والنتین لویی ژرژ اوژن مارسل پروست (زادهٔ ۱۰ ژوئن ۱۸۷۱، درگذشت ۱۸ نوامبر ۱۹۲۲) نویسندهٔ معاصر فرانسوی است.
زندگی
مارسل پروست در دهم ژوئيه 1871 در پاریس و در منطقه اوتوی Auteuil در خانواده ای سرمایه دار و مرفه زاده شد، پدرش پزشک کاتولیک و مادرش یهودی اهل آلزاس بود. خانواده از مدتها پیش در قریه ای در حوالی شارتر Chartres مقیم شد، جایی که پروست بعدها در آثارش از آن به نام کومبره Combray یاد کرده است.
مارسل کوچک در محیطی با فرهنگ و دانش پرورش یافت. از آغاز کودکی، نحیف و رنجور بود و مراقبت مداوم و توجه شدید نزدیکان موجب شد که وی همیشه خود را به عطوفت و مهربانی نیازمند ببیند و در برابر عدم توجه افراد، نفرت نشان دهد.
در نه سالگی به بیماری نفس تنگی دچار شد که همه عمر با او بود، خاصه در فصل بهار او را از گردش در دل طبیعت و زیباییهای آن محروم ساخت. بدین طریق مارسل ناچار بود در خانه ودر کنار مادر بسر برد و خوئی انزواجو و بیش از حد حساس یابد.
پروست روز به روز به مادر بیشتر علاقه می یافت. چنانکه در جایی، در جواب این پرسش «برای شما بزرگترین بدبختی کدام است؟» نوشته بود: «جدایی از مامان» عشق به مادر در آثار پروست همه جا به صورت مادری یا مادربزرگی جلوه کرده است.
پروست با وجود مزاج علیل، تحصیلاتی جدی در مدرسه کوندورسه Condorcet انجام داد، از درس فلسفه و استاد دانشمند آن استفاده بسیار برد، که بعدها در آثار ادبیش تأثیر فراوان بر جای گذارد.
در 1889 در اورلئان به نظام وظیفه رفت و در صنف پیاده نظام، به خدمت پرداخت و بعدها در دانشگاه سوربون Sorbonne به رشته علوم سیاسی وارد شد. در آغاز به سیاست متمایل بود، اما بعد مصمم شد که همه وقتش را صرف ادبیات کند.
پروست در 1892 با همکاری چندتن از دوستان مجله بانکه (ضیافت) Banquet را تأسیس کرد، سپس با رووبلانش (مجله سفید) Revue Blanche همکاری کرد.
پروست در این دوره به محافل اشرافی و ادبی رفت و آمد یافت و با نویسندگانی چون "سنت بوو"، برادران" گونکور" ، "آناتول فرانس" و "شارل مورا" آشنا شد و با آنکه از این محافل سود بسیار برد و با بینش خاص خود به تحلیل اخلاق و روح اشخاص گوناگون پرداخت، از سرگمیهایش چندان خشنود نبود و آن را بی ثمر میخواند و خوشبختی را تنها در عالم هنر و کار جستجو می کرد.
مارسل پروست در 1896 در بیست و پنج سالگی اولین اثر خود را با چاپی زیبا به نام "لذتها و روزها" Les Plaisirs et les jours منتشر کرد. این کتاب مصور و زیبا شامل قطعه های گوناگونی از نوشته های پروست بود که به طور پراکنده و با خصوصیتهایی کاملاً متفاوت در مجله های بانکه و رووبلانش منتشر شده بود. نویسنده در این قطعه ها بر از دست رفتن یا تضعیف شادیهای کودکی و صفای زندگی در کوهستان و زیباییهای طبیعت و خشک شدن سرچشمه های احساس و بر از دست رفتن روح پاک گذشته به وسیله لذتهای بیهوده در محافل خوشگذرانی، تأسف و حسرت خورده است. معروفترین نویسنده عصر یعنی آناتول فرانس بر این کتاب مقدمه ای نوشت و کتاب را «زیبایی بیمارانه و عجیب» خواند. کتاب لذتها و روزها مورد انتقاد عده ای از ناقدان قرار گرفت که پروست بعضی از آنها را توهین آمیز و کینه ورزانه تلقی کرد و منتقد گستاخی را به دوئل خواند که در آن به هیچ یک از طرفین آسیبی نرسید.
پروست در سالهای 1895 تا 1905 به آثار "راسکین" Raskin که بیشتر مربوط به زیبائی شناسی بود، علاقه یافت. او میان خود و راسکین وجوه مشترکی می دید و به وسیله او به درک آثار هنری تمایل پیدا می کرد. دو اثر از راسکین را ترجمه کرد و در ضمن در اندیشه خلق اثر بزرگی به سر برد که بعدها خط سیر فکری و روحی او را آشکار می کرد. پس از مدتها کار به یکی از دوستان نوشت: «از مدتها پیش بر سر اثری کار می کنم که وقت زیادی لازم دارد و هنوز نتوانسته ام آن را به جایی برسانم.» در این زمان رمان "ژان سانتوی" Jean Santeuil را نوشت که پس از مرگش در 1952 انتشار یافت.
این رمان طویل هزار صفحه ای از نظر پروست اثر مهمی به شمار می آمد که زمینه های اصلی اثر بزرگ وی بود و نشانه هایی از تبدیل کودکی عصبی و ناتوان به هنرمندی برجسته را در برداشت. رمان ژان سانتوی ملاقات دو جوان را با رمان نویسی مشهور به هنگام مرگ نشان می دهد که دستنوشته اثر خود را برای انتشار به آنان می سپارد.
کتاب نخستین نشانه از استعداد پروست و نمودار رسالت هنری اوست و جستجوی مداوم او را درباره جوهر اشیا و حفظ آن در حافظه و سپس بیان آن را نشان می دهد. مرگ پدر و پس از آن مرگ مادر، تنهایی پروست را به حد اعلا رساند. دیگر در محافل حضور نمی یافت و در انزوا با روشن بینی و واقع گرایی تا حدی جانگداز به خلق اثر پرارزش خود پرداخت و آن را تنها تکیه گاه خود ساخت.
اولین شاهکار پروست "از جانب خانه سوان" Du cote de chez Swann نام داشت که نخستین بخش از اثر بزرگ او به نام "در جستجوی زمان از دست رفته" A la recherché du temps perdu را تشکیل می داد و در دسامبر 1913، قبل از آغاز اولین جنگ جهانی، منتشر شد.
در واقع پروست طرح اصلی رمان بزرگ خود را در این زمان در هفت بخش تنظیم کرده بود که به این ترتیب انشار یافت: از جانب خانه سوان (1913)، "در سایه دختران نوشکفته" A L’ombre des jeunes filles en fleur (1918)، "جانب خانه خانواده گرمانت" Le cote de Guermantes (1920-1921)، "سدوم و عموره" Sodome et Gomorrhe (1921-1932)، "زن زندانی" La Prisonniere (1923)، "آلبرتین" Albertine (1925) و "زمان بازیافته" Le Temps retrouve (1927).
در حدود دو سوم این اثر بزرگ در زمان حیات پروست و به وسیله بنگاه انتشارات گالیمار به چاپ رسید و بقیه آن پس از مرگش انتشار یافت و به تدریج بر خوانندگانش افزوده شد.
کتاب در جستجوی زمان از دست رفته، سرگذشت استعداد واقعی پروست است، استعدادی که سالیان دراز ناشناخته و معوق مانده بود. پروست که با چهره پرجاذبه و حرکات نرم و ملایم و آراستگی ظاهر پیوسته توجه دیگران را به خود جلب می کرد، سالیان دراز، شور و نگرانی درون خود را پنهان نگاه می داشت و با بینشی عمیق به مطالعه جامعه اشرافی و تحلیل روانی و خصوصیتهای اخلاقی آن می پرداخت و با بردباری و گذشت زمان زمینه خلق اثر بزرگ خود را فراهم می آورد، تا سرانجام میل به این کار به صورت وظیفه ای سنگین و عشقی عمیق و پرشور بر همه وجودش چیره گشت، چنانکه دیگر وجود او از اثرش جدا نماند. زندگی، رنجها، تلخیها، سرخوردگیها، پریشانی جنگ، با آنکه به سبب بیماری از آن برکنار ماند، همه به کارش غنای فراوان و طنینی تازه بخشید. کتاب با وجود وسعت غیرمنتظره موضوع و اختلاطها و ترکیب اجزا، از نظمی خاص برخوردار است که به طور اعجاب آور تا پایان کتاب حفظ شده است، پروست خاطرات جوانی را با سبکی هیجان انگیز پیش چشم خواننده تجسم می دهد و این نکته را یادآور می شود که هنرمند هیچ چیز را خلق نمی کند، بلکه کار او تنها مکاشفه است. هنر، هرچیز را که در زنجیر لحظه ها محبوس است، آزاد می سازد و از سرنگون شدن آن در عدم ثانوی جلوگیری می کند. مبارزه ضد فراموشی با کوششی مداوم و آمیخته با ولع، موضوع اصلی اثر پروست را تشکیل می دهد. پروست آن قدرت را داشت که احساسهای بسیار دقیق و ظریف و پیچیده را تشخیص دهد و با قلم توانا آنها را به بند کشد و تحلیل روانی را در داستان نویسی وارد کند. اگرچه فکر نوشتن و خلق این اثر پس از مرگ مادر، تنها تکیه گاه پروست گشته بود، لازم می دید که گهگاه با دنیای خارج نیز تماس داشته باشد تا بتواند اثر خود را عرضه کند، چنانکه در 1919 هنگامی که به دریافت جایزه "گونکور" نایل آمد، ناچار شد در برابر بعضی ناقدان از اثر خود دفاع کند. پروست سراسر روز در اتاق تاریک می خوابید و همه شب بیدار می ماند و در اواخر عمر خود را ملامت می کرد که چرا همه زندگی را صرف به ظهور رساندن استعدادهایش نکرده است.
پروست در سپتامبر 1922 به ذات الریه شدیدی مبتلا شد و اگر در استراحت به سر می برد و دستورهای پزشک را اجرا می کرد و خود را با کار شدید فرسوده نمی ساخت، قطعاً بهبود می یافت اما در حالی که از نفس تنگی رنج می برد و در تب شدید می سوخت، دست از کار نمی کشید. او میل نداشت خانواده، دوستان و حتی پزشک خود را بپذیرد. تنها دوبار ژاک ریویر Jacques Riviere را پذیرفت و درباره انتشار قسمتهایی از کتابش با او سخن گفت. سرانجام در هیجده نوامبر در حضور برادرش جان سپرد، در حالی که شهرت بزرگ جهانیش در حال پیدایش و نفوذش در حال افزایش بود.
سال شمار زندگی
10 ژوئيه، تولد مارسل پروست در "اوتوى1". او پسر آدرين پروست، استاد اگرژهپزشكى و خانم "ژان وِيل2" است.
1873
تولد روبر پروست، برادر مارسل در "اوتوى". خانواده پروست در ساختمان شماره 9بلوار "مالزرب3" سكنى مىگزيند. خانه ييلاقى "اوتوى" يكى از الگوهاى پروست براىخانه ييلاقى "كمبره4" در رمان اوست. پروست از اين خانه چنين ياد مىكند: "اين خانه كهما و دائيم در آن زندگى مىكرديم، وسط يك باغ بزرگ بود كه كوچهاى )منشعب ازخيابان موزار( آن را به دو قسمت مىكرد. در اين خانه هيچ گونه سليقهاى بكار نرفته بود.با اين وجود نمىتوانم لذت آن لحظهاى را كه پس از گذشتن از زير آفتاب گرم واستشمامعطر درختان زيرفون كوچه "لافونتن5" به اتاقم برمىگشتم، توصيف كنم."
1878
خانواده پروست، آن سال هم مانند سالهاى قبل تعطيلاتشان را در "ايليه6" نزديك"شارتر7" مىگذرانند.
1879
استاد پروست، به عضويت آكادمى پزشكان برگزيده مىشود.
1881
مارسل پروست هنگام بازگشت از گردش در جنگل "بولونى" با اولين حمله آسمروبرو مىشود. او مىنويسد: "طفلى كه از بدو تولد تنفس مىكند بى آن كه هرگز به اينامر دقت كرده باشد، نمىداند اين هوايى كه به آرامى سينهاش را پر مىكند و او حتىمتوجهش نيست، چقدر براى زندگيش ضرورى است. آيا در بحران يك تب، هنگامتشنج دچار تنگى نفس مىشود؟ او در تلاش نوميدانه براى بودن، تقريباً براى زندگىاست كه تقلا مىكند. براى آرامش از دست رفتهاش كه آن را باز نمىيابد مگر با هوايى كهنمىدانست اين قدر با زندگى او عجين شده است." مارسل براى اولين بار به تئاترمىرود.
1882
مارسل پروست به كلاس اول دبيرستان "كندرسه8" مىرود و در همانجا تحصيلاتمتوسطه را به پايان مىرساند.
1885
مارسل پروست در اكتبر وارد كلاس چهارم دبيرستان مىشود و مثل هر سال بيشتراوقات از مدرسه غيبت مىكند. پدر او عنوان استادى بهداشت همگانى را در دانشگاهپزشكى پاريس بدست مىآورد.
1886
نخستين پاسخهاى او به يك پرسش نامه، آهنگسازان محبوب او: "موزار" و "گونو".خوشبختى در چيست: "زندگى در كنار تمامى كسانى كه دوستشان مىدارم، در فضايىسرشار از زيبائىهاى طبيعت، تعدادى كتاب و پارتيتور، تئاترى فرانسوى كه در دسترسباشد."، "جدائى از مامان براى او مصيبت بزرگى است." در زندگى خصوصى نوابغخطايى است كه او براى آن بيشترين اغماض را مىپذيرد. در پائيز آخرين تعطيلات را در"ايليه" مىگذراند و با رغبت و شوق آثار "اوگوستين تيرى9" را مىخواند.
1887
مارسل در "شانزه ليزه" با "مارى دوبرناردكى10" الگوى "ژيلبرت سوان" بازىمىكند. در اكتبر به كلاس ششم دبيرستان مىرود و انشاى قابل توجهى مىنويسد:"راسين را عاشقانه دوست داشتن به سادگى يعنى عاشقانهترين، ژرفترين، لطيفترين،دردناكترين و صميمانهترين مكاشفه در زندگى بسيارى از انسانهاى دوست داشتنى ورنجديده..."
1888
مارسل آثار "بارس11"، "رنان12". "لوكنت دوليل13" و "لوتى14" را مطالعه مىكند. اوبه "دانيل هالوى15" مىنويسد: "من دوستانى دارم بسيار باهوش، با اخلاق بسيار ظريفكه يك بار با دوست پسرى تفريح كردهاند. اول جوانىها. بعدها رفتند سراغ زنها )...(.فكر نكنيد كه من بچهباز هستم. از ديدن آنها ناراحت مىشوم. اخلاقاً سعى مىكنمدست نخورده باقى بمانم، حتى اگر بخاطر رعايت حفظ ظاهر هم شده." در اكتبرتحصيل در رشته فلسفه را شروع مىكند. او استاد خود "دارلو16" را در شخصيت آقاى"بوليه17" در رمان "ژان سانتوى" به تصوير مىكشد. او يك ماجراى عشقى افلاطونى بهيك خانم دربارى مشهور به نام "لورِ هيمان18" را از سر مىگذراند، اين زن يكى ازالگوهاى "اودت سوان" است. مارسل با دوستان دبيرستان "كندرسه" مجله "ورت" وسپس "ليلا" را به چاپ مىرساند.
1889
15 ژوئيه، مارسل ديپلم ادبيات مىگيرد. به "آناتول فرانس19" كه حدود چهار سالآثار الهى او را حفظ مىكرده نامه مىنويسد. گذراندن تعطيلات در "اوستاند20". در ماهنوامبر مارسل پروست براى خدمت نظام يكساله به "اورلئان21" اعزام مىشود.
1890
به دنبال تجربه خدمت نظام در "خوشىها و روزها" و "ژان سانتوى22" چنينمىنويسد: "همه چيز دست به دست هم داده تا امروز از اين دوره زندگى من يك سلسلهخاطرههاى پر از حقيقت زيبا و جذاب فراهم آيد، خاطراتى كه زمانه بر روى آنها اندوهدلنشين و حالت شاعرانهاش را پراكنده ساخته". ماه سپتامبر به كابور مىرود. مارسل در14 نوامبر از خدمت نظام مرخص مىشود. او در دانشكده حقوق پاريس و مدرسه آزادعلوم سياسى نامنويسى مىكند. در خانه خانم "ژنويواشتراس23" )دختر هالوى( و بيوه"ژرژ بيزه" موپاسان را ملاقات مىكند. اين خانم براى هميشه رازدار و سنگ صبورمارسل پروست باقى مىماند.
1891
تعطيلات را در "كابور" و "تروويل24" مىگذراند. با "وايلد25" و "بارس" ملاقاتمىكند. سال دوم رشته حقوق و علوم سياسى را مىگذراند. براى مجله "منسوئل26"وقايع روزانه و اخبار تهيه مىكند.
1892
پروست و دوستانش "گرگ27"، "دريفوس28"، "هالوى" و "فينالى29" مجله "بانكه30"را بنيان مىگذراند. مارسل نقدهاى ادبى و ستونى را كه بعدها در "روزها و خوشىها"جمعآورى شده به چاپ مىرساند و روابط اجتماعى خود را گسترش مىدهد. در خانه"پرنسس ماتيلد31" و "مادام آرماند دوكاياوه32" حضور مىيابد و در خانه اوست كه باآناتول فرانس و "هنرى دوروتچيلد33" آشنا مىشود. او به دومين پرسش نامه خود چنينپاسخ مىگويد. مهمترين شاخصه خلق و خوى او چنين است. "نياز به اين كه دوستشبدارند، تصريحاً نوازشش بكنند و بيشتر بهش برسند تا تعريفش را بكنند.". او در وجودمرد، زيبائىهاى زنانه و در وجود زن خصائل مردانه را دوست دارد. عيب اصلى خود رابه راحتى بيان مىكند. "ندانستن و نخواستن" و نويسندگان مورد علاقهاش، "فرانس"،"لوتى34"، "بودلر35"، "وينى36" و موسيقى دانان محبوبش "بتهوون"، "واگنر" و"شومان". در ماه ژوئيه "ژاك اميل بلانش37" پرتره مشهور او را به پايان مىرساند.
1893
مجله "بانكه" متنهاى ديگرى از پروست از جمله "زن تجاوزگر يا محفلى" را چاپمىكند اما در ماه مارس انتشار آن متوقف مىگردد. در 13 آوريل در منزل "مادلنلومر38" نقاش با "روبردو مونتسكيو39" ملاقات مىكند: "آغاز يك دوستى بزرگ،مارسل با مجله "بلانش" همكارى مىكند. در تابستان شروع به نوشتن يك رمان بهصورت نامه نگارى با دوستانش منجمله "هالوى40" و "گرگ41" مىكند. او در اين رماننامههاى يك زن عاشق پيشه به يك افسر جزء را مىنويسد. پروست داستان مهم"بىتفاوت" را به رشته تحرير درمىآورد و در سال 1896 در مجله "لاوى كونتمپورن42"به چاپ مىرساند، اين داستان طرح اوليه عشق سوان را دربر دارد. در ماه اوت به "سنتموريس43"، در سپتامبر به "اويان44" و بعد به "تروويل45" مىرود. دوست او "ويلىهيث46" كه "خوشىها و روزها" را به او تقديم كرده بود، مىميرد. مارسل ليسانسحقوق خود را مىگيرد. اول دسامبر شش "اتود" در مجله بلانش به چاپ مىرساند كه ازآن جمله "شب نرسيده" و "اعترافهاى يك زن همجنسگرا" است. او مىنويسد: "اينداستان نه كمتر از چيزهاى ديگر اخلاقى است و نه بيشتر غيراخلاقى كه يك زن لذتخود را با زن ديگرى مىجويد و نه با يك غيرهمجنس خود. دليل اين عشق را بايد دريك اختلال عصبى جستجو كرد كه بطور بسيار انحصارى مىخواهد محتواى اخلاقىداشته باشد."
1894
ماجراى دريفوس آغاز مىشود. مارسل نيز چون پدرش در سلك طرفداران او درمىآيد. او چند شعر مىسرايد كه در "حرف دل نقاشان" در رمان "خوشىها و روزها"آمده است. در 21 مه پروست با "رينالد هان47" ملاقات و به مدت دو سال با او زندگىمىكند. عشقى بزرگ بارور مىشود. در 30 مه مونتسكيو در ورساى ضيافتى مىدهد كهپروست در "گلوا48" آن را توصيف مىكند.
پروست در مقالهاى به نام "موسيقى پرستى" "بووار" و "پكوشه" از "اوبر49"، "واگنر"،"گونو"، "وردى"، "ساتى"، "بتهوون"، "باخ"، "سن سانس"، "ماسنه50" و "هان51" ناممىبرد. نامههاى او علاقه وى را به "واگنر" و "فوره" نشان مىدهد. او يكى از اجراهاى"بتهوون" را در ستون "يكشنبهاى در كنسرواتوار" تفسير مىكند.
1895
پروست با شوريدگى آثار "امرسون52" را مىخواند و اغلب به تئاتر، كنسرت و اپرامىرود. او چنين مىنويسد: هرچه كارهاى واگنر افسانهاىتر مىشود من او را انسانىترمىبينم و متعالترين خيالپردازى او به نظرم چيزى جز زبان نمادين و گيراى اخلاقىنيست." 27 مارس، مارسل در رشته ليسانس دولتى فلسفه قبول مىشود. او با "دوده53"و "مونتسكيو54" رفت و آمد دارد و در سالنهاى ادبى با شركت اشخاص سرشناسشركت مىكند. پروست موفق مىشود در مسابقه استخدام بدون حقوق در كتابخانهمازارين پذيرفته شود. او در ژوئن آغاز به كار مىكند، اما بخاطر بيمارى مرخصىمىگيرد. او تعطيلات را در آلمان، "كروزناخ55" مىگذراند، ماه اوت را با "رينالدهان" در"ديپ56"، سپتامبر را در "بل رينالد ايل57" و بعد در "بگ ميل58" مىگذراند. پروست درآنجا بيش از صد صفحه از رمان "ژان سانتوى" را مىنويسد كه بعد از مرگش چاپمىشود. در 29 اكتبر مجله "هبدومادئره59"، "مرگ بالداسار سيلواند60" را به چاپمىرساند. پروست مقالههاى گوناگونى درباره "شاردن و رامبراند"، "موزار"، "سن سان"مىنويسد و با "آناتول فرانس" و "فلوبر" مقايسه شان مىكند.
1896
او ملاحظاتى درباره "ژول لومتر61" و "ژول رنار62" را به رشته تحرير درمىآورد. 10مه دائى بزرگ پروست "لوئى ويل63" كه صاحب خانه "اوتوى" بود، مانند مارسل درسالها بعد، بر اثر ذاتالريه كه تمام نشانههايش تشخيص داده شده بود، مىميرد. پروستبا "لوسين دوده64" ارتباط مىيابد. 12 ژوئن "كالمن لوى65"، "خوشىها و روزها" رامنتشر مىكند، اين شامل تمامى نوشتههايى است كه تا آن زمان از او به چاپ رسيدهاست. 30 ژوئن "ناته ويل66" پدر بزرگ مادرى پروست مىميرد. 15 ژوئيه، "در برابرابهام" را در مجله "بلانش" به چاپ مىرساند. در اين مقاله پروست، فاصله خود را بامكتب سمبوليسم و "مالارمه" مشخص مىكند. تعطيلات را در "مون دوره67" مىگذراندو به مطالعه آثار "بالزاك"، "دوما"، "سنت بوو" و "روسو" مشغول مىشود. در اكتبر چندروزى را در "فونتن بلو68" مىگذراند و در آنجا گفتگوى تلفنى "ژان سانتوى" رامىنويسد. مادرش به او مىگويد كه "بايد قلبى كمتر رئوف و مهربان داشته باشد". بهمطالعه آثار "شكسپير" و "گوته" و "جرج اليوت69" مىپردازد و به سخنان "ژورس" درمجلس گوش مىدهد و در رمان "ژان سانتوى" او را با ويژگىهاى شخصيت "كوزون70"به تصوير مىكشد.
1897
با "ژان لورن71" كه در مجله به او حمله كرده، درمىافتد. در مارس منزل "اوتوى" بهفروش مىرود. در ماه اوت با مادرش به "كروزناخ" سفر مىكند. 16 دسامبر، "آلفونسدوده" مىميرد و پروست مقاله "خداحافظىها" را براى او مىنويسد كه در مجله"پرس19 72 دسامبر چاپ مىشود. پروست "راسكين73" را كشف مىكند.
1898
ماجراى "دريفوس" دامنه پيدا مىكند. "زولا"، "من متهم مىكنم" را در نشريه"اورور13 74 ژانويه به چاپ مىرساند. درخواستى جهت تجديدنظر در مورد ماجراىدريفوس با امضاى روشنفكران، بخصوص "مارسل پروست" و "آناتول فرانس"، روز 14ژانويه در روزنامه منتشر مىشود. محاكمه دريفوس از 7 تا 23 فوريه ادامه مىيابد كهپروست در ژان سنتوى از آن نام مىبرد. در ژوئيه مادام پروست تحت عمل جراحىسرطان قرار مىگيرد كه "عمل بسيار سختى" است. مدتى در "تروويل" اقامت مىكند وبعد براى ديدن نمايشگاه نقاشى رامبراند در آمستردام به هلند مىرود. او مقالاتى دربارهرامبراند و "گوستاو مورو75" مىنويسد كه بعد از مرگش چاپ مىشود.
1899
پروست رمان "ژان سنتوى" را كنار مىگذارد تا تمامى وقت خود را به "راسكين"اختصاص دهد. اواخر تابستان را كه در "اويان76" مىگذراند در رمان ناتمام خود به شرح"خاطرات دريا در كنار درياچه ژنو" مىپردازد. اتودى را درباره "راسكين" آغاز مىكند واز او كتاب "تورات آىين" را ترجمه مىكند و خود دوباره از كليساى اين شهر بازديدمىكند.
1900
بيستم ژانويه "راسكين" در لندن فوت مىكند: "حس مىكنم چقدر مرگ حقير است،وقتى مىبينم چقدر اين پيكر با قدرت زندگى كرده، چقدر او را تحسين مىكنم، چقدر بهحرفهاى او گوش مىدهم و چقدر مىكوشم تا او را بفهمم و چقدر بيشتر از خيلى اززندهها از او متابعت مىكنم."
پروست درباره متخصصين زبانشناسى انگليسى شروع به انتشار يك سلسله مقالهمىكند. اول مارس از پست عضويت در كتابخانه مازارين مستعفى مىشود. در پايانآوريل با مادرش به ونيز مىرود و در "پادو77" از فرسكهاى "گيوتو78" كه در سوان ازآنها ياد كرده، ديدن مىكند. در ماه اكتبر تنها به ونيز باز مىگردد. در غياب او، خانواده بهساختمان شماره 45 كوچه "كورسل79" نقل مكان مىكنند.
1902
هفت ژوئن، پروست "تريستان و ايزوت" را گوش مىكند. چهارده ژوئيه "چارلزهاس80"، الگوى سوان مىميرد. در اكتر سفرهاى كوتاهى به "آمبواز81"، "شارتر" و"بروژ82" مىكند تا از نمايشگاه نقاشىهاى ابتدائى "مكتب فلامان" ديدن كند. سپس با"فنلون83" به هلند مىرود. در آنجا براى اولين بار تابلوى "چشم انداز دلف" اثر"ورمير84" را مشاهده مىكند. در دسامبر هنگام حركت "فنلون" كه به مأموريتى درقسطنطنيه مىرود، ساعات يأسآورى را مىگذراند.
1903
دوم فوريه، روبر پروست، برادر مارسل با "مارت دوبوا - آميو85" ازدواج مىكند.بيست و پنجم فوريه، فيگارو اولين اخبار روزانه درباره "سالنها" را كه مارسل نوشته،چاپ مىكند. در اين مطلب حرفهاى بسيارى درباره "سنت بوو86" گفته مىشود.پروست با بسيارى از اشراف مانند "دوك دوگيش87"، "پرنس لئون رادزيويل88"، "ماركىدالبوفرا89" )الگوى سن لوپ(، ارتباط مىيابد. اوت را در "تروويل" و سپتامبر را در"بورگونى90" و "اويان" مىگذراند. بيست و شش نوامبر استاد "آدرين پروست" مىميرد.مارسل مىنويسد: "نمىتوانيد بفهميد كه او چقدر مهربان و ساده بود. من درصدد كسبرضايت او نبودم. زيرا خوب مىدانستم كه هميشه در زندگى او نقطه تاريكى به حسابمىآمدم - اما محبتم را به او نشان مىدادم )...( خوشبختى مبهم من فقط بازتابى از آنخوشبختى بود كه وقتى در كنار پاپا و مامان بودم در آنها مىديدم."
1904
پروست مقالههائى در مورد "راسكين" و درباره سالنها مىنويسد، ضمناً كار بر روى"كنجد و سوسنها" اثر راسكين را آغاز مىكند. كتاب "تورات آمى ين91" توسط"مركوردو فرانس" انتشار مىيابد. در ماه اوت، با كشتى گردشى در سواحل"نورماندى92" و "برتانى93" مىكند. 16 اوت مقاله "مرگ كليساهاى جامع" را در فيگاروبه چاپ مىرساند. سلامتيش به خطر مىافتد. مشاورههاى پزشكى بىثمر انجام مىگيردو چنين مىنويسد: "هر حمله بيمارى نمىدانم چه اختلالى را در ارگانيسم بدنم بوجودمىآورد كه انگار با شتاب به لحظه آخر مىروم."
1905
پروست يكى از زيباترين نوشتههاى خود "مقدمهاى بر كنجد و سوسنها" رامىنويسد، كه در 15 ژوئن در مجله چاپ مىشود. در ماه اوت مقاله جديدى را به نام"استاد زيبائى" درباره "مونتسكيو" به نگارش درمىآورد. او به "سن سيمون94" و"هومر95" علاقه پيدا مىكند. در اوايل سپتامبر، مارسل، مادرش را در سفر به "راويان"همراهى مىكند كه از آنجا به حالت اورژانس به پاريس برگردانده مىشود و در 26سپتامبر در 56 سالگى از بيمارى نفريت كليوى مىميرد. مارسل مىنويسد: "زندگى من،پس از اين يگانه هدف خود را از دست داد. تنها شيرينى خود را، تنها عشق خود را و تنهاتسلى بخش خود را" پروست بعدها مىگويد: "مامان، هنگام مرگ مارسل كوچولو را باخود برد". او حدود 3 دسامبر در يك آسايشگاه بسترى مىشود.
1906
حدود 25 ژانويه، از آسايشگاه بيرون مىآيد و مىگويد: "مداوا بزرگترين آسيبهارا به من مىرساند." پروست تا مارس بسترى است و به تصحيح نمونه چاپى "كنجد وسوسنها" مىپردازد كه ماه مه در "مركوردو فرانس" به چاپ مىرسد. از 6 اوت تا آخردسامبر، مارسل در "ورساى" در هتل "رزرووار96" سكنى مىگزيند. در اكتبر آپارتمان"ژرژ ويل97" )كه تازه در گذشته( يعنى آپارتمان شماره 102 واقع در بلوار "اُسمان98" رااجاره مىكند و در پايان سال به آنجا نقل مكان مىكند و مىنويسد: "يك آپارتمان بسيارزشت و بسيار كثيف درختان، چيزهايى كه ازش فرار مىكردم، اما تنها جائى بود كهمىتوانستم پيدا كنم كه مامان آنجا را خوب مىشناخت."
1907
پروست مجدداً شروع به نوشتن "عواطف پدر فرزندى يك پدركش" مىكند، در 31ژانويه درباره يك واقعه شهرى به شرح و توضيح اسطوره اديپ مىپردازد. در ماهمارسه، مقالهاى درباره "آنا دونواليس99" مىنويسد و در جلسات بازخوانى خاطراتمادام "دوبواين100" الگوى مادام دو ويلپاريزيس، مقاله ديگرى مىنويسد. صفحاتى ازاين مقالات را بعدها در "در جستجو..." مىآورد. 11 آوريل، در يك شب نشينى در منزل"پرنسس دوپوليناك101" شركت مىكند و مىنويسد: "چقدر تمامى اشخاصى كهمىشناختم پير شدهاند." در 23 ژوئيه "يك مادر بزرگ" را در فيگارو چاپ مىكند ومىنويسد: "هيچ چيز دوام نمىيابد، حتى مرگ". اوت را در كابور كه ديگر تا سال 1914آنجا را نديد، مىگذراند. از كليساها ديدن مىكند و مقالهاى را در فيگارو، 19 نوامبر باعنوان "برداشتهاى سفر با اتومبيل" انتشار مىدهد.
دستخط مارسل پروست
1908
سالى بزرگ كه پروست شاهكار سترگش را آغاز مىكند. در ژانويه اولين صفحات آنبه قصد يك رمان )شصت و پنج صفحه( به روى كاغذ مىآيد. نگارش تقليدآميز با الهاماز لوموآن قلبساز كه در روزنامه فيگارو، 21 نوامبر، يا 14 مارس به چاپ مىرسد. درماه مه مىنويسد "من مشغول نوشتن اتود طبقه اشراف هستم. يك رمان پاريسى، يكاتود درباره سنت بوو، و فلوبر، يك اتود درباره زنان، يك اتود درباره "همجنس بازى" كهامكان انتشارش هم كم است، يك اتود درباره ويتراى، يكى دربارهسنگ قبرها، يكىدرباره رمان". تابستان را در كابور و سپتامبر را در ورساى مىگذراند. در نوامبريادداشتهائى درباره سنت بوو در دفتر يادداشتهاى 1908 مىنويسد. در دسامبرپروست بين دو فرمول ترديد دارد: يك اتود يا يك فرم بيشتر قصه دار كه مىتواندمادرش و مناظرات او را دربر گيرد.
1909
پروست تدريجاً از طرح "سن بوو" كه هم خاطرات است و هم داستان و اتود، به آغازيك رمان واقعى يعنى اولين روايتهاى "كمبره" و "زمان بازيافته" مىرسد. در ماه مارسسه ناشر "نوشتههاى تقليد شده(7)"، را نمىپذيرند. انتشار مقالات به خاطر نحوه تنظيمجزوههاى پروست به تدريج چاپ مىشود: "در اين سال فقط پانزده مقاله منتشرمىشود، در نيمههاى ماه اوت، مارسل پروست كتاب "درباره سنت بوو" را به"والت102" مدير نشر ركوردوفرانس پيشنهاد مىكند كه رد مىشود. در نتيجه اين كتابچهارصد صفحهاى روز به روز حجيمتر مىشود. در ماه نوامبر پروست مطالبى را كهدرباره كمبره نوشته به ماشين نويس مىسپرد.
1910
اين سال، سال جمع و جور كردن نوشتههاست. پروست دوازده دفتر را نوشته است.فيگارو در بهار، اين رمان را رد مىكند. او تابستان را در "كمبره" مىگذراند و اول اكتبر بهپاريس باز مىگردد. پروست در دفترهايش روى چند بخش، اقامت در كنار دريا كهبخشى از "دوشيزگان شكوفا" مىشود و "عشق سوان" و "طرف گرمانت" كار مىكند.
1911
پروست اين سال را وقف گسترش قسمتهاى اصلى رمانش كه فكر مىكند شامل دوجلد است، مىكند: "زمان از دست رفته" و "زمان بازيافته". به كمك گوشى به موسيقىواگنر، پلئاس و مليزاند گوش مىدهد كه اغلب از آن نام مىبرد و "نوشتههاى تقليدآميز"را ادامه مىدهد. سه ماه را در "كابور" مىگذراند و در آنجا بقيه كارهايش را به دستماشين نويس مىسپارد. عنوان روى جلد چنين است: "تواتر احساسات، زمان از دسترفته، قسمت اول". بخش دوم به صورت دستنوشته مىماند. اين روايتى از رومان استكه پروست قصد دارد سال بعد به ناشر بسپارد.
1912
تا اين تاريخ مىتوان تعداد صفات رمان نوشته شده توسط پروست را دويست صفحهتخمين زد. بخش اول به "فاسكل103" و بعد به مجله ادبى "نوول رو و فرانسز104" پيشنهادمىشود كه در آخر سال آن را رد مىكنند. ژيد در ژانويه 1914 به پروست مىنويسد كهابتدا او را يك "خودنماى سالنى و يك تازه كار" مىدانسته است.
1913
"اُلندورف105" رمان او را رد مىكند. بنابراين پروست رمان را به نشر "گراسه106"مىفرستد تا به هزينه خودش چاپ شود. قرارداد در 11 مارس امضا مىشود. در اينزمان او با بزرگترين عشق زندگيش، راننده - منشى خود "آلفرد آگوستينلى107" زندگىمىكند كه او را با رفيقهاش در منزل خود جا داده. از آوريل تا اكتبر به تصحيح نمونه چاپى"سوان"، )پنج بازى پى درپى( مىپردازد. پروست بايد مجلدى را كه در 11 نوامبر ازكتابفروشى خارج شده، خلاصه كند. او در فهرستى عنوان دو جلد ديگر را اعلاممىكند، "طرف گرمانت" و "زمان بازيافته". در آغاز دسامبر "آگوستينلى" به "آنتيپ108"مىگريزد. او مىخواهد خلبان شود. پروست براى برگرداندن او مىكوشد، پيغامهايىمىفرستد، پول هديه مىدهد، بىفايده است. چند مقاله درباره سوان انتشار مىيابد.پروست از آنها زياد رضايت ندارد.
1914
پروست "طرف گرمانت" را براى نشر "گراسه" آماده مىكند و در مقابل نقدهائى كهبر سوان نوشته مىشود، با نامه از خود دفاع مىكند. 30 مىآگوستينلى در هواپيماخودكشى مىكند و اين براى پروست بسيار دردآور است. او مىنويسد: "مىدانستم چهاتفاقى مىافتد، هر دفعه كه سوار تاكسى مىشدم، از ته قلب اميدوار بودم اتوبوسى كهمىآيد مرا له كند". در سپتامبر مىنويسد: "من آلفرد را واقعاً دوست داشتم، دوستداشتن براى بيان احساسم كافى نيست، او را مىپرستيدم". پروست شخصيت آلبرتين رادر دستنوشتههاى خود مىگنجاند و "گريخته" را شروع مىكند. از طرف ديگر "گراسه"تا سال 1914، نمونههاى چاپى "طرف گرمانت" را آماده و حاضر مىكند. در شمارههاىژوئن و ژوئيه خلاصه اين صفحات را چاپ مىكند. با اعلام جنگ، پروست از سربازىمعاف مىشود. از "سلست آلبارده109" مىخواهد كه در خانه او زندگى كند. او هرگزپروست را ترك نمىكند. در 17 دسامبر "برتراند دو فنلون" كشته مىشود.
1915
جنگ فعاليتهاى "گراسه" را متوقف مىكند. پروست از اين فرصت براى وسعتدادن طرح اوليه استفاده مىكند، روى طرح "سدوم و گومورا" كار مىكند و به دنبال آنداستان آلبرتين را مىنويسد. مارسل دوستان ديگرى را از دست مىدهد: "گاستون دوكاياوه110" و "روبروت دومير111" را كه در جنگ كشته مىشوند.
1916
مجله "لانوول روو فرانسز" از سال 1914 خواهان چاپ آثار پروست بود. بوسيله"رنه بلوم112" برادر "لئون"، مذاكراتى با "گراسه" ناشر انجام مىشود. گراسه كه بهكلينيكى در سوئيس پناهنده شده بود، در اول اوت مىنويسد كه برغم ميلش او را متعهدبه قرارداد خود نگه نمىدارد و در 29 اوت از انتشار چاپ دومين جلد "در جستجوىزمان از دست رفته" منصرف مىشود. پروست با "كوكتو113" و "موران114" دوستمىشود و روابط اجتماعيش را از سر مىگيرد. او هنگام جنگ در پاريس شروع به نوشتناپيزود زمان بازيافته مىكند و از فاحشهخانه "لوكوزيا115" ديدن مىكند.
1917
پروست به كارش ادامه مىدهد تا دستنويس "سدوم" و "زمان بازيافته" را به شكلنهائى درآورد. شبها در رستوران "لارو116" يا در "ريتز117" با پرنسس "سوتزو118"دوست "موران" شام مىخورد. دوستى عميقى با "پير دوپوليناك" پيدا مىكند. "امانوئلبيبسكو119" برادر آنتوان مىميرد. او به تصحيح نمونههاى چاپى، جهت تجديد چاپ"طرف خانه سوان" و سپس "در سايه دوشيزگان شكوفا" براى انتشارات گاليمارمىپردازد.
1918
اين سال صرف تصحيح نمونههاى چاپى و ددان شكل نهائى به "در جستجوى" ازابتداى "سدوم" مىشود. پروست از طرف ديگر به شب زندهدارىهاى گوناگونمىپردازد، انگار براى آخرين بار در زندگى دم را غنيمت مىشمارد. در اين سال يا سالبعد، آخرين منشى خود "هنرى روخا120" را به استخدام درمىآورد. 3 فوريه، براى اولينبار با "فرانسوا مورياك121" اقامت مىكند. اوايل آوريل، دچار يك حمله آسم سبكمىشود. در آوريل "سوان" را در چهار جلد تكميل مىكند. 30 نوامبر، چاپ "در سايهدوشيزگان شكوفا" به انجام مىرسد.
1919
پروست به اجبار آپارتمان خود در بلوار "اُسمان" را ترك مىكند و موقتاً در منزل"رژان122" در خيابان "لورن بيشا123" ساكن مىشود. بعد، در اول اكتبر به طور كامل بهشماره 44 خيابان "هاملن124" نزديك خيابان "كلبر125" اسباب كشى مىكند. در پايانژوئن، چاپ مجدد "طرف خانه سوان"، "در سايه دوشيزگان شكوفا" و "تقليدها وتأليفات گوناگون" به كتابفروشىها مىرسد.
10 دسامبر جايزه گنكور با شش راى مقابل چهار راى براى رمان "چليپاهاى چوبى"به "در سايه دوشيزگان شكوفا" تعلق مىگيرد. اين جايزه موجى از انتقادها را عليهپروست برمىانگيزاند كه او در رمان "زمان بازيافته" به آنها پاسخ مىدهد.
1920
اول ژانويه انتشارات NRF، "سخنى درباره سبك فلوبر" را منتشر مىكند كه اين مقالهبسيار مبتكرانهتر از نقدهاى ادبى ديگر اوست. "طرف گرمانت" در اكتبر منتشر مىشود.مجله پاريس شماره 15 نوامبر "براى يك دوست، ملاحظاتى درباره سبك" را منتشرمىكند.
1921
30 آوريل چاپ "طرف گرمانت" جلد دوم و "سدوم و گومورا" جلد اول را به اتماممىرساند. پروست هنوز چهار جلد ديگر را پيشبينى مىكند. در ژوئن مقاله "دربارهبودلر" در مجله NRF به چاپ مىرسد. آخرين منشى پروست "روخا" بايد به آرژانتينبرود. در سپتامبر حوادث مختلفى سلامتى او را تهديد مىكند، زمين مىخورد و بر اثراشتباه يك داروساز مسموم مىشود. در نوامبر خلاصهاى از جلد دوم "سدوم" به نام"حسادت" در "اوليبره(126(8" به چاپ مىرسد. در همان ماه پروست دستنويس "سدومو گومورا" را به گاليمار مىسپارد و اعلام مىكند كه جلد سوم "سدوم" شامل دو بخشاست.
1922
در شش ماهه اول سال شايد هم از سال 1921 "ايوون آلباره127" دختر برادر سلستمأمور ماشين كردن "اسير" و گريخته "سدوم جلد سوم" مىشود. در اوايل بهار به گفتهسلست، پروست اعلام مىكند كه نقطه پايان را بر نوشته خود گذاشته است. مارسلمىگويد: "حالا، مىتوانم بميرم." "سدوم و گومورا" جلد دوم در آغاز ماه مه براى فروشآماده مىشود. 18 مه، مارسل با "جويس128" و "استراوينسكى129" بعد از اولين اجراى"رنار130" ملاقات مىكند. هيچ كششى بين آنها وجود ندارد. پروست باز بر روى متنماشين شده "اسير" و "گريخته" كار مىكند. او روى بخش آخر نسخههاى ماشين شدهعنوان "آلبرتين ناپديد مىشود" را مىگذارد تا از هرگونه اشتباه آن با "گريخته" اثرتاگور131" كه تازه چاپ شده، جلوگيرى كند. در سپتامبر، وضع سلامتى پروست به هممىريزد. سرگيجه پيدا مىكند و چند بار زمين مىخورد. اوايل اكتبر، در يك شبنشينى،در خانه "بئومونه132" به بيمارى برونشيت مبتلا مىشود و به دنبال اين بيمارى ذاتالريهمىكند. در آخرين نامه او به گاليمار آمده: "من در اين لحظه گمان مىكنم واجبترينكارها اين است كه تمامى كتابهايم را در اختيار شما قرار دهم". 17 اكتبر حالش بهترمىشود، همان شب، چند خط براى مرگ "برگوت133" ديكته مىكند. در 18 اكتبر شروعبه هذيان گفتن مىكند. اوگمان مىكند كه يك "زن چاق سياه" را مىبيند. او در ساعتچهار و نيم بامداد زندگى را وداع مىگويد. تدفين او در 22 اكتبر برگزار مىشود.
1923
چاپ "اسير" در 2 جلد در تاريخ 14 نوامبر.
1925
چاپ "آلبرتين ناپديد مىشود" در 2 جلد، در تاريخ 2 نوامبر.
1927
چاپ "زمان بازيافته" در 2 جلد، در تاريخ 22 سپتامبر. وقايع روزانه، و مجموعهاى ازمقالات.
1952
چاپ "ژان سنتوى" در 3 جلد، ويرايش شده توسط "برنارد دوفالوا136"
1954
چاپ "در برابر سنت بوو" و به دنبال آن جنگهاى تازه، ويرايش شده، توسط "برنارددوفالوا" به چاپ مىرسد.
زيرنويسها:
1. Auteuil
2. Jeanne Weil
3. Male sherbes
4. Combray
5. la Fontain
6. illiers
7. Chartres
8. Condorcet
9. Augustin Thierry
10. Marie de Benardaky
11. Barres
12. Renan
13. Leconte de lisle
14. Loti
15. Daniel Haluey
16. Dariu
17. Beulier
18. Laure Heyman
19. Anatol France
20. Ostende
21. Orleans
22. Jean Santeuil
23. Genevier Strous
24. Trauville
25. Wild
26. Le Mensuel
27. Gregh
28. Dryfus
29. Finaly
30. Banquet
31. Princesse Mathilde
32. Armand de Caillavet
33. Henri de Rothschild
34. Loti
35. Boude laire
36. Uighy Vigny
37. Jacques - Emile Blanche
38. Madeleine lemaire
39. Robert de Montesquiou
40. Halevy
41. Gregh
42. Lavie,contemporain
43. Saint - Moritz
44. Evian
45. Trouville
46. Willie Heath
47. Reynaldo Hahn
48. Gaulois
49. Auber
50. Massenet
51. Hahn
52. Emerson
53. Daudet
54. Montesquiou
55. Kreuznach
56. Dieppe
57. Ball Ile
58. Beg- Meil
59. Hebdomadaire
60. Baldassare Silvande
61. Jules Lemaitre
62. Jules Renard
63. Louis Weil
64. Lucien Doudet
65. Calmann- Lإvy