استوارت میلجان استوارت ميل (May ۲۰, ۱۸۰۶ – May ۸, ۱۸۷۳) متفكر انگليسى بزرگ قرن نوزدهم گذشته از آنكه نويسنده اى چيره دست بود و در زمينه منطق، نظريه شناخت، اخلاق و اقتصاد قلم مى زد، شخصيتى فعال در عرصه سياست به شمار مى آمد. او مدتى طولانى كارمند كمپانى هندشرقى و چندى هم رئيس آن بود. در دهه ۱۸۶۰ او نماينده مجلس عوام انگلستان شد و به دفاع از سياست ليبرالى خاصه در مسائل قانونگذارى و آموزشى همت نهاد. نوشته هاى سياسى ميل بر حول مسائل مربوط به حقوق و آزادى هاى سياسى، حكومت پارلمانى و جايگاه و پايگاه زنان در جامعه مى گشت. ميل در فلسفه قائل به اصالت تجربه و اصالت سود بود. بنیانگذاران این مکتب «جرمی بنتهام» (Jeremy Bentham) و «جیمز میل» (James Mill) پدر جان استوارت میل بودند.
زندگی
جان استوارت ميل در سال ۱۸۰۶ در خانواده اى متوسط و شايد هم به لحاظ اقتصادى فقير در لندن به دنيا آمد. پدرش جيمز ميل فرزند يك كفاش روستايى در اسكاتلند بود. مادر جيمز ميل كوشيده بود تا به قيمت بيگارى كشيدن از بقيه فرزندان در مزرعه و مغازه و خانه از جيمز يك جنتلمن واقعى بسازد.
پدر جان با كمك يك كشيش محلى و مساعدت سر جان وليدى استيوارت آو فتركرن توانست به دانشكده مونتروز برود و بعد هم به دانشگاه ادينبورو؛ البته اين بار به قصد كشيش شدن. او در ادينبورو افلاطون را كشف كرد و بعد هم آثار روسو، ولتر و هيوم را مطالعه كرد. شايد از همين جا بود كه دريافت نمى تواند به آموزه هاى كليساى اسكاتلند يا هر كليساى ديگرى اكتفا كند.
جيمز ميل در سال ۱۸۰۲ و در ۲۹سالگى به همراه سرجان استيوارت به لندن آمد؛ درست مثل بسيارى ديگر از هم ميهنان بااستعدادش كه در آن روزگار به لندن مى آمدند تا از راه نويسندگى امرار معاش كنند. جيمز ميل در لندن براى مجلات مقاله مى نوشت و ويراستارى مى كرد. همان جا بود كه در سال ۱۸۰۵ ازدواج كرد؛ آن هم با دخترى فوق العاده زيبا كه ۱۰سال از او كوچك تر بود. آنها در همان سال اول بچه دار شدند و به احترام قيم پدر خانواده نام فرزندشان را جان استوارت گذاشتند.
جيمز ميل بسيار مقرراتى و منظم بود. وقتى جان به دنيا آمد او دست به كار تدوين تاريخ هند بريتانيايى شده بود و قصد داشت اين كتاب را در سه سال تمام كند و از طريق درآمدش به جایی برسد. اما اين كار ۱۰سال طول كشيد. كتاب در سال ۱۸۱۷ منتشر شد و جيمز در سال ۱۸۱۹ در كمپانى هند شرقى استخدام شد و از اينجا بود كه وضعيت مالى خانواده اش را سر و سامان بخشيد.اما با همه اين گرفتارى ها مهمترين دلمشغولى و اصلى ترين وظيفه جيمز تربيت و آموزش فرزند بزرگش جان بود. دوستى او با جرمى بنتام كه شايد مشهورترين فيلسوف انگليسى آن روزگار بود و همنشينى اش با ديويد ريكاردوى اقتصاددان او را به اين باور رسانده بود كه هيچ چيز مانند تعليم و تربيت و آموزش نمى تواند آينده شخصيتى فرزندش را شكل بدهد. براى ميل پدر پشتكار، اعتدال و خويشتندارى اصلى ترين فضايل بودند؛ خصايلى كه ديگر جايى براى احساسات تند و آتشين باقى نمى گذاشتند. شايد به همين خاطر بود كه او در ۱۷سالگى از ويلهلمينا دختر زيباى خانواده فتركرن كه به قول بسيارى مورخان تنها عشق واقعى زندگى اش بود چشم پوشيد. بعدها جان درباره پدرش نوشت كه احساسات شورانگيز از هرنوعش براى او شكلى از ديوانگى به شمار مى رفت.
جان استوارت ميل از سه سالگى آموختن زبان لاتين را آغاز كرد. پدرش هيچ گاه او را به مدرسه نفرستاد تا فرزندش را به شيوه خاص خودش بار بياورد. جان بيچاره در دريايى از كتاب هاى قطور و وحشتناك به دنيا آمده بود و بزرگ مى شد. بى آنكه در خانه اش كوچك ترين نشانى از يك اسباب بازى يا لااقل كتاب هاى كودكانه باشد. سختگيرى پدر چندان بود كه حتى مهربانى هريت بارو مادر ميل نيز نمى توانست تاثير چندانى بر محيط خشك و پادگانى كلبه اى بگذارد كه جرمى بنتام در اختيار پدر خانواده گذاشته بود. افسانه هاى ازوپ نخستين كتابى بود كه جان توانست به زبان يونانى بخواند.
وقتى جان هشت ساله شد، عمو بنتام در اقدام سخاوتمندانه اى ديگر خانه شماره يك خيابان كوئين اسكوير پليس را در اختيار خانواده ميل گذاشت. خانه اى كه ورود به آن براى ميل مصادف بود با آغاز آموختن زبان لاتين.
ميل پدر، عشق افلاطونى اش به افلاطون را نيز با ميل پسر تقسيم كرد. جان پيش از آنكه ۱۰ساله شود، شش محاوره از محاورات افلاطون را خوانده بود تا براى آموختن منطق آماده شود؛ علم مورد علاقه پدر. جيمز ميل خيلى هم سختگير نبود. او به پسرش اجازه مى داد در خلال اين آموزش هاى سهمگين اندكى هم تفريح كند. اما تفريحش در بهترين شكل ممكن مطالعه كتاب هاى تاريخى يا كتاب هايى مثل رابينسون كروزوئه يا نهايتاً شعر بود. البته جان به هيچ وجه حق نداشت اين كارها را صرفاً به قصد لذت انجام بدهد. پرورش قوه تخيل خلاق، نسبت چندانى با برنامه اى كه پدر براى پسر تدارك ديده بود نداشت. از سوى ديگر جيمز ميل پسر بزرگش را وادار مى كرد تا بخشى از اوقاتش را صرف آموزش هشت خواهر و برادر ديگرش كند. جان از اين كار متنفر بود. اما بعدها اعتراف كرد كه اين كار به او ياد داد چگونه مى توان مباحث جدى و سنگين را براى ديگرانى توصيف كرد كه چيزى از آن نمى دانند.
جان در ۱۲سالگى علاوه بر مطالعه آثار كلاسيك يونان و حتى «ريطوريقا»ى ارسطو، جبر، هندسه و حساب ديفرانسيل هم آموخته بود.
آموختن علم منطق در ۱۲سالگى آغاز شد. آن هم با رساله هاى لاتينى درباره منطق اسكولاستيك (مدرسى). جان در كتاب بيوگرافى اى كه بعدها نگاشت بر اهميت اين قسمت از آموزشش بسيار تاكيد كرد. به نظر او آموزش منطق به جوانان مخصوصاً دانشجويان فلسفه، اين امكان را مى دهد كه پيش از رشد كامل قواى فكرى خودشان تناقض هاى موجود در استدلال هاى ديگران را بشناسند. در همين سال ها بود كه جان به عنوان كارمند پدر كار نمونه خوانى كتاب تاريخ هند بريتانيايى را نيز آغاز كرد.
۱۳سالگى آغاز آموزش اقتصاد بود. جيمز در اين سال يك دوره كامل اقتصاد سياسى را براى پسرك بينوا تدريس كرد و او را موظف كرد كتاب هاى آدام اسميت و همچنين اثر تازه تاليف شده ديويد ريكاردو را با عنوان «اصول اقتصاد سياسى و ماليات بندى» بخواند و خلاصه نويسى كند.
جالب اينكه اين خلاصه نويسى ها عاقبتى خير داشت. جان در سال ۱۸۲۰ آنها را در قالب كتاب «اصول اوليه اقتصاد سياسى» منتشر كرد.
اين گونه شد كه جان استوارت ميل در سن ۱۴سالگى تقريباً همه چيزهايى كه كسى مثل او بايد در طول عمرش مى آموخت را آموخت. در همين سال بود كه به دعوت همان خانواده نوع دوست به فرانسه رفت تا يك سالى را در آنجا سر كند. زبان فرانسوى آموخت و شش ماهى هم در مون پليه شيمى و رياضيات خواند.
پس از بازگشت از فرانسه و پژوهش و تحقيق درباره انقلاب فرانسه، در زمستان سال ۱۸۲۱ «قانون رومى» را مطالعه كرد. همراه جان در اين بخش از مطالعاتش جان آستين بود كه شايد بتوان او را بهترين ميراث دار انديشه هاى «فايده گرايانه» جرمى بنتام دانست.وقتى جيمز ميل علاقه پسرش را به مباحث سياسى ديد كتابى از «دومون» كه شرح و ترجمه بخشى از آثار منتشر شده و نشده بنتام بود را به او داد تا بخواند. جان خودش خواندن اين كتاب را نقطه عطفى در زندگى اش دانسته است.
در زمستان ۱۸۲۲ جان و دوستان جوانش انجمنى تشكيل دادند كه هر دو هفته يك بار تشكيل جلسه مى داد و به بحث و بررسى درباره موضوعات مختلف مى پرداخت. آنها معيار تمام بحث هايشان را در اخلاق و سياست «اصل فايده» گذاشته بودند.در سال ۱۸۲۳ جيمز ميل كارى براى جان در كمپانى هند بريتانيايى دست و پا كرد. از همان سال روزنامه نگارى را هم آغاز كرد. نوشته هاى آغازينش در «مورنينگ كرونيكل» منتشر شد. اين نشريه در واقع ارگان كسانى بود كه اصلى ترين ايده فلسفى شان را فايده گرايى راديكال مى دانستند. در واقع افكار بنتام در آن زمان مرزهاى بريتانيا را درنورديده بود.
بعدها و در سال ۱۸۲۴ هم جان به انتشار مقاله در «وست مينستر ريويو» پرداخت؛ نشريه اى كه خود بنتام يك سال قبلش راه اندازى كرده بود. حالا ديگر جان كوچولو شخصيت مستقلش را بازيافته بود. گرچه او و پدرش هر دو از فايده گرايان افراطى بودند، اما سفر او به فرانسه و همنشينى اش با جوانان انجمن مذكور كم كم به اختلافات فكرى ميان او و پدرش دامن زد. مهمترين مسئله مورد اختلاف آنها مسئله زنان بود: «پدرم معتقد است مى توان زنان را از حق راى محروم كرد بى آنكه چنين چيزى با حكومت خوب تناقض داشته باشد. چون علايق زنان همان علايق مردانشان است. من و همه همفكرانم سخت با اين آموزه مخالفيم.» اين اختلاف در واقع گوهر اصلى همان انديشه هايى بود كه بعدها در كتاب «انقياد زنان» جان استوارت ميل تجلى يافت و او را به يكى از پيشگامان نهضت آزادى زنان تبديل كرد.
جان از سال ۱۸۲۵ سخنرانى هاى عمومى اش را آغاز كرد. بحث و جدل هاى او با ديگران، منجر به شكل گيرى يك انجمن بحث و جدل شد كه تقريباً همه وقت جان را پر كرد. او آخرين مقاله اش را در وست مينستر، در بهار سال ۱۸۲۸ نوشت؛ مقاله اى درباره انقلاب فرانسه. روياى نگاشتن كتابى درباره اين انقلاب از معدود آرزوهاى ميل بود كه هيچ گاه محقق نشد.
در سال ۱۸۳۰ ميل باز هم به فرانسه رفت. او در آنجا با انقلابيون انقلاب دوم فرانسه ديدار كرد و با نوشته هاى آگوست كنت و سن سيمون جامعه شناس فرانسوى نيز آشنا شد. در همين ايام ميل دست به كار نگارش پنج رساله شد كه بعدها تحت عنوان «رساله هايى در باب برخى مسائل حل وفصل نشده اقتصاد سياسى» منتشر شد. آشنايى او با هريت تيلور در سال ۱۸۳۰ هم در تغيير برخى ديدگاه هاى سياسى اش بى تاثير نبود، تيلور همان زنى بود كه بعدها پس از مرگ همسرش به عقد جان استوارت ميل درآمد و تا آخر عمر با او ماند.
اتفاقات جديد باعث شدند تا دلمشغولى هاى سياسى ميل بيشتر شوند. او در سلسله مقالاتى كه با عنوان «روح زمانه» در سال۱۸۳۱ نگاشت كوشيد تا ديدگاه هاى تازه اش در باب حكومت را مدون كند. به زعم او «سلطه طبقات آريستوكرات، نجبا و ثروتمندان در قانون اساسى انگلستان، شرى است كه به هر قيمتى بايد از آن خلاص شد.» ميل در سال ۱۸۳۴ سردبير «لاندن ريويو» شد كه قرار بود جاى خالى مجله بنتام را پر كند. حال جسمى پدرش در سال ۱۸۳۵ وخيم شد و در ژوئن ۱۸۳۶ بود كه جان استوارت ميل بزرگترين معلم همه دوران هاى زندگى اش را از دست داد.يك سال پس از مرگ پدر، جان تاليف كتاب نظام منطق را كه پنج سال پيش به كنارى نهاده بود، از سرگرفت و آن را در سال ۱۸۴۰ به پايان برد. البته مطابق روال هميشگى اش در سال ۱۸۴۱ آن را بازنويسى كرد و انديشه هاى منطقى اش را در قالب رديه اى بر «فلسفه علوم استقرايى» ويول كه تازه منتشر شده بود، عرضه كرد.
ميل اما هنوز به مهمترين موضوعات زندگى اش نپرداخته بود. علاقه او به نظريه پردازى سياسى در سال ۱۸۴۷ اوج گرفت. دغدغه ميل درباره وضعيت اسف بار زندگى مردمان آن دوران را مى توان در جاى جاى آثارش بازيافت. در سال ۱۸۴۸ كتاب «اصول اقتصاد سياسى» منتشر شد. مطالعه كتاب «دموكراسى در آمريكا»ى آلكسى دوتوكويل تاثير بسزايى بر افكار ميل گذاشته بود. او معتقد شده بود كه دموكراسى نمايندگانى (Representative Democrasy) بسيار بهتر از دموكراسى خالص مبتنى بر راى اكثريت است.
در سال ۱۸۵۱ ميل با هريت تيلور ازدواج كرد. او كتباً به همسرش قول داد كه همانند قبل براى انجام هر كارى آزاد باشد، اختيار اموالش را داشته باشد و نيمى از درآمد كتاب هاى ميل هم از آن او باشد. اين كار ميل به معناى زير پا گذاشتن قانون هاى نوشته و نانوشته بريتانيايى در نسبت ميان مردان و زنان بود.
ميل در سال ۱۸۵۴ نگارش رساله مختصر آزادى را آغاز كرد كه بعدها و در سال ۱۸۵۹ به صورت كتابى مستقل منتشر شد. درست همان سالى كه داروين كتاب «اصل انواع»اش را منتشر كرد. جان مورلى در همان روزگار درباره اين كتاب ميل نوشته است: «كتابى را نمى شناسم كه در اين زمان يا در هر زمان ديگرى، با اين اختصار، تاثيرى چنين شگرف و گسترده بر افكار عصرش گذاشته باشد؛ كارى كه رساله آزادى ميل در آن دوران جوش و خروش فكرى و اجتماعى كرد.» در سال ۱۸۶۱ هم «فايده گرايى» منتشر شد كه يكى از مهمترين آثار ميل و بازپرداخت دين اش به پدر و عمو بنتام بود.
كار بعدى ميل انتشار جزوه «انديشه هايى در باب اصلاحات پارلمانى» بود. ميل در اين جزوه ايده اعطاى حق راى به كسانى كه تحصيلات بهتر داشتند را مطرح كرد كه البته كسى از آن استقبال نكرد. در همين دوران ميل به پيشنهاد هلن تيلور دختر هريت از همسر قبلى اش، «انقياد زنان» را نوشت اما آن را به دلايل اجتماعى _ سياسى منتشر نكرد.ميل در اين كتاب به بحث در اين باره مى پردازد كه هر زن شوهردار در دوره ويكتوريايى، بنا به قانون، برده است. حتى اگر اكثر زنان، به علاوه همه مردان، از اين ترتيبات راضى باشند، باز اين ترتيبات با «فايده در گسترده ترين معنايش، كه مبتنى بر منافع هميشگى انسان در مقام موجودى پيشرفت خواه است» سازگارى ندارد، فايده اى كه در رساله آزادى گفته بود «دليل غايى در همه مسائل اخلاقى» است. ميل مى گفت برخلاف اين نظر، كه بنا به مشاهدات تاريخى، پدرسالارى طبيعى است، ما نمى توانيم بگوييم چه چيزى براى زنان طبيعى است، يا چه چيزى براى مردان طبيعى است، مگر آنكه آنان را در شرايطى مشاهده كنيم كه هيچ يك تحت سلطه آن ديگرى زندگى نمى كند.نگارش اين كتاب همزمان با آغاز جنگ داخلى در آمريكا بود. مقاله «جنگ در آمريكا»ى ميل كه در فريزر مگزين منتشر شد حاصل اين عقيده ميل بود كه جنگ هاى داخلى در آمريكا نقطه عطفى در روند امور بشرى خواهند بود (ترجمه اين مقاله را مى توانيد در صفحات بعدى بخوانيد). در سال هاى بعد او كتاب «بررسى فلسفه سر ويليام هميلتن» مشهودگرا را نگاشت و مجموعه مقالاتش در معرفى آگوست كنت را در كتاب «آگوست كنت و پوزيتيويسم» منتشر كرد.
اتفاق بزرگ
شهرت جان استوارت ميل بيشتر از آن شده بود كه بتواند از تبعاتش بركنار بماند. در سال ۱۸۶۵ مردم از ميل خواستند تا كانديداى نمايندگى در مجلس عوام شود. نظرات ميل درباره كانديداتورى جالب بود. او اعتقاد داشت «از اساس غلط است كه مخارج انتخاباتى، يا حتى بخشى از آن بر دوش كانديدا گذاشته شود. چون اين بدان معنا است كه كانديدا كرسى مجلس را مى خرد.» شرط ميل براى پذيرفتن خواسته مردم اين بود كه براى تامين هزينه هاى انتخابات مجبور به خرج از كيسه خودش نشود. به هر حال شرايط ميل پذيرفته شد و او نماينده مجلس عوام انگلستان شد.حضور ميل در مجلس تاثير فراوانى بر تصويب «لايحه اصلاحات» داشت. در سال۱۸۶۸ پارلمان منحل شد و ميل هم به زندگى خصوصى اش برگشت و بيشتر اوقاتش را در فرانسه و در جوار گور همسر و معشوقش گذراند.
اوضاع مزاجى اش خوب بود. تا جايى كه برخى روزها كيلومترها براى جمع آ ورى گياهان مى رفت كه يكى از تفريحاتش، البته آن هم از نوع علمى، بود. در هشتم ماه مه سال ،۱۸۷۳ جان استوارت ميل به دنبال يك حمله ناگهانى قلبى در آوينيون درگذشت. او را در گورستان محقر سن وران و در كنار گور هريت به خاك سپردند. جان استوارت ميل در اواخر عمرش دست به كار نگارش كتاب اتوبيوگرافى اش شده بود كه به زعم بسيارى اديبان از مهمترين آثار دوره ويكتوريايى به شمار مى رود. اين كتاب چند ماهى پس از مرگ ميل منتشر شد. آخرين جمله اى كه هنگام مرگ از دهان ميل خارج شد اين بود: «مى دانيد كه كارم را كرده ام.»
اندیشه
متفكر بزرگ كسى است كه با سر نترس و بدون بيم از مخالفت ها، افكارى را كه در سر دارد تا رسيدن به نتايج منطقى آنها دنبال كند.
صرف نظر از اينكه به مذاق كسى خوش بيايد يا نيايد.
جان استوارت ميل، «درباره آزادى»
«فايده گرايى» اساسى ترين اصل در فلسفه جان استوارت ميل است. شايد بتوان به تعبير سوزان لى اندرسون اصل فايده گرايى جرمى بنتام را اينگونه صورت بندى كرد: «عملى درست است كه در ميان تمام اعمال بديل ممكن براى عامل [يا فاعل] احتمال بيشترى دارد كه منجر به بيشترين لذت (يا شادكامى) خالص يا كمترين درد (يا تلخ كامى) شود، با به حساب آوردن هر كسى كه در معرض تاثيرپذيرى از آن عمل است.» تعبير بنتام البته به هيچ وجه واجد چنين دقتى نبود. اما چرا ميل و هم عصرانش اصل فايده گرايى بنتام را به عنوان اصلى ترين اصل فلسفى خويش برگزيدند. شايد به خاطر اينكه به تعبير اندرسون نظام رايج اخلاقى آن دوران يعنى نظام وظيفه گرايى كانتى ديگر پاسخگوى مسائل مبتلابه نبود. در واقع فايده گرايى به اين قصد طراحى شده بود كه ذهنيت را از فرآيند تصميم گيرى اخلاقى كنار بگذارد. شما براى انتخاب عمل اخلاقى، كافى است پيامدهاى احتمالى آن را بررسى كنيد و عملى را انتخاب كنيد كه بيشترين شادكامى را براى بيشترين افراد دارد. در اين صورت است كه ديگر مسئله ذهنيت (Subjectivity) در اخلاق جاى خود را به عينيت (Objectivity) مى دهد.
تاكيد ميل بر اصل فايده، متضمن توجه او به مفهوم عدالت است. چرا كه قرار است اين بيشترين شادكامى براى بيشترين افراد تحقق يابد. ميل در فصل پنجم كتاب فايده گرايى استدلال محكمى براى اين ايده مى آورد كه عدالت شاخه اى از «فايده اجتماعى» است. به زعم ميل عدالت «جزء اصلى و به نحوى غيرقابل قياس، مقدس ترين و الزام آورترين جزء هر اخلاقى است.» در واقع ميل از فايده گرايى بنيانى مستحكم براى عدالت مى سازد. فايده گرايى اما تنها دغدغه ميل نيست.
او دقيقاً با توجه به تجربياتى كه از دموكراسى هاى موجود در زمان خودش داشته و هراسى كه از استبداد اكثريت بروز داد، دلمشغول مسئله آزادى فردى است.او به شدت علاقه مند است تا حوزه آزادى افراد را گسترش دهد. به همين خاطر است كه در رساله آزادى به اين مسئله مى پردازد. موضوع رساله او «آزادى مدنى يا آزادى اجتماعى است؛ ماهيت و حدود قدرتى كه جامعه مى تواند بحق بر فرد اعمال كند.» در واقع رساله آزادى تلاشى است براى تبيين نسبت دولت و افراد.ميل از اين نكته هراس دارد كه ميزان دخالت دولت حتى دولتى كه برخاسته از اكثريتى دموكراتيك است در حوزه آزادى افراد به گونه اى باشد كه اين حق را تضييع يا محدود كند.
اينجا است كه اصرار ميل بر مسئله آزادى، با وجود دغدغه نخستينش يعنى عدالت كه او را در زمره جمع گرايان جاى مى داد، به فردگرايان تمايل پيدا مى كند.
از اين رو است كه برخى متفكران ميل را پدر ليبراليسم ناميده اند و برخى ديگر او را جمع گراى سفت و سخت ناميده اند. اما شايد در اين ميانه بتوان به روايت عده اى از انديشمندان و ميل شناسان اكتفا كرد كه معتقدند آزادى فردى براى ميل بهترين ابزار براى دستيابى به اصل جمع گرايانه فايده است: «هر شخصى به همان نسبتى كه فرديتش را بيشتر پرورش مى دهد، براى خود ارزشمندتر مى شود و بنابراين مى تواند براى ديگران هم ارزشمندتر شود.» در واقع براى ميل دستيابى به عدالت تنها از راه آزادى ممكن است. شايد بتوان تصوير كلى چشم انداز ميل نسبت به آزادى و عدالت را در اين جمله از كتاب «سه رساله درباره دين» او درك كرد و فهميد آنچه ميل به دنبالش بود: «اخلاقى مبتنى بر نگاهى گسترده و خردمندانه به خير كل[بود]. بى آنكه لازم باشد فرد فداى توده شود و يا توده فداى فرد. اخلاقى كه در آن وظيفه، قلمرو خود را داشته باشد و آزادى و خودانگيختگى قلمرو خاص خودش را.» دغدغه ميل بر برقرارى نظامى مبتنى بر عدالت كه در آن حق آزادى فردى نيز ادا مى شود، در رساله «انديشه هايى در باب اصلاحات پارلمانى» جلوه مى كند. به زعم او مسئوليت امور سياسى بايد برعهده كسانى باشد كه به گونه اى خاص تربيت شده اند.
در واقع ميل معتقد بود مجلس هايى كه صرفاً با انتخاب دموكراتيك تشكيل مى شوند، به علت قابليت هاى فكرى متوسط نمايندگان و كسانى كه آنها را انتخاب كرده اند، براى حكومت و قانونگذارى مناسب نيستند. از طرف ديگر آنها نماينده منافع طبقه واحدى خواهند بود و بنابراين قانونگذارى شان هم طبقاتى خواهد بود. اما به هر حال ميل با همه انتقادى كه به دموكراسى اكثريت داشت معتقد بود بايد شرايط را به گونه اى فراهم كرد كه نظارت مردم بر حكومت به دقت تامين شود. از اين رو پيشنهاد مى كرد اين دموكراسى حداكثرى را بايد با آگاهى و هوشمندى مديران متخصص تركيب كرد تا منافع اقليت پايمال نشود.اما اين كار چگونه بايد صورت مى پذيرفت. او در همان رساله ساز و كارى براى انجام اين كار پيشنهاد داد. پيشنهاد او وجود كميسيونى براى قانونگذارى بود كه اعضاى آن بايد از ميان نخبگان فكرى انتخاب شوند.
وظيفه اين كميسيون قانونگذارى بود. اما اجراى قانون و پيشنهادهاى كميسيون بايد صرفاً از طريق مجلسى صورت مى گرفت كه به نحوى دموكراتيك تشكيل شده بود تا حق نظارت مردمى در حكومت تامين شود. البته هنگام راى گيرى همگانى نيز بايد تركيب مشابهى طراحى كرد تا حق راى همگانى به همراه آراى اضافى براى فرهيختگان در آن لحاظ شود.از سوى ديگر ميل در اين رساله پيشنهاد راى گيرى علنى را مطرح كرد تا راى دهندگان تحت تاثير فشارهاى اجتماعى حاصل از توجه نخبگان به آراى آنها قرار گيرند و هوشمندانه تر انتخاب كنند. البته پيشنهاد مهم تر ميل، طرح تعيين تعداد نمايندگان به نسبت جمعيت حوزه هاى انتخاباتى بود تا از طريق آن حقوق اقليت بهتر تامين شود.تفكيك ميل ميان «دموكراسى ناب» و «دموكراسى دروغين» نيز حاصل بى اعتمادى او به نظام هاى دموكراتيكى بود كه صرفاً مبتنى بر راى اكثريت اند. او به درستى تشخيص داده بود كه در چنين نظام هايى حاكمان مى توانند به راحتى و با تكيه به راى اكثريت دست به اعمال استبداد عليه اقليتى بزنند كه به آنها راى نداده اند و اين همان چيزى است كه تحت عنوان «مفهوم استبداد اكثريت» بارها در آثار ميل بدان پرداخته مى شود. چنين اتفاقى است كه مى تواند منجر به نقض آزادى هاى فردى شود و اين براى ميل يعنى فاجعه.مفسران بسيارى آثار ميل در حوزه سياست را به محك نقد زده اند. جان گرى كه كتاب «فلسفه سياسى جان استوارت ميل» را درباره افكار ميل نگاشته است با وجود اينكه استدلال هاى ميل در حوزه فلسفه سياسى را سازگار مى داند اما در ويرايش هاى بعدى كتاب ادعا مى كند كه اساساً همان ايرادى كه بر همه گونه هاى ليبراليسم وارد است به تفكر سياسى ميل هم وارد است؛ ناديده گرفتن پلوراليسم ارزشى و اصالت دادن به ارزش هاى خاص ليبرال. اما بسيارند كسان ديگرى كه معتقدند اتفاقاً فلسفه سياسى جان استوارت ميل، يكى از سازگارترين دستگاه ها و نظام هاى فلسفى است كه تاكنون عرضه شده است. فايده گرايى، درباره آزادى، انقياد زنان و انديشه هايى در باب اصلاحات پارلمانى در واقع مجموعه اى منسجم است براى كسانى كه هم به آزادى هاى فردى اعتقاد دارند و هم دلمشغول تحقق عدالت در جهان جديدند.
ميل در حوزه فلسفه محض تجربه گرايى راديكال بود. كار اصلى او شايد در اين حوزه صورت بندى ميراثى بود كه سنت هاى تجربه گرايى بريتانيايى از خود به جاى گذاشته بودند. ميل معتقد بود تمام دانش بشرى مبتنى بر تجربه (به معناى حسى آن) است. او اعتقاد داشت تمام اميال، مقاصد و اعتقادات ما محصول قوانين روانشناختى تداعى معانى است و همين بود كه او را به كسانى چون هيوم و باركلى نزديك مى كرد.
ميل در حوزه معرفت شناسى همانند كانت كه گزاره ها را به دو بخش تحليلى و تركيبى تقسيم كرده بود، آنها را به گزاره هاى زبانى (Verbal) و گزاره هاى واقعى (real) تقسيم كرد. او برخلاف كانت معتقد بود نه تنها رياضيات محض كه حتى منطق هم شامل گزاره ها و استنتاج هاى واقعى است.از سوى ديگر او برخلاف نظر كانت وجود گزاره هاى تركيبى (يا به زعم خودش واقعى) پيشينى را انكار مى كرد. به زعم ميل علم منطق و رياضيات، مانند همه علوم ديگر، قوانينى بسيار كلى براى طبيعت ارائه مى كنند كه آنها هم از طريق استقراء دست آخر ريشه در تجربه دارند.
ديدگاه ميل در باب منطق فصلى نوين در منطق رياضى قرن بيستم گشود. برتراند راسل با مطالعه كتاب نظام منطق ميل بود كه به رياضيات و منطق روى آورد. اما در همين قرن هم بود كه منتقدان منطق ميل مشكلات نظريه او را بازيافتند و به تعبيرى نظريه اش را به تاريخ فلسفه تبعيد كردند.در حوزه اخلاق ميل سعادت را تنها هدف غايى انسان مى داند. به نظر ميل ما مى توانيم كارهايى را انجام بدهيم كه گرايش و ميلى به آنها نداريم؛ مثل كارهايى كه از روى وظيفه انجام مى دهيم. به همين خاطر مى توانيم بين خواستن چيزى به عنوان جزيى از سعادت و خواستن چيزى به عنوان ابزارى براى دست يافتن به سعادت تفاوت قائل شويم. فضايل مى توانند جزيى از سعادت باشند و به نظر ميل در نهايت بايد اينگونه باشند.فضايل به زعم ميل ريشه اى طبيعى در روانشناختى ما دارند كه در آن آموزش اخلاقى ساخته مى شود. يعنى مردم مى توانند از طريق آموزش و تجربه به درك عميق ترى از سعادت نائل شوند: برخى از صور سعادت از سوى كسانى كه آنها را تجربه مى كنند ذاتاً نسبت به بقيه صور ترجيح داده مى شوند و بهتر دانسته مى شوند.تاثير نظريات ميل بر متفكران قرون بعدى بى شك غيرقابل انكار است. چندى پيش نويسنده اى انگليسى با اشاره به اقدامات دولت فرانسه براى برگزارى مراسم بزرگداشت صدمين سال تولد سارتر از دولت متبوعش گله كرده بود كه چرا هيچ اقدامى براى دويستمين سالگرد تولد ميل انجام نداده است. او در فرازى از نوشته اش آورده بود: «روزنامه هاى امروز را بخوانيد و پس از آن آثار ميل را مرور كنيد. گويى او از دل تاريخ، درباره مسائل امروز ما مى نوشته است.»ديدگاه هاى فلسفى ميل بعدها توسط گرين و برادلى و ديگر ايده آليست هاى بريتانيايى پيگيرى شد.راسل و پوزيتيويست هاى منطقى به بسط و توسعه ديدگاه هاى او در منطق و فلسفه علم پرداختند.ديدگاه فايده گرايانه او در اخلاق امروز تبديل به نظريه اى بسيار فراگير شده است. فلسفه اجتماعى او تاثير عميقى بر گروه هاى مختلفى چون چپ هاى بريتانيايى گذاشته است و از همه مهم تر نظريات او در اقتصاد سياسى هنوز هم محل نزاع متفكران است. بيهوده نيست كه فردريش فون هايك فيلسوف و اقتصاددان بزرگ عصر ما او را در زمره فيلسوفان بزرگى به شمار مى آورد كه اگر قرار باشد در فهرست اقتصاددانان بزرگ رده بندى شوند، حتماً رتبه بالايى به دست مى آورند.