‌. (مشيخة الازهر، پيشين‌؛ به‌ نقل‌ از الفتاوي‌ الاسلاميه‌، ج‌ 7، ص‌ 2685).
 
سليم‌ در هيئت‌ «كبار العلما»
هيئت‌ كبار العلما مجموعه‌اي‌ متشكل‌ از نخبگان‌ علمي‌ الازهر است‌ كه‌ رئيس‌ الازهر را انتخاب‌ مي‌كند. شرط‌ ورود به‌ اين‌ هيئت‌، داشتن‌ ويژگي‌هاي‌ برجسته‌ علمي‌ و مذهبي‌ است‌ كه‌ عبدالمجيد سليم‌ از آن‌ برخوردار بود. وي‌ در زمان‌ رياست‌ مصطفي‌ مراغي‌ جزء هيئت‌ كبار العلما بوده‌ است‌.
او در اين‌ موقعيت‌ نيز نبوغ‌ علمي‌ خود را نشان‌ داد و در شمار برجستگان‌ اين‌ هيئت‌ درآمد. در اين‌ هيئت‌، عبدالمجيد سليم‌ علاوه‌ بر امور معمول‌، به‌ مشكلات‌ و معضلات‌ اجتماعي‌ و مذهبي‌ نيز توجه‌ داشت‌ و در صورت‌ بروز پيش‌آمدي‌ خاص‌، براي‌ حل‌ آن‌ تلاش‌ مي‌نمود. نمونه آن‌ را مي‌توان‌ در مبارزه‌ با مفاسد اخلاقي‌ در جامعه‌ دانست‌. ورود عبدالمجيد به‌ هيئت‌ كبار العلما هم‌زمان‌ با اوج‌ انحطاط‌ مصر از لحاظ‌ اخلاقي‌، فرهنگي‌ و اعتقادي‌ بود. جوانان‌ جذب‌ مخالفان‌ دين‌ مي‌شدند، و مكاتب‌ الحادي‌ با رنگ‌هاي‌ فريبنده‌ آنان‌ را از دين‌ منحرف‌ مي‌كردند. در بعد فرهنگي‌، بي‌اعتنايي‌ به‌ مظاهر اسلامي‌ هم‌چون‌ حجاب‌ و اصول‌ اخلاقي‌ اوج‌ گرفته‌ بود. رواج‌ شراب‌خواري‌، مجالس‌ مختلط‌، مراسم‌ وقيحانه‌ ملكه‌ زيبايي‌ و ده‌ها مفاسد اخلاقي‌، جلوه‌اي‌ زشت‌ از جامعه‌ مصر آن‌ دوره‌ ترسيم‌ كرده‌ بود. مسابقات‌ حرام‌، كسب‌هاي‌ خلاف‌ شرع‌ و... همگي‌ هيئت‌ مذكور را در برابر كوهي‌ از مشكلات‌ قرار داده‌ بود، تا اين‌ كه‌ بهانه‌اي‌ براي‌ اعلام‌ اين‌ همه‌ هجمه‌ عليه‌ دين‌ و مظاهر دين‌ پيدا شد و آن‌ خبر تحريم‌ شراب‌ در ايالت‌هايي‌ از هند و تقاضاي‌ شيخ‌ مرتضي‌ آل‌ياسين‌، از علماي‌ مصر براي‌ انجام‌ اقداماتي‌ مشابه‌ در كشور مصر بود.
ماجرا از اين‌ قرار بود كه‌ علامه‌ شيخ‌ مرتضي‌ آل‌ياسين‌ از علماي‌ بزرگ‌ نجف‌ اشرف‌ بعد از اطلاع‌ از تحريم‌ مشروبات‌ الكلي‌ در هندوستان‌ توسط‌ دولت‌ هند، نامه‌اي‌ از سوي‌ علماي‌ نجف‌ اشرف‌ به‌ جماعت‌ كبار العلماي‌ الازهر فرستاد و آنان‌ را به‌ تبادل‌ رأي‌ و ايجاد نهضتي‌ همگاني‌ جهت‌ مبارزه‌ با مشروبات‌ الكلي‌ دعوت‌ كرد. وي‌ اين‌ نامه‌ را در رجب‌ 1369 ق‌ به‌ الازهر ارسال‌ كرد.
جماعت‌ تقريب‌ الازهر با دو شخصيت‌ بزرگ‌، شيخ‌ عبدالمجيد سليم‌ و شيخ‌ محمود شلتوت‌، از اعضاي‌ هيئت‌ كبار علما، ارتباط‌ برقرار نمود و با آنان‌ گفت‌وگو كرد، آنان‌ هم‌ از پيشنهاد علامه‌ آل‌ياسين‌ استقبال‌ نموده‌ و قول‌ همكاري‌ دادند.
چند روز بعد، با همكاري‌ عبدالمجيد سليم‌، جلسه‌اي‌ تاريخي‌ در جامع‌ الازهر برگزار شد و كبار علما و رجال‌ الازهر درباره اين‌ موضوع‌ به‌ تبادل‌ نظر پرداختند.
آنان‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدند كه‌ به‌ صورت‌ دسته‌ جمعي‌ نامه‌اي‌ به‌ رييس‌ مجلس‌ و وزراي‌ مصطفي‌ نحاس‌ پاشا بفرستند و از وي‌ بخواهند براي‌ تحريم‌ مشروبات‌ الكلي‌ در مصر اقدام‌ نمايد. هم‌چنين‌ مقرر شد هم‌زمان‌ نامه‌اي‌ به‌ پادشاه‌ مصر بنويسند و اهميت‌ تحريم‌ مشروبات‌ الكلي‌ را براي‌ وي‌ توضيح‌ دهند.
هر دو نامه‌ نگاشته‌ شد و ارسال‌ گرديد و در 25 شعبان‌ 1369 در دو نوبت‌ در راديوي‌ دولتي‌ مصر قرائت‌ شد.
چند تن‌ از كبارالعلماي‌ الازهر در اين‌ مورد با علماي‌ نجف‌ اشرف‌ همكاري‌ بيش‌تري‌ داشتند كه‌ عبارت‌اند از:
شيخ‌ عبدالمجيد سليم‌، شيخ‌ محمود شلتوت‌، شيخ‌ محمد عبداللطيف‌ دراز، شيخ‌ محمد الفتاح‌ العناني‌، شيخ‌ عيسي‌ منون‌ و شيخ‌ محمد محمد مدني‌.
 
از رياست‌ الازهر تا استعفاهاي‌ مكرر
منش‌ سياسي‌ عبدالمجيد سليم‌ به‌ زودي‌ تأثير خود را در آينده‌ سياسي‌ و علمي‌ وي‌ نشان‌ داد. او كه‌ پس‌ از چند سال‌ فعاليت‌ در مقام‌ مفتي‌ مصر، به‌ عضويت‌ هيئت‌ كبار العلما، كه‌ رييس‌ الازهر از بين‌ آن‌ها برگزيده‌ مي‌شد، درآمده‌ بود پس‌ از درگذشت‌ مصطفي‌ مراغي‌، به‌ رغم‌ اولويت‌هاي‌ علمي‌ و شخصيتي‌اش‌ به‌ رياست‌ الازهر انتخاب‌ نشد، بلكه‌ دولت‌، شيخ‌ عبدالرزاق‌ را به‌ رياست‌ اين‌ هيئت‌ برگزيد؛ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ خود عبدالرزاق‌ منصفانه‌ سليم‌ را ترجيح‌ مي‌داد و در بيان‌ اصلح‌ بودن‌ وي‌ به‌ صراحت‌ سخن‌ مي‌گفت‌. او اعتراف‌ كرده‌ بود كه‌: «دولت‌ از لحاظ‌ سياسي‌ مرا انتخاب‌ كرده‌ است‌». هم‌چنين‌ اين‌ دو سخن‌ از اوست‌ كه‌: «شيخ‌ عبدالمجيد سليم‌ شيخ‌ مسلّم‌ علما و فقيه‌ترين‌ آن‌هاست‌». (بي‌آزار شيرازي‌، 1377، ص‌ 46) و «شيخ‌ سليم‌ افقه‌ فقهاي‌ مصر و حتي‌ از نظر فضل‌ از من‌ برتر و عالم‌تر است‌... اگر ابوحنيفه‌ زنده‌ بود و مي‌خواست‌ براي‌ مذهبش‌ جاي‌گزيني‌ بگمارد، كسي‌ جز عبدالمجيد را برنمي‌گزيد.» (موثقي‌، 1371، ص‌147) با اين‌ همه‌، عبدالرزاق‌ از سال‌ 1945 تا 1947م‌ و بعد از او محمد مأمون‌ الشناوي‌ از سال‌ 1948 تا 1950م‌ رياست‌ الازهر را به‌ عهده‌ داشتند. پس‌ از آن‌، عبدالمجيد سليم‌ در سال‌ 1950م‌. اين‌ مقام‌ را عهده‌دار شد. بررسي‌ مواضع‌ سليم‌ در دولت‌ فاروق‌ و نجيب‌، خود تحقيقي‌ ديگر را مي‌طلبد ولي‌ به‌ طور كلي‌ مي‌توان‌ گفت‌ موضع‌ عبدالمجيد سليم‌ صريح‌تر و قوي‌تر از شيوه معمول‌ علماي‌ اهل‌ سنت‌ در برابر دولت‌ها بود.
عبدالمجيد سليم‌ بار اوّل‌ در تاريخ‌ 25 ذي‌حجه‌ 1369 برابر با 18 اكتبر 1950 پس‌ از يازده‌ ماه‌ رياست‌ بر الازهر، استعفا كرد. نمونه‌هايي‌ از ناسازگاري‌ روحيات‌ عبدالمجيد با اعمال‌ دولت‌مردان‌ آن‌ روز نقل‌ شده‌ است‌، از جمله‌ اين‌ كه‌ وي‌ در برابر توقعات‌ دستگاه‌ حكومتي‌ فاروق‌ گفته‌ بود: «من‌ اين‌جا براي‌ اين‌گونه‌ امور ننشسته‌ام‌.» (بي‌آزار شيرازي‌، 1404ق‌، ج‌ 2، ص‌ 128) و يا اين‌كه‌ وقتي‌ فاروق‌ در بنادر اروپا مشغول‌ تفرج‌ و خوشگذراني‌ بود، امور مالي‌ الازهر با تنگ‌نظري‌ مورد موشكافي‌ قرار مي‌گرفت‌ و از سليم‌ تقاضاي‌ صرفه‌جويي‌ بيش‌ از پيش‌ مي‌شد و اين‌ موضوع‌ تا جايي‌ پيش‌ رفته‌ بود كه‌ شيخ‌ به‌ تنگ‌ آمده‌ و گفته‌ بود: «اسراف‌ و تبذير در آن‌جاها و ذره‌بيني‌ و نگريستن‌ به‌ ته‌ سوزن‌ اينجاها!» (پيشين‌) و همين‌ امور باعث‌ شد ناسازگاري‌ حكومت‌ با وي‌ بيش‌تر شود و سرانجام‌ وي‌ مجبور به‌ استعفا گردد. بعد از وي‌ ابراهيم‌ حمروش‌ (1952ـ1951) به‌ رياست‌ برگزيده‌ شد. (دداج‌، ص‌164).
البته‌ شيخ‌ بعد از اين‌ كناره‌گيري‌ با اهتمام‌ تمام‌ در دارالتقريب‌ شروع‌ به‌ فعاليت‌ كرد. خودش‌ در اين‌باره‌ گفته‌ بود:
«من‌ نور اين‌ رسالت‌ تقريب‌ و وحدت‌ اسلامي‌ را خواستم‌ در الازهر تعقيب‌ كنم‌؛ رسالتي‌ كه‌ به‌ مصلحت‌ اسلام‌ است‌، اما ديدم‌ كه‌ اين‌ دستگاه‌ زنگ‌ زده‌ شده‌ و دنباله‌رو جاهايي‌ است‌ كه‌ نبايد باشد. و از اين‌ به‌ بعد من‌ اهتمامم‌ به‌ تقريب‌ زيادتر خواهد بود و دارالتقريب‌ جايي‌ است‌ كه‌ ما مي‌توانيم‌ دور از اين‌ عوامل‌ كار بكنيم‌». (بي‌آزار شيرازي‌، پيشين‌، ص‌ 129).
در سال‌ 1952م‌. (كم‌تر از دو سال‌ بعد از كناره‌گيري‌ سليم‌ از رياست‌ الازهر) بار ديگر با تقاضا و خواهش‌، عبدالمجيد سليم‌ را به‌ الازهر برگرداندند، كه‌ اين‌ امر مصادف‌ با انقلاب‌ مصر بود. در دولت‌ جمال‌ عبدالناصر هم‌ سليم‌ موضع‌ مساعدي‌ نداشت‌ و احتمالاً مشابه‌ درگيري‌ فكري‌ ـ سياسي‌ جمعيت‌ اخوان‌المسلمين‌ با ناصر، او نيز ديدگاه‌ مشتركي‌ با دولت‌ جديد نداشت‌. از اين‌ رو نتوانست‌ با دولت‌ همكاري‌ كند و سرانجام‌ كناره‌گيري‌ كرد.
دكتر رفعت‌ سيد احمد در كتاب‌ «الدين‌ و الدولة و الثورة» تحليلي‌ عام‌ ارايه‌ مي‌دهد و معتقد است‌ نظام‌ سياسي‌ آن‌ دوره‌ ثبات‌ نداشت‌ و دخالت‌ الازهر در سياست‌ در دوره محمدعلي‌ پاشا به‌ نفع‌ وي‌ و عليه‌ عثماني‌ها و در دوره بعد باعث‌ از بين‌ رفتن‌ استقلال‌ اقتصادي‌ الازهر شد و به‌ مرور سلطه‌ دولت‌ بر آن‌ افزوده‌ شد و تا جايي‌ پيش‌ رفت‌ كه‌ حجم‌ سنگين‌ دخالت‌ها، عبدالمجيد و خيلي‌ها را وادار به‌ استعفا و بي‌ميلي‌ به‌ مناصب‌ الازهر و... كرد. (رفعت‌ سيد احمد، ص‌ 238ـ235).
 
گام‌هاي‌ نخستين‌ تقريب‌ و همبستگي‌
در سال‌ 1938م‌. استاد محمدتقي‌ وارد مصر شد. وي‌ يك‌ روحاني‌ ايراني‌ بود كه‌ براي‌ انجام‌ امور فرهنگي‌ از سوي‌ دولت‌ ايران‌ به‌ مصر اعزام‌ شده‌ بود، اما او با الازهر تماس‌ گرفت‌ و در نتيجه‌، با شيوخ‌ بزرگواري‌ چون‌ عبدالمجيد سليم‌، محمود شلتوت‌، محمد فحام‌، محمد ابوزهره‌، محمد غزالي‌، حسن‌ البنّا و... آشنا شد. او موضوع‌ تقريب‌ را به‌ عنوان‌ استراتژي‌ در نظر داشت‌ و براي‌ دست‌يابي‌ به‌ آن‌ تحمل‌ زيادي‌ از خود نشان‌ مي‌داد به‌ گونه‌اي‌ كه‌ تنها تصويب‌ اساس‌نامه تقريب‌ 9 سال‌ به‌ طول‌ كشيد و اين‌ قانون‌ در سال‌ 1947م‌. به‌ تصويب‌ رسيد. در اين‌ دوره‌ مصطفي‌ مراغي‌ رياست‌ الازهر را به‌ عهده‌ داشت‌.
دعوت‌ تقريب‌، انديشه‌اي‌ اصلاحي‌ بود و در چارچوب‌ اصلاح‌طلبي‌ ديني‌ جاي‌ داشت‌ كه‌ از رهبران‌ بزرگ‌ اصلاحي‌ ديني‌، چون‌ سيد جمال‌ و محمد عبده‌ الهام‌ گرفته‌ و از مواضع‌ قوي‌ سنّتي‌ و فقهي‌ و جنبه‌هاي‌ قوي‌ اصلاحي‌ از جمله‌ در مسئله‌ اجتهاد و فكر تقريب‌ برخوردار بود و محمدتقي‌ قمي‌ با ورود به‌ مصر در سال‌ 1938م‌. سفير آن‌ شد. وي‌ لزوم‌ رعايت‌ دعوت‌ مرحله‌اي‌ براي‌ دست‌يابي‌ به‌ هدف‌ تقريب‌ را يادآور شد. او در سخناني‌ كه‌ 25 سال‌ بعد از آغاز تقريب‌ بيان‌ كرده‌ است‌، مي‌گويد:
«خداوند اراده‌ فرمود كه‌ انديشه‌اي‌ اصيل‌ و خالص‌ كه‌ پيرامون‌ آن‌ تحقيق‌ و بررسي‌ انجام‌ گرديده‌ بود، به‌ صورت‌ دعوتي‌ اصلاحي‌ و ديني‌ بر عالم‌ اسلام‌ طلوع‌ نمايد؛ انديشه‌اي‌ كه‌ بزرگ‌ترين‌ درد و گرفتاري‌ مسلمانان‌ را كه‌ تفرّق‌ و پراكندگي‌ است‌، درمان‌ مي‌سازد». زماني‌ كه‌ انديشه‌ تقريب‌ شكل‌ گرفت‌ بسياري‌ به‌ مبارزه‌ با آن‌ برخاستند. توده مردم‌ انتظاري‌ نداشتند كه‌ نكته‌اي‌ از تقريب‌ بشنوند، بنابراين‌ چاره‌اي‌ نبود كه‌ قبل‌ از اقدام‌ به‌ اصلاح‌، محيط‌ را براي‌ اصلاح‌ مساعد كنند. به‌ اين‌ ترتيب‌، انديشه‌ تقريب‌، سه‌ مرحله‌ را پشت‌ سر گذاشت‌: 1. تمهيد؛ 2. تكوين‌؛ 3. اجرا.
 
مرحله‌ مقدماتي‌ تقريب‌
مرحله آغازين‌ تقريب‌ از سال‌ 1938م‌. (ورود قمي‌ به‌ مصر) تا سال‌ 1946م‌. به‌ طول‌ كشيد. در اين‌ دوره‌ رياست‌ الازهر تا سال‌ 1944م‌. با مراغي‌ و بعد از آن‌ (1945 تا 1948م‌.) با مصطفي‌ عبدالرزاق‌ بود. در اين‌ زمان‌ جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ به‌ فاصله يك‌ سال‌ پس‌ از آغاز دعوت‌ تقريب‌، تا سال‌ 1945م‌. تداوم‌ يافت‌ و در كار تقريب‌ وقفه‌ پيش‌ آورد. در اين‌ دوره‌ عبدالمجيد هم‌چنان‌ مفتي‌ ديار مصر بود و هر دو رئيس‌ الازهر، با وي‌ ارتباطات‌ گرمي‌ داشتند و در مراحل‌ تمهيد و تكوين‌ از او ياري‌ جستند. محمدتقي‌ قمي‌ درباره جايگاه‌ شيخ‌ مراغي‌ در الازهر و آن‌گاه‌ تمهيد او براي‌ ورود عبدالمجيد سليم‌ به‌ جريان‌ تقريب‌ مي‌نويسد:
«مراغي‌ مردي‌ با وقار و با شخصيت‌ و داراي‌ فكري‌ منظم‌ و هماهنگ‌ و بينشي‌ وسيع‌ بود. در اولين‌ ملاقات‌، ايمان‌ او را نسبت‌ به‌ انديشه تقريب‌ دريافتم‌، ولي‌ به‌ حكم‌ مركزيتي‌ كه‌ داشت‌، نمي‌توانست‌ شخصاً اين‌ دعوت‌ را به‌عهده‌ گيرد، بلكه‌ با زعامت‌ و رياستي‌ كه‌ بر اهل‌ سنت‌ داشت‌، نمي‌توانست‌ در برابر محيطي‌ كه‌ الازهر و در نتيجه‌ اين‌ شهر عزيز از آن‌ بهره‌مند مي‌گشت‌ چنين‌ انديشه‌اي‌ را به‌طور آشكار تأييد نمايد. ولي‌ او مي‌دانست‌ كه‌ چگونه‌ به‌ اين‌ انديشه‌ خدمت‌ كند و بدين‌ منظور ميدان‌ و محلي‌ براي‌ ايراد سخنراني‌ در دانشگاه‌ الازهر و خارج‌ از آن‌ به‌ روي‌ ما گشود و تسهيلاتي‌ براي‌ ارتباط‌ ما با رجال‌ الازهر براي‌ تفاهم‌ فراهم‌ ساخت‌ و ما را با كساني‌ كه‌ به‌ علم‌ و استعدادشان‌ نسبت‌ به‌ تحقيقات‌ علمي‌ اعتراف‌ داشت‌ و در آن‌ها ميل‌ و علاقه‌ به‌ تقريب‌ مي‌ديد آشنا كرد.
شيخ‌ مراغي‌ به‌ سوي‌ رحمت‌ الهي‌ رهسپار گرديد... او مردي‌ فعال‌ بود و در ايجاد ارتباط‌ ميان‌ اشخاص‌ و اتفاق‌ بر نقاط‌ اساسي‌ سهم‌ بسزايي‌ داشت‌. او محيط‌ را براي‌ بعضي‌ از بزرگان‌ و علماي‌ دين‌ كه‌ در صدر آن‌ها شيخ‌ مصطفي‌ عبدالرزاق‌ و شيخ‌ عبدالمجيد سليم‌ قرار داشتند آماده‌ ساخت‌. با اين‌كه‌ جنگ‌ بسياري‌ از آثار را واژگون‌ كرد و خانه‌ها و شهرها و دل‌هاي‌ مردم‌ را ويران‌ ساخت‌، اما هيچ‌گونه‌ تغييري‌ در دوستي‌ و تفاهم‌ افراد رخ‌ نداد بلكه‌ روز به‌ روز اين‌ دوستي‌ و تفاهم‌ گسترش‌ يافت‌...» (بي‌آزار شيرازي‌، 1378، ص‌ 66ـ45).
خدمت‌ بزرگي‌ كه‌ مصطفي‌ مراغي‌ به‌ جريان‌ تقريب‌ كرد، برگزيدن‌ و شناساندن‌ افرادي‌ بود كه‌ مي‌توانستند در مسير تقريب‌ مفيد واقع‌ شوند و البته‌ در اين‌ ميان‌ شخصيت‌ علمي‌ عبدالمجيد سليم‌ چنان‌ برجسته‌ بود كه‌ در صدر فهرست‌ پيشنهادي‌ مراغي‌ قرار گرفت‌.
بر اساس‌ يكي‌ از مقالات‌ و گزارش‌هاي‌ دارالتقريب‌، مصطفي‌ مراغي‌، خود شيخ‌ عبدالمجيد سليم‌ را به‌ دارالتقريب‌ معرفي‌ كرد و احترام‌ بسيار زيادي‌ براي‌ او قائل‌ بود و معتقد بود اگر بتوانيم‌ شيخ‌ سليم‌ را وارد جماعت‌ تقريب‌ كنيم‌، قدم‌ بسيار مهمي‌ برداشته‌ايم‌. (موثقي‌، 1371، ص‌ 147). به‌ اين‌ ترتيب‌، عبدالمجيد از همان‌ مرحله اول‌ وارد تقريب‌ شد. از جمله‌ اتفاقات‌ اين‌ دوره‌ مي‌توان‌ به‌ جشن‌ هزارمين‌ سال‌ تأسيس‌ الازهر اشاره‌ كرد كه‌ قرار شد در آن‌، فعاليتي‌ در مورد تقريب‌ انجام‌ گيرد. البته‌ اين‌ جشن‌ به‌ سال‌ بعد موكول‌ شد و گسترش‌ جنگ‌ جهاني‌ مانع‌ برگزاري‌ آن‌ گرديد. (بي‌آزار شيرازي‌، 1377، ص‌ 65).
دكتر بي‌آزار شيرازي‌ در مقدمه‌ چاپ‌ اوّل‌ كتاب‌ همبستگي‌ مذاهب‌ اسلامي‌ مي‌نويسد:
«از مهم‌ترين‌ پايه‌هاي‌ استقرار دعوت‌ تقريب‌، پيوستن‌ شخصيت‌هاي‌ بزرگ‌ و استثنايي‌ عالم‌ اسلام‌ به‌ آن‌ بود، از جمله‌:.... ب‌: شيخ‌ عبدالمجيد سليم‌ مرجع‌ بزرگ‌ افتاء و فقاهت‌ اهل‌ سنّت‌، شخصيت‌ وزين‌ و قابل‌ اعتنايي‌ كه‌ از حيث‌ وسعت‌ معلومات‌ و فضايل‌ اخلاقي‌ كم‌نظير بود». (پيشين‌، ص‌ 8 و 37).
دكتر شيخ‌ محمد فحام‌، شيخ‌ جامع‌ الازهر نيز از نقش‌ عبدالمجيد سليم‌ ياد مي‌كرد. وي‌ طي‌ّ ملاقاتي‌ كه‌ بين‌ مفتي‌ اعظم‌ اهل‌ سنّت‌، محمد فحام‌، و علماي‌ اعلام‌ تهران‌ در منزل‌ علامه‌ محمدتقي‌ قمي‌ در