باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 28 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ژان  كاويه
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ




هر چند ژان كاويه(Jean Cavailles) و اثر اصلي او يعني درباره‌ي منطق و نظريه‌ي علم (s(Sur la logique et la theorie de la science كه از اين پس آن را درباره‌ي منطق مي‌ناميم){1} ممكن است به خودي خود چشم‌انداز فكري فرانسه‌ي پس از جنگ جهاني دوم را به گونه‌يي قطعي دگرگون نكرده باشند، اما او و اثرش پيش شرط چنين دگرگوني‌يي بودند. كاويه، مانند ژرژ كانگييم- اگرچه به دلايلي كاملاً متفاوت – (براي توده‌ي وسيع‌تري از مردم) يكي ديگر از پيشگامانان ناشناخته‌ي جنبش ساختارگرايي دهه‌ي 1960 است. آنچه كاويه به زندگي و اقليم انديشه آورد، آميزه‌ي بي‌مانندي از بي‌باكي سترگ (پس از مرگ‌اش به خاطر شجاعت وي در جنبش مقاومت دوبار به او نشان افتخار دادند)، كارمايه، و احساس شاعرانه از يك سو، و دقت و ذكاوت فلسفي بي‌اندازه از سوي ديگر بود. فراخوان مشهور كاويه را در پايان درباره‌ي منطق{2} براي جايگزيني فلسفه‌ي آگاهي، كه سارتر و پديدارشناسان آن را نمايندگي مي‌كردند، با فلسفه‌ي غيرانسان‌گرايانه‌ي مفاهيم بايد با تعهد او نسبت به جنبش مقاومت در جريان اشغال فرانسه از سوي آلمان و سپس اعدام او در سن چهل و يك سالگي توسط جوخه‌ي آتش نازي‌ها در سال 1944 در پيوند ديد. براي كساني چون ژرژ كانگييم، كاويه سند زنده‌يي بود دال بر اين كه انسان اهل عمل مي‌تواند در سمت‌گيري فلسفي خود ساختارگرا باشد.
 
زندگی
ژان كاويه در 1903 در خانواده‌يي پروتستان به دنيا آمد.{3} در 1927، دوره‌ي ليساني خود را در فلسفه به پايان رساند، و در 1929 در درس گفتارهاي هوسرل درباره‌ي دكارت در سوربون شركت كرد. در اوائل دهه‌ي 1930، با ا ستفاده از يكي بورس‌هاي راكفلر، در چند دانشگاه آلمان به تحصيل پرداخت، از جمله دانشگاه فرايبورگ كه در آنجا، در 1931، با هوسرل ديدار كرد. كاويه، پس از تدريس در مدرسه‌يي در آمين، به عنوان مدرس منطق و فلسفه‌ي عمومي در دانشكده‌ي ادبيات دانشگاه استراسبورگ به كار مشغول شد. دراين جا بود كه، در 1938، رساله‌ي دكتري خود را در رياضيات درباره‌ي روش اصل موضوعي و فرماليسم، همراه رساله‌يي فرعي درباره‌ي نظريه‌ي مجموعه‌ها به پايان رساند. در اين دو اثر، كاويه موضع ضد شهودگرايانه‌يي را طرح مي‌كند كه مدعي است وجود به معناي اگزيستانسياليستي آن هيچ نقشي در شكل‌گيري ریاضيات ندارد، و رياضيات به گونه‌يي كاملاً صوري – به شكل مفاهيم – شكل مي‌گيرد.
در 1939، كاويه به بسيج جنگي پيوست، ابتدا به عنوان افسر نيروهاي نامنظم و سپس به عنوان افسر همرديف. در ژوئن 1940، هنگامي كه به عنوان اسير جنگي به آلمان منتقل مي‌شد، در بلژيك اسير جنگي به آلمان منتقل مي‌شد، در بلژيك از دست نيروهاي آلماني گريخت و براي تدريس به دانشگاه استراسبورگ بازگشت، و سپس جاي خود را تغيير داد و به كلرمون فران در به اصطلاح منطقه‌ي آزاد رفت. در 1941، به عنوان استاديار منطق در سوربون مشغول كار شد. در اوت 1942، كاويه به عنوان يكي از بنيانگذارن جنبش مقاومت، «آزادي جنوب»، از سوي پليس فرانسه بازداشت و به جنوب فرانسه، ابتدا به مون پليه و سپس به سن پل دژو، تبعيد شد. در دسامبر همان سال، براي دومين بار از تبعيد گريخت، و پس از آن به لندن سفر كرد، كه در آنجا با سيمون ويل ديدار كرد. پس از بازگشت از لندن در 1943، دوباره، و اين بار از سوي پليس ضدجاسوسي آلمان، بازداشت شد. در حالي كه دولت ويشي از او سلب تابعيت كرده بود، شكنجه شد و سپس، پس از محكوميت به مرگ از سوي دادگاهي نظامي، در فوريه‌ي 1944 تيرباران شد. پس از مرگ، ياور آزادي و شهسوار لژيون افتخار لقب گرفت.
 
اندیشه و آثار
كاويه، هنگام تبعيد در جنوب فرانسه، به نگارش آنچه كه به مهم‌ترين اثر فلسفي او تبديل شده است، يعني درباره‌ي منطق، دست يازيد. فلسفي ناميدن اين اثر به يك معنا گمراه‌كننده است. زيرا، در حالي كه هوسرل و پديدار شناسان ديگر اين ديدگاه كانت را پذيرفته بودند كه فلسفه داور بنيان‌هاي معرفت شناختي علوم طبيعي و انساني است، كاويه چنين نظري نداشت. به نظر او، بررسي بنيادهاي علوم نشان مي‌دهد كه علم در مقام علم – كه رياضيات نمونه‌ي برجسته‌ي آن است – در اساس كج فهميده مي‌شود اگر بپنداريم كه براي توضيح چارچوب صوري آن به فرازباني فلسفي نياز داريم. در اين مورد، كاويه شيوه‌ي برخورد كانت را به مسأله‌ي رابطه‌ي انديشه و تجربه به طور كامل بررسي مي‌كند و مي‌خواهد بداند كه انديشه و منطق در برابر تجربه‌هاي نو چه نقشي دارند. در اين جا، كاويه به سرعت به رابطه‌ي منطق و امر يكتا(1) مي‌رسد. آيا اين رابطه، رابطه‌يي است كه در آن منطق خصلتي بي‌تغيير و استعلايي دارد، به طوري كه تجربه‌ي نو از صافي يك ساختار صوري ازلي مي‌گذرد؟ يا، برعكس، يك تجربه‌ي خاص مي‌تواند خود بنا را واژگون كند، يعني منطق و تجربه بي‌گونه‌يي جدايي‌ناپذير به هم وابسته‌اند و هر تغييري در يكي از آن‌ها ناگزير آثار ژرفي در ديگري به وجود مي‌آورد؟
كانت، و پيش از او نحويان پوررويال(2)، در توضيح خود درباره‌ي قواعد منطق و دستور زبان، جايگاه ممتازي به يك من يا آگاهي بنيانگذار مي‌دادند. قواعد نامشروط و يقيني منطق، مانند عقل، به قوه‌ي آگاهي تعلق داشت. بنابراين، منطق سازمان خود آگاهي بود. منطق در ذات روان‌شناسي انسان نهفته بود. در اين برداشت، آگاهي خود سازمان‌يافته است، اما محتويات آن امكاني (3) يا مشروط‌اند. بدين‌سان، يك آگاهي بي‌تغيير و در نهايت صوري با محتواي ناهمگن تجربه روبه‌رو مي‌شود. البته، اين گفته‌ي كانت معروف است كه صورت و محتوا جدايي‌ناپذيرند: هيچ تجربه‌يي بدون مفهوم و هيچ‌ انديشه‌يي بدون محتوا نمي‌تواند وجود داشته باشد. به رغم اين، به نظر كانت و پس از او هوسرل جنبه‌ي صوري اين معادله با قواعد منطق سرو كار دارد كه استعلايي و بي‌تغييرند: محتوا ممكن است تغيير كند اما صورت هميشه ثابت مي‌ماند. در اين مورد، كاويه مي‌گويد «در فلسفه‌ي آگاهي، منطق يا استعلايي است يا وجود ندارد.»{4}
در علوم نيز، با منطق و رياضيات برخورد مشابهي شده است. در يك سو، اساس ثابت و صوري علم {يعني منطق و رياضيات} را داريم و، در سوي ديگر، انباشت دانشي كه قرار است از جهان فيزيكي و خارجي استخراج شود. در رياضيات، شهودگرايان(4) مسأله را از اين فراتر برده و گفته‌اند بنيان‌ نهايي اصول موضوعه‌ي رياضي خود جهان فيزيكي است. يا، بهتر بگوييم، مي‌توان استدلال كرد كه چون آگاهي انسان خود موجوديتي فيزيكي در جهان است، به نظر شهودگرايان، صوري كردن‌هاي رياضيات در نهايت وابسته به آگاهي است. بر اين اساس، نقطه‌ي شروع تحقيق بايد جهان مادي باشد.
هنگامي كه بولتسانو(5)، در 1817، نشان داد كه ديگر نيازي نيست كه با علم چون واسطه‌ي ساده‌ي ذهن انسان و واقعيت خارجي برخورد كنيم، راه يكسره متفاوتي را براي انديشيدن گشود. كاويه با دنبال كردن اين راه از انديشه، مي‌گويد اگرچه نظريه‌ي علم نمي‌تواند چيزي جز نظريه‌يي مبتني بر وحدت {ذهن انسان و واقعيت خارجي} باشد، اما اين وحدت، وحدت حركت است نه وحدت سكون، نه وحدت علمي كه بيرون از زمان قرار دارد. در اين مورد، «معني حقيقي يك نظريه نه در آنچه عالم خود آن را اساساً موقتي مي‌داند، بل در گرديدني (يا صيرورتي)(6) مفهومي است كه نمي‌تواند متوقف شود.»{5} كلي‌تر بگوييم، علم را نمي‌تواند تا حد آنچه عالم در سر دارد فرو كاست، آن‌گونه كه مورد نظر فلسفه‌ي آگاهي، از دكارت گرفته تا هوسرل، بوده است؛ بل، شالوده‌ي علم را بايد در تشكيل مفاهيم و تاريخ آن‌ها يافت. يعني، علم در سطح مفهوم‌ها تغيير مي‌كند، و در حالتي سفت و سخت و منجمد، آن‌گونه كه در استعلاگرايي كانت مي‌بينيم، باقي نمي‌ماند.
كاويه، براي تحكيم و توضيح استدلال خود، شماري از واژه‌هاي كليدي را به كار مي‌گيرد. واژه‌ي نخست، «ساختار» است. چون بررسي ماهيت علم خود فعاليتي علمي است، علم به معني «علم علم» است. گزاره‌هاي علم قوام بخش نيستند {موجوديت تازه‌يي پديد نمي‌آورند؛ فقط آشكار مي‌كنند. م}، بل به گونه‌يي بي‌واسطه در خود – روشنگري حركت علمي ظاهر مي‌شوند كاويه مي‌گويد، اين حركت معادل است با ساختار. پس، ساختار عبارت است از ظاهر شدن علم براي خود علم.
آشكارسازي(7)، كه همراه حركت ساختار است، معادل است با همان چيزي كه آشكار مي‌شود. جدا از آن چيزي كه آشكار مي‌شود، هيچ صورتي از آشكارسازي وجود ندارد. واژه‌ي آشكارسازي راه را براي يكي از واژه‌هاي كليدي كل طرح كاويه باز مي‌كند، و آن، «نمايش»(8) است.
كاويه مي‌كوشد با واژه‌ي نمايش كل كار علمي را دريابد. براي روشن كردن اين نكته، مي‌توانيم براي رابطه‌ي رياضيات و فيزيك تمركز كنيم. طبق معرفت‌شناسي كانت، رابطه‌ي رياضيات و فيزيك را مي‌توان چون رابطه‌ي جنبه‌ي «محض» علم و جنبه‌ي «كاربردي» آن دانست. پديده‌هاي فيزيكي نوين را مي‌توان بر حسب چارچوب پيشيني رياضيات توضيح داد و فهميد. اما، به نظر كاويه، علم حقيقي هرگز آنچه را كه نمايش مي‌دهد رها نمي‌كند {\} {جنبه‌هاي صوري و محض از آنچه آشكار مي‌شود جدا نيست. م} علم به تمامي از نمايش جدايي ناپذير است. در عمل، علم هيچ جنبه‌ي كاملاً «محض»‌ي ندارد، همان‌گونه كه هيچ جنبه‌ي اساساً «كاربردي»يي ندارد. بنابراين، حقيقت يك نمايش نه از طريق فعليت يافتن يك قضيه(9) بل از راه حركت ضروري منطق به اثبات مي‌رسد. پس، منطق علم در نمايش آن است، كه ساختاري است كه از خود سخن مي‌گويد.
كاويه، براي فهم كامل‌تر اين نكته، نشان مي‌دهد كه حركت علم محاط است در فرايند زنجيره‌يي آن، يعني در منطق آن، كاويّه، به جاي استعاره‌ي ريختن محتواي تجربي در ظرفي صوري (يعني مفاهيم)، كليد درك رابطه‌اي صورت و محتوا را زنجيره‌يي بودن علم مي‌داند. زنجيره‌يي بودن علم، كه از طريق منطق ممكن مي‌گردد، علم است چون نمايش. براي حركت زنجيره‌يي هيچ آغازي – يا پاياني – وجود ندارد؛ آغاز و پايان علم فقط آنگاه به وجود مي‌آيد كه معرفت‌شناسي كانت را چون بنيان فهم به كار بريم. و كاويه اعتراف مي‌كند كه هميشه وسوسه‌ي گنجاندن رياضيات در برساخته‌هاي تخيلي تجربه، كه نوعاً در رويكرد كانتي ديده مي‌شود، وجود دارد.
كاويه شرح خود را با بحثي درباره‌ي‌ فسلفه‌ي علم پديدار شناختي هوسرل به پايان مي‌رساند. او در اينجا نشان مي‌دهد كه، تا آنجا كه به رياضيات به طور اخص مربوط مي‌شود، مقدمات اساسي پديدارشناسي تقدم آگاهي و من استعلايي را تقويت مي‌كند. زيرا، با آن كه آگاهي هميشه آگاهي از چيزي است، و با آن كه هوسرل مايل بود بدنه‌يي دقيق (بخوانيد: علمي) از مفاهيم براي تجزيه و تحليل محتواي آگاهي بسازد، اما آگاهي، از نظر ساختار دروني، در اساس وجودي است صوري و فاقد هرگونه محتواي خاص. به رغم فرق‌گذاري هوسرل بين منطق صوري آن‌گونه كه در احكام خاص، يا استدلال، بيان مي‌شود و رشته‌هاي علوم عام(10) (حساب، منطق محض و غيره)، كه به دليل صوري بودن مطلق اعتبار خود را مديون هيچ گونه شالوده‌ي تجربي نيستند، باز هم آگاهي از چنين ساختاري برخوردار است. كاويه اين فرق‌گذاري اساسي هوسرل را روايت ديگري از جدايي ساختار صوري علم و محتواي انضمامي آن مي‌داند.
او، با تأييد نكته‌ي اخير، ديدگاه هوسرل را درباره‌ي رياضيات بررسي مي‌كند. مي‌گويد، پدر پديدارشناسي، رياضيات را به يك بخش صوري و يك بخش كاربردي تقسيم مي‌كند. كاويه مي‌گويد، بدين‌سان پديدارشناس موضعي شبيه موضع منطق‌دان تجربي دارد، كه مدعي است رياضيات از محتواي خاص خود برخوردار نيست. در اينجا، كاويه بر كاربرد واژه‌ي «نومولوژي»(11) از سوي هوسرل براي نشان دادن نظريه‌هاي اصل موضوعي در رياضيات تمركز مي‌كند. نومولوژي، تعريف تك معنايي نظام اشياء را ممكن مي‌كند؛ نمي‌تواند به تناقض بينجامد و از همين رو في نفسه همانگويي و تكرار مكرر است. بدين‌سان، رياضيات چون صورتي محض در سطح نومولوژيك قرار دارد، حال آن كه جنبه‌ي كاربردي آن، يا محتوايش، در فيزيك ديده مي‌شود. اما، به نظر كاويه‌ي رياضي‌دان، نظريه‌ي اعداد نومولوژيك نيست. قضيه‌ي گودل(12)، كه طبق آن گزاره‌يي مي‌تواند وجود داشته باشد كه نه محصول و نه در تناقض با اصول موضوعه (13) باشد، نمي‌تواند با صورت‌گرايي نومولوژي سازگار باشد. و يا، مفهوم بي‌نهايت كانتور را نمي‌توان با رياضيات كاملاً صوري منطبق كرد. كاويه مي‌گويد، رياضيات با بي‌نهايت آغاز مي‌شود. بنابراين، در نهايت، طرح فلسفي هوسرل طرحي منحصر به فرد نيست. ممكن است نشان دهد كه نوعي آگاهي از پيشرفت مي‌تواند وجود داشته باشد، اما نمي‌تواند هيچ گونه بصيرتي درباره‌ي‌ پيشرفت آگاهي به دست دهد؛ زيرا، آگاهي در نهايت كاملاً صوري يعني نومولوژيك است. پس، پيشرفت علمي را بايد نه چون تاريخ انباشت دانش، بل چون «بازنگري دائمي محتواي موجود از طريق تعميق و امحاء» فهميد. {6}
كاويه از تحليلي كه به اختصار بيان شد نتيجه مي‌گيرد كه هيچ ‌آگاهي‌يي وجود ندارد كه بتواند فرآورده‌هاي خويش را توليد كند؛ برعكس، آگاهي به گونه‌يي بي‌واسطه در آنچه انديشيده مي‌شود Eidea{ وجود دارد، و به گونه‌يي صوري از آن جدا نيست. همان‌گونه كه علم، نمايش است (وحدت جنبه‌هاي محض و كاربردي)، آگاهي نيز جدايي ناپذيري انديشه و فعليت‌يابي آن است. سرانجام، چكيده‌ي تمام اين نظرها در اين گفته آمده است كه: «نه فلسفه‌ي آگاهي بل فلسفه‌ي مفهوم است كه مي‌تواند آموزه‌يي درباره‌ي علم ارائه دهد».{7}
ژان كاويه كتابي را كه بيشتر به خاطر آن مشهور است در حالي نوشت كه در جريان اشغال فرانسه در زندگي در جنوب فرانسه اسير بود. او نتوانست مقدمه‌يي را كه به نظرش براي ساده‌تر كردن اين كتاب دشوار لازم بود، بنويسد. او در تاريخ شركت كرد، در حالي كه روايت اگزيستانسياليستي آن را رد مي‌كرد. كوتاه سخن آن كه، همان‌گونه كه كانگييم يادآوري كرده است، فعاليت كاويه چون يك رزمنده (نقشي كه آن را سرنوشت خود مي‌دانست و از نوعي دقت منطقي خاص ناشي مي‌شد) بود كه زندگي او چون فيلسوف و مورخ علم را كوتاه كرد. به سخن ديگر، فيلسوفي كه علم را چون نمايش، چون ساختار، و چون تاريخي از مفاهيم مي‌ديد كه بر «مي‌انديشم» {دكارت} استوار نيست، در جريان عمل جان سپرد. بدين‌سان، مرگ او خود نوعي نمايش، يعني تركيب بي‌مانندي از زندگي و فكر است. چنان كه باز هم ژرژ كانگييم گفته است، زندگي كاويه‌ي فيلسوف تدارك مرگ نبود؛ مرگ او تدارك فلسفه بود.
 
آثار اصلي كاويّه
● Methode axiomatique et formalisme. Essai sur le probleme du fondement des mathematiques (Axiomatic Methodand Formalism. Essay on the Problem of the Foundation of Mathematics), Paris. Hermann, 1938.
● Rernarques sure la formation de la theorie abstraite des ensembles (Remarks on the Abstract Theory of Sets), Paris. Hermann. 1938.
● Transfini et continu (The Transfinite and the Continuous) (1943). Paris. Hermann. 1947.
● Sur la logique et la theorie de la science (1943 and 1947) , Paris. Vrin fourth edn. 1987.
 
منابع براي مطالعه‌ي بيشتر
● Gaston Bachelard, “L’ Oeuverede Jean Cavailles (The work of Jean Cavailles) in Gabrielle Ferrieres, Jean Cavailles, philosophe et combatant, Cavailles, Universitaires de France, 1950.
● Georges Canguilhem. Vie et mort de Jean Cavailles, Ambialet. France, Pierre Laleure, 1976.
 
پاورقي‌ها:
1-sngular
2-نام ديري در فرانسه كه مركز معنوي فرقه‌ي يانسني بود و راهبان وابسته به آن كه به تحصيل علوم قديم اشتغال داشتند كتابي در دستور زبان تدوين كردند به نام دستور زبان عمومي و مستدل كه جنبه‌ي درسنامه داشت. با توجه به نزديكي نحو با منطق قديم، به دنبال آن كتابي در منطق تدوين كردند كه از قرن هفدهم تا مدت‌ها بعد كتاب‌ درسي منطق در فرانسه بود. م
3-contingent
4-شهودگرايان حقايق رياضي را تجربي مي‌دانند و در اين زمينه بيشتر پيرو كانت‌اند كه قضاياي رياضي را تركيبي (تأليفي) و نه تحليلي مي‌دانست. م
5-Bernhard Bolzano (1847-1781)، رياضي‌دان و حكيم الهي كاتوليك كه در پراگ به دنيا آمد و از نظريه‌پردازان رياضيات جديد به شمار مي‌آيد. م
6-becoming
7-revelation
8-demonstration
9-theorem
10-mathesis universalis
11-nomology، علم قوانين، ناموس شناسي. م
12-Godel’s theorem
13-axioms
 
پي‌نوشت‌ها:
1-Jean Cavailles. Sur la logique et la theorio de la science, Paris. Vrin. Fourth edn. 1987.
عنوان اين كتاب را بانيان انتشار آن. يعني ژرژ كانگييم و شارل ارسمان بدان داده‌اند.
2.ibid.. p.78.
3-جزئيات زير درباره‌ي زندگي و كار ژان كاويه از اثر زير گرفته شده است:
Georges Canguilhem. Vie et mort de Jean Cavailles. Ambialet, Pierre Laleure. “Les carnets de Baudasser”. 1948.
اين اثر از سه سخن‌راني تشكيل مي‌شود كه كانگييم در بزرگداشت كاويه در دانشگاه استراسبورگ، سوربون و راديوي فرهنگ فرانسه، به ترتيب در سال‌هاي 1967، 1969 و 1974. ايراد كرده است.
4-Cavailles. Sur la logique, p. 10.
5-ibid.. p. 23.
6-ibid.. p.78.
7-ibid.
 
منابع:
1. کتاب پنجاه متفکر بزرگ معاصر (از ساختار گرایی تا پسامدرنیته)، نوشته جان لچت، ترجمه محسن حکیمی، انتشارات خجسته
 
 

    102 بازديد     0 امتياز     0 مطلب


مطالعات موضوعي
●   ساختارگرايي (11)

مطالعات منطقه اي
●   فرانسه (113)

تصاوير

عناوين به ترتيب تاريخ
   
 




 
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب