ماکس وبر(1920- 1864) جامعه شناس شهیر آلمانی اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیست میلادی بود.
وی از بنیانگذاران جامعه شناسی محسوب می شود. اهم مفاهیمی که وی وارد این علم کرد عبارت اند از تفهم، نوع آرمانی، تفرد پدیده های جامعه شناختی و تاریخی و فراغت از ارزش یا بیطرفی ارزشی.
روش شناسی ماکس وبر از نوع تفهمی و خردگرا است که با روش شناسی پوزیتویستی تفاوت دارد.
روزشمار زندگی
1864- 21 آوریل. تولد ماکس وبر در « ارفوت»، در « تورنیگه». پدرش حقوقدان بود، از خانواده ی صاحبان صنایع و تجار نساجی « وستفالی»، وی در سال 1869 با خانواده اش به برلن آمد و عضو « دیت» شهری، نماینده ی « دیت» پروس و نماینده ی « رایشتاک» شد. وی جزو گروه لیبرال های دست راستی تحت رهبری « بنیگس» از اهالی « هانور» بود. مادرش « هلن فالنشاین- وبر» زنی با فرهنگ بسیار بود و بشدت نگران مسائل مذهبی و اجتماعی. وی، تا لحظه ی مرگش در 1919 با پسرش روابط فکری نزدیک داشت و آتش اشتیاق ایمان مذهبی را در نزد وی تیزتر می کرد. ماکس وبر، در کودکی و نوجوانی اش، اغلب روشنفکران و مردان سیاست مهم زمانه اش مانند « دیتلهی» « مومسن»، « زیبل»، « ترایچکه»، « کاب»، را در پذیرایی های پدر و مادرش ملاقات می کرد.
1882- ماکس وبر پس از گذراندن « آبی تور»، تحصیلات عالی اش را در دانشگاه هیدلبرگ شروع کرد. وی که در دانشکده ی حقوق ثبت نام کرده بود. به تحصیل تاریخ، اقتصاد، فلسفه و الهیات هم پرداخت، و ضمناً در تشریفات و دوئل های سازمان صنفی دانشجوئی خویش شرکت می کرد.
1883- پس از سه نیم سال تحصیلی در هیدلبرگ، ماکس وبر برای انجام خدمت نظام به مدت یک سال، نخست به عنوان سرباز ساده و سپس به عنوان افسر به استراسبورگ رفت، وی بعدهانسبت به دوره ی افسری اش در ارتش امپراطوری احساس غرور بسیار می کرد.
1884- ماکس وبر تحصیلات خود را در دانشگاههای « برلن» و « گوتینگن» از سر می گیرد
1883- وبر نخستین امتحاتات حقوق را می گذارند.
88- 1887- وبر در چندین مانور نظامی در « آلزاس» و پروش شرقی شرکت می کند. عضو « انجمن سیاست اجتماعی» که در برگیرنده دانشگاهیان با تمایلات اجتماعی گوناگون است می شود. این انجمن در سال 1872 توسط گ. شمولر تأسیس شده بود و زیر نفوذ « سوسیالیست های دانشگاهی» بود.
1889- ماکس وبر رساله ی دکترای حقوق اش را درباره ی تاریخ بنگاههای تجاری در قرون وسطی در برلن می گذارند. ایتالیائی و اسپانیایی را می آموزد. برای وکالت در دادگاه برلن ثبت نام می کند.
1890- امتحانات جدید حقوق- وبر بنابه در خواست « انجمن سیاست اجتماعی» پژوهشی را درباره ی وضع دهقانان پروس شرقی شروع می کند.
1891- نگارش تاریخ کشاورزی روم و معنای آن از نظر حقوق عمومی و خصوصی. وبر این رساله را برای احراز صلاحیت حقوق نوشته بود و برای دفاع از آن گفت و گویی با « مومس» داشت که منجر به اعطای شغلی به وی در دانشکده ی حقوق برلن شد. از این تاریخ وبر حرفه ی استادی دانشگاه را شروع می کند.
1892- وبر گزارشی درباره ی وضعیت کارگران روستائی در آلمان شرقی تسلیم می کند.
1893- ازدواج وبر با « ماریان شنیتگر».
1894- وبر استاد اقتصاد سیاسی در دانشگاه « فریبورک» می شود نگارش: گرایشهای موجود در تحول وضعیت کارگران روستایی آلمان شرقی.
1895- مسافرت به اسکاتلند و ایرلند- شروع تدریس در « فریبورک» با کنفرانسی درباره ی « دولت ملی و سیاست اقتصادی».
1896- پذیرش کرسی استادی در دانشگاه « هیدلبرگ» به دنبال باز نشسته شدن « نی» در انجا نگارش: علل اجتماعی انحطاط تمدن کهن
1897- یک بیماری عصبی شدید وبر را مجبور به ترک کار به مدت چهار سال می کند. وبر به ایتالیا، « کرس» و «سوئیس» مسافرت می کند تا آرامشی باز یابد.
1899- وبر به میل خود از عضویت در « اتحادیه ی پان ژرمنیست» ها کناره می گیرد.
1902- وبر تدریس در هیدلبرگ را از سر می گیرد اما دیگر آن امکان زندگی دانشگاهی فعالی مانند گذشته را ندارد.
1903- بنیاد گذاری « آرشیو علوم اجتماعی و سیاست اجتماعی» با همکاری « ورنر سومبارت»
1904- مسافرت به ایالات متحده برای شرکت در کنگره علوم اجتماعی در « سنت لوئیس». زندگی در قاره ی جدید تأثیری شگرف بر وبر می نهد. در « سنت لوئیس» وبر کنفرانسی درباره سرمایه داری و جامعه ی روستایی در آلمان می دهد. در همین سال وبر بخش نخست اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری و نیز مقاله ی درباره ی « عینیت شناخت در علوم و سیاست اجتماعی» را منتشر می کند.
1905- انقلاب روسیه سبب جلب توجه وبر به مسائل امپراطوری تزایا می شود و وی برای مطالعه ی اسناد دست اول به آموزش زبان روسی می پردازد. انتشار بخش دوم اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری.
1906- انتشار وضعیت موکراسی بورژوائی در روسیه ؛ تحول روسیه به سوی حکومت مشروطه ی ظاهری ؛ مطالعاتی انتقادی در منطق علوم فرهنگ، فرقه های پروتستانی و روح سرمایه داری.
1907- ثروتی به ارث وی می رسد و سبب می شود که وبر از کارهای دیگر دست کشیده تمام وقت خود را مصروف کار علمی اش کند.
1908- وبر به روانشناسی اجتماعی صنعت توجه پیدا می کند و دو مقاله در همین زمینه منتشر می کند. در سالن هیدلبرگ بیشتر دانشمندان آلمان معاصر خود را مانند "ویندلباند"،"یلی نک "، " ترولچ"، "نومان"، "سومبارت"، "زیمل"، "میشلز"،"تونیس"، پذیرا می شود و دانشگاهیان جوانی چون "گئورگ لوکاچ". "لوئن اشتاین" را راهنمایی می کند. وی همچنین به سازمان دادن انجمن آلمانی جامعه شناسی می پردازد و دست به انتشار مجموعه ای از آثار علوم اجتماعی می زند.
1909- انتشار روابط تولید در کشاورزی عهد باستان، شروع نگارش: جامعه و اقتصاد.
1910- در کنگره ی انجمن آلمانی جامعه شناسی و بر بر ضد ایدئولوژی نژادگرائی صریحاً موضع می گیرد.
1912- وبر از هیئت مدیره ی انجمن آلمانی جامعه شناسی به دلیل اختلاف نظر بر سر مسأله ی بیطرفی اخلاقی کنار می گیرد.
1913- انتشار: « مقاله ای در باب برخی مقولات جامعه شناسی تفهمی»
1914- با شروع جنگ ماکس وبر تقاضای اعزام شدن به خدمت می کند. ولی تا پایان 1915 گروهی از بیمارستانهای مستقر در منطقه ی هیدلبرگ را اداره می کند.
1915- انتشار اخلاق اقتصادی مذاهب جهان ( « مقدمه» و « کنفوسیوس و تائو» )
17- 1916- انجام مأموریت های رسمی گوناگون در بروکسل، وین و بودابست ؛ دست زدن به اقدامات متعدد به منظور متقاعد کردن رهبران آلمان به پرهیز از گسترش دامنه ی جنگ، ضمن آنکه وبر رسالت آلمان را برای ورود به صحنه ی سیاست جهانی تصدیق کرده روسیه را مهمترین تهدید می داند.
انتشار فصولی از جامعه شناسی دین در 1916 شامل مباحث راجع به « هندوئیسم و بودیسم» و 1917 شامل « یهودیت قدیم»
1918- مسافرت به وین در ماه آوریل برای تدریس در دانشگاه. وبر در این دوره از کار دانشگاهی جامعه شناسی سیاسی و دینی خود را به عنوان « انتقادی مثبت از دریافت مادی تاریخ» عرضه می دارد.
زمستان همین سال دو کنفرانس در دانشگاه مونیخ می دهد: « شغل و مشی دانشمند»، « شغل و مشی مرد سیاسی».
پس از تسلیم آلمان، وبر به عنوان کارشناس در هیأت نمایندگی آلمان در کاخ و ورسای کار می کند. انتشار « مقاله ای درباره ی بیطرفی اخلاقی در علوم جامعه شناسی و اقتصادی».
1919- قبول کرسی تدریس در دانشگاه مونیخ به جای « برنتانو». درس وی در سال تحصیلی 20- 1919 به « تاریخ اقتصادی عمومی» اختصاص می یابد و به همین عنوان در 1924 منتشر می شود. وبر، که بدون شور و شوق به جمهوری گرائیده، و در مونیخ شاهد دیکتاتوری انقلابی کورت ایزنر است، به عضویت کمیسیونی در می آید که می بایست قانون اساسی و یمار را بنویسد. وبر به نگارش اقتصادی و جامعه که نخستین نمونه هایش در 1919 چاپ می شوند همچنان ادامه می دهد. با اینهمه کتاب مذکور نا تمام می ماند.
1920- 14 ژوئن. مرگ و بر در مونیخ
1922- انتشار اقتصاد و جامعه توسط « ماریان وبر» چاپهای کاملتری از این کتاب بعدها در 1925 و 1956 منتشر شد.
آثار
ترجمه انگليسى پاره اى از آثار ماكس وبر بدين قرار است:
- دين چين (۱۹۵۱)
- يهوديت قديم (۱۹۵۲)
- دين هند (۱۹۵۸)
- اخلاق پروتستان و روح سرمايه دارى (۱۹۵۸)
- جامعه شناسى دين (۱۹۷۸).
اندیشه
ماكس وبر، تأثيرگذارترين (واز بسيارى جهات عميق ترين) دانشمند علوم اجتماعى قرن بيستم به شمار مى رود. وبر به پژوهش هاى مربوط به ساختار اجتماعى مدرن، به تحليل اقتصاد و قانون، به تحليل مقايسه اى و تطبيقى تمدن ها و به روش شناسى علوم اجتماعى مددهاى فراوان رساند. اما آنچه به كل كارهايش وحدت و معنا مى بخشد تأملات عميق او درباره مسأله معنى در فرهنگ بشرى است. او از تعارض ميان آنچه خودش نيازهاى متافيزيكى روح انسان مى ناميد ازيك سو و الزامات و تنگناهاى حيات اجتماعى و حدود استقلال و خودسالارى تاريخى انسان ازسوى ديگر به خوبى آگاه بود.
كار روش شناختى وبر غالباً كوششى براى جداشدن و فاصله گرفتن از جريان پرتلاطم تاريخ تلقى شده است. به عقيده وبرعلم اجتماعى راه و روشى منظم براى شناخت واقعيت است اما منزلت علمى آن مستلزم اعلام قوانين عام صريح از آن نوع كه مثلاً در فيزيك بسط يافته است نيست. بلكه در نزد او علم اجتماعى معطوف به پيچيدگى ها و توالى هاى تاريخى خاص است. وبر برتمايز علوم انسانى و اجتماعى از علوم ديگر تأكيد مى ورزيد اما تسليم در برابر ذهن گرايى تام و تمام و يا تاريخ گرايى نسبيت انگار را رد مى كرد. به عقيده او علم اجتماعى برپايه فهم و شناخت انگيزه ها و محركات اجتماعى در بسترهاى اجتماعى، استوار است. او اين انگيزه و محركات را اعتقادات يا ارزش هايى مى داند كه در بنيان اعمال انسان قراردارند و نه مجموعه اى از سوائق و انگيزه هاى زيستى.
وبر در تحليل فرهنگى و اجتماعى خود از غرب، سازمان يافتگى اجتماعى، سياست و فرهنگ دنياى مدرن غرب را نتيجه روند برگشت ناپذير عقلانى سازى يعنى قراردادن همه چيز برپايه عقل (Rationalization) مى داند. در اين وضعيت فعاليت افراد تحت كنترل قواعد و موازين روشن و صريح قرارمى گيرد و ارتباط غايات با وسايط در معرض آزمون ها و بازنگرى هاى مستمر واقع مى شود. عقلانى سازى يا عقل حسابگر را فرمانرواى زمين ساختن موجب مى شود كه روابط و نسبت هاى بازار به شكلى نامحدود توسعه و گسترش يابد و اقتصاد سرمايه دارى گسترش انفجارگونه پيداكند. جداشدن بازار (Market) از اجتماع، خانواده و دولت حاصل كار قوانين و قانونگذاران مدرن است. برهمين اساس سازمان ادارى يا ديوانسالارى (Bureaucracy) با قواعدى كه دارد با ايجاد مانع بر سر راه پيشرفت اقتصادى مخالفت مى ورزد. وبر در اينجا از پديده اى سخن مى گويد كه ديگران از آن به سكولاريزاسيون (عرفى و غيرقدسى يا دنيوى و غيردينى ساختن) اصطلاح مى كنند. در واقع بخش اعظم تحليل هاى جديد درباره سكولاريزاسيون ريشه در آثار وبر دارد.
وبر با وجود آنكه خود را چندان با امور دينى هماهنگ نمى ديد، پژوهش هاى متعددى درباره دين و جامعه انجام داد كه هنوز نوبودن شان را حفظ كرده اند. او پژوهش در اين باره را با تحقيق درباره آيين پروتستان آغاز كرد كه حاصل آن كتاب مشهور اخلاق پروتستان و روح سرمايه دارى (۱۹۰۵) بود (اين كتاب به فارسى ترجمه و منتشر شده است). وبرمى نويسد كه قصدش در اين كتاب آن نبوده كه يك تفسير ايده آليستى يك جانبه از ظهور سرمايه دارى را در برابر تفسيرى ماترياليستى كه به همان اندازه يك جانبه است قراردهد. در واقع كارهاى او درباره آيين پروتستان بسيارى از مفاهيم جامعه شناختى را كه بعدها در پژوهش هايى راجع به يهوديت قديم و نيز اديان چين و هند و اسلام شرح و بسط يافتند به كار مى گيرد. مطالعات وبر درباره اديان جهان همچون كارهايش درخصوص آيين پروتستان حاكى از نقد معنوى او از فرهنگ مدرن است. به عقيده وى اديان جهان تئوديسه ها يا نظام هايى اند براى پاسخ گفتن به مسأله شر و رنج و يارى رساندن به انسان در مواجهه با شر و محنت جهان. چنانكه تالكوت پارسونز خاطرنشان كرده است مسأله معنى دربحث وبر راجع به دين و در نتيجه نظريه عدل الهى و مواجهه با مسأله شر (theodicy) نقشى محورى دارند. از اين جهت اعتقادات دينى كوشش هايى هستند براى معنى بخشيدن به زندگى و پرداختن به فاصله هاى ميان انتظارات و وضعيت هاى واقعى. وبر بدين ترتيب مفهوم الهياتى يا كلامى عدل الهى (تئوديسه) را به بحث درباره ماهيت مقولات و مفاهيم دينى شرح و بسط مى دهد. هدف او آن بود كه با استفاده از مفهوم تئوديسه به تحقيق درباره شرايط و تأثيرات تئوديسه هاى متفاوت در فرهنگهاى متفاوت بپردازد.
به عقيده وبر دينها بطور كلى سعى كرده اند به پرسش هاى دشوار و عميق آدمى پاسخ دهند. گاه اديان دنياهاى خود را تصديق كردند، گاه ردش كردند و در مجموع بدون استثنا بدانها شكل دادند. برخى معتقدان به اديان، خودشان را ابزارى فعال در دست نيروهاى فوق طبيعى تلقى كرده اند و برخى ديگر ظرف هايى منفعل براى الوهيت. بارى، همه آنها به مقابله با امور ظاهرى و عرفى پرداختند و در جست وجوى ذات و حقيقت اشيا برآمدند. به عقيده وبر اديان پيوسته با ساختارهاى عينى وجود با دولت با نيروهاى اقتصادى و با نيازهاى فورى و زودگذر جنسى مغايرت داشته اند. «دلزدگى و فاصله گرفتن از دنيا» كه آيين تقديرگراى كالون بدان دامن مى زد نيز باعث به حاشيه رانده شدن كيفيت غيردنيوى متافيزيكى دين شد. ديوان سالارى و سازمان ادارى معاصر و جامعه سرمايه دارى نيز حسابگر و سوداگر و فاقد شعر است و فقط با نثر پيش پا افتاده و يا مبتذل سخن مى گويد. يعنى در يك جامعه سرمايه دارى زبان هم از منزلت حقيقى اش فرو مى افتد. به ديد وبر احياگرى هاى دينى هم، چون اصيل نيستند ره به جايى نمى برند و محكوم به شكست اند. اديان كاذب مربوط به زيبايى شناسى و امورجنسى در دنياى مدرن غرب نيز نمى توانند كاركردهاى اخلاقى اديان تاريخى را داشته باشند. آنها در واقع چيزهايى تزيينى براى برخى روشنفكران هستند و نه آيين هايى كه بتوانند ملت ها را به جنبش درآورند.
ردمعنويت گرايى سطحى پيامد ضرورى رهيافت سياسى مورد علاقه وبر است. اخلاق مسؤوليت محور او جزئى از نگرش آيين پروتستان است، تصميم به پرداختن به امور اين جهان حتى وقتى جهان تباه و سبعانه يا صرفاً مادى است. ماكس وبر بر متفكرين و نويسندگان متعددى تأثير گذاشته است از جمله ريمون آرون، گئورگ لوكاچ، كارل مانهايم، كارل اشميت، تالكوت پارسونز، رابرت بلا (Bellah)، راينهارت بنديكس و نيز متألهان پروتستان آمريكا از جمله ريچارد نيبور، راينهولت نيبور و مورخانى مانند پرى ميلر. آنها (مطمئناً به علاوه بسيارى از همتايان اروپاى قاره اى شان) انديشه هاى وبر را براى اهدافى كه وفادار به مقصود اصلى اوست شرح و بسط دادند: «نقادى آيين پروتستان ازخودش.»
سكولاريسم:
در شرح و توضيح انديشه هاى وبر راجع به سكولاريسم براين ترنر در كتاب وبر و اسلام (۱۹۷۸) مى نويسد: برخلاف بسيارى از نظريه هاى خوش بينانه روزگار، جهان نگرى وبر مصبوغ به چيزى بود كه آلوين گلدنر آن را «آسيب متافيزيكى» اصطلاح كرده است. وبر در حالى كه آشكارا نسبت به تحولات نهادگرايانه و نهادى (institutional) روزگار خويش نظرى منفى داشت ترس هاى بدبينانه اش بيشتر معطوف به مسأله ارزش هاى مدرن، آگاهى اجتماعى و تجربه ذهنى يا انفسى جامعه اى عقل گرا بود. ازنظر او مسأله اى كه انسان مدرن با آن روبرو است اين است كه حوزه هاى اجتماعى و خصوصى زندگى از بيخ و بن گزاف و بى معنى شده است. نظام هاى قانونگذارى، معرفت علمى، سازماندهى عقلانى، مى توانند زمينه مناسبى براى رسيدن به مقاصد اجتماعى و امور زندگى فراهم كنند اما چنين روش هايى نمى توانند به ما كمك كنند كه در بين ارزش هاى مطلق يا بين اهداف و مقاصد رقيب كدام يك را انتخاب كنيم. معرفت علمى نمى تواند ما را در اتخاذ تصميم هاى اخلاقى يارى كند وقتى با راه هاى مختلف براى رفتار مواجه هستيم. نهايت آنكه علم درمورد مسأله صورتبندى و رسيدن به يك زندگى نيك راه به جايى نمى برد. شرح و توصيف وبر از شكاف و فاصله ميان معرفت عقلى (rational) و حكم اخلاقى پيوند نزديكى دارد با فلسفه علوم اجتماعى او به ويژه با مفهوم خنثى بودن اخلاقى. بخشى از برهان وبر حول اين نظر دور مى زند كه همواره منطقاً نادرست خواهد بود كه كسى از يك دعوى مربوط به امور واقع (factual claim) حكمى اخلاقى استنتاج كند. مثلاً توصيف نابرابرى اجتماعى اين اجازه را به جامعه شناس نمى دهد كه نتيجه بگيرد ساختار طبقاتى بايد تغيير كند چون جملاتى را كه حاكى از «بايد» هستند فقط مى توان از جملات اخلاقى ديگرى استنتاج كرد. ترنر در ادامه مى گويد: از اين نظر وبر ظاهراً از تحليل مشهور ديويد هيوم در مورد مسأله «بايد وهست» (is- ought) تبعيت كرده است. اما اگر نمى توان پيوندى ميان معرفت علمى و تصميم هاى اخلاقى برقرار كرد پس چرا وبر معتقد بود كه جوامع مدرن مسائل و معضلات بسيار خاصى راجع به معنى پديد آورده اند؟ پاسخ اين دشوارى را بايد در شرح و توصيف وبر از محتواى سكولاريسم جست وجو كرد.
وبر از وضعيت مدرن و جامعه سكولار به عنوان «افسون زدايى از جهان» ياد مى كند. از نظر او وضعيت ياد شده معلول اين واقعيت است كه انسان ديگر خود را در يك دنياى قدسى با نيروهاى سحرآميز و فوق طبيعى نمى يابد. على الاصول «هيچ نيروى رمز و رازآميز محاسبه ناپذيرى در كار نيست كه نقشى ايفا كند. ديگر نيازى به توسل جستن به نيروهاى سحرآميز و فوق طبيعى نيست.» انسان در جامعه اين عصر هر روز بيشتر نسبت به زندگى، دلزدگى و خستگى پيدا مى كند چون درك او از واقعيت ضرورتاً موقتى (و پاره پاره) است.
برهان وبر در بحث راجع به سكولاريسم چندان وابسته به اين قول نيچه نيست كه «خدا مرده است» بلكه استدلال مى كند كه جامعه مدرن خدايان بيشمار و رقيبى كه يا از لحاظ فردى و يا از لحاظ اجتماعى هيچ قدرتى ندارند پديد آورده است. پيشرفت و توسعه علم و تخصصى شدن روزافزون همه حوزه هاى معرفت منجر به پيدايش جهان بينى ها و تفسيرهاى بيشمارى از واقعيت شده است اما دقيقاً به اين علت كه اين تفسيرها بيشمارند نمى توانند دعوى هيچ ارزش مطلقى كنند. عالم واحد و يگانه مسيحيت و تمدن يونانى جاى خود را به دنيايى كثرت گرا داده كه در آن هيچ مجموعه اى از ارزش ها نمى توانند معنا و مفهوم منسجم و قانع كننده اى به زندگى در سطح فردى و اجتماعى ببخشند. انسان جديد در يك سطح نامتناهى بى افق مستقر است، يك ابديت غيردينى و دنيوى (سكولار) و عارى از معناى غايى. سكولاريسم در سطح عمومى خلأيى اخلاقى به وجود مى آورد كه با پيشرفت علمى و يا توسل به خدايان كهن پر نمى شود. اين تصوير تكان دهنده از جهان افسون زدايى شده كه وبر در دو خطابه راجع به علم و سياست در سال ۱۹۱۹ طرحى از آن به دست داد پيش از آن در كتاب مهم اخلاق پروتستان و روح سرمايه دارى (۱۹۰۵) مطرح شده بود. وبر معتقد بود كه اخلاق پروتستان زمينه اساسى براى ظهور سرمايه دارى، عقل محور را فراهم آورد اما گسترش بيشتر سرمايه دارى،ديگر متكى بر آن نبود. سرمايه دارى جامعه اى به سان ماشين پديد آورد با روش هاى عقلانى فاقد معنا يا ارزش درونى كه انسان در آن تقريباً مانند چرخ دهنده اى بى فكر عمل مى كند. وبر همچنين بر اين نظر بود كه آيين پروتستان به شكلى متناقض نما راه را براى سكولاريزاسيون هموار و بدين ترتيب حكم مرگ خود را صادر كرد. آيين پروتستان (protestantism) بخش بيشتر عالم مقدس كهن را با از ميان برداشتن سحر، با محدود كردن اهميت مناسك و آداب دينى و نمادپردازى و با جدايى انداختن ميان امر قدسى و امر سكولار (عرفى يا دنيوى و غيرقدسى) و تحديد آنها ويران ساخت. آيين پروتستان انسان قرون وسطايى را از جامه سحرآميز و آيينى اش بيرون آورد و او را برهنه در برابر خالقش قرار داد و بدين ترتيب راه را هموار ساخت براى ظهور انسان اقتصادى (economic man) كه بى برگ و برهنه در برابر نيروهاى بى رحم بازار قرار دارد.
به عقيده وبر در جامعه اى كه سكولاريزه شده زندگى اجتماعى به طور كلى بيشتر به امرى سنجش پذير و محاسبه اى بدل مى شود و هر حوزه اى از فعاليت استقلال و خودسالارى پيدا مى كند و از هر گونه دعوى جهان شمولى يا مرجعيت عام خوددارى مى ورزد. اين تغييرات نهادى تجربه انسان را دگرگون مى سازد. فرد مجبور مى شود ميان ارزش هايى كه متغير و جزيى اند دست به انتخاب بزند. نتيجه چنين وضعيتى بحران وجودى در نسبت با معناى زندگى است. از آنجا كه ارزش ها (values) ديگر صاحب اقتدار و مرجعيت نيستند و بنيانى علمى ندارند انتخاب نهايتاً به امرى دلخواهانه و غيرعقلى بدل مى شود. دردنياى سكولار تنها جا براى دين در حوزه امور بين الاشخاص است نه حوزه روابط عمومى و اجتماعى. اين نظريه وبر كه سكولاريزاسيون متضمن كثرت ارزش هاى متعارض و رانده شدن نهادينه دين به قلمرو انتخاب هاى كاملاً خصوصى است از يك سو و اين موضوع كه سكولاريزه شدن، محصول اجتماعى سرمايه دارى و پروتستانتيسم بود از سوى ديگر، خط اصلى بسيارى ازتحقيقات جامعه شناختى معاصر را تشكيل مى دهد.. .