باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 50 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
سيد محمود  طالقاني
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ




شرح زندگي
سيد محمود طالقاني به سال‏1289 ه. ش. در روستاي گلگرد طالقان از توابع استان تهران، ديده به جهان گشود و نزد پدري همچون آيت‏الله سيد ابوالحسن طالقاني که از علماي برجسته تهران به شمار مي‏رفت (1) ، پرورش يافت. پدري که حضرت امام خميني در باره مقام و منزلت او چنين مي‏گويد:
«رحمت‏خداوند بر پدر بزرگوار او که در راس پرهيزکاران بود.» (2)
در باره زهد و پرهيزکاري آسيد ابوالحسن طالقاني، آيت‏الله سيدحسين بدلا که با وي حشر و نشر داشته چنين مي‏گويد:
«علي‏رغم اين که محل رجوع عام و خاص مردم بود ولي به هيچ وجه من الوجوه از وجوهات شرعيه و سهم مبارک امام عليه السلام استفاده نمي‏کرد و زندگي روزمره خويش را به وسيله تعمير ساعت تامين مي‏کرد». (3)
سيد محمود طالقاني در 10 سالگي به مکتب خانه روستاي گلگرد مي‏رود و پس از طي اين دوره روانه مدرسه ملارضا در ميدان امين السلطان تهران مي‏شود و شروع به تعلم دروس حوزوي مي‏نمايد. پس از اندکي وارد مدرسه رضويه قم مي‏شود و در نهايت در مدرسه فيضيه سکني مي‏گزيند. دروس سطح حوزه علميه را نزد آياتي چون نجفي مرعشي، اديب تهراني و حجت‏به پايان مي‏برد. بنا به گفته سيدتقي طالقاني، سيد محمود داراي هوشي فوق‏العاده بود و در مدت اندکي دروس سطح را به پايان رساند. وي مي‏گويد:
«با آنکه سيد محمود خيلي جوان بود، سطح را تمام کرد و وارد حلقه درس آيت‏الله حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي مؤسس حوزه علميه قم گرديد. (4)
طالقاني در کنار دروس فقه و اصول حوزه (که درس معمول و رايج در حوزه‏هاست و هر طلبه‏اي الزاما آن را بايد بخواند)، فلسفه و حکمت را نزد آياتي همچون تقي اشراقي و ميرزا خليل کمره‏اي طي کرد. سيد محمود در سال 1310 ه.ش. پدر خويش را در سن 72 سالگي از دست مي‏دهد و پس از فوت پدر به وي پيشنهاد مي‏شود که در تهران امام جماعت مسجدي شود و به وعظ و خطابه مردم مشغول گردد. ولي از آنجا که سيد محمود به درس و بحث علاقه داشت، حوزه را به امام جماعتي و مريد و مرادي ترجيح داد و براي تکميل تحصيلات خود عازم نجف اشرف گرديد. در آنجا از محضر آيت‏الله سيد ابوالحسن اصفهاني، شيخ محمدحسين غروي و آقاضياء عراقي بهره‏مند گرديد و از دست مرجع بزرگ جهان تشيع آيت‏الله ابوالحسن اصفهاني موفق به اخذ درجه اجتهاد گرديد. در قم نيز آيت‏الله عبدالکريم حائري يزدي به وي اجازه استنباط و اجتهاد احکام الهي مي‏دهد و از آقايان نجفي مرعشي و شيخ عباس قمي اجازه نقل حديث و روايت دريافت مي‏کند.
در آستانه جنگ دوم جهاني (1317 - 1318) وارد تهران مي‏شود و پس از تشکيل خانواده، فعاليت‏هاي علمي و فرهنگي خويش را در آنجا آغاز مي‏کند. خود طالقاني در اين زمينه چنين مي‏گويد:
«پس از دوره تحصيلي که بيشتر در حوزه قم بود و مدتي هم در نجف و دريافت اجازه اجتهاد از مراجع قم و نجف به اصرار دوستان و آشنايان به تهران برگشتم (سال 18 -17) چون احساس کردم که جوانان ما از جهت عقايد و ايمان در معرض خطر قرار گرفته‏اند و به پيروي از روش مرحوم پدرم جلساتي براي عده‏اي از جوانان و دانشجويان در باره بحث در اصول و تفسير قرآن تشکيل دادم و در دنباله اين جلسات بعد از شهريور 1320 انجمن‏ها و کانون‏هاي اسلامي تشکيل شد، مانند کانون اسلام، انجمن تبليغات اسلامي، اتحاديه مسلمين، که هر کدام داراي نشريات منظم و فراخور افکار و وضع روز بود. من با همه آنها براي پيشرفت تعاليم اصول اسلامي همکاري مي‏کردم، قسمتي از تفسير قرآن و نهج‏البلاغه را در مجله آئين اسلام مي‏نوشتم. اين انجمن‏ها هر يک به سهم خود با فقر شرايط مادي و مانوس نبودن مردم با چنين اجتماعات و تبليغات، آثار خوبي از خود نشان داد .... مشکل بزرگتري که دين و ملت پس از شهريور 20 با آن مواجه شد، گسترش سريع اصول مارکس و تشکيل حزب توده بود. هميشه هيات حاکمه ايران دچار اين اشتباه [بوده] است که هر عقيده و فکري را که با مصلحت و وضع خود مضر تشخيص داده‏اند، خواسته‏اند با فشار و زور و زندان و کشتن، از بين برده و يا محدود سازند با آنکه فکر و عقيده را هيچ وقت نمي‏توان با اين طريق از بين برد و به فرض آنکه زير پرده رفت، هر وقت فرصتي بدست آيد با وضع ديگري آشکار مي‏شود». (5)
طالقاني پس از اقامت در تهران با آيت‏الله کمره‏اي حشر و نشر پيدا مي‏کند و اين دو، در راه نشر معارف اسلامي و جلوگيري از خطر سستي عقايد جوانان و گرايش آنان به اصول و انديشه‏هاي مارکسيم همکاري لازم را با يکديگر به عمل مي‏آورند و علاوه بر اين نوع فعاليت‏ها، از فعاليت علمي هيچ گاه غافل نمي‏شد. آقاي کمره‏اي از آن دوران که با آقاي طالقاني مانوس بوده است، چنين مي‏گويد:
«ما با هم جلساتي داشتيم و در اين جلسات نهج‏البلاغه را با آقاي طالقاني مجاهد، در مورد نقشه پياده کردن دولت اميرالمؤمنين مورد مطالعه قرار داديم. بخصوص خطبه بيعت‏با اميرالمؤمنين را که خطبه‏اي است انقلابي. درصدد برآمديم دو نفري نهج‏البلاغه را تجزيه کنيم و کتب و کلمات را که مشتملات نهج‏البلاغه است، هر خطبه‏اي را به ضميمه قطعات مناسب آن در يکجا جمع‏آوري کنيم. نهج‏البلاغه بيست و دو کتاب شد، مقدماتي بر آن نوشتيم و در معيت آقاي طالقاني در ماه رمضان پس از نماز در مسجد شاه‏آباد و در مسجد مرحوم حاج سيدمصطفي حجازي من ديکته مي‏کردم و صفحه را تصفح مي‏کردم و قطعات متناسب را تعيين مي‏کردم و آقاي طالقاني يادداشت مي‏کردند. الان دفترچه تجزيه نهج‏البلاغه به خط آقاي طالقاني در کتابخانه من موجود است‏». (6)
طالقاني فعاليت علمي، فرهنگي و حتي سياسي خود را با اين پيش فرض آغاز کرد که اگر روحانيان و مجتهدان مصلح به جوانان مبارز و حرکت‏بخش طرح و نقشه مهندسي اجتماعي اسلام را ارائه ندهند، به طور طبيعي جوانان سرشار از انرژي و فعاليت‏به سمت امثال مارکس، لنين و استالين جذب خواهند شد و از آنان پاسخ سؤال خود را خواهند خواست. طالقاني نسبت‏به جوانان، ديدي عاشقانه و مشفقانه داشت و اگر با جوانان، از هر مکتب و ايدئولوژي‏اي که بودند، با مهرباني و نرم خويي رفتار مي‏کرد به اين دليل بود که اعتقاد داشت جوان پاک است و زمينه رشد و تعالي و تکامل او بسيار است. بدين سان طالقاني از شهريور 20 به بعد فعاليت‏خويش را بيشتر در جبهه فرهنگي جهت ارائه انديشه و معارف ناب اسلامي قرار داد. به خاطر همين فعاليت‏هاي فرهنگي و اسلامي که از سال‏هاي‏17 - 1318 آغاز کرده بود و عمامه به سر بود، رژيم رضاخان وي را دستگير و به مدت 50 روز زنداني مي‏کند که در نهايت‏با ضمانت آزاد مي‏گردد.
پس از پايان جنگ دوم جهاني (1317 - 1322) و به دنبال شورش کمونيست‏ها و تجزيه‏طلبان در آذربايجان به رهبري پيشه‏وري، طالقاني از سوي علما و مجامع ديني و مذهبي به آن منطقه اعزام مي‏شود و پس از بررسي مسائل و توقف ده روز در آنجا، در باره اوضاع و احوال آن منطقه چنين مي‏گويد:
 
«تجزيه نشدن آذربايجان از ايران چندين علت داشت. ولي از جنبه داخلي مي‏دانيد که مؤثرترين ضربه به تجزيه‏طلبان، بنا به اعتراف رئيس دولت وقت (قوام السلطنه)، فوت مرحوم آيت‏الله ابوالحسن اصفهاني مرجع شيعيان بود. عزاداري ايشان چنان آذربايجان را تکان داد که تجزيه‏طلبان با هر قدرت تا مدتها نتوانستند از بروز نتايج اين احساسات جلوگيري کنند و مردم مسلمان آن سرزمين عملا به آنان فهماندند که عميق‏تر و پايدارتر از اين قدرتهاي موقت قدرت ايمان است که بالاخره دست متجاوز را کوتاه مي‏کند. لذا پس از برگشت‏به تهران از مشاهدات و مطالعات خود بيش از پيش متوجه شدم که انحرافهاي فکري عده‏اي از مردم و جوانان و عواقت آن خطر بزرگي براي تماميت و استقلال کشور دارد که ممکن است‏به نابودي و تجزيه آن بکشد و تکليف شرعي خود دانستم که اهتمام بيشتري در تشکيل جلسات مرتب و مفصل و منظم که مدتها در راه آن مي‏کوشيدم براي سخنراني، بحث و انتقاد بر محور اصول برهاني خداپرستي و رد و انتقاد بر اصول ماترياليستي و کمونيستي بنمايم. در نتيجه سپاهي از دانشجويان براي بحث و فهم اصول اسلامي و مقايسه آن با اصول مادي تشکيل دادم که در دانشگاه و خارج از دانشگاه آثار آن آشکار و هويدا گرديد و بر محور همين فکر و نظر، انجمن اسلامي دانشجويان که در سال 1322 تشکيل شده بود و پس از آن (انجمن اسلامي) معلمين و اطباء تشکيل گرديد.» (7)
طالقاني تشکيل انجمن‏هاي اسلامي پزشکان، معلمان و دانشجويان دانشگاه‏ها را در دهه 20 که بحراني‏ترين دهه براي رژيم و مخالفان آن بود، با اهداف ذيل تبيين و تحليل مي‏کند:
الف) وظيفه کلي و ديني اين بود که جوانان با بحث آزاد، اصول دين را دريابند. زيرا از نظر علماي اسلام اصول دين را بايد با تحقيق و برهان و بحث آزاد دريافت.
ب) وظيفه خاص ديگري که پيش آمده بود، مبارزه‏اي منطقي با اصول ماترياليسم بود که اذهان جوانان و تحصيلکرده‏هاي ما را مي‏رفت فرا گيرد. (8)
طالقاني با توجه به اين مقدمات و با آن ديد اسلامي و جهاني خود، احساس تکليف سنگين مي‏کند که اصول اعتقادي، اجتماعي و اقتصادي اسلام را براي مسلمانان داخل و خارج کشور احيا کند. اين وظيفه را نخست نسبت‏به کشور خود احساس مي‏کند که سابقه تاريخي و درخشاني در علم و تحقيق، بخصوص علوم اسلامي دارد. از اين رو، طالقاني علاوه بر فعاليت‏سياسي بيشتر به مسائل فرهنگي و آموزشي توجه داشت و بدين خاطر مسجد هدايت را از دهه 20 محل وعظ و خطابه خود قرار داد. او مسجد هدايت را نمونه‏اي از مساجد صدر اسلام در مکه و مدينه کرد که در آن مجاهدين و مبارزين گرد هم مي‏آمدند و به شور و مشورت مي‏پرداختند. يکي از نمازگزاران قديمي مسجد هدايت در اين باره چنين مي‏گويد:
«از زماني که مسجد هدايت‏به شکل کنوني آن ساخته شد، رفته رفته دانشگاهيان و جوانان تمايل زيادي به آمدن به آنجا از خود نشان دادند. مطالبي که در آنجا به وسيله آيت‏الله طالقاني بيان مي‏شد براي همگان تازگي داشت و ما هيچ کدام مطالب را آنگونه از زبان هيچکس تا آن روز نشنيده بوديم. جذبه و بحث و گيرايي و ملموس بودن صحبت‏ها، جوانان را بيشتر جذب مي‏کرد. شبهاي جمعه از هفتاد و هشتاد کيلومتري تهران مي‏آمدند براي شنيدن صحبت‏هاي آقا.» (9)
طالقاني در مسئله نهضت ملي نفت که دو گروه مليون و مذهبيون فعاليت داشتند که در نهايت اين دو گروه به وادي اختلاف کشانده شدند، سعي در متحد کردن آن‏ها داشت و همواره در تلاش بود که جلو تفرقه نيروهاي مبارز عليه رژيم را بگيرد. در اين باره خود ايشان مي‏گويد:
«عوامل استبداد داخلي و جاسوسان اطراف اين قدرتها شروع به تفحص کردند و نقطه ضعفها را يافتند. به فدائيان اسلام گفتند شما بوديد که اين نهضت‏ها را پيش برديد، فدائيان گفتند ما حکومت تامه اسلامي مي‏خواهيم، به آنها مي‏گفتند دکتر مصدق بي دين است، يا به دين توجهي ندارد و خواسته‏هاي شما را نمي‏خواهد انجام دهد، آنها به دکتر مصدق مي‏گفتند فدائيان اسلام جواناني پر شور و تروريست هستند، بايد از آنها بپرهيزيد و من که خود در اين ميان مي‏خواستم بين اين دو تفاهم ايجاد کنم، ديدم نمي‏شود، امروز صحبت مي‏کردم، اما فردا مي‏ديدم که دو باره چهره‏ها عوض شده ; باز خصومت و توطئه.» (10)
طالقاني بعد از کودتاي 28 مرداد روش جديدي در مبارزه بر ضد رژيم در پيش گرفت و به کار جمع‏آوري نيروهاي قديمي اعم از ملي و اسلامي و تشکيل هسته‏هاي جديد مبارزات اسلامي پرداخت و موفق به تشکيل نهضت مقاومت ملي گرديد که تا سال‏1339 فعال بود. در اين دوره عناصر ارزنده‏اي از اين نهضت‏بازداشت‏شدند و از جمله طالقاني به زندان رفت که يک سال به طول انجاميد. (11) طالقاني در اين دوره علاوه بر فعاليت‏سياسي و مذهبي در راستاي نشر فرهنگ اسلامي، در مسير پژوهش‏هاي سياسي‏اش کتاب «تنبيه الامه و تنزيه المله‏» آيت‏الله نائيني را با مقدمه و پاورقي و توضيحات خود به چاپ مي‏رساند. سپس دست‏به تاليف کتاب «اسلام و مالکيت‏» مي‏زند که در طي يک سال بنا به گفته خود طالقاني دو بار تجديد چاپ مي‏شود. (12)
طالقاني براي ايجاد جامعه‏اي به دور از جنگ و خونريزي و داراي امنيت و عدالت در گستره جهان اسلام و در نهايت جهان بشريت، به همفکري و مشورت علما و انديشمندان اسلامي مي‏پرداخت. وي در اين راستا در طول دهه 1330 به همراه عده‏اي از علما در کنگره شعوب المسلمين کراچي شرکت کرد و در کنگره بين‏المللي قدس که همه ساله از نيمه دوم دهه 30 در بيت‏المقدس تشکيل مي‏شد، حضور داشت و در سال 1338 به نمايندگي از آيت‏الله بروجردي براي شرکت در کنگره اسلامي دارالتقريب در قاهره به کشور مصر رفت و پيام آقاي بروجردي را به شيخ شلتوت رئيس الازهر رساند. (13)
در سال‏1339 به دنبال شروع انتخابات دوره بيستم مجلس شوراي ملي، فعاليت‏هاي طالقاني به اوج خود مي‏رسد و مسجد هدايت‏به ستاد مبارزاتي عليه استبداد و خفقان تبديل مي‏شود. به دنبال اوجگيري اين مبارزات، جلسات مسجد هدايت‏به وسيله عوامل رژيم سرکوب و تعطيل مي‏شود، اما اين جلسات در منزل اشخاص مختلف تشکيل مي‏شود. طالقاني به همراه شهيد مطهري در اين جلسات به تحليل مسائل اجتماعي و افشاي رژيم مي‏پردازند.
طالقاني در سال 1340 در تشکيل نهضت آزادي مشارکت نموده و در همان سال به زندان مي‏افتد. (14) وي در باره انگيزه‏ها و اهداف پيوستن خود به اعضاي مؤسس نهضت آزادي چنين مي‏گويد:
«ايمان و خلوص نيت و استقلال فکري و اصالت‏خانوادگي که مؤسسين آن داشتند، با اخصي از علما و روحانيون که در اين مورد صاحب‏نظرند و تشخيص تکليف ديني و استعانت و استخاره از قرآن کريم عضويت آن را در هيات مؤسس اوليه پذيرفتم، با توجه به گرفتاريهاي ديگر و انجام وظايف روحانيت قبول اين مسؤوليت‏برايم دشوار بود ... تنها مسؤوليتي که در اين جمعيت‏به عهده گرفته‏ام، همان راهنمائي به اصول و احکام عاليه اسلام است که جزء مرامنامه باشد و پاسخ به پرسشها و روشن کردن افراد و جوانان و جوابگويي مسائل مطروحه در اين حدود» (15)
دولت ايران در سال 1341 لايحه انجمن‏هاي ايالتي و ولايتي رامطرح مي‏کند که مورد مخالفت علما و مراجع تقليد ايران قرار مي‏گيرد و هر کدام از آن‏ها با تلگراف‏هاي جداگانه‏اي به شاه خواستار عدم تصويب اين لايحه در مجلس شوراي ملي مي‏شوند. طالقاني نيز در زمره علماي مخالف بوده است. در نهايت رژيم مجبور به عقب‏نشيني مي‏شود و رسما اعلام مي‏کند که از تصويب اين لايحه صرف‏نظر کرده است. اما در بهمن 1341 رژيم ترفند ديگري به کار مي‏گيرد و آن، اصول و لوايح شش گانه‏اي بود که از سوي شاه به مردم عرضه مي‏شود تا آنان در باره لوايح به صورت رفراندوم اظهار نظر کنند. روحانيون، علما و مراجع اين بار نيز مخالفت مي‏کنند و طالقاني نيز که به اتفاق ديگر روحانيون و سران نهضت آزادي با اين مسئله مخالفت نموده بود راهي زندان قزل قلعه مي‏شود. (16) وي در اين باره مي‏گويد:
«روز سوم بهمن ماه 1341 مامورين سازمان امنيت‏بدون اجازه و تشريفات قانوني وارد خانه من شدند و مرا، با حال کسالت و بيماري به زندان قزل قلعه بردند. به چه گناهي و به چه جرمي؟! و به استناد به کدام يک از موارد قوانين اساسي و حقوق بشري، هنوز نمي‏دانم ... مقارن با زنداني کردن من عده زيادي از علما از پيرمرد نود ساله تا جوان‏ها از سران جبهه ملي و نهضت آزادي ايران تا کاسب و کارگر و بازاري و دانشجو را در تهران و شهرستان‏ها به زندان کشيدند. به چه بهانه؟! به اين بهانه که روز ششم بهمن قرار است‏شش ماده مصوبه در معرض تصويب و رفراندوم گذارده شود تا آزادانه؟! مردم! راي موافق و مخالف! خود را ابراز دارند. ما هم صاحب راي بوديم و نه خود و هيچ مرجع صلاحيتدار و نه ملت ما را از مهجورين در اظهار نظر نشناخته، چرا بايد زنداني شويم و از دادن راي و اظهارنظر محروم باشيم ... با آنکه علما طبق نص صريح اصل دوم متمم قانون اساسي نسبت‏به هر طرحي از جنبه اسلامي حق نظر و قبول يا رد آن را دارند ... پس از آنکه به زندانم کشيدند به حسب معمول و براي پرونده سازي و صورت قانوني درست کردن، اشخاصي که آماده براي بازجوئي و ساختن پرونده هستند و براي همين کار پرورش يافته‏اند، در تاريخ‏9/11/1341 مشغول بازجوئي شدند، محور سؤالات در باره شش ماده بود.» (17)
رژيم پس از حدود 5 ماه، طالقاني را در اوايل خرداد 1342 آزاد مي‏کند و ايشان از موقعيت استفاده کرده، در دهه محرم 1342 در مسجد هدايت‏به منبر مي‏رود و به بيان برنامه‏هاي امريکايي انقلاب سفيد و ستم‏هايي که بر مردم روا مي‏دارند و جناياتي که اعمال مي‏کنند، مي‏پردازند. علاوه بر فعاليت‏ها و سخنراني‏ها، وي به نوشتن و نشر اعلاميه‏اي خطاب به افسران ارتش بوده است، صادر مي‏کند. (18)
پيرو اين فعاليت‏ها، احساس مي‏کند که رژيم درصدد دستگيري وي است. از اين رو، شب دوازدهم محرم 1342 از رفتن به منبر در مسجد هدايت‏خودداري مي‏کند و به ناچار چند روزي در لواسانات مخفي مي‏شود. پس از کشتار پانزده خرداد 1342، اعلاميه‏اي با عنوان «ديکتاتور خون مي‏ريزد» از طرف نهضت آزادي صادر مي‏شود. دستگاه امنيتي رژيم مطمئن بود که محرک اصلي اين اعلاميه طالقاني است و درصدد دستگيري وي برمي‏آيد که در نهايت در تپه‏هاي لواسانات وي را دستگير مي‏کند. محمد بسته نگار داماد طالقاني در باره چگونگي دستگيري ايشان مي‏نويسد:
«آيت‏الله طالقاني خود در زندان تعريف مي‏کرد که صداي غرش خودروهاي ارتشي در کوهستان پيچيد و من نگران شدم که اين جنايتکاران براي پيدا کردن من نسبت‏به روستائيان بيگناه به هر جنايتي دست‏برنند، لذا بر فراز تپه‏اي رفتم و دست تکان دادم و صدايشان زدم، همگي شگفت زده به طرف من آمدند و گفتند چند روز است دنبال شما مي‏گرديم. به آنان گفتم من اينجا بود، شما بيخود اين طرف و آن طرف مي‏گرديد. به هر حال در 22 خرداد همراه آنان به زندان قصر آمد و در زندان شماره 2 قصر، جدا از ديگر ياران زنداني شد.» (19)
پس از خرداد 42 طالقاني به ده سال زندان محکوم شد. وي پس از محکوميت، برنامه تربيتي و سازندگي خويش را در زندان آغاز مي‏کند. زندان تبديل به مکتب درسي وي مي‏گردد و تفسير قرآن وي هفته‏اي سه شب ; و ساير سخنراني‏ها و دروس وي در زندان براي زندانيان سياسي آرام جان بوده است. تاليف سه جلد تفسير «پرتوي از قرآن‏» و تکميل کتاب «اسلام و مالکيت‏» از آثار سال‏هاي زندان پس از خرداد 1342 وي مي‏باشد.
بايد گفت که طالقاني در زندان، در احياي دوباره قرآن و در متن زندگي قرار دادن آن و زدودن غبار از چهره نوراني آن، نقشي فراموش ناشدني داشت. در اين دوره از زندان با افراد مجاهدين خلق مثل حنيف نژاد و سيد محسن و ديگران آشنا مي‏شود و به پرورش روحي و معنوي آنان مي‏پردازد.
رژيم پهلوي سرانجام بر اثر فشار افکار عمومي و واکنش‏هاي بين‏المللي، او را در سال‏1346 آزاد مي‏کند. در سال 1348 در خطبه نماز عيد فطر، ضمن يک سخنراني پر شور به بحث در باره خلقت انسان، بعثت پيامبران و برقراري حکومت اسلامي مي‏پردازد و در پايان نظر مردم را به مسئله فلسطين جلب مي‏کند. فرازي از سخنان وي در آن روز به قرار ذيل است:
«مصيبت ديگر که آواره‏هاي فلسطين دارند، مگر کم مصيبت است. مردمي که بيست‏سال، متجاوز از بيست‏سال در بيابانها زندگي مي‏کنند و بانگ مي‏زنند، به وجدان بشريت، به مردم دنيا که به داد ما برسيد، آنها به جاي اينکه به دادشان برسند، با بمب‏هاي ناپالم بر سرشان مي‏ريزند. اين مصيبت نيست؟ اين گرفتاري نيست؟» (20)
در سال‏1349 زمينه سازي براي نفوذ و دخالت‏شرکت‏هاي امريکايي در ايران هر چه بيشتر نمايان‏تر شده بود و رژيم نيز براي جشن‏هاي دوهزار و پانصد ساله برنامه‏ريزي مي‏کرد. شهيد سعيدي با اين جريان به مخالفت‏برخاست و با صدور اعلاميه‏اي عليه سرمايه گذاري خارجي و نفوذ روزافزون امريکاييان در ايران، موضع گرفت. رژيم، شهيد سعيدي را به اين جرم دستگير و روانه زندان مي‏کند و پس از اندکي وي را در زندان قزل قلعه به شهادت مي‏رساند. طالقاني پس از شنيدن خبر شهادت شهيد سعيدي ابتدا به منزل آن شهيد رفته، سپس همراه با جمعيتي به مسجد موسي بن جعفر در خيابان غياثي که شهيد سعيدي در آن اقامه جماعت مي‏کرده، مي‏رود و در آنجا مراسم ختم براي آن مرحوم برگزار مي‏کند. رژيم فرداي آن روز طالقاني را دستگير مي‏کند، ولي بر اثر فشار افکار عمومي و ترس از مردم دو روز بعد او را آزاد مي‏کند. (21)
طالقاني از يک سو، دغدغه تحول فکري و انديشه‏اي مردم ايران را داشت و همواره سعي مي‏کرد که ملت ايران از حاکميت استبداد و نفوذ بيگانگان در امان باشند و به صورت مستمر عليه استبداد و نفوذ استعمار مبارزه مي‏کرد و از سوي ديگر، دغدغه سرنوشت مسلمين جهان را نيز در سر داشت. از اين رو، در سال‏1349 همانند سال 1348 در باره فلسطين صحبت مي‏کند و در عيد فطر همان سال، فطريه براي مسلمانان آواره فلسطين جمع مي‏کند. در اين سال شهيد مطهري و زنده ياد شريعتي که در حسينيه ارشاد فعاليت فرهنگي داشتند، طالقاني را در اين امر اسلامي و انساني ياري مي‏کنند و مبالغ زيادي از حسينيه ارشاد و ديگر مراکز مذهبي و مساجد براي مردم فلسطين، فطريه جمع‏آوري مي‏شود. اين اقدام طالقاني، مطهري و شريعتي سرآغازي مي‏شود بر گسترش اين اقدام روشنگرانه به اماکن و مساجد ديگر شهرهاي ايران که رژيم در عيد فطر 1350 ديگر به طالقاني اجازه حضور در مسجد هدايت را نمي‏دهد و وي را دستگير و در حالت‏بيماري به زابل تبعيد مي‏کند. محمد بسته نگار در اين زمينه چنين شرح مي‏دهد:
«در عيد فطر سال 1350 ماموران رژيم خانه آيت‏الله طالقاني را به محاصره درآوردند و مانع ورود او به مسجد مي‏شوند و يک ماه بعد او را به زابل تبعيد مي‏کنند.» (22)
يکي ديگر از فعاليت‏هاي طالقاني در اواخر دهه 1340 حمايت از مبارزه مسلحانه عليه رژيم بود که در حال شکل گرفتن بود. ايشان با سازمان‏هاي مسلحانه مسلمان ارتباط و همکاري داشت و راهنمايي‏هاي لازم را چه از جنبه فکري و چه از جنبه عملي به آنان مي‏کرد. اين نوع شيوه برخورد و مبارزه با رژيم و استبداد نه در دهه 40، بلکه از دهه 20 در انديشه طالقاني بود. از زماني که تفسير قرآن خويش را در مسجد هدايت‏شروع کرد، اين انديشه را ترويج داد و حتي شهيد نواب صفوي که بعد از شهريور 20 اولين اقدام مسلحانه را انجام داد، از شاگردان مکتب طالقاني در آن مسجد بود.
بنابراين، مي‏توان گفت که تفيسر قرآن او شالوده مبارزه مسلحانه را عليه استبداد ريخت و همين تعاليم ناب اسلامي و قرآني بود که همراه با ديگر عوامل به مبارزه عليه استبداد پهلوي شدت بخشيد. آقاي هاشمي رفسنجاني در اين باره مي‏گويد:
«تاييد ايشان (طالقاني) از مبارزات مسلحانه تاثير بسياري در جامعه مذهبي داشت.» (23)
ارتباط طالقاني با سازمان‏هاي مسلحانه و همين طور مطرح ساختن مسئله فلسطين به عنوان مسئله روز براي ايرانيان موجب شد که «کميسيون حفظ امنيت اجتماعي تهران‏» به دستور مستقيم ساواک، وي را در سال 1350 دستگير و به مدت ده سال به زابل تبعيد کند. اين تبعيد موجب اعتراضات همگاني و شخصيت‏هاي بزرگ از جمله آيت‏الله احمد آشتياني گرديد. مرحوم آشتياني طي نامه‏اي به شهرباني کل کشور که رونوشت آن را به ساواک و دادرسي ارتش ارسال داشت، اعتراض خود را نسبت‏به تبعيد طالقاني اعلام داشت و خواستار رفع گرفتاري از ايشان گرديد. متن نامه وي که در تاريخ 15/10/1350 صادر شده است‏به قرار ذيل است:
«به قرار اطلاع حضرت حجة‏الاسلام والمسلمين آقاي حاج سيد محمود طالقاني به زابل تبعيد و در حال بيماري زنداني شده‏اند و از ملاقات با ايشان جلوگيري مي‏شود. انتظار مي‏رود هر چه زودتر رفع گرفتاري از معظم له شده و اينجانب را مستحضر نماييد.» (24)
رژيم شاه تحت تاثير فشارهاي علما و شخصيت‏هاي مذهبي و نيز با در نظر گرفتن مصالح خاصي که طبق آن مامورين محلي رژيم، اقامت ايشان را در زابل خلاف مصلحت مي‏دانستند، در حکم صادره براي وي تجديد نظر نموده و با تقليلي در آن، محل اقامت اجباري ايشان را از زابل به «بافت کرمان‏» تغيير مي‏دهد ; ولي از آنجا که طالقاني چه در زابل و چه در بافت مرجعي براي راهجويان و رهبري براي هدايت و روشن کردن مستضعفان بود، رژيم تحمل تبعيد وي در آنجا را نيز نمي‏کند و بالاخره پس از 18 ماه دوري از تهران، وي را در خرداد ماه 1352 به تهران بازمي‏گرداند. پس از بازگشت از تبعيد، طالقاني ديگر به مسجد هدايت نمي‏تواند برود و در نتيجه جلسه تفسير و خطابه خويش را به ناچار در منزل خود برقرار مي‏کند و به فعاليت علمي، تفسيري و سياسي ادامه مي‏دهد و با انقلابيون تماس‏هاي مستقيم و غير مستقيم برقرار مي‏کند. در مجموع فعاليت‏هاي دهه 40 و ابتداي دهه 50 موجب شد که شاه در برخي محافل خصوصي از دست طالقاني اظهار درماندگي بنمايد. از استاد سيد غلامرضا سعيدي نقل مي‏کنند که:
«محمدرضا گفته بود که پدرم را سيد حسن مدرس بيچاره کرد و خودم را سيد محمود طالقاني. نمي‏دانم چکار کنم.» (25)
نيمه اول دهه 50 در ايران جو خفقان به شدت حاکم بود و رژيم احساس مي‏کرد که ديگر موانعي بر سر راه او نخواهد بود و به خيال خود امام (ره) را تبعيد کرد و بسياري از انقلابيون نيز در زندان به سر مي‏بردند. طالقاني نيز فعاليت‏خود را در منزل خويش متمرکز ساخته بود. اما به يکباره طلاب حوزه علميه قم در سالروز قيام 15 خرداد در سال 1354 دست‏به تظاهرات مي‏زنند که در نهايت‏حدود 350 تن از طلاب دستگير و تعدادي از آنان به سربازي و زندان‏هاي شاه روانه مي‏شوند. دستگيري‏هاي انقلابيون ديگر آغاز مي‏شود و طالقاني نيز در پائيز 1354 دستگير مي‏شود و پس از محاکمه با ده سال محکوميت‏به زندان منتقل مي‏شود.
سرانجام مبارزات مردم مسلمان به رهبري امام خميني (ره) عليه رژيم پهلوي دوم در سال‏هاي‏1356 -1357 اوج مي‏گيرد و تبديل به انقلابي شکوهمند مي‏شود. رژيم در يک واکنش آشکار و انفعالي و براي فرو کاستن از قهر انقلابي مبارزان و مردم مسلمان به آزاد کردن فرزندان امت انقلابي مي‏پردازد. طالقاني نيز پس از 40 سال مبارزه، تبعيد و زندان، در شامگاه هشتم آبانماه‏1357 بر اثر قيام خونين و حماسه آفرين ملت ايران، از زندان قصر آزاد مي‏گردد. آن روحاني بزرگ و کوه استقامت، احساسات و عواطف خود را از روزهاي نخستين آزادي‏اش، چنين بيان مي‏کند:
«همينکه در آن وقت‏شب از زندان بيرون آمدم، آنچه را در باره تولد تازه و حرکت‏خروشان مردم در روزنامه‏ها خوانده بودم و به وسيله اشخاصي که به زندان مي‏آمدند، شنيده بودم، به چشم خود ديدم. در همان لحظه احساس کردم که با مردمي ديگر روبرو هستم. مردمي به حرکت در آمده، لباس غفلت و سستي قرون از تن به در کرده و عازم به سوي هدف. از مبدا الله در مسير لاله الااله، و در پشت‏سر سالک آگاه به راه، روح الله. قصد داشتم در همان شب به ديدن آقاي منتظري بروم، زيرا از راديو شنيدم که ايشان هم از زندان آزاد شده‏اند، اما موج جمعيت اختيار را از من سلب کرد، مرا با خود برد. آرزوي چهل ساله‏ام براي به ميدان آمدن مردم، بيش از حد انتظار، تحقق مي‏يافت. به آقاي منتظري تلفن کردم و از اين که نتوانسته‏ام خدمتشان برسم عذر خواستم. ديدم ايشان هم همان نظر و احساس مرا داشته‏اند.
در زندان شنيدم مرا آزاد کرده‏اند، پيش خود گفتم، يکي دو ماه در يک بيمارستان استراحت مي‏کنم، شايد بيماريهاي جسميم کمتر شوند، اما همين که اين مردم را با چنين جوش و خروش ديدم همه خستگي‏ها و دردها و رنج‏ها از تنم رخت‏بربست‏خود را شاداب و بانشاط يافتم.» (26)
وي پس از آزادي از زندان با رهبري انقلاب اسلامي امام خميني «ره‏» که در آن زمان در نوفل لوشاتوي فرانسه مقيم بود، همواره در تماس بود و مشاوره‏هاي لازم را با رهبري انقلاب انجام مي‏داد و به هدايت جريان امور در داخل کشور مي‏پرداخت. وي با هماهنگي با رهبري انقلاب تصميم گرفت علي‏رغم حکومت نظامي در تاسوعاي حسيني سال‏1357 اعلان راهپيمايي کند تا بدين وسيله بتواند حکومت نظامي را در هم بشکند و قدرت مردم مسلمان ايران را به جهانيان بنماياند. اعلام راهپيمايي از طرف عموم ملت و مبارزان مورد تاييد و استقبال قرار گرفت و دريايي از آدم‏ها در آن روز به حرکت درآمدند و در حقيقت ايران را به حرکت درآوردند و جهان را به شگفتي ; و اميد مستکبران و شاه را به سراب تبديل کردند. طالقاني در اعلاميه خود که در تاريخ 14/9/1357 صادر شد، چنين مي‏گويد:
«اينک بار ديگر براي رساندن نداي حق‏طلبانه ملت مسلمان ايران به گوش جهانيان‏» ما روز يکشنبه را که مصادف با تاسوعاي حسيني است‏به راهپيمايي بزرگي که همه طبقات را در بر بگيرد اختصاص مي‏دهيم، باشد که دستگاه حاکمه لجوج و سفاک و نيز دول حامي او و محافل انساني و آزاده‏اي که همواره به حمايت و دادخواهي ملت‏هاي مظلوم شهره شده‏اند، از اين حرکت قانوني و مسالمت‏جويانه ملت ايران به هوش آيند و مردم ما را براي حاکميت‏بر سرنوشت‏خود آزاد بگذارند ... بديهي است در ساير شهرها و قصبات نيز برادران و خواهران در نهايت نظم و ترتيب و با هدايت و رعايت نظرات بزرگان مبارز شهر و پيشوايان محترم مذهبي خود اين برنامه‏ها را با شکوه هر چه بيشتر اجرا خواهند نمود. (27)
طالقاني پس از انقلاب اسلامي تا لحظه‏اي که چشم از جهان فرو بست، در راه خدمت‏به اسلام، انقلاب و ملت، پر تلاش بود و در تدوين قانون اساسي جمهوري اسلامي حضور داشت. نخستين نماز جمعه را در تهران برپا نمود و در ضمن خطبه‏ها در برابر تجزيه‏طلبان، عوامل مشکوک و ضد انقلاب موضع مي‏گرفت و به نصيحت آنان مي‏پرداخت و در فرو نشاندن بحران‏هايي که در ابتداي انقلاب دامنگير انقلاب شده بود، نقش اساسي و مؤثر داشت.
از ويژگي‏هاي برجسته طالقاني يکي اين بود که به رغم تاثيرگذاري در تاريخ و پيروزي انقلاب اسلامي، خود را هرگز مدعي رهبري نمي‏دانست و همواره خود را به عنوان رهرو امام و ولايت قلمداد مي‏کرد و هميشه سعي مي‏کرد که همه گروه‏ها عشق به ولايت داشته باشند و رهبري امام خميني «ره‏» را پذيرا باشند. او با شکوه تمام اين جمله را بازگو مي‏کرد که:
«من رهبري قاطع ايشان را (امام خميني) براي خودم پذيرفته‏ام و هميشه سعي کردم که از مشي اين شخصيت‏بزرگ و افتخار قرن و اسلام، مشي من خارج نباشد.» (28)
سرانجام بعد از پنجاه سال تلاش مداوم براي احياي اسلام و به صحنه آوردن قرآن و عمل به سنت رسول‏الله و پس از عمري مبارزه با استعمار، استبداد و به جان خريدن انواع شکنجه‏ها، تلخي‏ها و محروميت‏ها، با ايماني راسخ به خدا و هدف‏هاي اسلامي در ساعت 45/1 دقيقه بامداد روز19 شهريور1359 دار فاني را بدرود گفت و به سوي معبود خويش شتافت.
 
آثار و تاليفات
آنچه از طالقاني به صورت کتاب منتشر شده و کم و بيش در دسترس مي‏باشد، افزون بر 12 جلد است. البته مجموعه سخنراني‏ها، مقالات و نوشته‏هاي متعدد ايشان در کتاب‏هاي مختلف چاپ و نشر يافته است. به طور مثال از زندگي نامه ايشان که به وسيله خودش نگارش يافته است در کتاب «طالقاني در زندان‏» به گردآوري بهرام افراسيابي چاپ گرديده است، مي‏توان ياد کرد. مجموعه ديدگاه‏هاي وي نيز پس از آزادي از زندان (آبان‏57) تا رحلت ايشان در19 شهريور 1358 در مجموعه‏اي به نام «از آزادي تا شهادت‏» تدوين گشته است. به هر حال، آثار چاپ شده ايشان عبارتند از:
1 - گفتارهاي راديويي ايشان مربوط به سال‏هاي 1325 -1326.
2 - ترجمه و توضيح بخشي از نهج‏البلاغه.
3 - ترجمه جلد اول از کتاب «امام علي بن ابي طالب‏» اثر عبدالفتاح عبدالمقصود.
4 - شش جلد پرتوي از قرآن.
5 - اسلام و مالکيت.
6 - مقدمه ، خلاصه و توضيح کتاب «تنبيه الامه و تنزيه المله‏» آيت‏الله نائيني.
7 - به سوي خدا مي‏رويم.
اما آنچه ما مي‏توانيم انديشه‏هاي سياسي وي را از آن استخراج کنيم، چهار کتاب اخير (شماره‏هاي 4 -7) به انضمام مجموعه سخنراني‏ها و مقالات وي مي‏باشد. لذا توضيح مختصري در باره چهار اثر اخير در اين نوشته داده مي‏شود.
 
الف) پرتوي از قرآن
اين مجموعه مشتمل بر شش جلد مي‏باشد که چهار جلد آن از تفسير فاتحة‏الکتاب آغاز مي‏شود و تا آيه 24 سوره نساء ادامه پيدا مي‏کند. تفسير سوره‏هاي جزء سي‏ام قرآن نيز دو جلد ديگر را در بر مي‏گيرد. طالقاني تفسير قرآن را از همان سال‏هاي‏1317 - 1318، يعني پس از اتمام تحصيلات حوزوي و بازگشت‏به تهران آغاز کرد و در مسجد هدايت آن رابسط و گسترش داد. ولي چاپ آن درس‏ها به عنوان کتاب «پرتوي از قرآن‏» به سال 1342 برمي‏گردد، آن هم در زندان رژيم شاه. طالقاني پس تکميل نوشته‏هاي خود در زندان، آن‏ها را به خارج زندان ارسال مي‏کند و در نهايت چاپ مي‏گردد.
طالقاني نام اين مجموعه را «پرتوي از قرآن‏» نهاد و عنوان تفسير براي آن به کار نبرد. علت آن را خود ايشان چنين توضيح مي‏دهد:
«آنچه پيرامون آيات و از نظر هدايت قرآن نگارش مي‏يابد عنوان تفسير (پرده برداري) ندارد و حساب مقصود نهائي قرآن نيست. از اين رو عنوان و نام «پرتوي از قرآن‏» را براي آن مناسب‏تر يافتم، زيرا آنچه به عنوان تفسير نوشته شده و يا مي‏شود، محدود به فکر و معلومات مفسرين است، با آنکه قرآن هدايت و بهره همه مردم در هر زمان تا روز قيامت مي‏باشد. پس اعماق حقايق آن نمي‏تواند در ظرف ذهن مردم يک زمان درآيد ... اين، زمان و علم است که مي‏تواند اندک اندک از روي بواطن و اسرار قرآن پرده بردارد.» (29)
از لحاظ روش‏شناسي و معرفت‏شناسي، طالقاني در مقدمه جلد يکم پرتوي از قرآن ابراز مي‏دارد که اطلاعات غير ديني ما در طريق فهم هدايت‏هاي قرآني مؤثر واقع مي‏شود. (30)
از مطالعه مجلدات پرتوي از قرآن اين چنين به دست مي‏آيد که طالقاني از ميراث تجددطلبان مسلمان پيش از خود اطلاع داشته است و از مجدداني همچون سيد احمد هندي، عبده، رشيد رضا، طنطاوي و اقبال لاهوري ياد مي‏کند.
پرتوي از قرآن طالقاني چنان برجستگي داشته است که حضرت امام (ره) در آن زماني که در نجف اشرف تبعيد بود و آيت‏الله مصطفي خميني هم مشغول نوشتن تفسير قرآن بوده، امام به ايشان توصيه مي‏کند که از پرتوي از قرآن طالقاني نيز استفاده کند و از شيوه‏هاي تفسيري ايشان الهام گيرد. (31)
 
ب) مقدمه، خلاصه و پاورقي کتاب «تنبيه الامه و تنزيه المله‏» آيت‏الله نائيني
نائيني اين کتاب را در زمان استبداد صغير، براي توجيه عقلي و شرعي مشروطيت و جانبداري از آن نگاشته است. در اين کتاب بر ضرورت قانون اساسي و مجلس سازوکارهايي که مي‏تواند مانع خودکامگي شود تاکيد شده و کوشش به عمل آمده تا چارچوب‏هاي عقلي انسان در زندگي اجتماعي تا آنجا که با قطعيات شرعي تضاد نداشته باشد، عقلا و شرعا موجه نشان داده شود.
رويدادهاي بعدي که در نهضت مشروطيت رخ داد، موجب شد که، خواسته يا ناخواسته، کتاب نائيني از صحنه سياسي و فرهنگي مفقود گردد، تا اين که طالقاني اين کتاب را پيدا مي‏کند و در سال 1334 با مقدمه، حواشي و تلخيص به جامعه ايران عرضه مي‏کند. وي در مقدمه مي‏نويسد:
«هر مسلک و طرح و مرام اجتماعي که خودسران را محدود نمايد و جلوي اراده آنان را بگيرد به هدف پيامبران و اسلام نزديکتر است ولي مقصود و نظر نهايي اسلام نيست. مشروطيت و دموکراسي و سوسياليزم، همه اينها به معناي درست و حقيقي خود، گامهاي پي در پي است که به نظر نهايي نزديک مي‏نمايد. (32)
با مطالعه پاورقي‏هاي کتاب و مقدمه آن، به طور اختصار مي‏توان گفت که الگوي پذيرفته شده طالقاني، بر اساس نوشته‏هاي آن کتاب، حکومتي است که ملي - عرفي باشد و بر اساس قانون اساسي بشري و پارلمان قانون گذاري عقلايي و آزادي و برابري حقوقي بنا شده باشد; البته تا آنجا که با اسلام مخالفت نداشته باشد، و هياتي از علماي منتخب بر قوانين نظارت داشته باشند.
 
ج) اسلام و مالکيت
پس از شهريور 1320 و با آزادي هايي که پديد آمده بود، فعاليت جريان‏ها و گروه‏هاي مختلف در ايران ظهور و گسترش يافت که بيشترين فعاليت را مارکسيست‏ها داشتند و در کنار آن‏ها نيز ليبرال‏هاي طالب دموکراسي به سبک غربي فعال بودند. در چنين زمانه‏اي با ديدن فعاليت چشمگير مارکسيست‏ها، نوانديشان مسلمان تلاش مي‏کنند که اسلام را چونان مکتبي معرفي کنند که همه چيز، از جمله اصول و مباني مترقي‏اي در باره مالکيت و اقتصاد دارد.
طالقاني از دهه 1320 در باره اقتصاد، مطالعات و بررسي‏هاي زيادي انجام داد و سپس در جمع انجمن اسلامي دانشجويان، سخنراني‏اي تحت عنوان «اسلام و مالکيت‏» ايراد کرد که سرانجام تکميل شده آن سخنراني را در مجله «فروغ علم‏» در سال‏1329 منتشر ساخت. (33) مجموعه مقالات منتشر شده در سال 1342 در زندان قصر تکميل گرديد و در هايت‏به صورت کتاب به جامعه فرهنگي کشور عرضه شد.
طالقاني در اين کتاب مباحث اسلامي را با مطالعات و شيوه‏هاي جديد اقتصادي قرين ساخت. او در باره آغاز تقسيم کار، تاريخ مالکيت، به وجود آمدن پول و ... مطالبي ارائه داده است و به انديشه‏هاي اقتصادي افلاطون، گزنفون، کامپاتلا، ديدرو مي‏پردازد و مکاتب اقتصادي مرکانتليست‏ها و فيزيوکرات‏ها را تشريح مي‏کند و همين طور به انقلاب صنعتي، انديشه‏هاي مارکس، آدام اسميت، مالتوس و ريکاردو اشاره دارد. (34)
طالقاني مطالعات مربوط به اين کتاب را در دهه 20 آغاز، و آن را در ابتداي دهه 40 چاپ کرد. بر اساس آنچه در پشت جلد کتاب اسلام و مالکيت آمده و به گفته محمد بسته نگار داماد طالقاني (35) ، وي قصد داشته است که کتاب را با تجديد نظر به جامعه مطبوعاتي کشور عرضه کند و تاکيد مي‏کند که آنچه هم اکنون (آخرين بار که در زمان ايشان منتشر شد) چاپ مي‏شود، دال بر موافقت تام و تمام نويسنده با همه مطالبي که در آن آمده، نيست.
 
د) به سوي خدا مي‏رويم
اين مجموعه، کتابي است که طالقاني پس از بازگشت از اولين سفر حج‏به رشته تحرير در آورده است. اين کتاب هم اکنون در دسترس همگان نيست، ولي مجله پيام هاجر به مدير مسئولي اعظم طالقاني، از تابستان‏1376 آن را به صورت پياپي، چاپ و در اختيار علاقمندان قرار مي‏دهد.
طالقاني در اين کتاب علاوه بر ذکر پاره‏اي از مشکلات و سختي‏هاي حج که در حدود 50 سال پيش وجود داشته، نگاهي مفصل و مشروح به آيات و رواياتي که مربوط به مناسک حج و جايگاه کعبه است، مي‏کند و در نهايت اعمال حج را از زواياي گوناگون سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مورد بحث و بررسي قرار مي‏دهد.
 
انديشه سياسي طالقاني
مهم‏ترين و بهترين منبعي که مي‏توان در باره انديشه سياسي طالقاني در آن به کاوش و جستجو پرداخت، علاوه بر «پرتوي از قرآن‏» و نوشتجات و مقالات متعدد وي، کتاب «تنبيه الامه و تنزيه المله‏» نائيني است که با شرح و مقدمه ايشان به چاپ رسيده است.
از ديدگاه طالقاني، اين کتاب گذشته از اين که در زمان و شرايط خاص (دوران مشروطه خواهي) نگاشته شده است، حکومت و نظام سياسي را از نظرگاه شيعه بخوبي بيان کرده است. اين کتاب نه تنها براي دولتمردان، عوام الناس بلکه براي خواص (علماي حوزه و دانشگاه) نيز مفيد خواهد بود. طالقاني در مقدمه‏اي که بر اين کتاب نوشته اندر اوصاف و برجستگي‏هاي اين کتاب مي‏گويد:
«دقت و توجه به اين کتاب براي هرکس مفيد است. آنهايي که خواهان دانستن نظر اسلام و شيعه در باره حکومتند، در اين کتاب نظر نهايي و عالي اسلام و شيعه را به خصوص با مدرک و ريشه خواهند يافت.
طرفداران مشروطيت وتکميل آن، اصول و مباني مشروطيت را مي‏يابند، مخالفين به اشکالات و ايرادات خود بيش از آنچه تصور مي‏نمايند، برمي‏خورند. براي علما و مجتهدين کتاب استدلالي و اجتهادي و براي عوام رساله تقليدي راجع به وظايف اجتماعي است.» (36)
 
الف) حکومت و حاکميت
در ديدگاه طالقاني و عموم علماي شيعه، اسلام کليتي است‏يکپارچه و تجزيه‏ناپذير و مسائل و موضوعات مربوط به حکومت، سياست، اقتصاد، اخلاق و امور اجتماعي و ... در رابطه با يکديگر قابل بحث و بررسي مي‏باشند و به طور انتزاعي و موردي بررسي نمي‏شوند. انديشه اقتصادي طالقاني آن گونه که در کتاب «اسلام و مالکيت‏» مطرح شده است، مبتني بر مالکيت مطلق خداوند بر جهان هستي است. همين ديدگاه در انديشه سياسي وي نيز متجلي مي‏شود و اعتقاد دارد که ابتدائا و بالاصالة حکومت و حاکميت از آن خداوند است و اين اراده خداوند است که بر جهان حکومت مي‏کند. وي حاکميت الهي بر جهان هستي را اين گونه توضيح مي‏دهد:
«پس چنانکه اراده خداوند (در صورت نيرو و قدرت حکيمانه) در سراسر جهان حکومت دارد، در اختيار و اراده و اجتماع انساني هم که جز ناچيز از جهان است، بايد حاکم باشد و حکومت تنها براي خداوند است. ان الحکم الا لله. اين اراده براي بشر به صورت قانون و نظامات در آمده است.» (37)
انديشه فوق مربوط به سال 1334 است که جو خفقان بر ايران حاکم بود ; طالقاني بااين انديشه درصدد شرح و توضيح کتاب نائيني برمي‏آيد. همين انديشه در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي در مصاحبه با خبرنگاران تکرار مي‏شود و در آن مصاحبه مي‏گويد:
«در نظام اسلامي ... حاکميت جز براي خدا که خالق همه مردم است ، نمي‏باشد و همه مردم بنده خدا هستند و زمين و آنچه ذخاير که در زمين نهاده شده سفره گسترده‏اي است‏براي همه مردم‏» (38)
در سطور بالا اشاره شد که حاکميت در درجه اول در اراده و اختيار خداوند است ; تجلي و ظهور اين اراده الهي بر اساس قانون و نظام‏هاي سياسي و اجتماعي براي افراد بشر است. طالقاني در مرتبه ديگر به زمامداران و حاکمان اشاره مي‏کند و بر اين باور است که در مرتبه سوم، اعمال حاکميت الهي (مرتبه اول و دوم اراده خداوند و قانون و نظامات بود) نقش اول با پيامبران و ائمه اطهار، و سپس علماي عادل و توده مردم است. وظيفه و مسئوليت آنان در حد اجرا و نظارت و تسليم شدن به قوانين الهي است. وي در تشريح و تبيين اين مطالب اين گونه مي‏گويد:
«در مرتبه سوم کساني حاکم به حق و ولي مطلقند که اراده و فکر و قواي دروني آنان يکسره تسليم اين قوانين باشد، که پيمبران و امامانند، الامام هو الحاکم بالکتاب، الداين بدين الحق، الحابس نفسه علي ذات الله، و بنام ولي و خليفه و امام و امير مؤمنان خوانده مي‏شود ; نه ملک و پادشاه و خداوندگار و مالک الرقاب. بدين جهت ما شيعه معتقديم که خليفه و امام بايد داراي عصمت معنوي باشد. در مرتبه چهارم کار اجتماع به دست علماء عادل و عدول مؤمنين است که هم عالم به اصول و فروع دينند و هم خود محکوم ملکه عدالتند و اينجا نوبت‏به انتخاب و تعيين مردم مي‏رسد. به حسب اوصافي که بيان شده.» (39)
در باره ولايت علماي عادل بر اين نکته تاکيد دارد که اينان نيابت از امام (ع) دارند، ولي قدر مسلم اين نيابت در امور حسبيه است. اما از آنجا که اکمل و اوضح امور حسبيه نظم اجتماعي و ايفاي حقوق عمومي و مردم است، در اين صورت لازم است علماي عادل به اقامه اين وظيفه قيام کنند. البته ايشان قيد انتخاب و تعيين مردم را هيچ گاه از ياد و خاطره نمي‏برند و همان گونه که در سطور بالا گفته شد، انتخاب مردم را در برگزيدن امام و حاکم خويش مؤثر مي‏داند. در باره نيابت علماي عادل از امام (ع) ديدگاه وي به شرح ذيل است:
«ما شيعه معتقديم که مجتهد جامع الشرايط از امام (ع) نيابت دارد، قدر مسلم اين نيابت در امور حسبيه است (مانند ولايت‏بر صغار و مجانين و تصرف در اموال بي صاحب و اوقاف مجهول التوليه و صرف آن در موارد خود و از اين قبيل) و چون نظم و حقوق عمومي از اکمل و اوضح موارد حسبيه است، پس نيابت علماء در اين موارد مسلم و وجوب اقامه اين وظايف حتمي است.» (40)
حقيقت‏حکومت اسلامي در نظريه ايشان بر ولايت‏بر امور و امانت‏داري استوار است و قدرت زمامداران بايد در محدوده مقررات اجرايي و احکام اسلامي باشد. اين محدوديت‏بايد در حصار عصمت محصور بوده تا حکمران را از تجاوز و تعدي باز دارد و اين صفت در پيامبر و ائمه واضح و آشکار است. در زمان غيبت امام (ع) به ناچار بايد به جاي ملکه نفساني و عصمت معنوي، دستگاهي وجود داشته باشد تا مانع يکه تازي و خودکامگي حکومت و عاملان آن گردد و آن عبارت است از تعيين حدود وظايف حاکم، تدوين قانون اساسي و انتخاب نمايندگان از طرف ملت، براي مراقبت و نظارت در امر حکومت. با اين دستگاه مي‏توان قدري جاي خالي عنصر عصمت را در حکومت اسلامي پر کرد. در صفحات گوناگون شرح «تنبيه الامه و تنزيه المله‏» مطالب فوق چنين بيان شده است:
«تاسيس حکومت و سلطنت در تاريخ بشريت - چه به وسيله پيمبران و سران اديان باشد يا به وسيله عقلاء و دانشمندان - (يا در سير تکاملي انسان پديد آمده باشد) بر اساس مراقبت و ولايت محدود بوده است. سلطان و حاکم آن اندازه حق تصرف در امور دارد که امين در امانت و متولي در عين موقوفه دارد، که بايد حافظ و نگهبان باشد و هر حقي را به صاحب حق برساند ... اين محدوديت در عموم شرايع و ملل وابسته به قدرت ملت و قوانين است، در اسلام اين محدوديت‏بيش از ديگران است.() اين نوع حکومت، حکومت ولايتيه است در مقابل حکومت تملکيه، سلطنت تملکيه آن نوع سلطنتي است که مقيد به مقررات و حدود نيست و بر اساس راي شخص و هواهاي نفساني سلطان است. در نتيجه اين دو سلطنت‏به حسب حقيقت و آثار هم از هم جدا مي‏شوند، چرا که دومي مبتني بر قهر و استيلا است و تصرفاتش نامحدود است ولي اولي (ولايتيه) بر ولايت‏بر امور و امانت‏داري استوار است و تصرفاتش محدود است.
پس آنچه که مطلوب است‏سلطنت ولايتيه است ولي هميشه اين نوع سلطنت که متکي بر عصمت‏باشد وجود ندارد، لذا بايد به مردمان عالم و عادل رجوع کرد ; ولي اين رجوع متوقف بر دو اصل زير است:
الف) تعيين حدود و وظايف والي و طبقات ديگر که خروج از آن حدود و وظايف موجب انعزال هر يک از متصديان باشد، نظير امانت در فقه که با اندک خيانت امين، خود به خود معزول است، و براي مشروعيت اين حدود وظايف عدم خالفت‏با شرع کافيست.
ب) گماشتن هيات نظاره و مسدده (به کسر دال) يعني انتخاب مردمي از عقلاء و صلحاء که به امور سياسي و بين‏المللي آشنا باشند، تا نظارت جريان داشته باشد و مانع تجاوز از حدود شوند، اينها دماغ متفکر کشور و مجلس، محل آنان مي‏باشد، دولت مسئول آنان و آنان مسئول ملت مي‏باشند.» (41)
براي تحقق و جنبه عيني پيدا کردن هيات نظاره و مسدده يک سري مقدمات لازم است و مهم‏ترين آن تدوين و تنظيم قانون است که آن در باب سياست‏به مثابه رساله عمليه در باب عبادات است. قانون اساسي هم در کشور به وجود نمي‏آيد مگر با وجود حريت و مساوات در آن جامعه:
«چون به حسب مقدمات گذشته اثبات شد که گماشتن قوه و هيات مسدده واجب است، از لوازم و مقدمات حتميه گماشتن اين هيات تنظيم قانون اساسي و فروع آن است و بدون آن چون وظايف و حدود والي و هيات، مقرر نيست، تحديد تحقق نمي‏يابد و قانون اساسي و فروع آن در باب سياست مانند رساله عمليه است در باب عبادات و معاملات که اگر به دست مقلدين نباشند انطباق عمل و مسئوليت ممکن نيست، پس حفظ حکومت اسلامي جز به اين دو رکن (تنظيم قانون اساسي و انتخاب) که اين دو رکن هم بر اساس مساوات و حريت‏بايد باشد، ممکن نيست و اين از بديهات مذهب ما مي‏باشد.» (42)
در سطور پيشين حفظ و پايداري حکومت موکول به قانون اساسي شد و قانون اساسي نيز به نوبه خود متوقف بر مساوات و حريت گرديد. بدين سان مي‏توان گفت که مساوات و آزادي در انديشه سياسي طالقاني نقش کليدي و محوري دارند و جا دارد که به اين دو مسئله در ذيل پرداخته شود.
 
ب) مساوات
آنچه از مساوات و عدالت در فرهنگ توده مردم شيوع و رواج يافته، اين است که افراد جامعه در کليه مسائل با هم برابر باشند ; عدالت‏يعني برابري مردم. حال آن که اين نوع تفسير و تعريف از مساوات و عدالت‏با موازين و اصول شرعي و عقلي اديان الهي و بخصوص دين اسلام سازگار نيست. آنچه در متون اسلامي از مساوات و عدالت‏ياد شده، عبارت است از «العدل وضع الشي علي موضعه‏» ; يعني عدالت و دادگستري آن است که هر چيزي سر جايش نهاده شود و در جاي خويش مورد استفاده و افاده گردد. با اين تبيين، خدماتي که نظام‏هاي سياسي به افراد مختلف با توانايي‏ها، خلاقيت‏ها و کارکردهاي گوناگون ارائه مي‏دهند چه بسا تفاوت داشته باشد و اين مسئله با عدالت و مساوات اسلامي ناسازگاري ندارد. طالقاني در شرح «تنبيه الامه و تنزيه المله‏» با رد اين فرضيه که مساوات يعني يکسان بودن مردم در تمام احکام و حدود، با وجود مختلف بودن آنان، به طور مفصل به اين مسئله پرداخته و چنين مي‏گويد:
«اين معني (يکسان بودن مردم در تمام احکام و حدود) نه تنها مخالف با اسلام است، بلکه با نظام اجتماعي بشر عموما در هر مسلک و آيين باشند درست نمي‏آيد و هادم نظام اجتماع است. چون افراد و طبقات بشر از جهت عجز و قدرت و حدود تکليف مختلفند. پس بدون شبهه احکام و حدود نسبت‏به عناوين، مختلف خواهد بود، آن مساواتي که اساس اديان به خصوص شريعت مقدس اسلام است، اين است که احکام و قوانين نسبت‏به مصاديق هر موضوع وعنواني به تساوي اجرا شود. حکم قتل و سرقت و احکام قضائي و سياسي بر هر کسي اجرا شود و اعتباريات و امتيازات مجعوله مردم و اجتماع مانع اجرا نشود، نه آنکه دزد گرسنه و پريشان کاسه و آفتابه، در گوشه زندان بميرد، ولي دزدان اموال و نواميس عمومي بر اريکه قدرت تکيه زنند و قاتل از جان گذشته فقير و پريشاني بالاي دار برود ولي براي قصاباني که دسته دسته مردم را قرباني شهوات خود به نام مصالح عاليه مي‏نمايند هيچ مسئوليتي نباشد، بلکه متوقع باشند مردم براي آنان کف بزنند و هلهله کنند! و مردم را به سوء ظن و تفتيش عقايد مانند گوسفند ذبح نمايند.» (44)
آنگاه طالقاني براي تاييد گفتار خويش از اجراي دقيق حدود به وسيله پيامبر و ائمه اطهار، خصوصا حضرت علي سبت‏به نزديکان خويش شاهد مثال مي‏آورد و معتقد است که مساوات مطلوب در ديد اسلامي همان است که‏ائمه و پيامبران به آن عمل مي‏کردند و حتي زنده بودن قوانين ملل بزرگ دنيا بر اين اساس است:
«آن مساواتي که علماي رباني و مردان غيور دين مي‏خواهند همان است که: پيمبر گرامي و اوصيا بزرگوارش مي‏فرمودند: حد خدا را در باره جگر گوشه‏هاي خود بي درنگ اجرا مي‏نمائيم. آن مساوات همانست که علي (ع) اجرا قصاص را سبت‏به عبداله فرزند خليفه دوم - که هرمزان، يک فرد تازه مسلمان ايراني به اتهام شرکت در توطئه قتل خليفه کشت - درخواست مي‏نمود و آن اندازه که براي اجراي حد ايستادگي نمود براي حق خلافت‏خود مقاومت نفرمود، و نسبت‏به قاتل بي ارزش خيانتکارش که علي را از پاي در آورده بود سفارش مي‏فرمود: که بيش از يک ضربت‏بر او نزنيد و مثله‏اش ننماييد و متعرض هم فکران، مسلکي و حزبي او نشويد و خون مردم را به اتهام و سوء ظن نريزيد.
اين اساس مساواتي است که بشر زجر کشيده و ستم کشيده، تشنه آن است و قوانين ملل زنده دنيا بر اين اساس است.» (45)
خلاصه سطور پيشين در باره مساوات از نظرگاه طالقاني اين است که: احکام و قوانين نسبت‏به مصاديق هر موضوع و عنواني به تساوي اجرا شود و فرقي ميان حاکم و محکوم نباشد. چراکه حاکم در نگاه ايشان امانت داري بيش نيست، و عنوان پادشاه، ملک و خداوندگار برازنده حاکم اسلامي نيست. از اين جهت‏شخص زمامدار و کليه مسؤولين امور با ساير افراد از لحاظ امتيازات و حقوق و تکاليف يکسان و مساوي مي‏باشند و هيچ گونه فرقي بين آنان وجود ندارد. اين مساوات در تمام مسائل اعم سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و ... مي‏باشند; چرا که مردم، خليفه و جانشين خدا در زمين هستند و هيچ کس نمي‏تواند حاکميت و حق تعيين سرنوشت آن‏ها را نقض نمايد. بدين ترتيب، عدالت و مساوات «مشارکت همه مردم در حقوق‏» (46) تعريف مي‏شود.
 
ج) آزادي
يکي از انواع آزادي‏ها، آزادي تفکر و انديشه است. يعني اين که سدي براي پرورش هيچ يک از استعدادها در کار نباشد. يکي از با ارزش‏ترين و گرانبهاترين استعدادهايي که در انسان هست و شديدا نيازمند به آزادي است، فکر و انديشه است ; و مي‏توان گفت که مهم‏ترين قسمتي از انسان که لازم است پرورش پيدا کند، فکر و انديشه است و قهرا چون اين پرورش نيازمند به آزادي، يعني نبودن سد و مانع در جلو تفکر است، بنابراين، انسان نيازمند به آزادي در عرصه انديشه است.
طالقاني در حوزه و عرصه انديشه سياسي معتقد است که نظام سياسي در کشورها خصوصا حکومت اسلامي بر دو رکن اساسي آزادي و مساوات استوار است. آزادي را، آزادي از اراده فرد (ديگران) تعريف مي‏کند و معتقد است که پيشرفت محيرالعقول حکومت اسلامي در صدر اسلام از اجراي همين مسؤوليت (حريت و آزادي) سرچشمه مي‏گرفت. (47) وي معتقد است که دين اسلام دين آزادي است و هدفش آزادي انسان‏ها از هر قيد و بند ضد تکامل است و اسلام به هيچ وجه، آزادي را در راه تکامل انسان محدود نمي‏کند. هر جمعيتي که بخواهد آزادي مردم را در انتقاد و بحث محدود کند، اسلام را نشناخته است. با اين تعريف وي وارد آزادي در عرصه انديشه و تفکر مي‏شود. او در نوشتارهاي گوناگون خود بيان مفصلي در اين باره دارد و مي‏گويد:
«آزادي انسان تنها اين نيست که از لحاظ اقتصادي و وضع نظام اجتماعي آزاد باشد، آزادي مهمتر از اين است که انديشه انسان آزاد باشد، قالبي فکر نکند. خيلي مردم هستند که نداي آزادي سر مي‏دهند و طرفدار آزادي هستند، ولي مي‏بينيم که در قيد و بند مکتب‏هاي خاصي هستند. اينها در واقع برده مکتب هستند، برده فکرند، برده نظام حزبي و اجتماعي هستند، نه ما مي‏گوييم قرآن براي انسان آزاد است، براي آزاد کردن انسان هست، انساني که بخواهد آزاد بشود» (48)
باز جاي ديگر مي‏گويد:
مسئله‏اي که بارها بدان اشاره کردم، مسئله آزادي است، و وقتي ما آزادي را براي انسان بالاترين هديه الهي و بشري مي‏دانيم که انسان آزاد آفريده شده است. هيچ کس هم نمي‏تواند آن را سلب کند، اصول تمامي انقلابات براي باز کردن بندها بوده است. چه بندهاي اجتماعي و چه بندهاي اخلاقي. قرآن در باره بعثت پيغمبر (ص) چنين مي‏گويد: پيغمبر براي اين مبعوث شده که بندهاي تحميل شده به انسان را از هم بگسلد. پس ما هيچ وقت در اسلام نمي‏توانيم تحمل کنيم که استبداد جايش را به يک حزب و يا استبداد ديگري بدهد. اين يک اصل کلي است.» (49)
طالقاني آزادي انديشه و عدم تحميل انديشه را جزء اصول مسلم اسلامي مي‏داند ; و حتي آياتي را که در باب جهاد نازل شده در راه مبارزه با عدم تحميل فکر مي‏داند و در ذيل و تفسير آيه لا اکراه في الدين قد تبين الرشد من الغي چنين مي‏گويد:
هدف‏هاي صريح آيات جهاد نيز از ميان برداشتن اکراه بر عقايد مخالف و فتنه و ظلم، و اقامه حق و عدل است، نه اکراه بر پذيرش عقيده و مسئوليت‏هاي فردي. و قاتلوهم حتي لاتکون فتنه و يکون الدين لله تاريخ نيز گواه است که در آغاز دعوت اسلام در مکه، اکراه بر دين از جانب مشرکين بود، و در مدينه که دين و اجتماع مسلمانان پايه مي‏گرفت، پيوسته در معرض تعرض و فتنه مشرکين بودند. پس از آن، فتوحات اسلامي تا آنجا که خالص انگيزه اسلامي داشت‏براي دفع فتنه و رفع اکراه حکام و طبقات ستمگر بود تا راه رشد و دريچه تنفس آزاد بر روي محرومين و محکومين باز شود. حد جهاد همين است.» (50)
طالقاني در برخي از نوشته‏هاي خود معتقد است که اگر يک مکتب، مذهب و يا نظام سياسي، آزادي انديشه و فکر را محدود کند و يا انديشه خدادادي را از او سلب کند، اصولا آن مکتب و مذهب، ضد بشري و ضد انساني است و نه تنها در دايره مکاتب الهي گنجانده نمي‏شود، بلکه از دايره مسلک‏ها و مرام‏هايي که به وسيله انسان‏ها خلق مي‏شوند نيز خارج است:
«هر مذهبي و هر مکتبي که بشر را در محدوده خودش نگهدارد و آزادي فکر و انديشه را از او بگيرد و محدودش کند، اين مکتب ضد بشر است. آن مکتبي، مکتب انسانيت و بشريت است که ... آزادي بدهد.» (51)
 
د) تحزب
در صفحات پيشين اشاره شد که مساوات و آزادي در انديشه سياسي طالقاني نقش محوري و کليدي دارد. يکي از لوازم آزادي و مساوات، ظهور و فعاليت گروه‏ها، تشکل‏ها و احزاب در جوامع است. جوامع پيکره‏اي از افراد و طبقات مختلف هستند و آنچه براي جوامع، مهم و عنصر اساسي تلقي مي‏گردد، مجموعه عواملي هستند که بتوانند افراد و طبقات را با هم پيوند داده، به صورت يک پيکر زنده در آوردند و داراي خاصيت‏حياتي گردانند تا چنين اجتماعي بتواند بقا و ثبات خود را تامين کند. طالقاني معتقد است که در قرون گذشته، ملل مختلف بر پايه گرايش‏هاي نژادي، زباني و جغرافيايي، وحدت و قدرت خود را حفظ مي‏کردند و پس از تحولات فکري - سياسي‏اي که طي قرون اخير به وجود آمده است، همکاري ملل بر اساس فکر و انديشه بوده و همين چارچوب احزاب و دسته‏جات تشکيل يافته و در نهايت، اين گروه‏ها با ارائه ديدگاه‏هاي خود در جامعه، پيرواني پيدا مي‏کنند و دست‏به تشکيل جمعيت مي‏زنند:
«در ملل گذشته تا همين قرون اخير پايه و اساس اجتماعات روح ملي و نژادي و همزباني و حدود جغرافيايي بود که قدرت و وحدت ملل را حفظ مي‏کرد، پس از تحولات فکري و پيدايش نظريات جديد اجتماعي و اقتصادي جهت جامعه و همبستگي افراد يک ملت‏با همکاري ملل ديگر در دنيا بر مبناي فکري و اعتقادي درآمد. اين تحول اجتماعي از مظاهر تکامل بشر است و بر همين مبنا احزاب و دستجات سياسي و اجتماعي و افکار و ايدئولوژي‏ها توسعه مي‏يابند و عملي مي‏شود و رخ نشان مي‏دهند. نخست نظريه و افکار صاحب نظران مورد بررسي و مطالعه خودشان قرار گرفته و آنگاه مطرح مي‏شود و آن نظريات و افکار به حسب قدرت منطق و سازش با محيط معتقديني پيدا کرده و ترويج مي‏شود. براي پيشرفت نظريه و مکتب وتز (ايدئولوژي) خود جمعيتي تشکيل مي‏دهند و گسترش مي‏يابند و قدرت بدست آورده و نظر خود را تعميم مي‏دهند.» (52)
طالقاني بر اين باور است که هر چه افکار و ايدئولوژي‏هاي اجتماعي بيشتر رايج‏شود، عناوين نژادي و سنن عاطفي و ملي ضعيف‏تر مي‏گردد و ضرورت احتياج جوامع به جمعيت‏هاي متشکل بر اساس عقيده و نظر بيشتر مي‏شود، وقتي روابط با ملل و حل ساير مشکلات اجتماعي به وسيله اين جمعيت‏ها صورت مي‏گيرد. بدين سان، اگر تشکيل جمعيت‏ها و احزاب در زمان‏هاي گذشته تفنني و مستحب بوده در ديدگاه طالقاني، امروزه براي حفظ استقلال و پيشرفت ملل و تکامل فکري و اجتماعي و جلوگيري از ستمگري و تجاوز حکومت از واجبات و ضروريات تلقي مي‏گردد. (53) در اين ديد، دسته‏بندي بلوک شرق و غرب نيز بر اساس عقيده و نظر است و وحدت نژادي، ملي، قومي و زباني ارزش خود را از دست داده است.
احزاب در نگاه طالقاني به دو دسته عمده تقسيم مي‏شوند: يا احزابي هستند که انديشه‏هاي آنان با عقايد و فکر اکثريت مردم سازگار است، که در اين صورت احزاب روحيه انقلابي پيدا نمي‏کنند و اگر هم رژيم حاکم مخالف عقيده آنان باشد، با رژيم مخالفت مي‏کنند نه با عقايد و انديشه‏هاي مردم ; و يا احزابي هستند که با انديشه‏ها و عقايد مردم سازگار نيستند، که اين گونه احزاب دست‏به خشونت انقلابي مي‏زنند و به زور سرنيزه بر سرير قدرت تکيه مي‏زنند. بر اين اساس، نهضت آزادي ايران را از دسته اول مي‏داند که خود عضو آن بوده است:
«تشکيل احزاب به طور کلي به دو صورت است. يکي آنکه: افرادي نظريه و ايدئولوژي خاصي را بررسي کرده و به آن معتقد مي‏شوند و سپس به صورت تشکل در مي‏آيند چنانکه اکثريت مردم آن کشور نظريات آنها را مورد توجه قرار ندهند و با سنن و اصول اجتماعي خود مخالف بدانند چنين حزبي براي تحقق دادن و تحميل نظريه خود بر اکثريت‏بايد بکوشند تا از طريق انقلاب حکومت را بدست آورد. نمونه بارز آن حزب کمونيست روسيه از آغاز کار تا به حال.
دوم آنکه: جمعيت‏يا حزب بر اساس عقايد و سنن ملي و خواسته‏هاي عموم و قوانين اساسي کشور بنا شود. ناچار، کار چنين جمعيت‏يا حزبي، تشکل افراد و تقسيم دستجات براي به فعاليت رساندن خواسته‏هاي بالقوه توده مردم و اجرا قوانين اساسي و جلوگيري از تجاوز است. چنين جمعيتي نمي‏تواند هدف انقلابي داشته باشد. چون هدف آن حکومت‏با اقليت‏حزبي نيست و مرام آن تحميلي نمي‏باشد. فقط کار و فعاليت آن چنانکه گفته شد اصول و خواسته‏هاي بررسي و تدوين شده، مورد عقيده و آمال اکثريت مردم مي‏باشد. مگر اينکه اقليت غير منبعث از شعور و خواست عمومي و غير متکي بر قوانين اساسي در اجرا مقاصد فردي يا طبقه خود لجاجت کند و حق عموم و قوانين را زير پا گذارد. در اين صورت براي محدود کردن سلطه بر حدود قرارهاي اجتماعي و احياء حقوق عمومي اگر راه هر نوع مبارزه آرام بر او بسته شد چاره‏اي جز قيام در برابر حکومت غير قانوني ندارد. جمعيت‏هاي ملي مانند نهضت آزادي را نمي‏توان از قسم اول دانست.» (54)