باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز سه شنبه 12 آذر 1387 كاربران برخط 67 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
اريش  فروم
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


اریک فروم



اريک فروم Erich Fromm نظريه پردازي است که پايگاه جديدي را در روانکاوي اجتماعي، حوزه فرهنگ و شخصيت، در قلمرو علم انسان شناسي روان شناختي، و فلسفه و جامعه شناسي انتقادي و ريشه اي به ويژه در زمينه تغييرات اجتماعي و ساخت جوامع انسان گراي آينده، بنيانگزاري نموده است. شاخص مهم اين پايگاه ديدگاه انسانگرايانه اوست و وجه خاص انسان گرايي فروم شناخت نقش و اهميت انسان در فرآيند تشکيل جامعه و تاريخ است. او در انسان گرايي هنجاري خود در پي برپاسازي جامعه اي براي انسان است تا در آن انسان به کشف راه تکامل و کشف معاني هستي پرداخته، تا بتواند با سوگيري بارورانه به سوي هستي بزرگ بشري، عشق وکمال را فرا گيرد.

با تمام اين ها فروم انديشمندي است که غالبا به عنوان يک تئوريسين اجتماعي - رواني شهرت دارد. عمده محتواي فکري فروم عدم باور بدان است که شخصيت انسان بوسيله نيروهاي زيست شناختي که داراي ماهيت غريزي اند شکل داده شده است، و به صورت انعطاف پذيري از سوي اين نيروها هدايت مي شود. فروم ( در مخالفت با فرويد) عامل جنسي را به عنوان نيروي شکل دهنده اصلي رفتار بهنجار يا روان رنجور نمي داند، بلکه شخصيت انسان را تحت نفوذ نيروهاي اجتماعي و فرهنگي مي داند که هر دوي اين عوامل در چارچوب فرهنگ و نيروهاي جهاني که در طول تاريخ بشريت را تحت نفوذ داشته اند بر فرد اثر مي کنند. هدف او ايجاد نظريه اي است در مورد علائق مختلف انساني که از شرايط وجودي انسان حاصل مي شوند. با اين باور که فرد ماهيت خود را، خود مي آفريند. فروم احساس مي کند که ما بايد تاريخ نوع بشر را بررسي کنيم تا اين آفريدن را بفهميم و بشناسيم.

 

زندگي

اريک فروم به سال 1900 ميلادي در شهر فرانکفورت آلمان متولد شد. زندگي خانوادگي فروم زندگي سعادتمندي نبود و موقعيت زندگي خانوادگي سرشار از تنشي را گذراند. پدر او بد خلق، مضطرب و ترشرو بود و مادرش به صورت ادواري دچار افسردگي شديد مي شد. از اين رو بود که او از همان اوايل با رفتار هيجاني نابهنجار مواجه بود.

وقتي فروم نوجواني 12 ساله شد، نوع ديگري از رفتار بي معني و غير قابل توجيه، او را دچار شوک کرد. يکي از دوستان جوان پدرش که زن نقاش با هوش و 25 ساله اي بود تصميم گرفت که تمام وقت خود را با پدر او که همسر خود را از دست داده بود، بگذراند. به همين دليل ممکن است حسادت فروم صرفا برانگيخته شده بود، اما او نمي توانست بفهمد که چرا آن زن همراهي پدر پير و غير جذاب او را ترجيح داده است تقريبا بلافاصله پس از مرگ پدرش، آن زن خود را کشت. وصيتنامه او تصريح ميکرد که او را با پدر فروم دفن کنند، نه در کنار او بلکه با او در يک قبر. فروم از اين خودکشي عميقا ناراحت شد او از اين تصور زجز مي کشيد که چرا او با چنين قوتي به سوي پدرش جذب شده است. فروم در نوشته هاي شخصي اش آورده است که من تا آن زمان چيزي در باره عقده اديپ يا تثبيت عاطفي نشنيده بودم، اما عميقا متاثر شدم. من قويا به سوي آن زن جوان جذب شده بودم و از پدر غير جذاب خود متنفر بودم، هميشه اين فکر در سرم بود که چطور امکان دارد؟ ( خودکشي )، چطور ممکن است يک زن جوان آنچنان گرفتار عشق باشدکه دفن شدن با او را به زنده بودن و لذت بردن از خوشي هاي زندگي و نقاشي کردن ترجيح دهد؟ از اين رو بود که فروم بعدها به کارهاي فرويد که عقده اديپ او ظاهرا تبييني را براي اين تراژدي فراهم مي کرد جذب شد.

پس از اين تجربه روان شناختي، تجربه اي جامعه شناختي در سن 14 سالگي به سراغ او آمد که در واقع جلوه ديگري از بي خردي ( البته اين بار در مقياس بسيار وسيعتر) بود و باعث ناراحتي وي گرديد. او شاهد جوشش تعصب هيستري وار از جانب کل ملت آلمان در طول جنگ جهاني اول بود. او از نفرتي که کل کشور را جادو مي کرد متعجب بود. مردم آلمان زير شلاق تبليغات به هيجاني ناشي از تفکر و عمل ديوانه وار کشيده مي شدند و او حيرت مي کرد که چرا مردماني عاقل و محجوب ناگهان ديوانه مي شدند؟ اساسا به خاطر اين تجارب پريشان کننده زندگي خانوادگي، خودکشي و رفتار زمان جنگ در کل کشور بود که در فروم نياز به در ک علت غير معقول بودن ايجاد شد. او تصور مي کرد که شخصيت انسان عميقا از نيروهاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و تاريخي متاثر است و اينکه جامعه بيمار، مردم بيمار مي پروراند. بدين ترتيب، ديدگاه او شکل گرفته از تجربه هاي او بود و بعدا در جريان کارهاي تجربي وي پالايش و تغيير يافت او جستجوي خود را براي يافتن علت نابهنجاري ها در دانشگاه هايدلبرگ آغاز کرد و دانشنامه دکتري خود را در روان شناسي و جامعه شناسي در سال 1922 از اين دانشگاه دريافت کرد.

فروم بتدريج براي يافتن پاسخ سوالات گذشته خود به روانکاوي علاقمند شد و بهمراه چند تن ديگر در سال 1930 موسسه روان کاوي جنوب آلمان را داير نمود. اما زماني که تهديد نازي ها جدي تر شد بلافاصله به سوئيس رفت و سپس به ايالات متحده امريکا مهاجرت و حرفه خصوصي را آغاز نمود. در همان جا بود که با کارن هورناي ملاقات کرد.

پس از يک دوره پر فراز و نشيب حرفه اي به کشور سوئيس بازگشت و در ماه مارس، 1980 در هشتادمين سالگرد تولدش در کشور سوئيس در گذشت.

 

آثار

اکثر آثار بزرگ فروم براي نخستين بار به زبان انگليسي در آمريکا منتشر و سپس به زبانهاي ديگر ترجمه شد. از آن ميان مي توان به موارد زیر اشاره کرد:

- گريز از آزادي

- روانکاوي و دين

- روانشناسي و فرهنگ

- زبانهاي فراموش شده

- رسالت فرويد

- بوديسم و روانکاوي

- جزميات مسيحي

- کالبد شکافي تخريب گرايي انسان

- انسان براي خويشتن، روانکاوي و مذهب

- جامعه سالم، هنر عشق ورزيدن

- برداشت مارکس از انسان(که با نام سيماي انسان راستين در ايران ترجمه شد)

- داشتن يا بودن، زبان از ياد رفته (ترجمه شده در سال 1362)

تعداد بسياري از کتب فروم به سبکي عامه پسند نوشته شده و در حوزه عقايد فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و روان شناختي خوانندگان بسياري را به خود جلب کرده بود. بسياري از اين کتاب ها به فارسي نيز ترجمه شده اند.

 

اندیشه

در بررسي آراء و انديشه هاي فروم موضوعات مهم و مستقلي ملاحظه مي شود، از جمله؛ تلاش و تعارض بنيادي انسان براي حصول آزادي با تعبير گريز از آزادي، مکانيسم هاي رواني انسان براي باز يابي امنيت، نيازهاي روان شناختي انسان، سنخ هاي منشي سازنده و غير سازنده، ماهيت انسان و غيره که براي نقد و ارزيابي نهايي انديشه هاي فروم به اختصار به آن اشاره مي شود. مي توان گفت در مسير حرکت، از جهت گيري بيولوژيکي فرويد، بر تاکيد عمده روي عوامل تعيين کننده فرهنگي - اجتماعي و شخصيت، فروم عقيده داشت که شخصيت افراد در نتيجه تعامل بين فرد و جامعه بهتر شناخته مي شود.

افراد بشر به زعم فروم در عين حال که براي آزادي و خود مختاري مبارزه مي کنند، خواهان ارتباط و وابستگي به ديگران نيز هستند. شيوه بر طرف کردن اين تضاد که فرد هم مي خواهد آزاد باشد و هم نياز به ارتباط و وابستگي به ديگران دارد، وابسته به ساختار اقتصادي جامعه است. در يک جامعه سرمايه داري، بر موقعيتهاي فردي آزادي انتخاب، مسئوليتهاي فردي به قيمت احساسهاي عميق انزوا و تنهايي فرد تاکيد مي شود. مردم در حالت از خود بيگانگي به کارهاي مختلف و به شيوه هاي گوناگون دست مي زنند و بسياري از کارهاي فروم پيرامون همين مساله سير مي کند.

از سوي ديگر يکي از راه هاي برطرف کردن تنهايي و گوشه گيري فرد که محصول جامعه سرمايه دارد است معاشرت مردم با يکديگر است. در اثر معاشرت و تعامل، افراد به صورت گروه هاي متشکل در آمده و در آن حل مي شوند. در اين صورت براي سيستمهاي حکومتي فرصت مناسبي فراهم مي آيد که بتوانند از طريق رهبري مقتدر، افراد جامعه را وادار به اطاعت کنند و دستورات خود را به اجرا در آورند. فروم اين مساله را به عنوان فرار از آزادي مطرح کرده است. همانطور که در بيوگرافي فروم ملاحظه شد مي توان تاثير تجربه شخصي فرم را در نظريه اش ديد. هنگامي که فروم در آلمان زندگي مي کرد، به عينه چگونگي به حکومت رسيدن هيتلر را ديده بود و نظريه اش در مورد فرار از آزادي، زمينه ساز توضيحات و تفاسير او از تبعيت مردم از هيتلر بود.

از سويي ديگر فروم معتقد بود روان کاوي دوران وي دچار بحران شده است. به عقيده او در کتاب بحران روانکاوي، علت اصلي اين بحران، در دگرگوني روانکاوي از تئوري راديکال به تئوري سازشگري است. روانکاوي در اصل يک تئوري راديکال، نافذ و رهائي بخش بود، اما بتدريج اين خصوصيت ها را از دست داد و از جنبش باز ايستاد و نتوانست تئوري خود را در پاسخ به موقعيت تغيير يافته انسان پس از جنگ جهاني اول توسعه و تکامل بخشد بلکه برعکس به سازشگري و جستجو براي جلب منزلت روي آورد. نگاه انسان گرايانه فروم بر ديدگاه روانکاوانه و علمي او نيز محيط بود. چنانکه در ادامه پژوهش هاي خود سوال ديگري را مطرح نمود که: آيا روانکاوي تهديدي براي دين به شمار مي آيد؟ او در کتاب روانکاوي و دين اين سوال را از جوانب گوناگون علمي - جادويي، آئين و شعائري و جنبه يعني شناختي توضيح داد.

فروم در تنگناي نگراني از وضعيت وقت جهان در دوران وي از دلهره اي سخن گفت که محصول مسخ سوسياليسم، لگام گسيخنگي سرمايه داري، آينده جهان سوم و سابقه تسليحاتي بود. نگاه او در کتاب آيا انسان پيروز خواهد شد نيز کاملا انسانگرايانه و جامعه شناختي است. فروم از همين باريک بيني و موشکافي در زمينه پديده هاي رواني در مقولات اجتماعي و ديني نيز بهره مي گرفت چنانکه در کتاب همانند خدايان خواهيد شد، به نسبت ميان خدا و انسان و بررسي تاريخي مذاهب در اين باب پرداخت.

موضوع اصلي تمام نوشته هاي فروم اين است که فرد در اين دنيا احساس تنهايي و انزوا مي کند، زيرا از طبيعت خود جدا گرديده است، اين انزوا در هيچگونه موجود زنده يا حيواني ديده نمي شود. فروم اين فرضيه را پرورش داد که هر چقدر انسانها آزادي بيشتري بدست آورند، احساس تنهايي بيشتري خواهند کرد. بدين ترتيب که آزادي به يک خصوصيت منفي تبديل مي شود که بايد از ان فرار کرد. به زعم فروم طبيعت حيواني بر اساس مبناي زيست شيميايي و روان شناختي و مکانيزمهاي بقاي جسماني تعريف مي شود، در حاليکه انسان علاوه برانکه داراي يک طبيعت حيواني است تنها ارگانيزمي است که داراي طبيعت متمايز ديگري است.

 

1. نيازهاي بشري

به نظر فروم آدميان با نياز هاي فيزيولوژيکي بر انگيخته مي شوند اما هرگز قادر به حل کردن تنگنا هاي انساني خود بواسطه ارضا کردن اين نيازهاي حيواني نيستند. اين نيازهاي وجودي در طول تکامل فرهنگ انسان نمايان شده اند و از تلاش هاي انسانها براي يافتن پاسخي براي وجودشان و اجتناب کردن از ديوانه شدن به وجود آمده اند. در واقع فروم معتقد بود که يک تفاوت مهم بين افرادي که از لحاظ روان سالم هستند و افراد روان رنجور اين است که افراد سالم پاسخ هايي را براي وجودشان مي يابند، پاسخ هايي که با کل نيازهاي انسان مطابقت کامل دارند. فروم ماهيت منحصر به فرد شخص را بر اساس نيازهاي اصلي او مطرح کرد که عبارتند از نياز به ارتباط ( براي از بين بردن احساس هاي تنهايي و انزوا از طبيعت و از خودشان)، نيز به تعالي (يا کار آمدي براي آگاهي از آنچه در محيطشان مي گذرد)، نيز به ريشه داشتن ( عدم جدايي از ريشه هاي شخصي خود )، نيز به احساس هويت( انسان تنها حيواني است که واژه من را به کار مي برد)، و چارچوب يا معيار جهت گيري.

 

1- 1- ارتباط

بر خلاف فرويد که رشد شخصيت را بسان واکنشي به رضايت مندي ها و ناکامي هاي حاصل از سايق هاي فيزيولوژيکي مي ديد، فروم در مقابل، انسانها را عمدتا موجوداتي مي دانست که بر پايه روابطي که با ديگران دارند درک مي شوند. نخستين نياز بشري، نيز به ارتباط، سائقي براي پيوستن به فرد يا افراد ديگر است. فرض فروم آن بود که افراد به سه طريق با دنيا ارتباط برقرار مي کنند - 1 سلطه پذيري - 2 قدرت - 3 عشق

فرد مي تواند براي يکي شدن با دنيا، تسليم ديگري، گروه، يا يک سازمان شود. در حالي که افراد سلطه پذير در جستجوي رابطه با افراد سلطه جو هستند، قدرت طلبان از همسران سلطه پذير استقبال مي کنند. زماني که يک فرد سلطه پذير و يک سلطه جو يکديگر را پيدا مي کنند، اغلب رابطه همزيستي برقرار مي نمايند، رابطه اي که براي هر دو نفر رضايت بخش است. اگرچه اين نوع همزيستي ارضا کننده است، اما مانع از پيشروي به سوي يکپارچگي و سلامت رواني مي شود. فروم معتقد بود عشق تنها راهي است که فرد مي تواند از طريق آن با دنيا متحد شود و در عين حال، به فرديت و يکپارچگي برسد. او عشق را به اين صورت تعريف کرد: وحدت با کسي يا چيزي خارج از خويشتن، تحت شرايط حفظ کردن جدايي و يکپارچگي خويشتن. فروم در کتاب هنر عشق ورزيدن، اهميت دادن، مسئوليت، احترام و شناخت را به عنوان چهار عنصر مشترک در تمام اشکال عشق واقعي مشخص کرد. کسي که عاشق ديگري است، بايد به او اهميت دهد و مايل باشد از وي مراقبت کند. عشق به معني مسئوليت نيز هست، يعني تمايل و توانايي به پاسخ دادن، کسي که عاشق ديگران است، به نيازهاي جسماني و رواني آنها پاسخ ميدهد، براي آنها، آنگونه که هستند احترام قائل مي شود، و سعي نمي کند آنها را تغيير دهد. اما افراد فقط در صورتي مي توانند به ديگران احترام بگذارند که آنها را بشناسند. شناختن ديگران به معني در نظر گرفتن آنها از نقطه نظر خودشان است، بنابراين، اهميت دادن، مسئوليت، احترام و شناخت در هم تنيده هستند.

 

1- 2- تعالي

انسانها مانند ساير حيوانات، بدون رضايت يا اراده خودشان به دنيا آمده و باز بدون رضايت يا اراده خودشان از دنيا مي روند. اما بر خلاف حيوانات، انسانها بوسيله نياز به تعالي رانده مي شوند. که به صورت ميل به فراتر رفتن از وجود منفعل و تصادفي و رسيدن به قلمرو هدفمندي و آزادي تعريف مي شود، درست به همان صورتي که مي توان ارتباط از طريق روشهاي ثمربخش يا بي ثمر دنبال کرد، تعالي را نيز مي توان از طريق روشهاي مثبت يا منفي جستجو نمود. افراد مي توانند ماهيت منفعل خود را با آفريدن زندگي يا نابودن کردن آن تعالي بخشند.

آفريدن، يعني فعال بودن و مراقبت کردن از انچه آفريده شده است. اما انسانها مي توانند زندگي را با نابود کردن آن متعالي سازند و به اين طريق از قربانيان به هلاکت رسيده خودشان فراتر بروند. فروم در کتاب آناتومي ويرانسازي انسان اعلام کرد که انسانها تنها گونه اي هستند که از پرخاشگري بيمار گون استفاده مي کنند، يعني، کشتن به دلايلي غير از بقا. گرچه پرخاشگري بيمارگون ميل شديد مسلط و نيرومند در برخي افراد و فرهنگهاست، اما همه انسانها در آن سهيم نيستند. اين ميل ظاهرا براي بسياري از جوامع پيش از تاريخ، به علاوه برخي جوامع بدوي معاصر ناشناخته بوده است.

 

1- 3- ريشه دار بودن

سومين نياز، نياز به احساس بار ديگر در زادگاه خود بودن يا ريشه دار بودن است. زماني که انسانها به صورت گونه مجزايي تکامل يافتند، زادگاهشان را در دنيا ي طبيعي از دست دادند. در عين حال، توانايي شان در تفکر، آنها را قادر ساخت در يابند که بدون زادگاه، بي ريشه هستند. احساسهاي بعدي انزوا و درماندگي غير قابل تحمل شدند. ريشه دار بودن را نيز مي توان با راهبردهاي ثمر بخش يا بي ثمر جستجو کرد. افراد در رابطه با راهبرد ثمر بخش، از مدار قدرت مادرشان اخراج شده و موجود کاملي مي شوند; يعني، فعالانه و به صورت خلاق با دنيا ارتباط برقرار مي کنند يا يکپارچه مي شوند. اين پيوند تازه با دنياي طبيعي، امنيت به آنها مي بخشد و احساس تعلق پذيري و ريشه دار بودن را دوباره ايجاد مي کند با اين حال ممکن است افراد از طريق راهبرد بي ثمر تثبيت هم ريشه دار بودن را جستجو کنند; يعني، بي ميلي سرسختانه به فراتر رفتن از ايمني اي که مادر تامين مي کند.

 

1- 4- درک هويت

درک هويت به معناي توانايي انسان ها در اگاه بودن از خودشان به عنوان موجودي مجزا و متفاوت است. چون انسانها از طبيعت دور شده اند، نياز دارند برداشتي را از خودشان تشکيل دهند، تا بتوانند بگويند من، منم ، يا من فاعل اعمالم هستم. فروم معتقد بود انسانهاي اوليه هويتشان را در ارتباط با قبايل خود تعيين مي کردند و خودشان را به عنوان افرادي که مجزا از گروهشان وجود داشته باشند، در نظر نمي گرفتند. حتي در قرون وسطي، مردم هويت خود را عمدتا در ارتباط با نقش اجتماعي در طبقات فئودال تعيين مي کردند. فروم با مارکس هم عقيده بودکه پيدايي سرمايه داري، آزادي اقتصادي و سياسي بيشتري به مردم بخشيد. با اين حال، اين آزادي فقط به تعداد قليلي از افراد درک واقعي من داده است. هويت اغلب افراد هنوز هم در يد وابستگي آنها به ديگران يا نهادهاي ملي، مذهبي، شغلي يا گروه اجتماعي است.

افراد به زعم فروم بدون درک هويت نمي توانند سلامت عقل خود را حفظ کنند و اين تهديد، انگيزش نيرومندي را براي افراد تامين مي کند تا براي کسب هويت تقريبا دست به هر کاري بزنند. افراد روان رنجور سعي مي کنندخودشان را به افراد قدرتمند يا سازمانهاي اجتماعي يا سياسي وابسته کنند. اما افراد سالم، نياز کمي به پيروي از توده مردم دارند و به دست کشيدن از درک خويشتن شان نياز چنداني ندارند. آنها مجبور نيستند از آزادي و فرديت خودشان براي جور بودن با جامعه صرفنظر کنند، زيرا از درک هويت واقعي برخور دارند.

 

1- 5- معيار جهت يابي

فروم معتقد است انسانها به خاطر جدا شدن از طبيعت به يک نقشه مسير يا معيار جهت يابي نياز دارند تا راه خود را در اين جهان پيدا کنند. انسانها بدون چنين نقشه اي سر گردان خواهند شد و نمي توانند به صورت هدفمند و با ثبات عمل کنند. معيار جهت يابي افراد را قادر مي سازد محرکهاي گوناگوني را که به آنها تاثير مي گذارند، سازمان دهند. انسان خود را احاطه شده توسط پديده هايي گيج کننده بسياري مي يابد و چون از عقل و منطق برخوردار است، بايد به آنها معني بدهد، و آنها را در بافتي قرار دهد تا بتواند درک کند. در واقع نقشه مسير بدون هدف يا مقصد، بي ارزش است. انسانها براي در نظر گرفتن مسيرهاي متعدد پيروي کردن، از توانايي ذهني برخوردارند. با اين حال، براي اينکه عقل خود را از دست ندهند، به هدفي غايي يا هدف دلبستگي نياز دارند. به عقيده فروم، اين هدف دلبستگي، انرژي افراد را در جهت واحدي متمرکز مي کند و آنها را قادر مي سازد وجود مجزاي خود را تعالي بخشد و به زندگي خود معني دهند.

 

● خلاصه نيازهاي انسان

به زعم فروم انسانها علاوه برنيازهاي فيزيولوژيکي يا حيواني، بوسيله پنج نياز انساني ارتباط، تعالي، ريشه دار بودن، درک هويت، ومعيار جهت يابي برانگيخته مي شوند. اين نياز از وجود انسان به عنوان گونه اي مجزا تکامل يافته اند و هدف آنها پيش راندن انسانها به سوي اتحاد مجدد با دنياي طبيعي است. فروم معتقد بود ارضا شدن هريک از اين نيازها غير قابل تحمل است و به روان پريشي منجر مي شود. بنابراين افراد به شيوه هاي مختلف به صورت مثبت يا منفي، سعي مي کنند که آنها را ارضا کنند.

ارتباط مي تواند از طريق سلطه پذيري سلطه جويي، يا عشق ارضا شود، اما فقط عشق ارضاي واقعي و اصيل به بار مي آورد، تعالي مي تواند به وسيله ويرانگري يا خلاقيت ارضا شود، اما فقط دومي موجب خشنودي مي شود، ريشه دار بودن مي تواند با تثبيت شدن در مادر يا پيش روي به سوي تولد کامل و يکپارچگي براورده شود، درک هويت مي تواند بر اساس سازگار شدن با گروه استوار باشد، يا اينکه مي تواند از طريق حرکت خلاقانه به سمت فرديت ارضا شود و معيار جهت يابي مي تواند غير منطقي يا منطقي باشد، اما فقط فلسفه منطقي مي تواند مبنايي را براي رشد شخصيت کامل فراهم آورد.

 

● فشار آزادي

تز اصلي نوشته هاي فروم اين است که انسانها از طبيعت دور افتاده اند، با اين حال، بخشي از دنياي طبيعي مي مانند و مانند ساير حيوانات در معرض همان محدوديتهاي فيزيکي قرار دارند. انسانها به عنوان تنها موجوداتي که از خود آگاهي، تخيل، و عقل برخوددارند، عجايب گيتي هستند. عقل هم اسباب بدبختي است هم نعمت، عقل سبب احساس هاي انزوا و تنهايي است، اما در ضمن فرايندي است که انسانها را قادر مي سازد دوباره به دنيا بپيوندند. از لحاظ شخصيبي و روانشناختي، زماني که بچه ها از مادرشان مستقل مي شوند، براي نشان دادن فرديت، جابجا شدن بدون نظارت ، انتخاب کردن دوستان، لباس ها و غيره، آزادي بيشتري کسب مي کنند. در عين حال آنها فشار آزادي را تجربه مي کنند، يعني، ديگر امنيت يکي بودن با مادر را ندارند. اين فشار آزادي در سطح اجتماعي و فردي به اضطراب بنيادي منجر مي شود ; يعني، احساس تنها بودن در جهان. فروم در گريز از آزادي در پي يک دفاع جنگي، سياسي، حزبي و تبليغاتي از آزادي و دموکراسي نيست بلکه به دنبال يک مطالعه عميق علمي از دريچه روان شناسي در جستجوي عوامل دروني انساني است که باعث تمايل مردم به قدرت پروري يا قدرت پرستي ( قدرت گرائي) و تسليم داوطلبانه در برابر قدرتهاي ضد آزادي مي گردد.

 

2- ساز و کارهاي گريز

از انجا که اضطراب بنيادي احساس ترسناک انزوا و تنهايي ايجاد مي کند، افراد مي کوشند از طريق انواع ساز و کارهاي گريز، از آزادي بگريزند. فروم در کتاب گريز از آزادي چهارساز و کار يا مکانيزم گريز اساسي را مشخص نمود: خودکامگي يا اقتدار طلبي، ويرانگري، پيروي و آزادي مثبت بر خلاف گرايش هاي روان رنجور هورناي، ساز و کارهاي گريز فروم هم در سطح فردي و هم جمعي، نيروهاي محرک در افراد بهنجار هستند. اين مکانيزمها از نظر فروم عبارتند از:

 

2 - 1 خودکامگي يا اقتدار طلبي

 فروم خود کامگي را به اين صورت تعريف کرد: گرايش فرد به دست کشيدن از استقلال خودش و يکي شدن با کسي يا چيزي بيرون از خود، به منظور کسب توانمندي که فرد فاقد آن است. اين نياز به يکي شدن با همسري قدرتمند مي تواند شکل مازوخيسم يا ساديسم بگيرد. مازوخيسم از احساس هاي ناتواني، ضعف و حقارت ناشي مي شود و هدف آن وصل کردن خود به شخص يا سازماني قوي تر است. تلاش هاي مازوخيستي اغلب به صورت عشق يا وفاداري تغيير شکل مي يابند، اما اين تلاش ها برخلاف عشق و وفاداري واقعي هرگز نمي توانند به استقلال و اصالت کمک کنند. ساديسم در مقايسه با مازوخيسم روان رنجورتر و از لحاظ اجتماعي زيانبارتر است. هدف ساديسم نيز مانند مازوخيسم کاهش دادن اضطراب بنيادي از طريق متحد شدن با فرد يا افراد ديگر است. فروم سه نوع گرايش ساديستي را مشخص کرد که همگي کم و بيش با هم دسته بندي مي شوند. گرايش اول، نياز به وابسته کردن ديگران به خود و اعمال قدرت برکساني است که ضعيف هستند. گرايش دوم، وسواس استثمار کردن ديگران، سو» استفاده کردن از آنها و استفاده کردن از آنها براي نفع يا لذت شخصي است. سومين گرايش ساديستي، ميل به ديدن رنج و عذاب جسماني يا رواني ديگران است. هرچند اين رنج ممکن است شامل درد جسمي واقعي باشد، غالبا شامل رنج بردنهاي عاطفي، از قبيل کوچک کردن يا خجالت دادن است.

 

2- 2 ويرانسازي يا ويرانگري

اين مکانيسم هم مانند خودکامگي ريشه در احساس هاي ناتواني، تنهايي و انزوا دارد. با اين حال، ويرانگري برخلاف ساديسم و ماروخيسم به رابطه مستمر با فرد ديگر وابسته نيست، بلکه هدف آن از ميان برداشتن ديگران است. افراد و ملتها هر دو مي توانند از ويرانگري به عنوان ساز و کار گريز استفاده کند. فرد يا ملت، با نابود کردن افراد و اشيا» تلاش مي کند احساس هاي قدرت از دست رفته را باز گرداند. قاتلان زنجيره اي اغلب آدمهاي تنهايي هستند که متحد شدن با فرد ديگري را مي جويند. با اين حال، تماس آنها با قربانيان شان معمولا کوتاه است و به نابودي انساني ختم مي شود که شايد صميميت و وحدت تامين مي کرد. بديهي است که ويرانگري خودشکن است، زيرا فرد با نابود کردن، ديگر نمي تواند متحد شود. با اين حال افراد ويرانگر مجذوب نوعي انزواي بيمارگون مي شوند که فقط در صورتي که بتواند دنياي بيروني را از ميان ببرند به دست مي آيد.

 

2- 3 پيروي

فروم معتقد بود رايج ترين وسيله گريز در جامعه آمريکا، پيروي است. افراد ي که پيروي مي کنند مي کوشند با دست کشيدن از فرديت و تبديل شدن به هرچيزي که ديگران از انها مي خواهند، از احساس تنهايي و انزوا بگريزند. بنابراين، انها آدمهاي ماشيني مي شوند، و به صورت قابل پيش بيني و ماشيني به هوسهاي ديگران واکنش نشان مي دهند. آنها به ندرت نظر خودشان را بيان مي کنند، به معيارهاي قابل پيش بيني رفتاري مي چشند، و اغلب بي حرکت و ماشيني بنظر مي رسند. افراد در دنياي مدرن، از بسياري تعهدات بيروني فارغ هستند و آزاداند تا طبق ميل خودشان عمل کنند، اما در عين حال، نمي دانند چه مي خواهند چه فکر يا احساس دارند. آنها مانند روبات از صاحبان قدرت گمنامي پيروي نموده و خودي را انتخاب مي کنند که اصيل نيست. آنها هر چه بيشتر پيروي کنند. احساس عجز و ناتواني بيشتر مي کنند، و هر چه بيشتر احساس ناتواني کنند، بيشتر بايد پيروي کنند. افراد مي توانند اين چرخه پيروي و ناتواني رافقط با دستيابي به خود پيروي يا آزادي مثبت قطع کنند. فروم در کتاب گريز از آزادي نام اين مکانيسم را همرنگي ماشيني مي نهد.

 

2- 4 آزادي مثبت

پيدايي آزادي سياسي و اقتصادي لزوما به انزوا و ناتواني منجر نمي شود. انسان مي تواند آزاد باشد و در عين حال تنها نباشد، نکته سنج باشد و با اين حال آکنده از ترديدها نباشد. مسقل باشد و با اين حال بخشي از نوع بشر باشد و افراد مي توانند اين نوع آ زادي را که آزادي مثبت ناميده مي شود، با استعدادهاي عقلاني و هيجاني خود انگيخته شدن بدست آورند. فعاليت خود انگيخته را مي توان در کودکان و در هنر منداني يافت که به پيروي کردن از آنچه ديگران از آنها توقع دارند، گرايش ندارند. آنها طبق ماهيت بنيادي شان و نه مطابق با قواعد عرفي عمل مي کنند. آزادي مثبت بيانگر حل و فصل موفقيت آميز تنگناهاي انسان در بخشي از دنياي طبيعي بودن و با اين حال، جدا بودن از آن است. افراد از طريق آزادي مثبت و فعاليت خود انگيخته، بر وحشت تنهايي غلبه مي کنند، به وحدت خود با دنيا دست مي يابند، و فرديت خويش را حفظ مي کند. فروم معتقد بود عشق و کار دو عنصر آزادي مثبت هستند. انسانها از طريق عشق و کار، بدون فدا کردن يکپارچگي خودشان با يکديگر و با دنيا متحد مي شوند. انها همتايي خودشان را به عنوان افراد مستقل تاييد مي کنند و به تحقق کامل استعدادهايشان مي رسند.

3- سوگيرهاي منشي

در تئوري فروم شخصيت در جهت گيري منش، منعکس مي شود، يعني روش نسبتا پايدار فرد در ارتباط برقرار کردن با ديگران و با اوضاع جاري، مهمترين ويژگي هاي اکتسابي شخصيت، منش است که فروم بدين صورت آن را تعريف نمود سيستم نسبتا پايدار تلاش هاي غيرغريزي که فرد از طريق آنها خودش را با انسانها و دنياي طبيعي مرتبط مي سازد. در جاي ديگري چنين مي نويسد:

منظور از منش اجتماعي چيست؟ منظور من از آن هسته مرکزي خصوصيتي است که اکثر وابستگان به يک فرهنگ در داشتن آن مشترک اند، برخلاف خصوصيت فردي که وابستگان به يک فرهنگ اشتراکي در داشتن آن ندارند و مربوط و متعلق به فرد است.

او معتقد بود منش، جايگزيني براي فقدان غرايز در انسان است. آدميان بجاي عمل کردن طبق غرايزشان، مطابق با منش خود عمل مي کنند. اگر افراد مجبور بودند مکث کنند و به پيامد هاي رفتاري شان بينديشند اعمال آنها بسيار بي ثمر و بي ثبات مي شدند. افراد با عمل کردن طبق صفات منش خود مي توانند به صورت ثمر بخش و با ثبات رفتار کنند. افراد به دو صورت با دنيا رابطه برقرار مي کنند. با کسب کردن اشيا» و استفاده کردن از آنها ( جذب ) و يا برقرار کردن ارتباط با خود و ديگران يا جامعه پذيري ( تنهايي) به طور کلي افراد مي توانند با اشيا» و انسانها به صورت ثمر بخش رابطه برقرار کنند. فروم اين تقسيم بندي هاي منشي را در دو کتاب انسان براي خويشتن و آناتومي ويرانسازي توضيح داده است.

 

● سوگيري هاي بي ثمر

به باور فروم انسانها مي توانند چيزهايي را از طريق يکي از چهار جهت گيري بي ثمر بدست آورند. با دريافت کردن منفعلانه چيزها، با بهره کشي کردن يا به زور گرفتن چيزها، احتکار کردن چيزها، يا با مبادله کردن چيزها. فروم اصطلاح بي ثمر را براي اشاره به راهبردهايي به کار برد که نمي توانند افراد را به سمت آزادي مثبت نزديک کنند. با اين حال، جهت گيري هاي بي ثمر کاملا منفي نيستند، هرکدام جنبه مثبت و منفي دارند. شخصيت هميشه آميزه اي از چندين جهت گيري است، اما معمولا يک جهت گيري غالب است. در واقع فروم در نوشته هاي پاياني خود در مورد اين عقيده که نياز بشر به آزادي و خود مختاري با تمايل او براي تعامل با ديگران ووابسته بودن به آنها متناقض مي باشد، توضيح بيشتري داد. در جهت برطرف کردن و از بين بردن تنهايي که محصول سيستم اقتصادي جامعه سرمايه داري است، مردم يکي از پنج نوع جهت گيري يا پنج نوع ويژگي پذيرا، استثمار کننده، احتکار، بازاري، و مولد را انتخاب مي کنند که هريک مختصات خاص خود را حائز است. در روش پذيرا فرد بطور انفعالي متکي بر حمايت عوامل خارجي مثل دولت، کليسا، والدين، همکاران يا دوستان مي شود، در روش استثمار کننده فرد با مهارت و زيرکي ديگران را مورد استثمار قرار ميدهد. در چنين فردي خصومت، بدگماني، رشک و حسادت متداول است. در احتکار فرد امنيت را با مالکيت مساوي مي داند و همه کس و همه چيز را حتي همسرش را به عنوان يک شي در نظر مي گيرد. از نظر اين افراد آينده نامطمئن بنظر مي رسد و هميشه بايد برگذشته ايده آل فکر کرد، فرد بازاري هيچ چيزي را داراي ارزش ذاتي و حقيقي نمي داند بلکه ارزش اشيا» و افراد بر اساس مقدار پولي که دارند يا بر اساس ثروتي که دارند تعيين مي شود و در نهايت فرد مولد فردي سالم، بالغ و کاملا فعال است که حداکثر تلاش خود را براي استفاده از امکانات و توانائي هاي خود براي رشد فردي و بهبودي جامعه اش به کار مي بندد. فروم چنين فردي را به عنوان انساني منطقي، خلاق، خوش بين، و آينده نگر توصيف مي کند.

 

3- 1 منش گيرنده

منش هاي گيرنده احساس مي کنند منبع همه چيزهاي خوب در بيرون از آنها قرار دارد و تنها راهي که مي توانند با دنيا ارتباط برقرار کنند اين است که چيزها، از جمله عشق ومحبت، دانش،و اموال مادي را دريافت مي کنند. آنها بيشتر به فکر گرفتن هستند تا دادن، و از ديگران توقع دارند آنها را غرق در عشق، عقايد و هدايا کنند. ويژگي هاي مثبت افراد گيرنده، وفاداري، پذيرش و اعتماد است، صفات منفي آنها عبارت است از انفعال، سلطه پذيري، نوکر صفتي، و فقدان اعتماد به نفس.

 

3 - 2 منش بهره کش

منش هاي بهره کش مانند افراد گيرنده، معتقدند منبع تمام چيزهاي خوب بيرون از آنهاست، اما برخلاف افراد داراي منش گيرنده بجاي انکه آنچه را که دوست دارند به صورت انفعالي دريافت کنند، پرخاشگرانه مي گيرند. آنها در روابط اجتماعي شان، از حيله گيري يا زور براي به چنگ آوردن دوست ديگران استفاده مي کنند. امکان دارد مرد بهره کشي عاشق زن شوهر داري بشود، نه به اين خاطرکه واقعا دلباخته اوست، بلکه به اين علت که دوست دارد از شوهر او بهره کشي کند. در رابطه با انديشه ها، افراد بهره کش ترجيح مي دهند به جاي آفريدن، بدزدند يا رونويسي کنند! منش هاي بهره کش از جنبه منفي، خود خواه، از خود راضي، متکبر و اغواگر هستند، از جمله ويژگي هاي مثبت آنها تکانشگري غرور و اعتماد به نفس است. آنها فعال گيرا و دلربا هستند و مي توانند ابتکار عمل را به دست گيرند.

 

3- 3 منش محتکر يا انباشتگر

منش هاي محتکر بجاي انکه براي چيزهاي بيرون از خودشان ارزش قائل باشند، به دنبال ذخيره کردن چيزهايي هستند که از قبل به دست آورده اند. آنها هر چيزي را نگه مي دارندو هيچ چيزي را از دست نمي دهند، آنها پول، احساسات و افکار را براي خودشان نگه مي دارند. آنها در رابطه عاشقانه، سعي مي کنند معشوق خود را به تصرف در آورند و بجاي اينکه اجازه دهند اين رابطه تغيير و رشد کند، آن را محفوظ نگه مي دارند. آنها تمايل دارند در گذشته زندگي کنند و از هر چيز تاره اي بيزارند. آنها از اين نظر که بسيار منظم، يکدنده و خسيس هستند، به منشهاي مقعدي فرويد شباهت دارند. با اين حال، فروم معتقد بود صفات مقعدي منشهاي محتکر نتيجه سايقهاي جنسي نيستند بلکه بخشي از تمايل کلي آنها به هر چيزي است که زنده نيست از جمله مدفوع. صفات منفي شخصيت محتکر، انعطاف ناپذيري بي حاصلي، يکدندگي وسواس، فقدان خلاقيت را شامل مي شوند و صفات مثبت آنها نظم، پاکيزگي و خوش قولي هستند.

 

3- 4 منش بازاري

منش بازاري به رغم فروم، پيامد بازرگاني مدرن است که ديگرتجارت در آن شخصي نيست، بلکه شرکتهاي بزرگ آن را انجام مي دهند. منشهاي بازاري هماهنگ با در خواستهاي بازرگاني مدرن، خود را به صورت کالاها در نظر مي گيرند. به طوري که ارزش شخصي آنها ارزش مبادله آنها، يعني به توانايي فروختن خودشان بستگي دارد. آنها بايد کاري کنند که ديگران باور کنند آنها ماهر و قابل فروش هستند. امنيت شخصي آنها در موقعيت ضعيفي قرار دارد، زيرا بايد شخصيت خود را با آنچه در حال حاضر باب روز هست، سازگار کنند، آنها نقش هاي متعددي را بازي مي کنند و از اين لحاظ به هدف، فرصت طلب، بي ثباتي و بي فايده هستند. آنها بدون گذشته يا آينده هستند و اصول يا ارزشهاي دايمي ندارند. آنها در مقايسه با ساير جهت گيري ها صفات مثبت کمتري دارند زيرا اصولا پوچ هستند منتظرند تا مملو از ويژگي هايي شوند که بيش از همه قابل عرضه اند. برخي از ويژگي هاي مثبت شخصيت بازاري اين است که آنها تغيير پذيرند، ديد بازي دارند، خالي از تعصب هستند، سازش پذيرند و سعاتمند هستند.

 

4- نکته ديگر آنکه فروم مي گويد از تعامل طبع آدمي و محيط اجتماعي، منش پديد مي آيد و منش بيانگر شيوه زندگي و نحوه ارتباط انسان با اطرافيان و جهان است. او همچنين مي گويد که جامعه سرمايه داري معاصر چند نوع منش بيمار گونه و ناسالم در انسانها پديد مي آورد ( منش گيرنده، استثماري، مال اندوزي، بازاري)، اما انسانها بايد با تکيه بر وجدان انسان گرايانه خود و پيروي از عشق بارور در جامعه اي که اريک فروم مطرح مي کند، به تحقق منش بارور بپردازند. تاملي کوتاه در انچه که منظور اريک فروم از منش بارور است، نشان مي دهد که منش بارور از نظر او جهت گيري است که در آن، استقلال به صورت فردي حفظ مي گردد و در عين حال، ارتباط صور فردي با صور جمعي آن به دليل وحدت منافعي که فروم از آن سخن مي گويد، حفظ مي شود.

 

5- فروم در بحث از منش شناسي در واقع به حيطه روان شناسي شخصيت و روان شناسي اجتماعي قدم مي گذارد، آنچه که فروم تحت عنوان منش ها و جهت گيري هاي مختلف مطرح مي کند، در واقع اشکال و صور مختلف تحقق نفس فردي است که هر يک حول يکي از صفات خاص نفساني و شهواني متمرکز شده است. او در کتاب جامعه سالم، خود يک بررسي تاريخي ادواري را نشان مي دهد که در هر دوره يکي از صورتهاي تحقق نفس فردي حضور داشته است. او معتقد است که صورت غالب منش قرن بيستم منش بازاري است که بر مبناي آن شخصيت هر انساني به عنوان کالايي براي مبادله در بازار شخصيت مطرح مي گردد. فروم مدعي است که منش بارور که او مطرح مي کند تنها صورت سالم شخصيتي است، و به واسطه پيروي از اخلاق انسان گرايانه ( نظام اخلاقي پيشنهادي فروم که سرانجام هم معلوم نمي شود چيست و چه ويژگيها و شاخصهايي دارد؟ ) و وجدان انسان گرايانه و عشق بارور پديد مي آيد.

 

6- فروم که در صدد رفع و حل بحران اخلاقي و معنوي عظيم بشر معاصر است با گنجاندن مفاهيمي چون مسئوليت، احترام و... در الگوي عشق بارور خود برآن است تا به نوعي در بشر نفس محور و متجاوز خود بنياد، احساس و تعهد اخلاقي پديد آورد، زيرا مي داند که خوي تجاوز کار و ويرانگر بشر جديد، که محصول اومانيسم و خودبنيادي است تمدن غربي را که فروم مدافع و مبلغ آن است به انحطاط و نابودي کامل خواهد کشاند. اما مشکلي که فروم با آن روبروست اين است که هيچ بنيان و مبناي دقيق و روشن و متجسم تئوريکي براي قبولاندن نظر خود در خصوص ويژگيهاي عشق بارور ندارد و از طرف ديگر، خوي تجاوز کار و ساخت حيواني بشر خود محور نيز به هيچ روي پذيراي تحقق چنين امري نيست.

 

7- فروم در کتاب گريز از آزادي صورت اجمالي و مبادي کلي آرا» خود را در قلمرو مباحث روان شناختي، جامعه شناختي و انسان شناسي مطرح مي کند. نکته محوري و اصلي در اين کتاب، بررسي علل روان شناختي و جامعه شناختي آن چيزي است که فروم، آن را گريز انسان از آزادي، مي نامد. مقصود فروم از انسان در واقع صورت فردي بشر خود محود است، و مقصود از آزادي نيز صورت ليبرالي است. فروم، ساديسم و مازوشيسم را صورتهايي از مکانيسم هاي فرد براي فرار از تنهايي واضطراب مي داند، او معتقد است ساديست با غلبه بر فرد تحت تسلط خود، و ما زوشيست با تسليم شدن به فرد ساديست( آزارگر) از تنهايي فردي و نفساني خود مي گريزد. بنابراين ساديسم و مازوشيسم را به عنوان پديده اي بيمار گونه، محصول شرايط اجتماعي و موقعيت وجودي بشر( تنهائي و اضطراب او) به شمار مي آورد. فروم ساديسم و مازوشيسم را صورتي از پرخاشگري انسان مي داند که خود ريشه گرفته از تنهايي و اضطراب بشر است وبه نظر فروم با پيوستن بشر به ديگران از طريق عشق بارور علاج مي شود. فروم معتقد است که انسان تنها موجود صاحب شعور در کائنات بزرگ است. اين تنها موجود ذي شعور (انسان) که محصول تطور بيولوژيک است. هيچ حامي و هادي و پناهگاه و راهنما يي جز خود و نيروها و تواناييهاي خود ندارد. بنابراين هر گونه اعتقاد به وجود نيرويي آسماني و ماورايي که ما را آفريده و هدايت مي کند را منکر بوده و امري غير واقعي مي داند. فروم مي نويسد: انسان بايد خود را طوري تربيت کند که بتواند با واقعيت رو به رو شود. چنانچه قبول کند که نقطه اتکايي جز نيروهاي خود ندارد، کاربرد صحيح آنها را نيز خواهد آموخت. اشکال اين است که اين يک تبيين کاملا ماترياليستي از هستي است.

 

8- فروم قطع رابطه خود با اصل خويش را به معناي آزادي در نظر گرفته، در حالي که آزادي في نفسه صفتي مثبت است. جدايي انسان از اصل خويش و افزايش احساس ناامني ناشي از اين جدايي و اتکا» بيش از حد به خود و قطع ارتباط هاي بنيادي وي را مي توان نوعي خودکامگي ناميد.

 

9 - تاکيد فروم بر اينکه شيوه برآورده شدن نياز هاي پنجگانه به شرايطي بستگي دارد که هر جامعه فراهم مي نمايد. زمام اختيار و استقلال فرد رد انتخاب و تصميم گيري را زير سوال برده است. به عبارت ديگر فروم توانايي فرد را در انتخاب و چگونگي پاسخدهي به نيازهايش را ناديده گرفته است. و اين نکته از تناقض هاي دروني نظريه فروم است، در واقع فروم مسئوليت پذيري فردي را در پرده ابهام قرار داد.

 

10- فروم کوشيده است با پيوند دادن انسان به عشق و کار، احساس تنهايي وناامني او را کاهش دهد، و اين در حالي است که او روشن نمي سازد که انسان آسيب ديده و ناسالم را که جهت گيري آسيبي دارد چگونه مي توان به سوي عشق و آزادي مثبت و جهت گيري بارور سوق داد.

 

11- فروم مدرک روشن و شفاهي از ماهيت و ذات انسان ارايه نمي کند و آنچه را به عنوان فطرت يا طبع مطرح مي کند صرفا جنبه کلي دارد و هرگز نمي گويد چگونه پاسخ هايي و عملکردهايي با اين ذات و سرشت تطابق دارد.

 

12- فروم مي کوشد در زندان جبر تاريخي و جبر اجتماعي و جبر زيستي ( تولد- مرگ) فرصتي را براي آفرينندگي بيافريند و آن را با نياز به تعالي مطرح مي نمايد. اين در حالي است که هرگز نمي گويد فردي که چنين گرفتار جبر تاريخي و اجتماعي قرار دهد چگونه و با چه نيرو و انگيزه اي مي تواند خود را به سوي آفرينندگي رهنمون سازد.

 

13- فروم در خصوص برخي جنبه هاي تبيين شخصيت که شامل ساختار، جنبه هاي فرايندي ( انگيزش)، تحول، آسيب شناسي، سلامتي و مداخله مي باشد، مواردي مانند جنبه هاي ساختاري، تحول و مداخله را تقريبا مسکوت گذاشته و از اين نظر جامعيت، و اهميت کار کردي نظريه وي ضعيف است.

 

14- از عملکردهاي ارزيابي يک نظريه، تصديق پذيري، همخواني دروني،امساک گري، جامعيت، و اهميت کارکردي است، که از اين لحاظ نظريه فروم در اغلب موارد با ضعف مواجه است. با اين وجود او کوشيده است ديدگاهي خوش بينانه به انسان ارايه کند و او را براي تلاش بيشتر در جهت پرهيز از فرديت گرايي و لذت طلبي( که حتي امروز مبتلا به بسياري از جوامع است) برانگيزاند و از سوي ديگر سعي دارد براي تامين امنيت و تعلق انسان حرکت به سوي عشق و فراهم کردن شرايط اجتماعي مناسب و ايجاد جامعه سالم براي ارضاي مناسب و سالم نيازهاي اساسي را پيشنهاد کند.

 

در مجموع فروم با انکه يک روانکاو اجتماعي است، اما روانکاوي است که مي خواهد يک ايدئولوگ هم باشد و تمدن انسانگرايانه اي را که با تمام وجود بدان وابسته و دلبسته است نجات بخشد. او مدعي است که نظرياتش در خصوص سوگيري ثمر بخش و عشق بارور و اخلاق انسان گرا راه حل هاي عملي تمدن جديد براي رهايي از بحران است و اگر اين راه حل ها در زمينه هاي اخلاقي، روانشناختي، اقتصادي - اجتماعي و سياسي محقق شوند، جامعه صنعتي، شکوفايي و توانايي خود را باز يافته و به بسط و گسترش خود ادامه ميدهد. او اعتقاد دارد که رسالت روانکاوي، حل و فصل بحراني است که جامعه را فرا گرفته زيرا انسانهاي بيمار، محصول جامعه بيمار هستند. او در مقايسه با فرويد، گستره وسيعتري از مسائل را مورد بررسي قرار مي دهد و بر نقش عامل جامعه شناختي تکيه و تاکيد بسيار مي کند.

 

منابع:

1. http://www.afarineshdaily.ir/afarinesh/Article.aspx?AID=4477 نوشته الهام ارجمند

2. http://www.afarineshdaily.ir/afarinesh/Article.aspx?AID=4487 نوشته الهام ارجمند

3. http://www.afarineshdaily.ir/afarinesh/Article.aspx?AID=4496 نوشته الهام ارجمند

4. http://www.afarineshdaily.ir/afarinesh/Article.aspx?AID=4506 نوشته الهام ارجمند

5. http://www.afarineshdaily.ir/afarinesh/Article.aspx?AID=4525 نوشته الهام ارجمند

6. http://rasaneh-khabari.com/?p=705

 

 
 

    1043 بازديد     0 امتياز     5 مطلب


مطالعات موضوعي
●   اومانيسم (34)
●   روان شناسی (76)

مطالعات منطقه اي
●   آلمان (54)

تصاوير
●   اريش فروم 

عناوين به ترتيب تاريخ
   
 


←  داشتن يا بودن، مسئله اين است / بهروز   نيكخواه
40 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  فروم در كلام خودش منتشر مي‌شود 
126 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  مولانا، فروم، رهایی / محمد  کیهانی
705 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  تمدن بحران زده / محمود  ابراهيمي مقدميان
281 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  نجات و رهایی از منظر مولوی و فروم / محمد  کیهانی
456 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز



اين آرشيو هم اکنون داراي 5 مطلب در 1 صفحه مي باشد.
 
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب

                                                                              &nbs