باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 18 شهريور 1387 كاربران برخط 151 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
مارسل  پروست
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ




والنتین لویی ژرژ اوژن مارسل پروست (زادهٔ ۱۰ ژوئن ۱۸۷۱، درگذشت ۱۸ نوامبر ۱۹۲۲) نویسندهٔ معاصر فرانسوی است.

 

زندگی

مارسل پروست در دهم ژوئيه 1871 در پاریس و در منطقه اوتوی Auteuil در خانواده ای سرمایه دار و مرفه زاده شد، پدرش پزشک کاتولیک و مادرش یهودی اهل آلزاس بود. خانواده از مدتها پیش در قریه ای در حوالی شارتر Chartres مقیم شد، جایی که پروست بعدها در آثارش از آن به نام کومبره Combray یاد کرده است.

مارسل کوچک در محیطی با فرهنگ و دانش پرورش یافت. از آغاز کودکی، نحیف و رنجور بود و مراقبت مداوم و توجه شدید نزدیکان موجب شد که وی همیشه خود را به عطوفت و مهربانی نیازمند ببیند و در برابر عدم توجه افراد، نفرت نشان دهد.

در نه سالگی به بیماری نفس تنگی دچار شد که همه عمر با او بود، خاصه در فصل بهار او را از گردش در دل طبیعت و زیبایی‌های آن محروم  ساخت. بدین طریق مارسل ناچار بود در خانه ودر کنار مادر بسر برد و خوئی انزواجو و بیش از حد حساس یابد.

پروست روز به روز به مادر بیشتر علاقه می یافت. چنانکه در جایی، در جواب این پرسش «برای شما بزرگترین بدبختی کدام است؟» نوشته بود: «جدایی از مامان» عشق به مادر در آثار پروست همه جا به صورت مادری یا مادربزرگی جلوه کرده است.

 پروست با وجود مزاج علیل، تحصیلاتی جدی در مدرسه کوندورسه Condorcet انجام داد، از درس فلسفه و استاد دانشمند آن استفاده بسیار برد، که بعدها در آثار ادبیش تأثیر فراوان بر جای گذارد.

در 1889 در اورلئان به نظام وظیفه رفت و در صنف پیاده نظام، به خدمت پرداخت و بعدها در دانشگاه سوربون Sorbonne به رشته علوم سیاسی وارد شد. در آغاز به سیاست متمایل بود، اما بعد مصمم شد که همه وقتش را صرف ادبیات کند.

پروست در 1892 با همکاری چندتن از دوستان مجله بانکه (ضیافت) Banquet را تأسیس کرد، سپس با رووبلانش (مجله سفید) Revue Blanche همکاری کرد.

پروست در این دوره به محافل اشرافی و ادبی رفت و آمد یافت و با نویسندگانی چون "سنت بوو"، برادران" گونکور" ، "آناتول فرانس" و "شارل مورا" آشنا شد و با آنکه از این محافل سود بسیار برد و با بینش خاص خود به تحلیل اخلاق و روح اشخاص گوناگون پرداخت، از سرگمی‌هایش چندان خشنود نبود و آن را بی ثمر می‌خواند و خوشبختی را تنها در عالم هنر و کار جستجو می کرد.

مارسل پروست در 1896 در بیست و پنج سالگی اولین اثر خود را با چاپی زیبا به نام "لذتها و روزها" Les Plaisirs et les jours منتشر کرد. این کتاب مصور و زیبا شامل قطعه های گوناگونی از نوشته های پروست بود که به طور پراکنده و با خصوصیت‌هایی کاملاً متفاوت در مجله های بانکه و رووبلانش منتشر شده بود. نویسنده در این قطعه ها بر از دست رفتن یا تضعیف شادی‌های کودکی و صفای زندگی در کوهستان و زیبایی‌های طبیعت و خشک شدن سرچشمه های احساس و بر از دست رفتن روح پاک گذشته به وسیله لذتهای بیهوده در محافل خوشگذرانی، تأسف و حسرت خورده است. معروفترین نویسنده عصر یعنی آناتول فرانس بر این کتاب مقدمه ای نوشت و کتاب را «زیبایی بیمارانه و عجیب» خواند. کتاب لذتها و روزها مورد انتقاد عده ای از ناقدان قرار گرفت که پروست بعضی از آنها را توهین آمیز و کینه ورزانه تلقی کرد و منتقد گستاخی را به دوئل خواند که در آن به هیچ‌ یک از طرفین آسیبی نرسید.

پروست در سالهای 1895 تا 1905 به آثار "راسکین" Raskin که بیشتر مربوط به زیبائی شناسی بود، علاقه یافت. او میان خود و راسکین وجوه مشترکی می دید و به وسیله او به درک آثار هنری تمایل پیدا می کرد. دو اثر از راسکین را ترجمه کرد و در ضمن در اندیشه خلق اثر بزرگی به سر برد که بعدها خط سیر فکری و روحی او را آشکار می کرد. پس از مدتها کار به یکی از دوستان نوشت: «از مدتها پیش بر سر اثری کار می کنم که وقت زیادی لازم دارد و هنوز نتوانسته ام آن را به جایی برسانم.» در این زمان رمان "ژان سانتوی" Jean Santeuil را نوشت که پس از مرگش در 1952 انتشار یافت.

این رمان طویل هزار صفحه ای از نظر پروست اثر مهمی به شمار می آمد که زمینه های اصلی اثر بزرگ وی بود و نشانه هایی از تبدیل کودکی عصبی و ناتوان به هنرمندی برجسته را در برداشت. رمان ژان سانتوی ملاقات دو جوان را با رمان نویسی مشهور به هنگام مرگ نشان می دهد که دست‌نوشته اثر خود را برای انتشار به آنان می سپارد.

کتاب نخستین نشانه از استعداد پروست و نمودار رسالت هنری اوست و جستجوی مداوم او را درباره جوهر اشیا و حفظ آن در حافظه و سپس بیان آن را نشان می دهد. مرگ پدر و پس از آن مرگ مادر، تنهایی پروست را به حد اعلا رساند. دیگر در محافل حضور نمی یافت و در انزوا با روشن بینی و واقع گرایی تا حدی جانگداز به خلق اثر پرارزش خود پرداخت و آن را تنها تکیه گاه خود ساخت.

اولین شاهکار پروست "از جانب خانه سوان" Du cote de chez Swann نام داشت که نخستین بخش از اثر بزرگ او به نام "در جستجوی زمان از دست رفته" A la recherché du temps perdu را تشکیل می داد و در دسامبر 1913، قبل از آغاز اولین جنگ جهانی، منتشر شد.

در واقع پروست طرح اصلی رمان بزرگ خود را در این زمان در هفت بخش تنظیم کرده بود که به این ترتیب انشار یافت: از جانب خانه سوان (1913)، "در سایه دختران نوشکفته" A L’ombre des jeunes filles en fleur (1918)، "جانب خانه خانواده گرمانت" Le cote de Guermantes (1920-1921)، "سدوم و عموره" Sodome et Gomorrhe (1921-1932)، "زن زندانی" La Prisonniere (1923)، "آلبرتین" Albertine (1925) و "زمان بازیافته" Le Temps retrouve (1927).

در حدود دو سوم این اثر بزرگ در زمان حیات پروست و به وسیله بنگاه انتشارات گالیمار به چاپ رسید و بقیه آن پس از مرگش انتشار یافت و به تدریج بر خوانندگانش افزوده شد.

کتاب در جستجوی زمان از دست رفته، سرگذشت استعداد واقعی پروست است، استعدادی که سالیان دراز ناشناخته و معوق مانده بود. پروست که با چهره پرجاذبه و حرکات نرم و ملایم و آراستگی ظاهر پیوسته توجه دیگران را به خود جلب می کرد، سالیان دراز، شور و نگرانی درون خود را پنهان نگاه می داشت و با بینشی عمیق به مطالعه جامعه اشرافی و تحلیل روانی و خصوصیتهای اخلاقی آن می پرداخت و با بردباری و گذشت زمان زمینه خلق اثر بزرگ خود را فراهم می آورد، تا سرانجام میل به این کار به صورت وظیفه ای سنگین و عشقی عمیق و پرشور بر همه وجودش چیره گشت، چنانکه دیگر وجود او از اثرش جدا نماند. زندگی، رنجها، تلخیها، سرخوردگیها، پریشانی جنگ، با آنکه به سبب بیماری از آن برکنار ماند، همه به کارش غنای فراوان و طنینی تازه بخشید. کتاب با وجود وسعت غیرمنتظره موضوع و اختلاطها و ترکیب اجزا، از نظمی خاص برخوردار است که به طور اعجاب آور تا پایان کتاب حفظ شده است، پروست خاطرات جوانی را با سبکی هیجان انگیز پیش چشم خواننده تجسم می دهد و این نکته را یادآور می شود که هنرمند هیچ چیز را خلق نمی کند، بلکه کار او تنها مکاشفه است. هنر، هرچیز را که در زنجیر لحظه ها محبوس است، آزاد می سازد و از سرنگون شدن آن در عدم ثانوی جلوگیری می کند. مبارزه ضد فراموشی با کوششی مداوم و آمیخته با ولع، موضوع اصلی اثر پروست را تشکیل می دهد. پروست آن قدرت را داشت که احساسهای بسیار دقیق و ظریف و پیچیده را تشخیص دهد و با قلم توانا آنها را به بند کشد و تحلیل روانی را در داستان نویسی وارد کند. اگرچه فکر نوشتن و خلق این اثر پس از مرگ مادر، تنها تکیه گاه پروست گشته بود، لازم می دید که گهگاه با دنیای خارج نیز تماس داشته باشد تا بتواند اثر خود را عرضه کند، چنانکه در 1919 هنگامی که به دریافت جایزه "گونکور" نایل آمد، ناچار شد در برابر بعضی ناقدان از اثر خود دفاع کند. پروست سراسر روز در اتاق تاریک می خوابید و همه شب بیدار می ماند و در اواخر عمر خود را ملامت می کرد که چرا همه زندگی را صرف به ظهور رساندن استعدادهایش نکرده است.

پروست در سپتامبر 1922 به ذات الریه شدیدی مبتلا شد و اگر در استراحت به سر می برد و دستورهای پزشک را اجرا می کرد و خود را با کار شدید فرسوده نمی ساخت، قطعاً بهبود می یافت اما در حالی که از نفس تنگی رنج می برد و در تب شدید می سوخت، دست از کار نمی کشید. او میل نداشت خانواده، دوستان و حتی پزشک خود را بپذیرد. تنها دوبار ژاک ریویر Jacques Riviere را پذیرفت و درباره انتشار قسمتهایی از کتابش با او سخن گفت. سرانجام در هیجده نوامبر در حضور برادرش جان سپرد، در حالی که شهرت بزرگ جهانیش در حال پیدایش و نفوذش در حال افزایش بود.

 

سال شمار زندگی

10 ژوئيه، تولد مارسل پروست در "اوتوى‏1". او پسر آدرين پروست، استاد اگرژه‏پزشكى و خانم "ژان وِيل‏2" است.

1873

تولد روبر پروست، برادر مارسل در "اوتوى". خانواده پروست در ساختمان شماره 9بلوار "مالزرب‏3" سكنى مى‏گزيند. خانه ييلاقى "اوتوى" يكى از الگوهاى پروست براى‏خانه ييلاقى "كمبره‏4" در رمان اوست. پروست از اين خانه چنين ياد مى‏كند: "اين خانه كه‏ما و دائيم در آن زندگى مى‏كرديم، وسط يك باغ بزرگ بود كه كوچه‏اى )منشعب ازخيابان موزار( آن را به دو قسمت مى‏كرد. در اين خانه هيچ گونه سليقه‏اى بكار نرفته بود.با اين وجود نمى‏توانم لذت آن لحظه‏اى را كه پس از گذشتن از زير آفتاب گرم واستشمام‏عطر درختان زيرفون كوچه "لافونتن‏5" به اتاقم برمى‏گشتم، توصيف كنم."

1878

خانواده پروست، آن سال هم مانند سالهاى قبل تعطيلاتشان را در "ايليه‏6" نزديك"شارتر7" مى‏گذرانند.

1879

استاد پروست، به عضويت آكادمى پزشكان برگزيده مى‏شود.

1881

مارسل پروست هنگام بازگشت از گردش در جنگل "بولونى" با اولين حمله آسم‏روبرو مى‏شود. او مى‏نويسد: "طفلى كه از بدو تولد تنفس مى‏كند بى آن كه هرگز به اين‏امر دقت كرده باشد، نمى‏داند اين هوايى كه به آرامى سينه‏اش را پر مى‏كند و او حتى‏متوجهش نيست، چقدر براى زندگيش ضرورى است. آيا در بحران يك تب، هنگام‏تشنج دچار تنگى نفس مى‏شود؟ او در تلاش نوميدانه براى بودن، تقريباً براى زندگى‏است كه تقلا مى‏كند. براى آرامش از دست رفته‏اش كه آن را باز نمى‏يابد مگر با هوايى كه‏نمى‏دانست اين قدر با زندگى او عجين شده است." مارسل براى اولين بار به تئاترمى‏رود.

1882

مارسل پروست به كلاس اول دبيرستان "كندرسه‏8" مى‏رود و در همان‏جا تحصيلات‏متوسطه را به پايان مى‏رساند.

1885

مارسل پروست در اكتبر وارد كلاس چهارم دبيرستان مى‏شود و مثل هر سال بيشتراوقات از مدرسه غيبت مى‏كند. پدر او عنوان استادى بهداشت همگانى را در دانشگاه‏پزشكى پاريس بدست مى‏آورد.

1886

نخستين پاسخ‏هاى او به يك پرسش نامه، آهنگسازان محبوب او: "موزار" و "گونو".خوشبختى در چيست: "زندگى در كنار تمامى كسانى كه دوستشان مى‏دارم، در فضايى‏سرشار از زيبائى‏هاى طبيعت، تعدادى كتاب و پارتيتور، تئاترى فرانسوى كه در دسترس‏باشد."، "جدائى از مامان براى او مصيبت بزرگى است." در زندگى خصوصى نوابغ‏خطايى است كه او براى آن بيشترين اغماض را مى‏پذيرد. در پائيز آخرين تعطيلات را در"ايليه" مى‏گذراند و با رغبت و شوق آثار "اوگوستين تيرى‏9" را مى‏خواند.

1887

مارسل در "شانزه ليزه" با "مارى دوبرناردكى‏10" الگوى "ژيلبرت سوان" بازى‏مى‏كند. در اكتبر به كلاس ششم دبيرستان مى‏رود و انشاى قابل توجهى مى‏نويسد:"راسين را عاشقانه دوست داشتن به سادگى يعنى عاشقانه‏ترين، ژرف‏ترين، لطيف‏ترين،دردناك‏ترين و صميمانه‏ترين مكاشفه در زندگى بسيارى از انسان‏هاى دوست داشتنى ورنجديده..."

 1888

مارسل آثار "بارس‏11"، "رنان‏12". "لوكنت دوليل‏13" و "لوتى‏14" را مطالعه مى‏كند. اوبه "دانيل هالوى‏15" مى‏نويسد: "من دوستانى دارم بسيار باهوش، با اخلاق بسيار ظريف‏كه يك بار با دوست پسرى تفريح كرده‏اند. اول جوانى‏ها. بعدها رفتند سراغ زن‏ها )...(.فكر نكنيد كه من بچه‏باز هستم. از ديدن آن‏ها ناراحت مى‏شوم. اخلاقاً سعى مى‏كنم‏دست نخورده باقى بمانم، حتى اگر بخاطر رعايت حفظ ظاهر هم شده." در اكتبرتحصيل در رشته فلسفه را شروع مى‏كند. او استاد خود "دارلو16" را در شخصيت آقاى"بوليه‏17" در رمان "ژان سانتوى" به تصوير مى‏كشد. او يك ماجراى عشقى افلاطونى به‏يك خانم دربارى مشهور به نام "لورِ هيمان‏18" را از سر مى‏گذراند، اين زن يكى ازالگوهاى "اودت سوان" است. مارسل با دوستان دبيرستان "كندرسه" مجله "ورت" وسپس "ليلا" را به چاپ مى‏رساند.

1889

15 ژوئيه، مارسل ديپلم ادبيات مى‏گيرد. به "آناتول فرانس‏19" كه حدود چهار سال‏آثار الهى او را حفظ مى‏كرده نامه مى‏نويسد. گذراندن تعطيلات در "اوستاند20". در ماه‏نوامبر مارسل پروست براى خدمت نظام يكساله به "اورلئان‏21" اعزام مى‏شود.

1890

به دنبال تجربه خدمت نظام در "خوشى‏ها و روزها" و "ژان سانتوى‏22" چنين‏مى‏نويسد: "همه چيز دست به دست هم داده تا امروز از اين دوره زندگى من يك سلسله‏خاطره‏هاى پر از حقيقت زيبا و جذاب فراهم آيد، خاطراتى كه زمانه بر روى آنها اندوه‏دلنشين و حالت شاعرانه‏اش را پراكنده ساخته". ماه سپتامبر به كابور مى‏رود. مارسل در14 نوامبر از خدمت نظام مرخص مى‏شود. او در دانشكده حقوق پاريس و مدرسه آزادعلوم سياسى نام‏نويسى مى‏كند. در خانه خانم "ژنويواشتراس‏23" )دختر هالوى( و بيوه"ژرژ بيزه" موپاسان را ملاقات مى‏كند. اين خانم براى هميشه رازدار و سنگ صبورمارسل پروست باقى مى‏ماند.

1891

تعطيلات را در "كابور" و "تروويل‏24" مى‏گذراند. با "وايلد25" و "بارس" ملاقات‏مى‏كند. سال دوم رشته حقوق و علوم سياسى را مى‏گذراند. براى مجله "منسوئل‏26"وقايع روزانه و اخبار تهيه مى‏كند.

1892

پروست و دوستانش "گرگ‏27"، "دريفوس‏28"، "هالوى" و "فينالى‏29" مجله "بانكه‏30"را بنيان مى‏گذراند. مارسل نقدهاى ادبى و ستونى را كه بعدها در "روزها و خوشى‏ها"جمع‏آورى شده به چاپ مى‏رساند و روابط اجتماعى خود را گسترش مى‏دهد. در خانه"پرنسس ماتيلد31" و "مادام آرماند دوكاياوه‏32" حضور مى‏يابد و در خانه اوست كه باآناتول فرانس و "هنرى دوروتچيلد33" آشنا مى‏شود. او به دومين پرسش نامه خود چنين‏پاسخ مى‏گويد. مهم‏ترين شاخصه خلق و خوى او چنين است. "نياز به اين كه دوستش‏بدارند، تصريحاً نوازشش بكنند و بيشتر بهش برسند تا تعريفش را بكنند.". او در وجودمرد، زيبائى‏هاى زنانه و در وجود زن خصائل مردانه را دوست دارد. عيب اصلى خود رابه راحتى بيان مى‏كند. "ندانستن و نخواستن" و نويسندگان مورد علاقه‏اش، "فرانس"،"لوتى‏34"، "بودلر35"، "وينى‏36" و موسيقى دانان محبوبش "بتهوون"، "واگنر" و"شومان". در ماه ژوئيه "ژاك اميل بلانش‏37" پرتره مشهور او را به پايان مى‏رساند.

1893

مجله "بانكه" متن‏هاى ديگرى از پروست از جمله "زن تجاوزگر يا محفلى" را چاپ‏مى‏كند اما در ماه مارس انتشار آن متوقف مى‏گردد. در 13 آوريل در منزل "مادلن‏لومر38" نقاش با "روبردو مونتسكيو39" ملاقات مى‏كند: "آغاز يك دوستى بزرگ،مارسل با مجله "بلانش" همكارى مى‏كند. در تابستان شروع به نوشتن يك رمان به‏صورت نامه نگارى با دوستانش منجمله "هالوى‏40" و "گرگ‏41" مى‏كند. او در اين رمان‏نامه‏هاى يك زن عاشق پيشه به يك افسر جزء را مى‏نويسد. پروست داستان مهم"بى‏تفاوت" را به رشته تحرير درمى‏آورد و در سال 1896 در مجله "لاوى كونتمپورن‏42"به چاپ مى‏رساند، اين داستان طرح اوليه عشق سوان را دربر دارد. در ماه اوت به "سنت‏موريس‏43"، در سپتامبر به "اويان‏44" و بعد به "تروويل‏45" مى‏رود. دوست او "ويلى‏هيث‏46" كه "خوشى‏ها و روزها" را به او تقديم كرده بود، مى‏ميرد. مارسل ليسانس‏حقوق خود را مى‏گيرد. اول دسامبر شش "اتود" در مجله بلانش به چاپ مى‏رساند كه ازآن جمله "شب نرسيده" و "اعتراف‏هاى يك زن همجنس‏گرا" است. او مى‏نويسد: "اين‏داستان نه كمتر از چيزهاى ديگر اخلاقى است و نه بيشتر غيراخلاقى كه يك زن لذت‏خود را با زن ديگرى مى‏جويد و نه با يك غيرهمجنس خود. دليل اين عشق را بايد دريك اختلال عصبى جستجو كرد كه بطور بسيار انحصارى مى‏خواهد محتواى اخلاقى‏داشته باشد."

1894

ماجراى دريفوس آغاز مى‏شود. مارسل نيز چون پدرش در سلك طرفداران او درمى‏آيد. او چند شعر مى‏سرايد كه در "حرف دل نقاشان" در رمان "خوشى‏ها و روزها"آمده است. در 21 مه پروست با "رينالد هان‏47" ملاقات و به مدت دو سال با او زندگى‏مى‏كند. عشقى بزرگ بارور مى‏شود. در 30 مه مونتسكيو در ورساى ضيافتى مى‏دهد كه‏پروست در "گلوا48" آن را توصيف مى‏كند.

پروست در مقاله‏اى به نام "موسيقى پرستى" "بووار" و "پكوشه" از "اوبر49"، "واگنر"،"گونو"، "وردى"، "ساتى"، "بتهوون"، "باخ"، "سن سانس"، "ماسنه‏50" و "هان‏51" نام‏مى‏برد. نامه‏هاى او علاقه وى را به "واگنر" و "فوره" نشان مى‏دهد. او يكى از اجراهاى"بتهوون" را در ستون "يكشنبه‏اى در كنسرواتوار" تفسير مى‏كند.

1895

پروست با شوريدگى آثار "امرسون‏52" را مى‏خواند و اغلب به تئاتر، كنسرت و اپرامى‏رود. او چنين مى‏نويسد: هرچه كارهاى واگنر افسانه‏اى‏تر مى‏شود من او را انسانى‏ترمى‏بينم و متعال‏ترين خيال‏پردازى او به نظرم چيزى جز زبان نمادين و گيراى اخلاقى‏نيست." 27 مارس، مارسل در رشته ليسانس دولتى فلسفه قبول مى‏شود. او با "دوده‏53"و "مونتسكيو54" رفت و آمد دارد و در سالن‏هاى ادبى با شركت اشخاص سرشناس‏شركت مى‏كند. پروست موفق مى‏شود در مسابقه استخدام بدون حقوق در كتابخانه‏مازارين پذيرفته شود. او در ژوئن آغاز به كار مى‏كند، اما بخاطر بيمارى مرخصى‏مى‏گيرد. او تعطيلات را در آلمان، "كروزناخ‏55" مى‏گذراند، ماه اوت را با "رينالدهان" در"ديپ‏56"، سپتامبر را در "بل رينالد ايل‏57" و بعد در "بگ ميل‏58" مى‏گذراند. پروست درآنجا بيش از صد صفحه از رمان "ژان سانتوى" را مى‏نويسد كه بعد از مرگش چاپ‏مى‏شود. در 29 اكتبر مجله "هبدومادئره‏59"، "مرگ بالداسار سيلواند60" را به چاپ‏مى‏رساند. پروست مقاله‏هاى گوناگونى درباره "شاردن و رامبراند"، "موزار"، "سن سان"مى‏نويسد و با "آناتول فرانس" و "فلوبر" مقايسه شان مى‏كند.

1896

او ملاحظاتى درباره "ژول لومتر61" و "ژول رنار62" را به رشته تحرير درمى‏آورد. 10مه دائى بزرگ پروست "لوئى ويل‏63" كه صاحب خانه "اوتوى" بود، مانند مارسل درسالها بعد، بر اثر ذات‏الريه كه تمام نشانه‏هايش تشخيص داده شده بود، مى‏ميرد. پروست‏با "لوسين دوده‏64" ارتباط مى‏يابد. 12 ژوئن "كالمن لوى‏65"، "خوشى‏ها و روزها" رامنتشر مى‏كند، اين شامل تمامى نوشته‏هايى است كه تا آن زمان از او به چاپ رسيده‏است. 30 ژوئن "ناته ويل‏66" پدر بزرگ مادرى پروست مى‏ميرد. 15 ژوئيه، "در برابرابهام" را در مجله "بلانش" به چاپ مى‏رساند. در اين مقاله پروست، فاصله خود را بامكتب سمبوليسم و "مالارمه" مشخص مى‏كند. تعطيلات را در "مون دوره‏67" مى‏گذراندو به مطالعه آثار "بالزاك"، "دوما"، "سنت بوو" و "روسو" مشغول مى‏شود. در اكتبر چندروزى را در "فونتن بلو68" مى‏گذراند و در آنجا گفتگوى تلفنى "ژان سانتوى" رامى‏نويسد. مادرش به او مى‏گويد كه "بايد قلبى كمتر رئوف و مهربان داشته باشد". به‏مطالعه آثار "شكسپير" و "گوته" و "جرج اليوت‏69" مى‏پردازد و به سخنان "ژورس" درمجلس گوش مى‏دهد و در رمان "ژان سانتوى" او را با ويژگى‏هاى شخصيت "كوزون‏70"به تصوير مى‏كشد.

1897

با "ژان لورن‏71" كه در مجله به او حمله كرده، درمى‏افتد. در مارس منزل "اوتوى" به‏فروش مى‏رود. در ماه اوت با مادرش به "كروزناخ" سفر مى‏كند. 16 دسامبر، "آلفونس‏دوده" مى‏ميرد و پروست مقاله "خداحافظى‏ها" را براى او مى‏نويسد كه در مجله"پرس‏19 72 دسامبر چاپ مى‏شود. پروست "راسكين‏73" را كشف مى‏كند.

1898

ماجراى "دريفوس" دامنه پيدا مى‏كند. "زولا"، "من متهم مى‏كنم" را در نشريه"اورور13 74 ژانويه به چاپ مى‏رساند. درخواستى جهت تجديدنظر در مورد ماجراى‏دريفوس با امضاى روشنفكران، بخصوص "مارسل پروست" و "آناتول فرانس"، روز 14ژانويه در روزنامه منتشر مى‏شود. محاكمه دريفوس از 7 تا 23 فوريه ادامه مى‏يابد كه‏پروست در ژان سنتوى از آن نام مى‏برد. در ژوئيه مادام پروست تحت عمل جراحى‏سرطان قرار مى‏گيرد كه "عمل بسيار سختى" است. مدتى در "تروويل" اقامت مى‏كند وبعد براى ديدن نمايشگاه نقاشى رامبراند در آمستردام به هلند مى‏رود. او مقالاتى درباره‏رامبراند و "گوستاو مورو75" مى‏نويسد كه بعد از مرگش چاپ مى‏شود.

1899

پروست رمان "ژان سنتوى" را كنار مى‏گذارد تا تمامى وقت خود را به "راسكين"اختصاص دهد. اواخر تابستان را كه در "اويان‏76" مى‏گذراند در رمان ناتمام خود به شرح"خاطرات دريا در كنار درياچه ژنو" مى‏پردازد. اتودى را درباره "راسكين" آغاز مى‏كند واز او كتاب "تورات آى‏ين" را ترجمه مى‏كند و خود دوباره از كليساى اين شهر بازديدمى‏كند.

1900

بيستم ژانويه "راسكين" در لندن فوت مى‏كند: "حس مى‏كنم چقدر مرگ حقير است،وقتى مى‏بينم چقدر اين پيكر با قدرت زندگى كرده، چقدر او را تحسين مى‏كنم، چقدر به‏حرف‏هاى او گوش مى‏دهم و چقدر مى‏كوشم تا او را بفهمم و چقدر بيشتر از خيلى اززنده‏ها از او متابعت مى‏كنم."

پروست درباره متخصصين زبان‏شناسى انگليسى شروع به انتشار يك سلسله مقاله‏مى‏كند. اول مارس از پست عضويت در كتابخانه مازارين مستعفى مى‏شود. در پايان‏آوريل با مادرش به ونيز مى‏رود و در "پادو77" از فرسك‏هاى "گيوتو78" كه در سوان ازآنها ياد كرده، ديدن مى‏كند. در ماه اكتبر تنها به ونيز باز مى‏گردد. در غياب او، خانواده به‏ساختمان شماره 45 كوچه "كورسل‏79" نقل مكان مى‏كنند.

1902

هفت ژوئن، پروست "تريستان و ايزوت" را گوش مى‏كند. چهارده ژوئيه "چارلزهاس‏80"، الگوى سوان مى‏ميرد. در اكتر سفرهاى كوتاهى به "آمبواز81"، "شارتر" و"بروژ82" مى‏كند تا از نمايشگاه نقاشى‏هاى ابتدائى "مكتب فلامان" ديدن كند. سپس با"فنلون‏83" به هلند مى‏رود. در آنجا براى اولين بار تابلوى "چشم انداز دلف" اثر"ورمير84" را مشاهده مى‏كند. در دسامبر هنگام حركت "فنلون" كه به مأموريتى درقسطنطنيه مى‏رود، ساعات يأس‏آورى را مى‏گذراند.

1903

دوم فوريه، روبر پروست، برادر مارسل با "مارت دوبوا - آميو85" ازدواج مى‏كند.بيست و پنجم فوريه، فيگارو اولين اخبار روزانه درباره "سالن‏ها" را كه مارسل نوشته،چاپ مى‏كند. در اين مطلب حرف‏هاى بسيارى درباره "سنت بوو86" گفته مى‏شود.پروست با بسيارى از اشراف مانند "دوك دوگيش‏87"، "پرنس لئون رادزيويل‏88"، "ماركى‏دالبوفرا89" )الگوى سن لوپ(، ارتباط مى‏يابد. اوت را در "تروويل" و سپتامبر را در"بورگونى‏90" و "اويان" مى‏گذراند. بيست و شش نوامبر استاد "آدرين پروست" مى‏ميرد.مارسل مى‏نويسد: "نمى‏توانيد بفهميد كه او چقدر مهربان و ساده بود. من درصدد كسب‏رضايت او نبودم. زيرا خوب مى‏دانستم كه هميشه در زندگى او نقطه تاريكى به حساب‏مى‏آمدم - اما محبتم را به او نشان مى‏دادم )...( خوشبختى مبهم من فقط بازتابى از آن‏خوشبختى بود كه وقتى در كنار پاپا و مامان بودم در آن‏ها مى‏ديدم."

1904

پروست مقاله‏هائى در مورد "راسكين" و درباره سالن‏ها مى‏نويسد، ضمناً كار بر روى"كنجد و سوسن‏ها" اثر راسكين را آغاز مى‏كند. كتاب "تورات آمى ين‏91" توسط"مركوردو فرانس" انتشار مى‏يابد. در ماه اوت، با كشتى گردشى در سواحل"نورماندى‏92" و "برتانى‏93" مى‏كند. 16 اوت مقاله "مرگ كليساهاى جامع" را در فيگاروبه چاپ مى‏رساند. سلامتيش به خطر مى‏افتد. مشاوره‏هاى پزشكى بى‏ثمر انجام مى‏گيردو چنين مى‏نويسد: "هر حمله بيمارى نمى‏دانم چه اختلالى را در ارگانيسم بدنم بوجودمى‏آورد كه انگار با شتاب به لحظه آخر مى‏روم."

1905

پروست يكى از زيباترين نوشته‏هاى خود "مقدمه‏اى بر كنجد و سوسن‏ها" رامى‏نويسد، كه در 15 ژوئن در مجله چاپ مى‏شود. در ماه اوت مقاله جديدى را به نام"استاد زيبائى" درباره "مونتسكيو" به نگارش درمى‏آورد. او به "سن سيمون‏94" و"هومر95" علاقه پيدا مى‏كند. در اوايل سپتامبر، مارسل، مادرش را در سفر به "راويان"همراهى مى‏كند كه از آنجا به حالت اورژانس به پاريس برگردانده مى‏شود و در 26سپتامبر در 56 سالگى از بيمارى نفريت كليوى مى‏ميرد. مارسل مى‏نويسد: "زندگى من،پس از اين يگانه هدف خود را از دست داد. تنها شيرينى خود را، تنها عشق خود را و تنهاتسلى بخش خود را" پروست بعدها مى‏گويد: "مامان، هنگام مرگ مارسل كوچولو را باخود برد". او حدود 3 دسامبر در يك آسايشگاه بسترى مى‏شود.

1906

حدود 25 ژانويه، از آسايشگاه بيرون مى‏آيد و مى‏گويد: "مداوا بزرگ‏ترين آسيب‏هارا به من مى‏رساند." پروست تا مارس بسترى است و به تصحيح نمونه چاپى "كنجد وسوسن‏ها" مى‏پردازد كه ماه مه در "مركوردو فرانس" به چاپ مى‏رسد. از 6 اوت تا آخردسامبر، مارسل در "ورساى" در هتل "رزرووار96" سكنى مى‏گزيند. در اكتبر آپارتمان"ژرژ ويل‏97" )كه تازه در گذشته( يعنى آپارتمان شماره 102 واقع در بلوار "اُسمان‏98" رااجاره مى‏كند و در پايان سال به آنجا نقل مكان مى‏كند و مى‏نويسد: "يك آپارتمان بسيارزشت و بسيار كثيف درختان، چيزهايى كه ازش فرار مى‏كردم، اما تنها جائى بود كه‏مى‏توانستم پيدا كنم كه مامان آنجا را خوب مى‏شناخت."

1907

پروست مجدداً شروع به نوشتن "عواطف پدر فرزندى يك پدركش" مى‏كند، در 31ژانويه درباره يك واقعه شهرى به شرح و توضيح اسطوره اديپ مى‏پردازد. در ماه‏مارسه، مقاله‏اى درباره "آنا دونواليس‏99" مى‏نويسد و در جلسات بازخوانى خاطرات‏مادام "دوبواين‏100" الگوى مادام دو ويلپاريزيس، مقاله ديگرى مى‏نويسد. صفحاتى ازاين مقالات را بعدها در "در جستجو..." مى‏آورد. 11 آوريل، در يك شب نشينى در منزل"پرنسس دوپوليناك‏101" شركت مى‏كند و مى‏نويسد: "چقدر تمامى اشخاصى كه‏مى‏شناختم پير شده‏اند." در 23 ژوئيه "يك مادر بزرگ" را در فيگارو چاپ مى‏كند ومى‏نويسد: "هيچ چيز دوام نمى‏يابد، حتى مرگ". اوت را در كابور كه ديگر تا سال 1914آنجا را نديد، مى‏گذراند. از كليساها ديدن مى‏كند و مقاله‏اى را در فيگارو، 19 نوامبر باعنوان "برداشتهاى سفر با اتومبيل" انتشار مى‏دهد.

 دستخط مارسل پروست

1908

سالى بزرگ كه پروست شاهكار سترگش را آغاز مى‏كند. در ژانويه اولين صفحات آن‏به قصد يك رمان )شصت و پنج صفحه( به روى كاغذ مى‏آيد. نگارش تقليدآميز با الهام‏از لوموآن قلب‏ساز كه در روزنامه فيگارو، 21 نوامبر، يا 14 مارس به چاپ مى‏رسد. درماه مه مى‏نويسد "من مشغول نوشتن اتود طبقه اشراف هستم. يك رمان پاريسى، يك‏اتود درباره سنت بوو، و فلوبر، يك اتود درباره زنان، يك اتود درباره "همجنس بازى" كه‏امكان انتشارش هم كم است، يك اتود درباره ويتراى، يكى درباره‏سنگ قبرها، يكى‏درباره رمان". تابستان را در كابور و سپتامبر را در ورساى مى‏گذراند. در نوامبريادداشت‏هائى درباره سنت بوو در دفتر يادداشت‏هاى 1908 مى‏نويسد. در دسامبرپروست بين دو فرمول ترديد دارد: يك اتود يا يك فرم بيشتر قصه دار كه مى‏تواندمادرش و مناظرات او را دربر گيرد.

1909

پروست تدريجاً از طرح "سن بوو" كه هم خاطرات است و هم داستان و اتود، به آغازيك رمان واقعى يعنى اولين روايت‏هاى "كمبره" و "زمان بازيافته" مى‏رسد. در ماه مارس‏سه ناشر "نوشته‏هاى تقليد شده(7)"، را نمى‏پذيرند. انتشار مقالات به خاطر نحوه تنظيم‏جزوه‏هاى پروست به تدريج چاپ مى‏شود: "در اين سال فقط پانزده مقاله منتشرمى‏شود، در نيمه‏هاى ماه اوت، مارسل پروست كتاب "درباره سنت بوو" را به"والت‏102" مدير نشر ركوردوفرانس پيشنهاد مى‏كند كه رد مى‏شود. در نتيجه اين كتاب‏چهارصد صفحه‏اى روز به روز حجيم‏تر مى‏شود. در ماه نوامبر پروست مطالبى را كه‏درباره كمبره نوشته به ماشين نويس مى‏سپرد.

1910

اين سال، سال جمع و جور كردن نوشته‏هاست. پروست دوازده دفتر را نوشته است.فيگارو در بهار، اين رمان را رد مى‏كند. او تابستان را در "كمبره" مى‏گذراند و اول اكتبر به‏پاريس باز مى‏گردد. پروست در دفترهايش روى چند بخش، اقامت در كنار دريا كه‏بخشى از "دوشيزگان شكوفا" مى‏شود و "عشق سوان" و "طرف گرمانت" كار مى‏كند.

1911

پروست اين سال را وقف گسترش قسمتهاى اصلى رمانش كه فكر مى‏كند شامل دوجلد است، مى‏كند: "زمان از دست رفته" و "زمان بازيافته". به كمك گوشى به موسيقى‏واگنر، پلئاس و مليزاند گوش مى‏دهد كه اغلب از آن نام مى‏برد و "نوشته‏هاى تقليدآميز"را ادامه مى‏دهد. سه ماه را در "كابور" مى‏گذراند و در آنجا بقيه كارهايش را به دست‏ماشين نويس مى‏سپارد. عنوان روى جلد چنين است: "تواتر احساسات، زمان از دست‏رفته، قسمت اول". بخش دوم به صورت دست‏نوشته مى‏ماند. اين روايتى از رومان است‏كه پروست قصد دارد سال بعد به ناشر بسپارد.

1912

تا اين تاريخ مى‏توان تعداد صفات رمان نوشته شده توسط پروست را دويست صفحه‏تخمين زد. بخش اول به "فاسكل‏103" و بعد به مجله ادبى "نوول رو و فرانسز104" پيشنهادمى‏شود كه در آخر سال آن را رد مى‏كنند. ژيد در ژانويه 1914 به پروست مى‏نويسد كه‏ابتدا او را يك "خودنماى سالنى و يك تازه كار" مى‏دانسته است.

1913

"اُلندورف‏105" رمان او را رد مى‏كند. بنابراين پروست رمان را به نشر "گراسه‏106"مى‏فرستد تا به هزينه خودش چاپ شود. قرارداد در 11 مارس امضا مى‏شود. در اين‏زمان او با بزرگ‏ترين عشق زندگيش، راننده - منشى خود "آلفرد آگوستينلى‏107" زندگى‏مى‏كند كه او را با رفيقه‏اش در منزل خود جا داده. از آوريل تا اكتبر به تصحيح نمونه چاپى"سوان"، )پنج بازى پى درپى( مى‏پردازد. پروست بايد مجلدى را كه در 11 نوامبر ازكتاب‏فروشى خارج شده، خلاصه كند. او در فهرستى عنوان دو جلد ديگر را اعلام‏مى‏كند، "طرف گرمانت" و "زمان بازيافته". در آغاز دسامبر "آگوستينلى" به "آنتيپ‏108"مى‏گريزد. او مى‏خواهد خلبان شود. پروست براى برگرداندن او مى‏كوشد، پيغام‏هايى‏مى‏فرستد، پول هديه مى‏دهد، بى‏فايده است. چند مقاله درباره سوان انتشار مى‏يابد.پروست از آنها زياد رضايت ندارد.

1914

پروست "طرف گرمانت" را براى نشر "گراسه" آماده مى‏كند و در مقابل نقدهائى كه‏بر سوان نوشته مى‏شود، با نامه از خود دفاع مى‏كند. 30 مى‏آگوستينلى در هواپيماخودكشى مى‏كند و اين براى پروست بسيار دردآور است. او مى‏نويسد: "مى‏دانستم چه‏اتفاقى مى‏افتد، هر دفعه كه سوار تاكسى مى‏شدم، از ته قلب اميدوار بودم اتوبوسى كه‏مى‏آيد مرا له كند". در سپتامبر مى‏نويسد: "من آلفرد را واقعاً دوست داشتم، دوست‏داشتن براى بيان احساسم كافى نيست، او را مى‏پرستيدم". پروست شخصيت آلبرتين رادر دست‏نوشته‏هاى خود مى‏گنجاند و "گريخته" را شروع مى‏كند. از طرف ديگر "گراسه"تا سال 1914، نمونه‏هاى چاپى "طرف گرمانت" را آماده و حاضر مى‏كند. در شماره‏هاى‏ژوئن و ژوئيه خلاصه اين صفحات را چاپ مى‏كند. با اعلام جنگ، پروست از سربازى‏معاف مى‏شود. از "سلست آلبارده‏109" مى‏خواهد كه در خانه او زندگى كند. او هرگزپروست را ترك نمى‏كند. در 17 دسامبر "برتراند دو فنلون" كشته مى‏شود.

1915

جنگ فعاليت‏هاى "گراسه" را متوقف مى‏كند. پروست از اين فرصت براى وسعت‏دادن طرح اوليه استفاده مى‏كند، روى طرح "سدوم و گومورا" كار مى‏كند و به دنبال آن‏داستان آلبرتين را مى‏نويسد. مارسل دوستان ديگرى را از دست مى‏دهد: "گاستون دوكاياوه‏110" و "روبروت دومير111" را كه در جنگ كشته مى‏شوند.

1916

مجله "لانوول روو فرانسز" از سال 1914 خواهان چاپ آثار پروست بود. بوسيله"رنه بلوم‏112" برادر "لئون"، مذاكراتى با "گراسه" ناشر انجام مى‏شود. گراسه كه به‏كلينيكى در سوئيس پناهنده شده بود، در اول اوت مى‏نويسد كه برغم ميلش او را متعهدبه قرارداد خود نگه نمى‏دارد و در 29 اوت از انتشار چاپ دومين جلد "در جستجوى‏زمان از دست رفته" منصرف مى‏شود. پروست با "كوكتو113" و "موران‏114" دوست‏مى‏شود و روابط اجتماعيش را از سر مى‏گيرد. او هنگام جنگ در پاريس شروع به نوشتن‏اپيزود زمان بازيافته مى‏كند و از فاحشه‏خانه "لوكوزيا115" ديدن مى‏كند.

1917

پروست به كارش ادامه مى‏دهد تا دست‏نويس "سدوم" و "زمان بازيافته" را به شكل‏نهائى درآورد. شب‏ها در رستوران "لارو116" يا در "ريتز117" با پرنسس "سوتزو118"دوست "موران" شام مى‏خورد. دوستى عميقى با "پير دوپوليناك" پيدا مى‏كند. "امانوئل‏بيبسكو119" برادر آنتوان مى‏ميرد. او به تصحيح نمونه‏هاى چاپى، جهت تجديد چاپ"طرف خانه سوان" و سپس "در سايه دوشيزگان شكوفا" براى انتشارات گاليمارمى‏پردازد.

1918

اين سال صرف تصحيح نمونه‏هاى چاپى و ددان شكل نهائى به "در جستجوى" ازابتداى "سدوم" مى‏شود. پروست از طرف ديگر به شب زنده‏دارى‏هاى گوناگون‏مى‏پردازد، انگار براى آخرين بار در زندگى دم را غنيمت مى‏شمارد. در اين سال يا سال‏بعد، آخرين منشى خود "هنرى روخا120" را به استخدام درمى‏آورد. 3 فوريه، براى اولين‏بار با "فرانسوا مورياك‏121" اقامت مى‏كند. اوايل آوريل، دچار يك حمله آسم سبك‏مى‏شود. در آوريل "سوان" را در چهار جلد تكميل مى‏كند. 30 نوامبر، چاپ "در سايه‏دوشيزگان شكوفا" به انجام مى‏رسد.

1919

پروست به اجبار آپارتمان خود در بلوار "اُسمان" را ترك مى‏كند و موقتاً در منزل"رژان‏122" در خيابان "لورن بيشا123" ساكن مى‏شود. بعد، در اول اكتبر به طور كامل به‏شماره 44 خيابان "هاملن‏124" نزديك خيابان "كلبر125" اسباب كشى مى‏كند. در پايان‏ژوئن، چاپ مجدد "طرف خانه سوان"، "در سايه دوشيزگان شكوفا" و "تقليدها وتأليفات گوناگون" به كتاب‏فروشى‏ها مى‏رسد.

10 دسامبر جايزه گنكور با شش راى مقابل چهار راى براى رمان "چليپاهاى چوبى"به "در سايه دوشيزگان شكوفا" تعلق مى‏گيرد. اين جايزه موجى از انتقادها را عليه‏پروست برمى‏انگيزاند كه او در رمان "زمان بازيافته" به آنها پاسخ مى‏دهد.

1920

اول ژانويه انتشارات NRF، "سخنى درباره سبك فلوبر" را منتشر مى‏كند كه اين مقاله‏بسيار مبتكرانه‏تر از نقدهاى ادبى ديگر اوست. "طرف گرمانت" در اكتبر منتشر مى‏شود.مجله پاريس شماره 15 نوامبر "براى يك دوست، ملاحظاتى درباره سبك" را منتشرمى‏كند.

1921

30 آوريل چاپ "طرف گرمانت" جلد دوم و "سدوم و گومورا" جلد اول را به اتمام‏مى‏رساند. پروست هنوز چهار جلد ديگر را پيش‏بينى مى‏كند. در ژوئن مقاله "درباره‏بودلر" در مجله NRF به چاپ مى‏رسد. آخرين منشى پروست "روخا" بايد به آرژانتين‏برود. در سپتامبر حوادث مختلفى سلامتى او را تهديد مى‏كند، زمين مى‏خورد و بر اثراشتباه يك داروساز مسموم مى‏شود. در نوامبر خلاصه‏اى از جلد دوم "سدوم" به نام"حسادت" در "اوليبره(126(8" به چاپ مى‏رسد. در همان ماه پروست دست‏نويس "سدوم‏و گومورا" را به گاليمار مى‏سپارد و اعلام مى‏كند كه جلد سوم "سدوم" شامل دو بخش‏است.

1922

در شش ماهه اول سال شايد هم از سال 1921 "ايوون آلباره‏127" دختر برادر سلست‏مأمور ماشين كردن "اسير" و گريخته "سدوم جلد سوم" مى‏شود. در اوايل بهار به گفته‏سلست، پروست اعلام مى‏كند كه نقطه پايان را بر نوشته خود گذاشته است. مارسل‏مى‏گويد: "حالا، مى‏توانم بميرم." "سدوم و گومورا" جلد دوم در آغاز ماه مه براى فروش‏آماده مى‏شود. 18 مه، مارسل با "جويس‏128" و "استراوينسكى‏129" بعد از اولين اجراى"رنار130" ملاقات مى‏كند. هيچ كششى بين آنها وجود ندارد. پروست باز بر روى متن‏ماشين شده "اسير" و "گريخته" كار مى‏كند. او روى بخش آخر نسخه‏هاى ماشين شده‏عنوان "آلبرتين ناپديد مى‏شود" را مى‏گذارد تا از هرگونه اشتباه آن با "گريخته" اثرتاگور131" كه تازه چاپ شده، جلوگيرى كند. در سپتامبر، وضع سلامتى پروست به هم‏مى‏ريزد. سرگيجه پيدا مى‏كند و چند بار زمين مى‏خورد. اوايل اكتبر، در يك شب‏نشينى،در خانه "بئومونه‏132" به بيمارى برونشيت مبتلا مى‏شود و به دنبال اين بيمارى ذات‏الريه‏مى‏كند. در آخرين نامه او به گاليمار آمده: "من در اين لحظه گمان مى‏كنم واجب‏ترين‏كارها اين است كه تمامى كتابهايم را در اختيار شما قرار دهم". 17 اكتبر حالش بهترمى‏شود، همان شب، چند خط براى مرگ "برگوت‏133" ديكته مى‏كند. در 18 اكتبر شروع‏به هذيان گفتن مى‏كند. اوگمان مى‏كند كه يك "زن چاق سياه" را مى‏بيند. او در ساعت‏چهار و نيم بامداد زندگى را وداع مى‏گويد. تدفين او در 22 اكتبر برگزار مى‏شود.

1923

چاپ "اسير" در 2 جلد در تاريخ 14 نوامبر.

1925

چاپ "آلبرتين ناپديد مى‏شود" در 2 جلد، در تاريخ 2 نوامبر.

1927

چاپ "زمان بازيافته" در 2 جلد، در تاريخ 22 سپتامبر. وقايع روزانه، و مجموعه‏اى ازمقالات.

1952

چاپ "ژان سنتوى" در 3 جلد، ويرايش شده توسط "برنارد دوفالوا136"

1954

چاپ "در برابر سنت بوو" و به دنبال آن جنگ‏هاى تازه، ويرايش شده، توسط "برنارددوفالوا" به چاپ مى‏رسد.

 

زيرنويس‏ها:

1. Auteuil

2. Jeanne Weil

3. Male sherbes

4. Combray

5. la Fontain

6. illiers

7. Chartres

8. Condorcet

9. Augustin Thierry

10. Marie de Benardaky

11. Barres

12. Renan

13. Leconte de lisle

14. Loti

15. Daniel Haluey

16. Dariu

17. Beulier

18. Laure Heyman

19. Anatol France

20. Ostende

21. Orleans

22. Jean Santeuil

23. Genevier Strous

24. Trauville

25. Wild

26. Le Mensuel

27. Gregh

28. Dryfus

29. Finaly

30. Banquet

31. Princesse Mathilde

32. Armand de Caillavet

33. Henri de Rothschild

34. Loti

35. Boude laire

36. Uighy Vigny

37. Jacques - Emile Blanche

38. Madeleine lemaire

39. Robert de Montesquiou

40. Halevy

41. Gregh

42. Lavie,contemporain

43. Saint - Moritz

44. Evian

45. Trouville

46. Willie Heath

47. Reynaldo Hahn

48. Gaulois

49. Auber

50. Massenet

51. Hahn

52. Emerson

53. Daudet

54. Montesquiou

55. Kreuznach

56. Dieppe

57. Ball Ile

58. Beg- Meil

59. Hebdomadaire

60. Baldassare Silvande

61. Jules Lemaitre

62. Jules Renard

63. Louis Weil

64. Lucien Doudet

65. Calmann- Lإvy