شرح زندگي
سيد محمود طالقاني به سال1289 ه. ش. در روستاي گلگرد طالقان از توابع استان تهران، ديده به جهان گشود و نزد پدري همچون آيتالله سيد ابوالحسن طالقاني که از علماي برجسته تهران به شمار ميرفت (1) ، پرورش يافت. پدري که حضرت امام خميني در باره مقام و منزلت او چنين ميگويد:
«رحمتخداوند بر پدر بزرگوار او که در راس پرهيزکاران بود.» (2)
در باره زهد و پرهيزکاري آسيد ابوالحسن طالقاني، آيتالله سيدحسين بدلا که با وي حشر و نشر داشته چنين ميگويد:
«عليرغم اين که محل رجوع عام و خاص مردم بود ولي به هيچ وجه من الوجوه از وجوهات شرعيه و سهم مبارک امام عليه السلام استفاده نميکرد و زندگي روزمره خويش را به وسيله تعمير ساعت تامين ميکرد». (3)
سيد محمود طالقاني در 10 سالگي به مکتب خانه روستاي گلگرد ميرود و پس از طي اين دوره روانه مدرسه ملارضا در ميدان امين السلطان تهران ميشود و شروع به تعلم دروس حوزوي مينمايد. پس از اندکي وارد مدرسه رضويه قم ميشود و در نهايت در مدرسه فيضيه سکني ميگزيند. دروس سطح حوزه علميه را نزد آياتي چون نجفي مرعشي، اديب تهراني و حجتبه پايان ميبرد. بنا به گفته سيدتقي طالقاني، سيد محمود داراي هوشي فوقالعاده بود و در مدت اندکي دروس سطح را به پايان رساند. وي ميگويد:
«با آنکه سيد محمود خيلي جوان بود، سطح را تمام کرد و وارد حلقه درس آيتالله حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي مؤسس حوزه علميه قم گرديد. (4)
طالقاني در کنار دروس فقه و اصول حوزه (که درس معمول و رايج در حوزههاست و هر طلبهاي الزاما آن را بايد بخواند)، فلسفه و حکمت را نزد آياتي همچون تقي اشراقي و ميرزا خليل کمرهاي طي کرد. سيد محمود در سال 1310 ه.ش. پدر خويش را در سن 72 سالگي از دست ميدهد و پس از فوت پدر به وي پيشنهاد ميشود که در تهران امام جماعت مسجدي شود و به وعظ و خطابه مردم مشغول گردد. ولي از آنجا که سيد محمود به درس و بحث علاقه داشت، حوزه را به امام جماعتي و مريد و مرادي ترجيح داد و براي تکميل تحصيلات خود عازم نجف اشرف گرديد. در آنجا از محضر آيتالله سيد ابوالحسن اصفهاني، شيخ محمدحسين غروي و آقاضياء عراقي بهرهمند گرديد و از دست مرجع بزرگ جهان تشيع آيتالله ابوالحسن اصفهاني موفق به اخذ درجه اجتهاد گرديد. در قم نيز آيتالله عبدالکريم حائري يزدي به وي اجازه استنباط و اجتهاد احکام الهي ميدهد و از آقايان نجفي مرعشي و شيخ عباس قمي اجازه نقل حديث و روايت دريافت ميکند.
در آستانه جنگ دوم جهاني (1317 - 1318) وارد تهران ميشود و پس از تشکيل خانواده، فعاليتهاي علمي و فرهنگي خويش را در آنجا آغاز ميکند. خود طالقاني در اين زمينه چنين ميگويد:
«پس از دوره تحصيلي که بيشتر در حوزه قم بود و مدتي هم در نجف و دريافت اجازه اجتهاد از مراجع قم و نجف به اصرار دوستان و آشنايان به تهران برگشتم (سال 18 -17) چون احساس کردم که جوانان ما از جهت عقايد و ايمان در معرض خطر قرار گرفتهاند و به پيروي از روش مرحوم پدرم جلساتي براي عدهاي از جوانان و دانشجويان در باره بحث در اصول و تفسير قرآن تشکيل دادم و در دنباله اين جلسات بعد از شهريور 1320 انجمنها و کانونهاي اسلامي تشکيل شد، مانند کانون اسلام، انجمن تبليغات اسلامي، اتحاديه مسلمين، که هر کدام داراي نشريات منظم و فراخور افکار و وضع روز بود. من با همه آنها براي پيشرفت تعاليم اصول اسلامي همکاري ميکردم، قسمتي از تفسير قرآن و نهجالبلاغه را در مجله آئين اسلام مينوشتم. اين انجمنها هر يک به سهم خود با فقر شرايط مادي و مانوس نبودن مردم با چنين اجتماعات و تبليغات، آثار خوبي از خود نشان داد .... مشکل بزرگتري که دين و ملت پس از شهريور 20 با آن مواجه شد، گسترش سريع اصول مارکس و تشکيل حزب توده بود. هميشه هيات حاکمه ايران دچار اين اشتباه [بوده] است که هر عقيده و فکري را که با مصلحت و وضع خود مضر تشخيص دادهاند، خواستهاند با فشار و زور و زندان و کشتن، از بين برده و يا محدود سازند با آنکه فکر و عقيده را هيچ وقت نميتوان با اين طريق از بين برد و به فرض آنکه زير پرده رفت، هر وقت فرصتي بدست آيد با وضع ديگري آشکار ميشود». (5)
طالقاني پس از اقامت در تهران با آيتالله کمرهاي حشر و نشر پيدا ميکند و اين دو، در راه نشر معارف اسلامي و جلوگيري از خطر سستي عقايد جوانان و گرايش آنان به اصول و انديشههاي مارکسيم همکاري لازم را با يکديگر به عمل ميآورند و علاوه بر اين نوع فعاليتها، از فعاليت علمي هيچ گاه غافل نميشد. آقاي کمرهاي از آن دوران که با آقاي طالقاني مانوس بوده است، چنين ميگويد:
«ما با هم جلساتي داشتيم و در اين جلسات نهجالبلاغه را با آقاي طالقاني مجاهد، در مورد نقشه پياده کردن دولت اميرالمؤمنين مورد مطالعه قرار داديم. بخصوص خطبه بيعتبا اميرالمؤمنين را که خطبهاي است انقلابي. درصدد برآمديم دو نفري نهجالبلاغه را تجزيه کنيم و کتب و کلمات را که مشتملات نهجالبلاغه است، هر خطبهاي را به ضميمه قطعات مناسب آن در يکجا جمعآوري کنيم. نهجالبلاغه بيست و دو کتاب شد، مقدماتي بر آن نوشتيم و در معيت آقاي طالقاني در ماه رمضان پس از نماز در مسجد شاهآباد و در مسجد مرحوم حاج سيدمصطفي حجازي من ديکته ميکردم و صفحه را تصفح ميکردم و قطعات متناسب را تعيين ميکردم و آقاي طالقاني يادداشت ميکردند. الان دفترچه تجزيه نهجالبلاغه به خط آقاي طالقاني در کتابخانه من موجود است». (6)
طالقاني فعاليت علمي، فرهنگي و حتي سياسي خود را با اين پيش فرض آغاز کرد که اگر روحانيان و مجتهدان مصلح به جوانان مبارز و حرکتبخش طرح و نقشه مهندسي اجتماعي اسلام را ارائه ندهند، به طور طبيعي جوانان سرشار از انرژي و فعاليتبه سمت امثال مارکس، لنين و استالين جذب خواهند شد و از آنان پاسخ سؤال خود را خواهند خواست. طالقاني نسبتبه جوانان، ديدي عاشقانه و مشفقانه داشت و اگر با جوانان، از هر مکتب و ايدئولوژياي که بودند، با مهرباني و نرم خويي رفتار ميکرد به اين دليل بود که اعتقاد داشت جوان پاک است و زمينه رشد و تعالي و تکامل او بسيار است. بدين سان طالقاني از شهريور 20 به بعد فعاليتخويش را بيشتر در جبهه فرهنگي جهت ارائه انديشه و معارف ناب اسلامي قرار داد. به خاطر همين فعاليتهاي فرهنگي و اسلامي که از سالهاي17 - 1318 آغاز کرده بود و عمامه به سر بود، رژيم رضاخان وي را دستگير و به مدت 50 روز زنداني ميکند که در نهايتبا ضمانت آزاد ميگردد.
پس از پايان جنگ دوم جهاني (1317 - 1322) و به دنبال شورش کمونيستها و تجزيهطلبان در آذربايجان به رهبري پيشهوري، طالقاني از سوي علما و مجامع ديني و مذهبي به آن منطقه اعزام ميشود و پس از بررسي مسائل و توقف ده روز در آنجا، در باره اوضاع و احوال آن منطقه چنين ميگويد:
«تجزيه نشدن آذربايجان از ايران چندين علت داشت. ولي از جنبه داخلي ميدانيد که مؤثرترين ضربه به تجزيهطلبان، بنا به اعتراف رئيس دولت وقت (قوام السلطنه)، فوت مرحوم آيتالله ابوالحسن اصفهاني مرجع شيعيان بود. عزاداري ايشان چنان آذربايجان را تکان داد که تجزيهطلبان با هر قدرت تا مدتها نتوانستند از بروز نتايج اين احساسات جلوگيري کنند و مردم مسلمان آن سرزمين عملا به آنان فهماندند که عميقتر و پايدارتر از اين قدرتهاي موقت قدرت ايمان است که بالاخره دست متجاوز را کوتاه ميکند. لذا پس از برگشتبه تهران از مشاهدات و مطالعات خود بيش از پيش متوجه شدم که انحرافهاي فکري عدهاي از مردم و جوانان و عواقت آن خطر بزرگي براي تماميت و استقلال کشور دارد که ممکن استبه نابودي و تجزيه آن بکشد و تکليف شرعي خود دانستم که اهتمام بيشتري در تشکيل جلسات مرتب و مفصل و منظم که مدتها در راه آن ميکوشيدم براي سخنراني، بحث و انتقاد بر محور اصول برهاني خداپرستي و رد و انتقاد بر اصول ماترياليستي و کمونيستي بنمايم. در نتيجه سپاهي از دانشجويان براي بحث و فهم اصول اسلامي و مقايسه آن با اصول مادي تشکيل دادم که در دانشگاه و خارج از دانشگاه آثار آن آشکار و هويدا گرديد و بر محور همين فکر و نظر، انجمن اسلامي دانشجويان که در سال 1322 تشکيل شده بود و پس از آن (انجمن اسلامي) معلمين و اطباء تشکيل گرديد.» (7)
طالقاني تشکيل انجمنهاي اسلامي پزشکان، معلمان و دانشجويان دانشگاهها را در دهه 20 که بحرانيترين دهه براي رژيم و مخالفان آن بود، با اهداف ذيل تبيين و تحليل ميکند:
الف) وظيفه کلي و ديني اين بود که جوانان با بحث آزاد، اصول دين را دريابند. زيرا از نظر علماي اسلام اصول دين را بايد با تحقيق و برهان و بحث آزاد دريافت.
ب) وظيفه خاص ديگري که پيش آمده بود، مبارزهاي منطقي با اصول ماترياليسم بود که اذهان جوانان و تحصيلکردههاي ما را ميرفت فرا گيرد. (8)
طالقاني با توجه به اين مقدمات و با آن ديد اسلامي و جهاني خود، احساس تکليف سنگين ميکند که اصول اعتقادي، اجتماعي و اقتصادي اسلام را براي مسلمانان داخل و خارج کشور احيا کند. اين وظيفه را نخست نسبتبه کشور خود احساس ميکند که سابقه تاريخي و درخشاني در علم و تحقيق، بخصوص علوم اسلامي دارد. از اين رو، طالقاني علاوه بر فعاليتسياسي بيشتر به مسائل فرهنگي و آموزشي توجه داشت و بدين خاطر مسجد هدايت را از دهه 20 محل وعظ و خطابه خود قرار داد. او مسجد هدايت را نمونهاي از مساجد صدر اسلام در مکه و مدينه کرد که در آن مجاهدين و مبارزين گرد هم ميآمدند و به شور و مشورت ميپرداختند. يکي از نمازگزاران قديمي مسجد هدايت در اين باره چنين ميگويد:
«از زماني که مسجد هدايتبه شکل کنوني آن ساخته شد، رفته رفته دانشگاهيان و جوانان تمايل زيادي به آمدن به آنجا از خود نشان دادند. مطالبي که در آنجا به وسيله آيتالله طالقاني بيان ميشد براي همگان تازگي داشت و ما هيچ کدام مطالب را آنگونه از زبان هيچکس تا آن روز نشنيده بوديم. جذبه و بحث و گيرايي و ملموس بودن صحبتها، جوانان را بيشتر جذب ميکرد. شبهاي جمعه از هفتاد و هشتاد کيلومتري تهران ميآمدند براي شنيدن صحبتهاي آقا.» (9)
طالقاني در مسئله نهضت ملي نفت که دو گروه مليون و مذهبيون فعاليت داشتند که در نهايت اين دو گروه به وادي اختلاف کشانده شدند، سعي در متحد کردن آنها داشت و همواره در تلاش بود که جلو تفرقه نيروهاي مبارز عليه رژيم را بگيرد. در اين باره خود ايشان ميگويد:
«عوامل استبداد داخلي و جاسوسان اطراف اين قدرتها شروع به تفحص کردند و نقطه ضعفها را يافتند. به فدائيان اسلام گفتند شما بوديد که اين نهضتها را پيش برديد، فدائيان گفتند ما حکومت تامه اسلامي ميخواهيم، به آنها ميگفتند دکتر مصدق بي دين است، يا به دين توجهي ندارد و خواستههاي شما را نميخواهد انجام دهد، آنها به دکتر مصدق ميگفتند فدائيان اسلام جواناني پر شور و تروريست هستند، بايد از آنها بپرهيزيد و من که خود در اين ميان ميخواستم بين اين دو تفاهم ايجاد کنم، ديدم نميشود، امروز صحبت ميکردم، اما فردا ميديدم که دو باره چهرهها عوض شده ; باز خصومت و توطئه.» (10)
طالقاني بعد از کودتاي 28 مرداد روش جديدي در مبارزه بر ضد رژيم در پيش گرفت و به کار جمعآوري نيروهاي قديمي اعم از ملي و اسلامي و تشکيل هستههاي جديد مبارزات اسلامي پرداخت و موفق به تشکيل نهضت مقاومت ملي گرديد که تا سال1339 فعال بود. در اين دوره عناصر ارزندهاي از اين نهضتبازداشتشدند و از جمله طالقاني به زندان رفت که يک سال به طول انجاميد. (11) طالقاني در اين دوره علاوه بر فعاليتسياسي و مذهبي در راستاي نشر فرهنگ اسلامي، در مسير پژوهشهاي سياسياش کتاب «تنبيه الامه و تنزيه المله» آيتالله نائيني را با مقدمه و پاورقي و توضيحات خود به چاپ ميرساند. سپس دستبه تاليف کتاب «اسلام و مالکيت» ميزند که در طي يک سال بنا به گفته خود طالقاني دو بار تجديد چاپ ميشود. (12)
طالقاني براي ايجاد جامعهاي به دور از جنگ و خونريزي و داراي امنيت و عدالت در گستره جهان اسلام و در نهايت جهان بشريت، به همفکري و مشورت علما و انديشمندان اسلامي ميپرداخت. وي در اين راستا در طول دهه 1330 به همراه عدهاي از علما در کنگره شعوب المسلمين کراچي شرکت کرد و در کنگره بينالمللي قدس که همه ساله از نيمه دوم دهه 30 در بيتالمقدس تشکيل ميشد، حضور داشت و در سال 1338 به نمايندگي از آيتالله بروجردي براي شرکت در کنگره اسلامي دارالتقريب در قاهره به کشور مصر رفت و پيام آقاي بروجردي را به شيخ شلتوت رئيس الازهر رساند. (13)
در سال1339 به دنبال شروع انتخابات دوره بيستم مجلس شوراي ملي، فعاليتهاي طالقاني به اوج خود ميرسد و مسجد هدايتبه ستاد مبارزاتي عليه استبداد و خفقان تبديل ميشود. به دنبال اوجگيري اين مبارزات، جلسات مسجد هدايتبه وسيله عوامل رژيم سرکوب و تعطيل ميشود، اما اين جلسات در منزل اشخاص مختلف تشکيل ميشود. طالقاني به همراه شهيد مطهري در اين جلسات به تحليل مسائل اجتماعي و افشاي رژيم ميپردازند.
طالقاني در سال 1340 در تشکيل نهضت آزادي مشارکت نموده و در همان سال به زندان ميافتد. (14) وي در باره انگيزهها و اهداف پيوستن خود به اعضاي مؤسس نهضت آزادي چنين ميگويد:
«ايمان و خلوص نيت و استقلال فکري و اصالتخانوادگي که مؤسسين آن داشتند، با اخصي از علما و روحانيون که در اين مورد صاحبنظرند و تشخيص تکليف ديني و استعانت و استخاره از قرآن کريم عضويت آن را در هيات مؤسس اوليه پذيرفتم، با توجه به گرفتاريهاي ديگر و انجام وظايف روحانيت قبول اين مسؤوليتبرايم دشوار بود ... تنها مسؤوليتي که در اين جمعيتبه عهده گرفتهام، همان راهنمائي به اصول و احکام عاليه اسلام است که جزء مرامنامه باشد و پاسخ به پرسشها و روشن کردن افراد و جوانان و جوابگويي مسائل مطروحه در اين حدود» (15)
دولت ايران در سال 1341 لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي رامطرح ميکند که مورد مخالفت علما و مراجع تقليد ايران قرار ميگيرد و هر کدام از آنها با تلگرافهاي جداگانهاي به شاه خواستار عدم تصويب اين لايحه در مجلس شوراي ملي ميشوند. طالقاني نيز در زمره علماي مخالف بوده است. در نهايت رژيم مجبور به عقبنشيني ميشود و رسما اعلام ميکند که از تصويب اين لايحه صرفنظر کرده است. اما در بهمن 1341 رژيم ترفند ديگري به کار ميگيرد و آن، اصول و لوايح شش گانهاي بود که از سوي شاه به مردم عرضه ميشود تا آنان در باره لوايح به صورت رفراندوم اظهار نظر کنند. روحانيون، علما و مراجع اين بار نيز مخالفت ميکنند و طالقاني نيز که به اتفاق ديگر روحانيون و سران نهضت آزادي با اين مسئله مخالفت نموده بود راهي زندان قزل قلعه ميشود. (16) وي در اين باره ميگويد:
«روز سوم بهمن ماه 1341 مامورين سازمان امنيتبدون اجازه و تشريفات قانوني وارد خانه من شدند و مرا، با حال کسالت و بيماري به زندان قزل قلعه بردند. به چه گناهي و به چه جرمي؟! و به استناد به کدام يک از موارد قوانين اساسي و حقوق بشري، هنوز نميدانم ... مقارن با زنداني کردن من عده زيادي از علما از پيرمرد نود ساله تا جوانها از سران جبهه ملي و نهضت آزادي ايران تا کاسب و کارگر و بازاري و دانشجو را در تهران و شهرستانها به زندان کشيدند. به چه بهانه؟! به اين بهانه که روز ششم بهمن قرار استشش ماده مصوبه در معرض تصويب و رفراندوم گذارده شود تا آزادانه؟! مردم! راي موافق و مخالف! خود را ابراز دارند. ما هم صاحب راي بوديم و نه خود و هيچ مرجع صلاحيتدار و نه ملت ما را از مهجورين در اظهار نظر نشناخته، چرا بايد زنداني شويم و از دادن راي و اظهارنظر محروم باشيم ... با آنکه علما طبق نص صريح اصل دوم متمم قانون اساسي نسبتبه هر طرحي از جنبه اسلامي حق نظر و قبول يا رد آن را دارند ... پس از آنکه به زندانم کشيدند به حسب معمول و براي پرونده سازي و صورت قانوني درست کردن، اشخاصي که آماده براي بازجوئي و ساختن پرونده هستند و براي همين کار پرورش يافتهاند، در تاريخ9/11/1341 مشغول بازجوئي شدند، محور سؤالات در باره شش ماده بود.» (17)
رژيم پس از حدود 5 ماه، طالقاني را در اوايل خرداد 1342 آزاد ميکند و ايشان از موقعيت استفاده کرده، در دهه محرم 1342 در مسجد هدايتبه منبر ميرود و به بيان برنامههاي امريکايي انقلاب سفيد و ستمهايي که بر مردم روا ميدارند و جناياتي که اعمال ميکنند، ميپردازند. علاوه بر فعاليتها و سخنرانيها، وي به نوشتن و نشر اعلاميهاي خطاب به افسران ارتش بوده است، صادر ميکند. (18)
پيرو اين فعاليتها، احساس ميکند که رژيم درصدد دستگيري وي است. از اين رو، شب دوازدهم محرم 1342 از رفتن به منبر در مسجد هدايتخودداري ميکند و به ناچار چند روزي در لواسانات مخفي ميشود. پس از کشتار پانزده خرداد 1342، اعلاميهاي با عنوان «ديکتاتور خون ميريزد» از طرف نهضت آزادي صادر ميشود. دستگاه امنيتي رژيم مطمئن بود که محرک اصلي اين اعلاميه طالقاني است و درصدد دستگيري وي برميآيد که در نهايت در تپههاي لواسانات وي را دستگير ميکند. محمد بسته نگار داماد طالقاني در باره چگونگي دستگيري ايشان مينويسد:
«آيتالله طالقاني خود در زندان تعريف ميکرد که صداي غرش خودروهاي ارتشي در کوهستان پيچيد و من نگران شدم که اين جنايتکاران براي پيدا کردن من نسبتبه روستائيان بيگناه به هر جنايتي دستبرنند، لذا بر فراز تپهاي رفتم و دست تکان دادم و صدايشان زدم، همگي شگفت زده به طرف من آمدند و گفتند چند روز است دنبال شما ميگرديم. به آنان گفتم من اينجا بود، شما بيخود اين طرف و آن طرف ميگرديد. به هر حال در 22 خرداد همراه آنان به زندان قصر آمد و در زندان شماره 2 قصر، جدا از ديگر ياران زنداني شد.» (19)
پس از خرداد 42 طالقاني به ده سال زندان محکوم شد. وي پس از محکوميت، برنامه تربيتي و سازندگي خويش را در زندان آغاز ميکند. زندان تبديل به مکتب درسي وي ميگردد و تفسير قرآن وي هفتهاي سه شب ; و ساير سخنرانيها و دروس وي در زندان براي زندانيان سياسي آرام جان بوده است. تاليف سه جلد تفسير «پرتوي از قرآن» و تکميل کتاب «اسلام و مالکيت» از آثار سالهاي زندان پس از خرداد 1342 وي ميباشد.
بايد گفت که طالقاني در زندان، در احياي دوباره قرآن و در متن زندگي قرار دادن آن و زدودن غبار از چهره نوراني آن، نقشي فراموش ناشدني داشت. در اين دوره از زندان با افراد مجاهدين خلق مثل حنيف نژاد و سيد محسن و ديگران آشنا ميشود و به پرورش روحي و معنوي آنان ميپردازد.
رژيم پهلوي سرانجام بر اثر فشار افکار عمومي و واکنشهاي بينالمللي، او را در سال1346 آزاد ميکند. در سال 1348 در خطبه نماز عيد فطر، ضمن يک سخنراني پر شور به بحث در باره خلقت انسان، بعثت پيامبران و برقراري حکومت اسلامي ميپردازد و در پايان نظر مردم را به مسئله فلسطين جلب ميکند. فرازي از سخنان وي در آن روز به قرار ذيل است:
«مصيبت ديگر که آوارههاي فلسطين دارند، مگر کم مصيبت است. مردمي که بيستسال، متجاوز از بيستسال در بيابانها زندگي ميکنند و بانگ ميزنند، به وجدان بشريت، به مردم دنيا که به داد ما برسيد، آنها به جاي اينکه به دادشان برسند، با بمبهاي ناپالم بر سرشان ميريزند. اين مصيبت نيست؟ اين گرفتاري نيست؟» (20)
در سال1349 زمينه سازي براي نفوذ و دخالتشرکتهاي امريکايي در ايران هر چه بيشتر نمايانتر شده بود و رژيم نيز براي جشنهاي دوهزار و پانصد ساله برنامهريزي ميکرد. شهيد سعيدي با اين جريان به مخالفتبرخاست و با صدور اعلاميهاي عليه سرمايه گذاري خارجي و نفوذ روزافزون امريکاييان در ايران، موضع گرفت. رژيم، شهيد سعيدي را به اين جرم دستگير و روانه زندان ميکند و پس از اندکي وي را در زندان قزل قلعه به شهادت ميرساند. طالقاني پس از شنيدن خبر شهادت شهيد سعيدي ابتدا به منزل آن شهيد رفته، سپس همراه با جمعيتي به مسجد موسي بن جعفر در خيابان غياثي که شهيد سعيدي در آن اقامه جماعت ميکرده، ميرود و در آنجا مراسم ختم براي آن مرحوم برگزار ميکند. رژيم فرداي آن روز طالقاني را دستگير ميکند، ولي بر اثر فشار افکار عمومي و ترس از مردم دو روز بعد او را آزاد ميکند. (21)
طالقاني از يک سو، دغدغه تحول فکري و انديشهاي مردم ايران را داشت و همواره سعي ميکرد که ملت ايران از حاکميت استبداد و نفوذ بيگانگان در امان باشند و به صورت مستمر عليه استبداد و نفوذ استعمار مبارزه ميکرد و از سوي ديگر، دغدغه سرنوشت مسلمين جهان را نيز در سر داشت. از اين رو، در سال1349 همانند سال 1348 در باره فلسطين صحبت ميکند و در عيد فطر همان سال، فطريه براي مسلمانان آواره فلسطين جمع ميکند. در اين سال شهيد مطهري و زنده ياد شريعتي که در حسينيه ارشاد فعاليت فرهنگي داشتند، طالقاني را در اين امر اسلامي و انساني ياري ميکنند و مبالغ زيادي از حسينيه ارشاد و ديگر مراکز مذهبي و مساجد براي مردم فلسطين، فطريه جمعآوري ميشود. اين اقدام طالقاني، مطهري و شريعتي سرآغازي ميشود بر گسترش اين اقدام روشنگرانه به اماکن و مساجد ديگر شهرهاي ايران که رژيم در عيد فطر 1350 ديگر به طالقاني اجازه حضور در مسجد هدايت را نميدهد و وي را دستگير و در حالتبيماري به زابل تبعيد ميکند. محمد بسته نگار در اين زمينه چنين شرح ميدهد:
«در عيد فطر سال 1350 ماموران رژيم خانه آيتالله طالقاني را به محاصره درآوردند و مانع ورود او به مسجد ميشوند و يک ماه بعد او را به زابل تبعيد ميکنند.» (22)
يکي ديگر از فعاليتهاي طالقاني در اواخر دهه 1340 حمايت از مبارزه مسلحانه عليه رژيم بود که در حال شکل گرفتن بود. ايشان با سازمانهاي مسلحانه مسلمان ارتباط و همکاري داشت و راهنماييهاي لازم را چه از جنبه فکري و چه از جنبه عملي به آنان ميکرد. اين نوع شيوه برخورد و مبارزه با رژيم و استبداد نه در دهه 40، بلکه از دهه 20 در انديشه طالقاني بود. از زماني که تفسير قرآن خويش را در مسجد هدايتشروع کرد، اين انديشه را ترويج داد و حتي شهيد نواب صفوي که بعد از شهريور 20 اولين اقدام مسلحانه را انجام داد، از شاگردان مکتب طالقاني در آن مسجد بود.
بنابراين، ميتوان گفت که تفيسر قرآن او شالوده مبارزه مسلحانه را عليه استبداد ريخت و همين تعاليم ناب اسلامي و قرآني بود که همراه با ديگر عوامل به مبارزه عليه استبداد پهلوي شدت بخشيد. آقاي هاشمي رفسنجاني در اين باره ميگويد:
«تاييد ايشان (طالقاني) از مبارزات مسلحانه تاثير بسياري در جامعه مذهبي داشت.» (23)
ارتباط طالقاني با سازمانهاي مسلحانه و همين طور مطرح ساختن مسئله فلسطين به عنوان مسئله روز براي ايرانيان موجب شد که «کميسيون حفظ امنيت اجتماعي تهران» به دستور مستقيم ساواک، وي را در سال 1350 دستگير و به مدت ده سال به زابل تبعيد کند. اين تبعيد موجب اعتراضات همگاني و شخصيتهاي بزرگ از جمله آيتالله احمد آشتياني گرديد. مرحوم آشتياني طي نامهاي به شهرباني کل کشور که رونوشت آن را به ساواک و دادرسي ارتش ارسال داشت، اعتراض خود را نسبتبه تبعيد طالقاني اعلام داشت و خواستار رفع گرفتاري از ايشان گرديد. متن نامه وي که در تاريخ 15/10/1350 صادر شده استبه قرار ذيل است:
«به قرار اطلاع حضرت حجةالاسلام والمسلمين آقاي حاج سيد محمود طالقاني به زابل تبعيد و در حال بيماري زنداني شدهاند و از ملاقات با ايشان جلوگيري ميشود. انتظار ميرود هر چه زودتر رفع گرفتاري از معظم له شده و اينجانب را مستحضر نماييد.» (24)
رژيم شاه تحت تاثير فشارهاي علما و شخصيتهاي مذهبي و نيز با در نظر گرفتن مصالح خاصي که طبق آن مامورين محلي رژيم، اقامت ايشان را در زابل خلاف مصلحت ميدانستند، در حکم صادره براي وي تجديد نظر نموده و با تقليلي در آن، محل اقامت اجباري ايشان را از زابل به «بافت کرمان» تغيير ميدهد ; ولي از آنجا که طالقاني چه در زابل و چه در بافت مرجعي براي راهجويان و رهبري براي هدايت و روشن کردن مستضعفان بود، رژيم تحمل تبعيد وي در آنجا را نيز نميکند و بالاخره پس از 18 ماه دوري از تهران، وي را در خرداد ماه 1352 به تهران بازميگرداند. پس از بازگشت از تبعيد، طالقاني ديگر به مسجد هدايت نميتواند برود و در نتيجه جلسه تفسير و خطابه خويش را به ناچار در منزل خود برقرار ميکند و به فعاليت علمي، تفسيري و سياسي ادامه ميدهد و با انقلابيون تماسهاي مستقيم و غير مستقيم برقرار ميکند. در مجموع فعاليتهاي دهه 40 و ابتداي دهه 50 موجب شد که شاه در برخي محافل خصوصي از دست طالقاني اظهار درماندگي بنمايد. از استاد سيد غلامرضا سعيدي نقل ميکنند که:
«محمدرضا گفته بود که پدرم را سيد حسن مدرس بيچاره کرد و خودم را سيد محمود طالقاني. نميدانم چکار کنم.» (25)
نيمه اول دهه 50 در ايران جو خفقان به شدت حاکم بود و رژيم احساس ميکرد که ديگر موانعي بر سر راه او نخواهد بود و به خيال خود امام (ره) را تبعيد کرد و بسياري از انقلابيون نيز در زندان به سر ميبردند. طالقاني نيز فعاليتخود را در منزل خويش متمرکز ساخته بود. اما به يکباره طلاب حوزه علميه قم در سالروز قيام 15 خرداد در سال 1354 دستبه تظاهرات ميزنند که در نهايتحدود 350 تن از طلاب دستگير و تعدادي از آنان به سربازي و زندانهاي شاه روانه ميشوند. دستگيريهاي انقلابيون ديگر آغاز ميشود و طالقاني نيز در پائيز 1354 دستگير ميشود و پس از محاکمه با ده سال محکوميتبه زندان منتقل ميشود.
سرانجام مبارزات مردم مسلمان به رهبري امام خميني (ره) عليه رژيم پهلوي دوم در سالهاي1356 -1357 اوج ميگيرد و تبديل به انقلابي شکوهمند ميشود. رژيم در يک واکنش آشکار و انفعالي و براي فرو کاستن از قهر انقلابي مبارزان و مردم مسلمان به آزاد کردن فرزندان امت انقلابي ميپردازد. طالقاني نيز پس از 40 سال مبارزه، تبعيد و زندان، در شامگاه هشتم آبانماه1357 بر اثر قيام خونين و حماسه آفرين ملت ايران، از زندان قصر آزاد ميگردد. آن روحاني بزرگ و کوه استقامت، احساسات و عواطف خود را از روزهاي نخستين آزادياش، چنين بيان ميکند:
«همينکه در آن وقتشب از زندان بيرون آمدم، آنچه را در باره تولد تازه و حرکتخروشان مردم در روزنامهها خوانده بودم و به وسيله اشخاصي که به زندان ميآمدند، شنيده بودم، به چشم خود ديدم. در همان لحظه احساس کردم که با مردمي ديگر روبرو هستم. مردمي به حرکت در آمده، لباس غفلت و سستي قرون از تن به در کرده و عازم به سوي هدف. از مبدا الله در مسير لاله الااله، و در پشتسر سالک آگاه به راه، روح الله. قصد داشتم در همان شب به ديدن آقاي منتظري بروم، زيرا از راديو شنيدم که ايشان هم از زندان آزاد شدهاند، اما موج جمعيت اختيار را از من سلب کرد، مرا با خود برد. آرزوي چهل سالهام براي به ميدان آمدن مردم، بيش از حد انتظار، تحقق مييافت. به آقاي منتظري تلفن کردم و از اين که نتوانستهام خدمتشان برسم عذر خواستم. ديدم ايشان هم همان نظر و احساس مرا داشتهاند.
در زندان شنيدم مرا آزاد کردهاند، پيش خود گفتم، يکي دو ماه در يک بيمارستان استراحت ميکنم، شايد بيماريهاي جسميم کمتر شوند، اما همين که اين مردم را با چنين جوش و خروش ديدم همه خستگيها و دردها و رنجها از تنم رختبربستخود را شاداب و بانشاط يافتم.» (26)
وي پس از آزادي از زندان با رهبري انقلاب اسلامي امام خميني «ره» که در آن زمان در نوفل لوشاتوي فرانسه مقيم بود، همواره در تماس بود و مشاورههاي لازم را با رهبري انقلاب انجام ميداد و به هدايت جريان امور در داخل کشور ميپرداخت. وي با هماهنگي با رهبري انقلاب تصميم گرفت عليرغم حکومت نظامي در تاسوعاي حسيني سال1357 اعلان راهپيمايي کند تا بدين وسيله بتواند حکومت نظامي را در هم بشکند و قدرت مردم مسلمان ايران را به جهانيان بنماياند. اعلام راهپيمايي از طرف عموم ملت و مبارزان مورد تاييد و استقبال قرار گرفت و دريايي از آدمها در آن روز به حرکت درآمدند و در حقيقت ايران را به حرکت درآوردند و جهان را به شگفتي ; و اميد مستکبران و شاه را به سراب تبديل کردند. طالقاني در اعلاميه خود که در تاريخ 14/9/1357 صادر شد، چنين ميگويد:
«اينک بار ديگر براي رساندن نداي حقطلبانه ملت مسلمان ايران به گوش جهانيان» ما روز يکشنبه را که مصادف با تاسوعاي حسيني استبه راهپيمايي بزرگي که همه طبقات را در بر بگيرد اختصاص ميدهيم، باشد که دستگاه حاکمه لجوج و سفاک و نيز دول حامي او و محافل انساني و آزادهاي که همواره به حمايت و دادخواهي ملتهاي مظلوم شهره شدهاند، از اين حرکت قانوني و مسالمتجويانه ملت ايران به هوش آيند و مردم ما را براي حاکميتبر سرنوشتخود آزاد بگذارند ... بديهي است در ساير شهرها و قصبات نيز برادران و خواهران در نهايت نظم و ترتيب و با هدايت و رعايت نظرات بزرگان مبارز شهر و پيشوايان محترم مذهبي خود اين برنامهها را با شکوه هر چه بيشتر اجرا خواهند نمود. (27)
طالقاني پس از انقلاب اسلامي تا لحظهاي که چشم از جهان فرو بست، در راه خدمتبه اسلام، انقلاب و ملت، پر تلاش بود و در تدوين قانون اساسي جمهوري اسلامي حضور داشت. نخستين نماز جمعه را در تهران برپا نمود و در ضمن خطبهها در برابر تجزيهطلبان، عوامل مشکوک و ضد انقلاب موضع ميگرفت و به نصيحت آنان ميپرداخت و در فرو نشاندن بحرانهايي که در ابتداي انقلاب دامنگير انقلاب شده بود، نقش اساسي و مؤثر داشت.
از ويژگيهاي برجسته طالقاني يکي اين بود که به رغم تاثيرگذاري در تاريخ و پيروزي انقلاب اسلامي، خود را هرگز مدعي رهبري نميدانست و همواره خود را به عنوان رهرو امام و ولايت قلمداد ميکرد و هميشه سعي ميکرد که همه گروهها عشق به ولايت داشته باشند و رهبري امام خميني «ره» را پذيرا باشند. او با شکوه تمام اين جمله را بازگو ميکرد که:
«من رهبري قاطع ايشان را (امام خميني) براي خودم پذيرفتهام و هميشه سعي کردم که از مشي اين شخصيتبزرگ و افتخار قرن و اسلام، مشي من خارج نباشد.» (28)
سرانجام بعد از پنجاه سال تلاش مداوم براي احياي اسلام و به صحنه آوردن قرآن و عمل به سنت رسولالله و پس از عمري مبارزه با استعمار، استبداد و به جان خريدن انواع شکنجهها، تلخيها و محروميتها، با ايماني راسخ به خدا و هدفهاي اسلامي در ساعت 45/1 دقيقه بامداد روز19 شهريور1359 دار فاني را بدرود گفت و به سوي معبود خويش شتافت.
آثار و تاليفات
آنچه از طالقاني به صورت کتاب منتشر شده و کم و بيش در دسترس ميباشد، افزون بر 12 جلد است. البته مجموعه سخنرانيها، مقالات و نوشتههاي متعدد ايشان در کتابهاي مختلف چاپ و نشر يافته است. به طور مثال از زندگي نامه ايشان که به وسيله خودش نگارش يافته است در کتاب «طالقاني در زندان» به گردآوري بهرام افراسيابي چاپ گرديده است، ميتوان ياد کرد. مجموعه ديدگاههاي وي نيز پس از آزادي از زندان (آبان57) تا رحلت ايشان در19 شهريور 1358 در مجموعهاي به نام «از آزادي تا شهادت» تدوين گشته است. به هر حال، آثار چاپ شده ايشان عبارتند از:
1 - گفتارهاي راديويي ايشان مربوط به سالهاي 1325 -1326.
2 - ترجمه و توضيح بخشي از نهجالبلاغه.
3 - ترجمه جلد اول از کتاب «امام علي بن ابي طالب» اثر عبدالفتاح عبدالمقصود.
4 - شش جلد پرتوي از قرآن.
5 - اسلام و مالکيت.
6 - مقدمه ، خلاصه و توضيح کتاب «تنبيه الامه و تنزيه المله» آيتالله نائيني.
7 - به سوي خدا ميرويم.
اما آنچه ما ميتوانيم انديشههاي سياسي وي را از آن استخراج کنيم، چهار کتاب اخير (شمارههاي 4 -7) به انضمام مجموعه سخنرانيها و مقالات وي ميباشد. لذا توضيح مختصري در باره چهار اثر اخير در اين نوشته داده ميشود.
الف) پرتوي از قرآن
اين مجموعه مشتمل بر شش جلد ميباشد که چهار جلد آن از تفسير فاتحةالکتاب آغاز ميشود و تا آيه 24 سوره نساء ادامه پيدا ميکند. تفسير سورههاي جزء سيام قرآن نيز دو جلد ديگر را در بر ميگيرد. طالقاني تفسير قرآن را از همان سالهاي1317 - 1318، يعني پس از اتمام تحصيلات حوزوي و بازگشتبه تهران آغاز کرد و در مسجد هدايت آن رابسط و گسترش داد. ولي چاپ آن درسها به عنوان کتاب «پرتوي از قرآن» به سال 1342 برميگردد، آن هم در زندان رژيم شاه. طالقاني پس تکميل نوشتههاي خود در زندان، آنها را به خارج زندان ارسال ميکند و در نهايت چاپ ميگردد.
طالقاني نام اين مجموعه را «پرتوي از قرآن» نهاد و عنوان تفسير براي آن به کار نبرد. علت آن را خود ايشان چنين توضيح ميدهد:
«آنچه پيرامون آيات و از نظر هدايت قرآن نگارش مييابد عنوان تفسير (پرده برداري) ندارد و حساب مقصود نهائي قرآن نيست. از اين رو عنوان و نام «پرتوي از قرآن» را براي آن مناسبتر يافتم، زيرا آنچه به عنوان تفسير نوشته شده و يا ميشود، محدود به فکر و معلومات مفسرين است، با آنکه قرآن هدايت و بهره همه مردم در هر زمان تا روز قيامت ميباشد. پس اعماق حقايق آن نميتواند در ظرف ذهن مردم يک زمان درآيد ... اين، زمان و علم است که ميتواند اندک اندک از روي بواطن و اسرار قرآن پرده بردارد.» (29)
از لحاظ روششناسي و معرفتشناسي، طالقاني در مقدمه جلد يکم پرتوي از قرآن ابراز ميدارد که اطلاعات غير ديني ما در طريق فهم هدايتهاي قرآني مؤثر واقع ميشود. (30)
از مطالعه مجلدات پرتوي از قرآن اين چنين به دست ميآيد که طالقاني از ميراث تجددطلبان مسلمان پيش از خود اطلاع داشته است و از مجدداني همچون سيد احمد هندي، عبده، رشيد رضا، طنطاوي و اقبال لاهوري ياد ميکند.
پرتوي از قرآن طالقاني چنان برجستگي داشته است که حضرت امام (ره) در آن زماني که در نجف اشرف تبعيد بود و آيتالله مصطفي خميني هم مشغول نوشتن تفسير قرآن بوده، امام به ايشان توصيه ميکند که از پرتوي از قرآن طالقاني نيز استفاده کند و از شيوههاي تفسيري ايشان الهام گيرد. (31)
ب) مقدمه، خلاصه و پاورقي کتاب «تنبيه الامه و تنزيه المله» آيتالله نائيني
نائيني اين کتاب را در زمان استبداد صغير، براي توجيه عقلي و شرعي مشروطيت و جانبداري از آن نگاشته است. در اين کتاب بر ضرورت قانون اساسي و مجلس سازوکارهايي که ميتواند مانع خودکامگي شود تاکيد شده و کوشش به عمل آمده تا چارچوبهاي عقلي انسان در زندگي اجتماعي تا آنجا که با قطعيات شرعي تضاد نداشته باشد، عقلا و شرعا موجه نشان داده شود.
رويدادهاي بعدي که در نهضت مشروطيت رخ داد، موجب شد که، خواسته يا ناخواسته، کتاب نائيني از صحنه سياسي و فرهنگي مفقود گردد، تا اين که طالقاني اين کتاب را پيدا ميکند و در سال 1334 با مقدمه، حواشي و تلخيص به جامعه ايران عرضه ميکند. وي در مقدمه مينويسد:
«هر مسلک و طرح و مرام اجتماعي که خودسران را محدود نمايد و جلوي اراده آنان را بگيرد به هدف پيامبران و اسلام نزديکتر است ولي مقصود و نظر نهايي اسلام نيست. مشروطيت و دموکراسي و سوسياليزم، همه اينها به معناي درست و حقيقي خود، گامهاي پي در پي است که به نظر نهايي نزديک مينمايد. (32)
با مطالعه پاورقيهاي کتاب و مقدمه آن، به طور اختصار ميتوان گفت که الگوي پذيرفته شده طالقاني، بر اساس نوشتههاي آن کتاب، حکومتي است که ملي - عرفي باشد و بر اساس قانون اساسي بشري و پارلمان قانون گذاري عقلايي و آزادي و برابري حقوقي بنا شده باشد; البته تا آنجا که با اسلام مخالفت نداشته باشد، و هياتي از علماي منتخب بر قوانين نظارت داشته باشند.
ج) اسلام و مالکيت
پس از شهريور 1320 و با آزادي هايي که پديد آمده بود، فعاليت جريانها و گروههاي مختلف در ايران ظهور و گسترش يافت که بيشترين فعاليت را مارکسيستها داشتند و در کنار آنها نيز ليبرالهاي طالب دموکراسي به سبک غربي فعال بودند. در چنين زمانهاي با ديدن فعاليت چشمگير مارکسيستها، نوانديشان مسلمان تلاش ميکنند که اسلام را چونان مکتبي معرفي کنند که همه چيز، از جمله اصول و مباني مترقياي در باره مالکيت و اقتصاد دارد.
طالقاني از دهه 1320 در باره اقتصاد، مطالعات و بررسيهاي زيادي انجام داد و سپس در جمع انجمن اسلامي دانشجويان، سخنرانياي تحت عنوان «اسلام و مالکيت» ايراد کرد که سرانجام تکميل شده آن سخنراني را در مجله «فروغ علم» در سال1329 منتشر ساخت. (33) مجموعه مقالات منتشر شده در سال 1342 در زندان قصر تکميل گرديد و در هايتبه صورت کتاب به جامعه فرهنگي کشور عرضه شد.
طالقاني در اين کتاب مباحث اسلامي را با مطالعات و شيوههاي جديد اقتصادي قرين ساخت. او در باره آغاز تقسيم کار، تاريخ مالکيت، به وجود آمدن پول و ... مطالبي ارائه داده است و به انديشههاي اقتصادي افلاطون، گزنفون، کامپاتلا، ديدرو ميپردازد و مکاتب اقتصادي مرکانتليستها و فيزيوکراتها را تشريح ميکند و همين طور به انقلاب صنعتي، انديشههاي مارکس، آدام اسميت، مالتوس و ريکاردو اشاره دارد. (34)
طالقاني مطالعات مربوط به اين کتاب را در دهه 20 آغاز، و آن را در ابتداي دهه 40 چاپ کرد. بر اساس آنچه در پشت جلد کتاب اسلام و مالکيت آمده و به گفته محمد بسته نگار داماد طالقاني (35) ، وي قصد داشته است که کتاب را با تجديد نظر به جامعه مطبوعاتي کشور عرضه کند و تاکيد ميکند که آنچه هم اکنون (آخرين بار که در زمان ايشان منتشر شد) چاپ ميشود، دال بر موافقت تام و تمام نويسنده با همه مطالبي که در آن آمده، نيست.
د) به سوي خدا ميرويم
اين مجموعه، کتابي است که طالقاني پس از بازگشت از اولين سفر حجبه رشته تحرير در آورده است. اين کتاب هم اکنون در دسترس همگان نيست، ولي مجله پيام هاجر به مدير مسئولي اعظم طالقاني، از تابستان1376 آن را به صورت پياپي، چاپ و در اختيار علاقمندان قرار ميدهد.
طالقاني در اين کتاب علاوه بر ذکر پارهاي از مشکلات و سختيهاي حج که در حدود 50 سال پيش وجود داشته، نگاهي مفصل و مشروح به آيات و رواياتي که مربوط به مناسک حج و جايگاه کعبه است، ميکند و در نهايت اعمال حج را از زواياي گوناگون سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مورد بحث و بررسي قرار ميدهد.
انديشه سياسي طالقاني
مهمترين و بهترين منبعي که ميتوان در باره انديشه سياسي طالقاني در آن به کاوش و جستجو پرداخت، علاوه بر «پرتوي از قرآن» و نوشتجات و مقالات متعدد وي، کتاب «تنبيه الامه و تنزيه المله» نائيني است که با شرح و مقدمه ايشان به چاپ رسيده است.
از ديدگاه طالقاني، اين کتاب گذشته از اين که در زمان و شرايط خاص (دوران مشروطه خواهي) نگاشته شده است، حکومت و نظام سياسي را از نظرگاه شيعه بخوبي بيان کرده است. اين کتاب نه تنها براي دولتمردان، عوام الناس بلکه براي خواص (علماي حوزه و دانشگاه) نيز مفيد خواهد بود. طالقاني در مقدمهاي که بر اين کتاب نوشته اندر اوصاف و برجستگيهاي اين کتاب ميگويد:
«دقت و توجه به اين کتاب براي هرکس مفيد است. آنهايي که خواهان دانستن نظر اسلام و شيعه در باره حکومتند، در اين کتاب نظر نهايي و عالي اسلام و شيعه را به خصوص با مدرک و ريشه خواهند يافت.
طرفداران مشروطيت وتکميل آن، اصول و مباني مشروطيت را مييابند، مخالفين به اشکالات و ايرادات خود بيش از آنچه تصور مينمايند، برميخورند. براي علما و مجتهدين کتاب استدلالي و اجتهادي و براي عوام رساله تقليدي راجع به وظايف اجتماعي است.» (36)
الف) حکومت و حاکميت
در ديدگاه طالقاني و عموم علماي شيعه، اسلام کليتي استيکپارچه و تجزيهناپذير و مسائل و موضوعات مربوط به حکومت، سياست، اقتصاد، اخلاق و امور اجتماعي و ... در رابطه با يکديگر قابل بحث و بررسي ميباشند و به طور انتزاعي و موردي بررسي نميشوند. انديشه اقتصادي طالقاني آن گونه که در کتاب «اسلام و مالکيت» مطرح شده است، مبتني بر مالکيت مطلق خداوند بر جهان هستي است. همين ديدگاه در انديشه سياسي وي نيز متجلي ميشود و اعتقاد دارد که ابتدائا و بالاصالة حکومت و حاکميت از آن خداوند است و اين اراده خداوند است که بر جهان حکومت ميکند. وي حاکميت الهي بر جهان هستي را اين گونه توضيح ميدهد:
«پس چنانکه اراده خداوند (در صورت نيرو و قدرت حکيمانه) در سراسر جهان حکومت دارد، در اختيار و اراده و اجتماع انساني هم که جز ناچيز از جهان است، بايد حاکم باشد و حکومت تنها براي خداوند است. ان الحکم الا لله. اين اراده براي بشر به صورت قانون و نظامات در آمده است.» (37)
انديشه فوق مربوط به سال 1334 است که جو خفقان بر ايران حاکم بود ; طالقاني بااين انديشه درصدد شرح و توضيح کتاب نائيني برميآيد. همين انديشه در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي در مصاحبه با خبرنگاران تکرار ميشود و در آن مصاحبه ميگويد:
«در نظام اسلامي ... حاکميت جز براي خدا که خالق همه مردم است ، نميباشد و همه مردم بنده خدا هستند و زمين و آنچه ذخاير که در زمين نهاده شده سفره گستردهاي استبراي همه مردم» (38)
در سطور بالا اشاره شد که حاکميت در درجه اول در اراده و اختيار خداوند است ; تجلي و ظهور اين اراده الهي بر اساس قانون و نظامهاي سياسي و اجتماعي براي افراد بشر است. طالقاني در مرتبه ديگر به زمامداران و حاکمان اشاره ميکند و بر اين باور است که در مرتبه سوم، اعمال حاکميت الهي (مرتبه اول و دوم اراده خداوند و قانون و نظامات بود) نقش اول با پيامبران و ائمه اطهار، و سپس علماي عادل و توده مردم است. وظيفه و مسئوليت آنان در حد اجرا و نظارت و تسليم شدن به قوانين الهي است. وي در تشريح و تبيين اين مطالب اين گونه ميگويد:
«در مرتبه سوم کساني حاکم به حق و ولي مطلقند که اراده و فکر و قواي دروني آنان يکسره تسليم اين قوانين باشد، که پيمبران و امامانند، الامام هو الحاکم بالکتاب، الداين بدين الحق، الحابس نفسه علي ذات الله، و بنام ولي و خليفه و امام و امير مؤمنان خوانده ميشود ; نه ملک و پادشاه و خداوندگار و مالک الرقاب. بدين جهت ما شيعه معتقديم که خليفه و امام بايد داراي عصمت معنوي باشد. در مرتبه چهارم کار اجتماع به دست علماء عادل و عدول مؤمنين است که هم عالم به اصول و فروع دينند و هم خود محکوم ملکه عدالتند و اينجا نوبتبه انتخاب و تعيين مردم ميرسد. به حسب اوصافي که بيان شده.» (39)
در باره ولايت علماي عادل بر اين نکته تاکيد دارد که اينان نيابت از امام (ع) دارند، ولي قدر مسلم اين نيابت در امور حسبيه است. اما از آنجا که اکمل و اوضح امور حسبيه نظم اجتماعي و ايفاي حقوق عمومي و مردم است، در اين صورت لازم است علماي عادل به اقامه اين وظيفه قيام کنند. البته ايشان قيد انتخاب و تعيين مردم را هيچ گاه از ياد و خاطره نميبرند و همان گونه که در سطور بالا گفته شد، انتخاب مردم را در برگزيدن امام و حاکم خويش مؤثر ميداند. در باره نيابت علماي عادل از امام (ع) ديدگاه وي به شرح ذيل است:
«ما شيعه معتقديم که مجتهد جامع الشرايط از امام (ع) نيابت دارد، قدر مسلم اين نيابت در امور حسبيه است (مانند ولايتبر صغار و مجانين و تصرف در اموال بي صاحب و اوقاف مجهول التوليه و صرف آن در موارد خود و از اين قبيل) و چون نظم و حقوق عمومي از اکمل و اوضح موارد حسبيه است، پس نيابت علماء در اين موارد مسلم و وجوب اقامه اين وظايف حتمي است.» (40)
حقيقتحکومت اسلامي در نظريه ايشان بر ولايتبر امور و امانتداري استوار است و قدرت زمامداران بايد در محدوده مقررات اجرايي و احکام اسلامي باشد. اين محدوديتبايد در حصار عصمت محصور بوده تا حکمران را از تجاوز و تعدي باز دارد و اين صفت در پيامبر و ائمه واضح و آشکار است. در زمان غيبت امام (ع) به ناچار بايد به جاي ملکه نفساني و عصمت معنوي، دستگاهي وجود داشته باشد تا مانع يکه تازي و خودکامگي حکومت و عاملان آن گردد و آن عبارت است از تعيين حدود وظايف حاکم، تدوين قانون اساسي و انتخاب نمايندگان از طرف ملت، براي مراقبت و نظارت در امر حکومت. با اين دستگاه ميتوان قدري جاي خالي عنصر عصمت را در حکومت اسلامي پر کرد. در صفحات گوناگون شرح «تنبيه الامه و تنزيه المله» مطالب فوق چنين بيان شده است:
«تاسيس حکومت و سلطنت در تاريخ بشريت - چه به وسيله پيمبران و سران اديان باشد يا به وسيله عقلاء و دانشمندان - (يا در سير تکاملي انسان پديد آمده باشد) بر اساس مراقبت و ولايت محدود بوده است. سلطان و حاکم آن اندازه حق تصرف در امور دارد که امين در امانت و متولي در عين موقوفه دارد، که بايد حافظ و نگهبان باشد و هر حقي را به صاحب حق برساند ... اين محدوديت در عموم شرايع و ملل وابسته به قدرت ملت و قوانين است، در اسلام اين محدوديتبيش از ديگران است.() اين نوع حکومت، حکومت ولايتيه است در مقابل حکومت تملکيه، سلطنت تملکيه آن نوع سلطنتي است که مقيد به مقررات و حدود نيست و بر اساس راي شخص و هواهاي نفساني سلطان است. در نتيجه اين دو سلطنتبه حسب حقيقت و آثار هم از هم جدا ميشوند، چرا که دومي مبتني بر قهر و استيلا است و تصرفاتش نامحدود است ولي اولي (ولايتيه) بر ولايتبر امور و امانتداري استوار است و تصرفاتش محدود است.
پس آنچه که مطلوب استسلطنت ولايتيه است ولي هميشه اين نوع سلطنت که متکي بر عصمتباشد وجود ندارد، لذا بايد به مردمان عالم و عادل رجوع کرد ; ولي اين رجوع متوقف بر دو اصل زير است:
الف) تعيين حدود و وظايف والي و طبقات ديگر که خروج از آن حدود و وظايف موجب انعزال هر يک از متصديان باشد، نظير امانت در فقه که با اندک خيانت امين، خود به خود معزول است، و براي مشروعيت اين حدود وظايف عدم خالفتبا شرع کافيست.
ب) گماشتن هيات نظاره و مسدده (به کسر دال) يعني انتخاب مردمي از عقلاء و صلحاء که به امور سياسي و بينالمللي آشنا باشند، تا نظارت جريان داشته باشد و مانع تجاوز از حدود شوند، اينها دماغ متفکر کشور و مجلس، محل آنان ميباشد، دولت مسئول آنان و آنان مسئول ملت ميباشند.» (41)
براي تحقق و جنبه عيني پيدا کردن هيات نظاره و مسدده يک سري مقدمات لازم است و مهمترين آن تدوين و تنظيم قانون است که آن در باب سياستبه مثابه رساله عمليه در باب عبادات است. قانون اساسي هم در کشور به وجود نميآيد مگر با وجود حريت و مساوات در آن جامعه:
«چون به حسب مقدمات گذشته اثبات شد که گماشتن قوه و هيات مسدده واجب است، از لوازم و مقدمات حتميه گماشتن اين هيات تنظيم قانون اساسي و فروع آن است و بدون آن چون وظايف و حدود والي و هيات، مقرر نيست، تحديد تحقق نمييابد و قانون اساسي و فروع آن در باب سياست مانند رساله عمليه است در باب عبادات و معاملات که اگر به دست مقلدين نباشند انطباق عمل و مسئوليت ممکن نيست، پس حفظ حکومت اسلامي جز به اين دو رکن (تنظيم قانون اساسي و انتخاب) که اين دو رکن هم بر اساس مساوات و حريتبايد باشد، ممکن نيست و اين از بديهات مذهب ما ميباشد.» (42)
در سطور پيشين حفظ و پايداري حکومت موکول به قانون اساسي شد و قانون اساسي نيز به نوبه خود متوقف بر مساوات و حريت گرديد. بدين سان ميتوان گفت که مساوات و آزادي در انديشه سياسي طالقاني نقش کليدي و محوري دارند و جا دارد که به اين دو مسئله در ذيل پرداخته شود.
ب) مساوات
آنچه از مساوات و عدالت در فرهنگ توده مردم شيوع و رواج يافته، اين است که افراد جامعه در کليه مسائل با هم برابر باشند ; عدالتيعني برابري مردم. حال آن که اين نوع تفسير و تعريف از مساوات و عدالتبا موازين و اصول شرعي و عقلي اديان الهي و بخصوص دين اسلام سازگار نيست. آنچه در متون اسلامي از مساوات و عدالتياد شده، عبارت است از «العدل وضع الشي علي موضعه» ; يعني عدالت و دادگستري آن است که هر چيزي سر جايش نهاده شود و در جاي خويش مورد استفاده و افاده گردد. با اين تبيين، خدماتي که نظامهاي سياسي به افراد مختلف با تواناييها، خلاقيتها و کارکردهاي گوناگون ارائه ميدهند چه بسا تفاوت داشته باشد و اين مسئله با عدالت و مساوات اسلامي ناسازگاري ندارد. طالقاني در شرح «تنبيه الامه و تنزيه المله» با رد اين فرضيه که مساوات يعني يکسان بودن مردم در تمام احکام و حدود، با وجود مختلف بودن آنان، به طور مفصل به اين مسئله پرداخته و چنين ميگويد:
«اين معني (يکسان بودن مردم در تمام احکام و حدود) نه تنها مخالف با اسلام است، بلکه با نظام اجتماعي بشر عموما در هر مسلک و آيين باشند درست نميآيد و هادم نظام اجتماع است. چون افراد و طبقات بشر از جهت عجز و قدرت و حدود تکليف مختلفند. پس بدون شبهه احکام و حدود نسبتبه عناوين، مختلف خواهد بود، آن مساواتي که اساس اديان به خصوص شريعت مقدس اسلام است، اين است که احکام و قوانين نسبتبه مصاديق هر موضوع وعنواني به تساوي اجرا شود. حکم قتل و سرقت و احکام قضائي و سياسي بر هر کسي اجرا شود و اعتباريات و امتيازات مجعوله مردم و اجتماع مانع اجرا نشود، نه آنکه دزد گرسنه و پريشان کاسه و آفتابه، در گوشه زندان بميرد، ولي دزدان اموال و نواميس عمومي بر اريکه قدرت تکيه زنند و قاتل از جان گذشته فقير و پريشاني بالاي دار برود ولي براي قصاباني که دسته دسته مردم را قرباني شهوات خود به نام مصالح عاليه مينمايند هيچ مسئوليتي نباشد، بلکه متوقع باشند مردم براي آنان کف بزنند و هلهله کنند! و مردم را به سوء ظن و تفتيش عقايد مانند گوسفند ذبح نمايند.» (44)
آنگاه طالقاني براي تاييد گفتار خويش از اجراي دقيق حدود به وسيله پيامبر و ائمه اطهار، خصوصا حضرت علي سبتبه نزديکان خويش شاهد مثال ميآورد و معتقد است که مساوات مطلوب در ديد اسلامي همان است کهائمه و پيامبران به آن عمل ميکردند و حتي زنده بودن قوانين ملل بزرگ دنيا بر اين اساس است:
«آن مساواتي که علماي رباني و مردان غيور دين ميخواهند همان است که: پيمبر گرامي و اوصيا بزرگوارش ميفرمودند: حد خدا را در باره جگر گوشههاي خود بي درنگ اجرا مينمائيم. آن مساوات همانست که علي (ع) اجرا قصاص را سبتبه عبداله فرزند خليفه دوم - که هرمزان، يک فرد تازه مسلمان ايراني به اتهام شرکت در توطئه قتل خليفه کشت - درخواست مينمود و آن اندازه که براي اجراي حد ايستادگي نمود براي حق خلافتخود مقاومت نفرمود، و نسبتبه قاتل بي ارزش خيانتکارش که علي را از پاي در آورده بود سفارش ميفرمود: که بيش از يک ضربتبر او نزنيد و مثلهاش ننماييد و متعرض هم فکران، مسلکي و حزبي او نشويد و خون مردم را به اتهام و سوء ظن نريزيد.
اين اساس مساواتي است که بشر زجر کشيده و ستم کشيده، تشنه آن است و قوانين ملل زنده دنيا بر اين اساس است.» (45)
خلاصه سطور پيشين در باره مساوات از نظرگاه طالقاني اين است که: احکام و قوانين نسبتبه مصاديق هر موضوع و عنواني به تساوي اجرا شود و فرقي ميان حاکم و محکوم نباشد. چراکه حاکم در نگاه ايشان امانت داري بيش نيست، و عنوان پادشاه، ملک و خداوندگار برازنده حاکم اسلامي نيست. از اين جهتشخص زمامدار و کليه مسؤولين امور با ساير افراد از لحاظ امتيازات و حقوق و تکاليف يکسان و مساوي ميباشند و هيچ گونه فرقي بين آنان وجود ندارد. اين مساوات در تمام مسائل اعم سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و ... ميباشند; چرا که مردم، خليفه و جانشين خدا در زمين هستند و هيچ کس نميتواند حاکميت و حق تعيين سرنوشت آنها را نقض نمايد. بدين ترتيب، عدالت و مساوات «مشارکت همه مردم در حقوق» (46) تعريف ميشود.
ج) آزادي
يکي از انواع آزاديها، آزادي تفکر و انديشه است. يعني اين که سدي براي پرورش هيچ يک از استعدادها در کار نباشد. يکي از با ارزشترين و گرانبهاترين استعدادهايي که در انسان هست و شديدا نيازمند به آزادي است، فکر و انديشه است ; و ميتوان گفت که مهمترين قسمتي از انسان که لازم است پرورش پيدا کند، فکر و انديشه است و قهرا چون اين پرورش نيازمند به آزادي، يعني نبودن سد و مانع در جلو تفکر است، بنابراين، انسان نيازمند به آزادي در عرصه انديشه است.
طالقاني در حوزه و عرصه انديشه سياسي معتقد است که نظام سياسي در کشورها خصوصا حکومت اسلامي بر دو رکن اساسي آزادي و مساوات استوار است. آزادي را، آزادي از اراده فرد (ديگران) تعريف ميکند و معتقد است که پيشرفت محيرالعقول حکومت اسلامي در صدر اسلام از اجراي همين مسؤوليت (حريت و آزادي) سرچشمه ميگرفت. (47) وي معتقد است که دين اسلام دين آزادي است و هدفش آزادي انسانها از هر قيد و بند ضد تکامل است و اسلام به هيچ وجه، آزادي را در راه تکامل انسان محدود نميکند. هر جمعيتي که بخواهد آزادي مردم را در انتقاد و بحث محدود کند، اسلام را نشناخته است. با اين تعريف وي وارد آزادي در عرصه انديشه و تفکر ميشود. او در نوشتارهاي گوناگون خود بيان مفصلي در اين باره دارد و ميگويد:
«آزادي انسان تنها اين نيست که از لحاظ اقتصادي و وضع نظام اجتماعي آزاد باشد، آزادي مهمتر از اين است که انديشه انسان آزاد باشد، قالبي فکر نکند. خيلي مردم هستند که نداي آزادي سر ميدهند و طرفدار آزادي هستند، ولي ميبينيم که در قيد و بند مکتبهاي خاصي هستند. اينها در واقع برده مکتب هستند، برده فکرند، برده نظام حزبي و اجتماعي هستند، نه ما ميگوييم قرآن براي انسان آزاد است، براي آزاد کردن انسان هست، انساني که بخواهد آزاد بشود» (48)
باز جاي ديگر ميگويد:
مسئلهاي که بارها بدان اشاره کردم، مسئله آزادي است، و وقتي ما آزادي را براي انسان بالاترين هديه الهي و بشري ميدانيم که انسان آزاد آفريده شده است. هيچ کس هم نميتواند آن را سلب کند، اصول تمامي انقلابات براي باز کردن بندها بوده است. چه بندهاي اجتماعي و چه بندهاي اخلاقي. قرآن در باره بعثت پيغمبر (ص) چنين ميگويد: پيغمبر براي اين مبعوث شده که بندهاي تحميل شده به انسان را از هم بگسلد. پس ما هيچ وقت در اسلام نميتوانيم تحمل کنيم که استبداد جايش را به يک حزب و يا استبداد ديگري بدهد. اين يک اصل کلي است.» (49)
طالقاني آزادي انديشه و عدم تحميل انديشه را جزء اصول مسلم اسلامي ميداند ; و حتي آياتي را که در باب جهاد نازل شده در راه مبارزه با عدم تحميل فکر ميداند و در ذيل و تفسير آيه لا اکراه في الدين قد تبين الرشد من الغي چنين ميگويد:
هدفهاي صريح آيات جهاد نيز از ميان برداشتن اکراه بر عقايد مخالف و فتنه و ظلم، و اقامه حق و عدل است، نه اکراه بر پذيرش عقيده و مسئوليتهاي فردي. و قاتلوهم حتي لاتکون فتنه و يکون الدين لله تاريخ نيز گواه است که در آغاز دعوت اسلام در مکه، اکراه بر دين از جانب مشرکين بود، و در مدينه که دين و اجتماع مسلمانان پايه ميگرفت، پيوسته در معرض تعرض و فتنه مشرکين بودند. پس از آن، فتوحات اسلامي تا آنجا که خالص انگيزه اسلامي داشتبراي دفع فتنه و رفع اکراه حکام و طبقات ستمگر بود تا راه رشد و دريچه تنفس آزاد بر روي محرومين و محکومين باز شود. حد جهاد همين است.» (50)
طالقاني در برخي از نوشتههاي خود معتقد است که اگر يک مکتب، مذهب و يا نظام سياسي، آزادي انديشه و فکر را محدود کند و يا انديشه خدادادي را از او سلب کند، اصولا آن مکتب و مذهب، ضد بشري و ضد انساني است و نه تنها در دايره مکاتب الهي گنجانده نميشود، بلکه از دايره مسلکها و مرامهايي که به وسيله انسانها خلق ميشوند نيز خارج است:
«هر مذهبي و هر مکتبي که بشر را در محدوده خودش نگهدارد و آزادي فکر و انديشه را از او بگيرد و محدودش کند، اين مکتب ضد بشر است. آن مکتبي، مکتب انسانيت و بشريت است که ... آزادي بدهد.» (51)
د) تحزب
در صفحات پيشين اشاره شد که مساوات و آزادي در انديشه سياسي طالقاني نقش محوري و کليدي دارد. يکي از لوازم آزادي و مساوات، ظهور و فعاليت گروهها، تشکلها و احزاب در جوامع است. جوامع پيکرهاي از افراد و طبقات مختلف هستند و آنچه براي جوامع، مهم و عنصر اساسي تلقي ميگردد، مجموعه عواملي هستند که بتوانند افراد و طبقات را با هم پيوند داده، به صورت يک پيکر زنده در آوردند و داراي خاصيتحياتي گردانند تا چنين اجتماعي بتواند بقا و ثبات خود را تامين کند. طالقاني معتقد است که در قرون گذشته، ملل مختلف بر پايه گرايشهاي نژادي، زباني و جغرافيايي، وحدت و قدرت خود را حفظ ميکردند و پس از تحولات فکري - سياسياي که طي قرون اخير به وجود آمده است، همکاري ملل بر اساس فکر و انديشه بوده و همين چارچوب احزاب و دستهجات تشکيل يافته و در نهايت، اين گروهها با ارائه ديدگاههاي خود در جامعه، پيرواني پيدا ميکنند و دستبه تشکيل جمعيت ميزنند:
«در ملل گذشته تا همين قرون اخير پايه و اساس اجتماعات روح ملي و نژادي و همزباني و حدود جغرافيايي بود که قدرت و وحدت ملل را حفظ ميکرد، پس از تحولات فکري و پيدايش نظريات جديد اجتماعي و اقتصادي جهت جامعه و همبستگي افراد يک ملتبا همکاري ملل ديگر در دنيا بر مبناي فکري و اعتقادي درآمد. اين تحول اجتماعي از مظاهر تکامل بشر است و بر همين مبنا احزاب و دستجات سياسي و اجتماعي و افکار و ايدئولوژيها توسعه مييابند و عملي ميشود و رخ نشان ميدهند. نخست نظريه و افکار صاحب نظران مورد بررسي و مطالعه خودشان قرار گرفته و آنگاه مطرح ميشود و آن نظريات و افکار به حسب قدرت منطق و سازش با محيط معتقديني پيدا کرده و ترويج ميشود. براي پيشرفت نظريه و مکتب وتز (ايدئولوژي) خود جمعيتي تشکيل ميدهند و گسترش مييابند و قدرت بدست آورده و نظر خود را تعميم ميدهند.» (52)
طالقاني بر اين باور است که هر چه افکار و ايدئولوژيهاي اجتماعي بيشتر رايجشود، عناوين نژادي و سنن عاطفي و ملي ضعيفتر ميگردد و ضرورت احتياج جوامع به جمعيتهاي متشکل بر اساس عقيده و نظر بيشتر ميشود، وقتي روابط با ملل و حل ساير مشکلات اجتماعي به وسيله اين جمعيتها صورت ميگيرد. بدين سان، اگر تشکيل جمعيتها و احزاب در زمانهاي گذشته تفنني و مستحب