باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 11 آذر 1387 كاربران برخط 276 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ولفهارت  پاننبرگ
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ




پاننبرگ (Wolfhart Pannenberg) در ۱۹۲۸ در آلمان به دنيا آمد. اگرچه به عنوان يك لوتري تعميد داده شده بود در دوران كودكي تقريباً هيچ تماسي با كليسا نداشت. در جواني يك تجربه ديني عميق داشت كه از آن با عنوان «تجربه روشنايي» نام مي برد. پاننبرگ كه جواني كنجكاو بود در پي آن رفت كه تجربه اش را با مطالعه آثار فيلسوفان و متفكران ديني بزرگ بفهمد. بعلاوه يكي از معلمانش توجه او را به جهان بيني مسيحي جلب كرد. اين علاقه مندي و توجه وي را به مباحث الهياتي كشاند.
پاننبرگ تحصيلاتش در الهيات را پس از جنگ جهاني دوم در برلين آغاز كرد و در طول زندگي علمي اش در برخي از مراكز مهم دانشگاهي آلمان به تحصيل و تدريس پرداخت.
در دانشگاه هايدلبرگ از رساله دكترايش با عنوان آموزه تقدير در نزد الهيات دان مدرسي قرون وسطي جان دانس اسكوتس به راهنمايي ادموند اشلينك كه گرايش به افكار كارل بارت داشت دفاع كرد. پاننبرگ در بازل زيرنظر بارت به تحصيلاتش ادامه داد.
او الهيات مبتني بر كلمه خدا در نزد بارت را كه احياي الهيات اصلاح گري جان كالون و مارتين لوتر پس از كانت بود تحسين مي كرد اما از همان دوران دانشجويي احساس مي كرد كه نگاه منفي سفت و سخت بارت به الهيات طبيعي بسيار تند و افراطي است.
پژوهش هاي پاننبرگ راجع به تفكر قرون وسطي نظر مثبت او را به وحي عام خدا در گستره خلقت بيشتر جلب كرد. او توانست اين مفهوم را ابتدا به مدد فلسفه تاريخ نوهگلي در حوزه تاريخ و بعدها در پژوهش هايش راجع به دين و علم شرح و تفصيل دهد. در كتاب سه جلدي الهيات نظام مند نيز به تقريب و تأليف اين دو جريان پرداخت.
 
فلسفه تاريخ
پاننبرگ در ۱۹۶۸ به دانشگاه مونيخ رفت و تا ۱۹۹۳ در آنجا به تدريس و تحقيق سرگرم بود. در طول اين سال ها فلسفه تاريخ يكي از دلمشغولي هاي اصلي او بود. براي او تاريخ جهان از لحاظ ديني و الهياتي اهميت بسيار دارد، زيرا استدلال مي كند كه در افعال بزرگ خداوند در تاريخ است كه مي تواند خدا را به طور غيرمستقيم شناخت. خدا در افعال قطعي خويش به ويژه آنها كه در تاريخ مذهبي اقوام واقع شده اند خود را متجلي مي سازد.
اين تمركز بر «فعل خدا» و زبان مربوط به آن مستقيماً برگرفته از آثار بارت است. پاننبرگ مانند بارت معتقد است كه محتواي وحي، تجلي خود خداوند است. اما براين عقيده هم هست كه افعال خدا او را در بستر تاريخ غيرمستقيماً متجلي مي سازند. در واقع او تاريخ را جلوه اي از وحي مي داند، نظري كه با ديدگاه اشلاير ماخر (۱۸۳۴ـ۱۷۶۸) ـ الهيات دان مسيحي آلماني كه او را پدر مذهب پروتستان مدرن خوانده اند ـ كه بر خدا آگاهي باطني تأكيد مي كرد و وحي را تجربه اي دروني مي دانست تفاوت بسيار دارد.
 
فلسفه علم
طي دهه ۱۹۷۰ پاننبرگ به مسأله رابطه ميان الهيات و علوم طبيعي علاقه مند شد. او در سال هاي ۷۱ و ۱۹۷۰ با توجه به رهيافت پي ير تيار دوشاردن دو مقاله منتشر كرد كه از صورتبندي نوعي «الهيات طبيعت» حكايت مي كردند. به يك معني اين را مي توان گسترش مستقيم علاقه اوليه اش به تاريخ محسوب كرد. درست همان طور كه در تحليل هاي الهياتي اش در دهه ۱۹۶۰ به قلمرو عام تاريخ توجه خاص مي كرد از ۱۹۷۰ به اين سو توجه اش به قلمرو عام ديگري يعني طبيعت جلب شد. پاننبرگ قائل به ارتباط و تعاملي ضروري بين تبيين هاي علمي و ديني از جهان است. او منكر آن نيست كه علوم طبيعي يا تجربي و الهيات رشته هاي متمايزي اند كه روش هاي خاص خودشان را دارند. مع الوصف هر دو را مربوط به واقعيت فراگير واحدي مي داند كه بصيرت هاي حاصل از آنها مي تواند مكمل يكديگر باشد. حوزه «قوانين طبيعت» يكي از آن مواردي است كه پاننبرگ معتقد است تبيين هاي موقتي دانشمند علوم طبيعي در مورد آنها جنبه واقعاً موقت دارند تا زماني كه با تحليل الهياتي بر يك بنياد نظري محكم تر قرار گيرند. پاننبرگ بر آن است كه به اين ترتيب مي توان گفت وگويي خلاق و سازنده ميان علوم تجربي و دين برقرار كرد و مي افزايد در واقع اگر اين كار در گذشته انجام مي شد، اين همه كشمكش و آشفتگي پديد نمي آمد. پاننبرگ امروزه در مباحث مربوط به علم و دين از مهمترين الهيات دانان مسيحي است كه نظرات درخور توجهي در اين حوزه عرضه كرده است و به راه حل هاي ناظر به توازي و جدايي علم و دين يا تفسير علم گرايانه مسيحيت متوسل نشده است. او در اين زمينه كتابي به نام الهيات طبيعت منتشر كرده است.
 
الهيات نظام مند
پاننبرگ در ۱۹۸۸ اولين جلد و در ۱۹۹۱ و ۱۹۹۳ مجلدات دوم و سوم كتاب الهيات نظام مند (يا سيستماتيك) خود را منتشر كرد. موضوع اصلي الهيات نظام مند، حقيقت است. نه تكرار اصول عقايد انجيلي و نه جهش وجودي به ايمان براي اثبات حقانيت ديني كافي نيستند. به عقيده او، گفتار الهياتي راجع به خدا مستلزم پيوند داشتن با تأملات متافيزيكي است، اگر كه ادعاي حقانيت بخواهد معتبر باشد. متافيزيك بستري براي بررسي و ارزيابي دعاوي مربوط به حقيقت فراهم مي كند. براي مثال، از آنجا كه پاننبرگ به حقيقت حكايات كتاب مقدس قائل است، ترجيح مي دهد آنها را جزو تاريخ بداند نه مثل برخي الهيات دانان معاصر صرف قصه و داستان.
از نظر پاننبرگ، ما نمي توانيم حقيقت را به طور كامل تا زمان فرا رسيدن رستاخيز بشناسيم. هر انساني از جمله الهيات دان دركي ناكامل و موقت از حقيقت دارد. حقيقت را در ذوات تغييرناپذيري كه در بيرون از جريان زمان قرار دارد، نمي توان يافت. از نظر او حقيقت اساساً امري تاريخي و نهايتاًمرتبط با رستاخيز است (اينكه گاه پاننبرگ را متهم به هگل گروي كرده اند، ناظر به چنين نظراتي است). تا آن زمان هرگونه دعوي حقيقت مطلق خصلت موقت دارد. اين حكم در مورد الهيات هم مثل همه معارف بشري صادق است. آينده و در واقع پايان تاريخ نقطه تجلي حقيقت غايي و واپسين است. او اين سخن خود را مستند به كتاب مقدس مي داند كه مي گويد فقط در آخرالزمان است كه الوهيت پروردگار بي چون و چرا بر همگان آشكار خواهد شد.
 
انسان شناسي
پاننبرگ معتقد است كه انسان به يك معني موجودي طبيعتاً ديني است، زيرا در اركان وجود او دين سريان دارد. انسان مي تواند نشانه آفريدگار را در آفرينش بيابد. انسان مخلوق خداست و بر صورت خدا آفريده شده است و اين در «گشودگي انسان به جهان» آشكار است. انسان در زندگي روزمره محدوديت و قيد زمان و زمانمندي را حس مي كند و از اين رهگذر به صورت شهودي دركي از امر نامتناهي در وجودش گسترش مي يابد. اين درك شهودي به خودي خود موجب معرفت به خدا نمي شود، بلكه وقتي بر مبناي سنتهاي ديني به صورت صريح و سنجيده درآيد، به فرد اين امكان را مي دهد كه بر تجربيات بي واسطه قبلي اش تأمل كند و نتيجه بگيرد كه در درونش معرفتي غير نظام مند به خدا وجود دارد. به عبارت ديگر، مي توان نتيجه گرفت كه اين شهود اساسي راجع به وجود نامتناهي فقط با ژرف انديشي و تأمل بر سير تاريخ ديني مي تواند به مفهوم خدا مرتبط شود.
 
سکولاریسم
پاننبرگ در ۱۹۹۶ مقاله اي با عنوان چگونه درباره سكولاريسم بينديشيم: منتشر كرد كه نسبت ميان سكولاريسم و مسيحيت را مورد نقد و بررسي قرار مي دهد. او مي گويد: مقصود از سكولاريسم هرچه كه باشد، عده كمي در آن مناقشه خواهند كرد كه در اين قرن فرهنگ عمومي (در غرب) كمتر ديني شده است. اما اين، آن طور كه عده اي گمان مي كنند صرفاً نتيجه جدايي كليسا و حكومت كه اولين بار حدود دويست سال قبل اتفاق افتاد، نبود. اين جدايي در آن زمان به معناي بيگانگي فرهنگ از ريشه هاي ديني اش نبود. سكولاريسم معلول جدايي كليسا از حكومت نيست. ريشه هاي فرايند سكولاريسم كه منجر به بيگانگي كنوني فرهنگ عمومي غرب از دين بويژه مسيحيت شده است، در قرن هفدهم قرار دارد. او در ادامه مي گويد: مردم براي پايبندي به پاره اي عقايد نيازمند حمايت اجتماعي اند. وقتي اين حمايت ضعيف شود مردم نياز به عزم شخصي قوي دارند كه به اعتقاداتي كه مغاير با طرزفكر و اعتقادات رايج ديگران است پايبند بمانند.
پاننبرگ بخشي از تحليل اجتماعي و روانشناختي پيتر برگر را دراين مورد نقل مي كند. مبني بر اينكه اين امكان وجوددارد كه در برابر اجماع و عقايد شايع اجتماعي كه ما را احاطه كرده اند مقاومت كنيم. اما فشارهاي شديدي (كه خودشان را به صورت فشاررواني در درون آگاهي مان ظاهر مي كنند) وجوددارد كه خودمان را با نظرات و عقايد همنوعانمان همرنگ كنيم.
پاننبرگ مي گويد: اين دقيقاً وضعيتي است كه زندگي مسيحي در فرهنگ سكولار غالب دارد. دراين شرايط مسأله صرفاً نفي اعتقادات نيست چون مردم اساساً اطلاعات چنداني از اصول عقايد و نظرات ديني ندارند كه بخواهند نفي شان كنند. ازهمين رو به راههاي ديگر پناه مي برند.
پاننبرگ اين نظر بارت را نقل مي كند كه فرهنگ مدرن انقلابي عليه ايمان مسيحي بود تا انسان را به جاي خدا بنشاند. پاننبرگ تصديق مي كند كه واقعيت وجود انسان در فرهنگ مدرن جايگاهي نظير بنياد ديني فرهنگ هاي سلف دارد.
دلمشغولي به حقوق بشر يكي از وجوه نگرش مدرنيته به انسان است كه البته از لحاظ سياسي بيشترين اهميت را دارد. لذا خود انسان داراي بالاترين ارزش و معيار خير و خوبي تلقي مي شود. او معتقداست كه اين توسعه و تحول را نمي توان ازكفر و بدعت دانست و آن را خوار شمرد. زيرا درمسيحيت هم انسان واجد مقامي شامخ است و از اين لحاظ مسيحيت اشتراك زيادي با روح مدرن دارد.
پاننبرگ معتقد است كه هم در مسيحيت و هم در مدرنيته مسأله آزادي انسان محوريت دارد. تفاوت در اين است كه آزادي در مسيحيت درگرو تقرب به خداست و نيازمند نوعي سلوك ورفتار ديني و اخلاقي است حال آنكه مفهوم مدرن آزادي فقط وضعيت طبيعي (natural) انسان را محور و كانون توجه خود قرارمي دهد.
انسان بدون آنكه هيچ تلاش و كوششي به خرج دهد في نفسه محوريت دارد). او برآن است كه روح مدرن به آزادكردن نگرش مسيحي از شائبه فقدان مدارا و تساهل ياري رسانده است.
پاننبرگ از اينجا نتيجه مي گيرد كه ارتباط ميان ايمان مسيحي و مدرنيته چندوجهي است. به گونه اي كه مسيحيان را روا نمي دارد كه مدرنيته را بي هيچ قيدوشرطي ردكنند. هرچند، فرهنگ مدرن در روي آوردنش به سكولاريزاسيون بدون شك به بيگانه شدن بسياري از مردم غرب از ايمان مسيحي دامن زد ولي مسيحيان درسي را كه از ظهور مدرنيته آموخته اند نبايد فراموش كنند.
پاننبرگ در بخشي ديگر مي گويد: پس از جنگ هاي مذهبي در قرن شانزدهم بنيان ديني جامعه، قانون وفرهنگ جاي خود را به بنيان جديدي داد كه طبيعت انسان خوانده مي شد.
لذا نظامهاي مربوط به قانون طبيعي، اخلاق طبيعي و حتي دين طبيعي سربرآوردند و البته يك نظريه طبيعي حكومت كه به شكل نظريه هاي مبتني بر قرارداد اجتماعي عرضه مي شد نيز پديدآمد.
اين نظريه ها شايد به ناگزير، حاكميت يك فرهنگ و جامعه سكولار را كه مشخصاً مستقل از تأثير كليسا و سنت مذهبي بود امكانپذير ساختند.
پاننبرگ به اين نظر ماكس وبر اشاره مي كند كه سرمايه داري مدرن صرفاً برپايه عوامل اقتصادي به وجودنيامد. بلكه يكي از سرچشمه هاي اصلي آن نظريه مذهب كالون درمورد تقدير و تأثير آن بر رفتار مردم بود كه عاقبت نظام سرمايه داري به وجود آورد كه به نحوي كاملاً مستقل از انگيزه هاي مذهبي اي كه به آن نشأت داده بود، عمل مي كند.
نظريه هاي ديگر راجع به سكولاريسم برآنند كه اعتقاد مدرن به پيشرفت حاصل سكولاريزاسيون (يادنيوي كردن) اميد و پرواي رستاخيزشناسانه در مسيحيت است.
اميد به دنيايي بهتر ديگر معطوف به جهان ديگر نيست بلكه پروژه انسان براي بهبودبخشيدن به اين جهان است يا استدلال شده كه فلسفه تاريخ مدرن در غرب در واقع سكولاريزه شدن تاريخ رستگاري در الهيات مسيحي است. يا علم ايده الهياتي راجع به قانون (law) را با برگرداندن آن به ايده قوانين ابدي طبيعت به صورت دنيوي و سكولار درآورد.
پاننبرگ در ادامه مي گويد: دراين نظريه ها و نظريه هاي ديگر عقيده بر اين است كه يك محتواي ديني به چيزي صرفاً اين جهاني درمي آيد.
پاننبرگ سپس به نظر هانس بلومنبرگ اشاره مي كند كه معتقد است اين نظرات برآنند كه جوهر واقعي فرهنگ مدرن اساساً و به درستي به مسيحيت تعلق دارد. بلومنبرگ به عكس معتقد است كه مدرنيته خود را از دعاوي سركوب كننده دين مسيحي رها كرد. او معتقد است نه عقايد مسيحيت بلكه خودمداري انسان محور ذهنيت مدرن است. پاننبرگ براين نظر است كه اين هر دو ديدگاه گمان مي كنند كه ظهور فرهنگ مدرن اساساً روندي ايدئولوژيك داشته است. نظر خود پاننبرگ اين است كه تحول و تغيير مورد بحث انگيزه ايدئولوژيك نداشت يا لااقل بطور عمده نداشت. جنگ مذهبي در قرن شانزدهم و نابودي صلح و وفاق اجتماعي بود كه ايجاب كرد اين نظر كه فرهنگ عمومي بايد مبتني بر وحدت ديني باشد رها شود. هر تلاشي براي رفع نزاعهاي بين گروههاي مذهبي ناموفق بود. آنان كه سعي مي كردند با اين شرايط كنارآيند گمان نمي كردند كه در مساعي شان براي يافتن مبنايي محكم تر براي نظم و نظام اجتماعي از ايمان مسيحي روي برمي گردانند. آنها به جز چنداستثنا خودشان را مسيحيان معتقد مي دانستند و اين نظر كه آنها در واقع دعوي حقانيت و اخلاق مسيحي را از تأثير و برد عمومي تهي كردند آنان را به حيرت و شگفتي وا مي داشت. پاننبرگ براين گمان است كه كساني كه فرهنگ عمومي مدرن را برمبناي مفاهيم مربوط به طبيعت انسان و نه دين استوار كردند قصدشان گسستن از مسيحيت نبود. آرا و عقايد مسيحي تأثير اجتماعي شان را تاحدودي حفظ كردند گرچه به تدريج به عقايد سكولار و دنيوي دگرگون شدند و شگفت نيست كه در حال حاضر بسياري از مردم فراموش كرده اند كه ريشه و خاستگاه اين عقايد چيست. پاننبرگ مي گويد در تأمل راجع به ارتباط ميان مسيحيت و فرهنگ مدرن بايد به ياد داشت كه اولاً مدرنيته در آغاز مخالف مسيحيت نبود. ثانياً فقدان تسامح در ميان مسيحيان در دوره پس از اصلاحات مذهبي مستقيماً مسبب ظهور يك فرهنگ سكولار بوده است. آنچه مسيحيان بايد از اين موضوع بياموزند اين است كه اختلاف هاي خود را كنار بگذارند. نكته ديگر اين است كه انديشه و عمل به مدارا و تساهل بايد جزو درك و فهم مسيحي راجع به آزادي و حقيقت شود.
پاننبرگ در ادامه مي گويد تحت تأثير ماكس وبر فرض غالب راجع به مدرنيته اين بود كه سكولاريسم به نفوذ و گسترش خود در همه ابعاد فردي و اجتماعي ادامه مي دهد و دين بطور فزاينده به حاشيه رانده مي شود. اما در سه دهه اخير روشن شده است كه روند سكولاريزه (يا دنيوي و عرفي) كردن با مشكلات جدي روبروست. نظام اجتماعي سكولار موجب بروز احساس بي معنايي و پوچي شده و خلأيي در قلمرو همگاني در سياست و حيات فرهنگي پديد آورده است. بنابراين پيش بيني آينده جوامع سكولار دشوار است.
اين تا حدودي بستگي دارد به اينكه افراد اين جوامع تا كي مي خواهند بهاي پوچي و بي معنايي را در برابر برخورداري از بي قيدي مطلق براي انجام هر كاري بپردازند. پاننبرگ مي افزايد برخلاف نگراني هاي گسترده اي كه چنددهه قبل دينداران اظهار مي كردند اكنون روشن است كه آينده دين در غرب كمتر از آينده جامعه سكولار متزلزل است. سكولاريسم ديگر نيروي ويرانگر كه نتوان جلويش را گرفت نيست. هرچند فرايند سكولاريزه كردن بيشتر گسترش يابد نياز به چيز ديگري كه بتواند به زندگي انسان معني ببخشد بيشتر مي شود. چنين معنايي اگر بخواهد مؤثر و ثمربخش باشد بايد امري باشد كه از مرجعي فراتر از تدبير و توانايي هاي ما به ما اعطا مي شود. ظهور مجدد دين و نهضت هاي شبه ديني كه از چند دهه قبل شروع شده روشنفكران سكولار را به حيرت واداشته است. اما اين پديده نتيجه ناگزير سكولاريسم است. پاننبرگ براين نظر است كه بدترين كار در پاسخ به چالش و تهديد سكولاريسم اتخاذ و قبول معيارهاي سكولار در زبان، تفكر و شيوه زندگي است. اگر افراد يك جامعه سكولار اصولاً به دين روي مي آورند به اين خاطر است كه در جست وجوي چيزي غير از آنچه فرهنگ غيرديني فراهم كرده است هستند. پاننبرگ مي گويد به نفع سنت گرايي يا بنيادگرايي احتجاج نمي كند. در مورد اول اين سخن ياروسلاو پليكان را نقل مي كند كه سنت (tradition) ايمان زنده مردگان است در حالي كه سنت گرايي (traditionalsim) ايمان مرده زنده ها است. بنيادگرايي (Fundamentalism) هم از نظر او آن نگاهي به دين است كه مدعي بي حجت يقين است و كاري با قوه عقلاني انسان ندارد. پاننبرگ در پايان مي گويدكه مسيحيان نبايد جانب عقل را رها كنند و از نگاه انتقادي به خود كناره بگيرند. تنها در پرتو تعامل و پيوند ميان ايمان و عقلانيت و حقيقت جويي است كه مي توان به چالش سكولاريسم پاسخ ارزشمند و مؤثر داد.
 
 

    481 بازديد     0 امتياز     2 مطلب


مطالعات موضوعي
●   الهيات مسيحي (13)
●   الهیات (42)

مطالعات منطقه اي
●   آلمان (54)

تصاوير
●   ولفهارت پاننبرگ 

عناوين به ترتيب تاريخ
   
 


←  خدا از چشم انداز پاننبرگ(2) / اعلا  توراني
84 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  خدا از چشم انداز پاننبرگ(1) / اعلا  توراني
106 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز



اين آرشيو هم اکنون داراي 2 مطلب در 1 صفحه مي باشد.
 
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب