باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 11 آذر 1387 كاربران برخط 218 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
آيريس  مرداك
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ




در ميان فيلسوفان و رمان نويسان نيمه دوم قرن بيستم، آيريس مرداك از حيث دلمشغولى نسبت به اخلاق، مقام شايان توجهى دارد.

مرداك رمان نويسى حرفه اى و انديشه ور بود. در طول ۴۰سال فعاليت فكر و ادبى خود ۲۶رمان پديد آورد. آخرين رمانش را هم در حالى نوشت كه از بيمارى آلزايمر رنج مى برد.

 

زندگی

آیریس مرداک IRIS MURDOCH در ۱۹۱۹ در دوبلين ايرلند به دنيا آمد. ادبيات كلاسيك و تاريخ و فلسفه باستان را در آكسفورد خواند.

طى جنگ جهانى دوم از اعضاى فعال انجمن كمونيست بود اما عاقبت نسبت به ايدئولوژى آن ناخرسندى پيداكرد و استعفا داد. در دوران كار و تحصيلش مدتى زيرنظر لودويك ويتگنشتاين به تحصيل فلسفه پرداخت. در ۱۹۴۸ استاديار دانشگاه سنت آن در دانشگاه آكسفورد شد و تا ۱۹۳۶ به عنوان استاد مشاور يا راهنما در آنجا به كار اشتغال داشت.

از آن سال به بعد وقت خود را صرف نوشتن كرد. اولين كتابش در سال ۱۹۵۳ منتشر شد كه پژوهشى انتقادى راجع به سارتر بود. مرداك در دهه ۱۹۴۰ با سارتر ملاقات كرد و به اگزيستانسياليسم علاقه مند شد. در ۱۹۵۶ ازدواج كرد. در طول اين سالها پيوسته به نوشتن رمان اشتغال داشت كه از جمله موفق ترين آنها رمان زنگ (۱۹۵۸) است. برخى ديگر از رمانها و ساير آثارش عبارتند از : زمان فرشتگان (۱۹۶۵)، حاكميت خير و ساير مفاهيم (۱۹۶۷)، رؤياى برونو (۱۹۶۹)، دريا دريا(۱۹۷۸)، سال پرندگان (۱۹۷۸) هنر و عشق(۱۹۸۰)، شاگرد فيلسوف (۱۹۸۳)، فراسوى خدايان (۱۹۸۷)،اسطوره سياسى وجودى (۱۹۸۹)، متافيزيك در مقام راهنمايى به اخلاق (۱۹۹۳)، شواليه سبز (۱۹۹۳)، وضعيت دشوار جكسن (۱۹۹۵)، اگزيستانسياليست ها و عرفا، نوشته هايى درباره فلسفه و ادبيات (۱۹۹۷). هيچ يك از اين آثار به فارسى ترجمه و منتشر نشده است. درباره اش نيز اثر مستقلى به فارسى انتشار نيافته است.

آیریس مرداك در ۱۹۹۹ درگذشت.

 

اندیشه

رمانهاى مرداك، شخصيت ها را در روايت ها و درجات متفاوت خير و خوبى اخلاقى و در بستر معاصر به تصوير مى كشند. مرداك يك واقع گرا يا رئاليست اخلاقى و اخلاق گرا است. واقع گرايان اخلاقى يا كسانى كه به واقعيت هاى اخلاقى مستقل از انسان قائل هستند باوجود همه تفاوتها در اين نكته متفق القول اند كه حقايقى اخلاقى وجود دارد كه قادريم آنها را تشخيص دهيم و وجودشان بستگى به شناخت ما از آنها ندارد.

مرداك در مقاله اى در سال ۱۹۵۶ به نام رؤياها و خودشناسى از حيثيت وجود شناختى خيراخلاقى سخن مى گويد و به نقد و ارزيابى ديدگاههاى جى.اى. مور و شاخه هاى گوناگون مكتب كانت، مكتب سودباورى، رفتارگرايى و اگزيستانسياليسم رايج در ميان معاصرانش مى پردازد.

به عقيده مرداك، جى.اى.مور تأثير بزرگى برمباحث اخلاقى در قرن بيستم داشته است. او يكى از چهره هاى شاخص كمبريج بود كه پيوسته در رهيافتشان نسبت به مباحث اخلاقى و تعريف اخلاق، نگرشى طبيعت گرايانه داشتند و به تعبير استوارت همپشاير از امور استعلايى فارغ بودند و مفهوم رستگارى چه در اين جهان و چه در جهان ديگر را تخطئه مى كردند.

مكتب اصالت فايده يا سودباورى كه ميراث فيلسوفان قرن نوزدهمى، جرمى بنتام و جان استوارت ميل بود در ميان فيلسوفان كمبريج مقبوليت عام يافت. برخى مانند مور البته با تعريف نتيجه گراى خير اخلاقى برحسب خوشى يا لذت كه مفهومى غيرارزشى بود ناخرسند بودند. مور در كتاب اصول اخلاقى (۱۹۰۳) اين نظر را مطرح كرد كه كلمه خيريا خوبى در معناى اخلاقى تعريف ناشدنى است و ما به ازاى يك كيفيت غيرطبيعى در رفتارهاست. مرداك اعتقاد دارد كه مور در اين نكته اساساً برحق است. خير را مى توان به نحوحسى تجربى ادراك كرد اما اصل و بنيان آن از سطح تجربه فراتر مى رود.

مرداك در يكى از آثارش به نام متافيزيك و اخلاق (۱۹۵۷) توضيح مى دهد كه مور «به رغم ديدگاه خود، يك طبيعت گرا» محسوب مى شود به اين معنا كه واقع گرا يا توصيف گرا است گرچه اين مور بود كه اصطلاح مغالطه طبيعت گرايانه (naturalistic fallacy) را برساخت. مرداك با نظر مثبت مور نسبت به اين راى هيوم كه ارزش هاى اخلاقى را نمى توان از امور واقع (facts) استنتاج كرد موافق نبود. مرداك از اين بيم داشت كه جانبدارى مور از جدانگارى ارزش از امر واقع در نزد هيوم يا آنچه امروزه از آن باعنوان مسأله بايد و هست در فلسفه اخلاق ياد مى شود، چه بسا به شرح و تعبيرى تقليل گرا و حتى سطحى از اخلاق بينجامد و با وجه رو به افزايش علم به منزوى ساختن امور اخلاقى منتهى شود.

اگر هيچ بينش و تصور اصيلى از خير در ميان نباشد اخلاق به موضوع انتخاب اراده تبديل مى شد. هرچند، مرداك گمان مى كند كه چه بسا مور در جانبدارى از هيوم خواسته است با مغالطه منطقى اى كه جان استوارت ميل فايده گرا مرتكب شده بود و معتقد بود كه آنچه هدف ميل و خواهش قرارمى گيرد بايد انجام هم شود (و به عبارت ديگر مبناى بايستى اخلاقى را ميل و خواهش مى دانست) مقابله كند.

مرداك در اثرى به سال ۱۹۵۷نسبت به اين رأى همدلى نشان مى دهد كه جدانگارى ميان بايد و هست يا امر واقع و ارزش كه اغلب به نام برهانى منطقى انجام مى شود تأثيرى بسيار ويرانگر برتفكر اخلاقى داشته است. به عقيده او هيچ شكاف ثابتى ميان امور واقع و ارزشهاى اخلاقى وجود ندارد. در نظر مرداك تقريباً همه مفاهيم و انديشه هاى ما توأم با ارزيابى است. به عبارت ديگر ارزيابى اخلاقى در نحوه تجربه ما از دنيا سريان دارد و مرداك براى تأكيد براين نكته از اصطلاح تجسد استفاده مى كند. او در اين باره مى نويسد: خير و شرى كه رؤيايشان را در سرداريم ممكن است حضورى ملموس تر از آنچه به صورت متعارف به نظر مى رسد، داشته باشد. استفاده از اصطلاح تجسد در مورد حضور فراگير ارزش هاى اخلاقى برابر با حلول به معناى وحدت وجودى نيست. به عقيده مرداك افلاطونى، خيرامرى متعالى و در عين حال واقعى است. مرداك در اين مورد به سخن پاپ ژان پل دوم اشاره مى كند كه اعتقاد متافيزيكى آير(پوزيتيويست آكسفورد) مبنى براينكه ارزش ها هيچ وجود واقعى ندارند را نوعى نيست انگارى در ارزش هاى اخلاقى و اعتقاد معرفت شناختى آير داير براينكه ارزش ها متعلق شناخت قرار نمى گيرند را با تعبير شناخت ناپذيرى در اخلاق ارزيابى كرده بود.

مرداك از فلسفه اخلاق بسيارى ازمعاصرانش فاصله گرفته بود. در گردهمايى انجمن ارسطويى در سال ۱۹۵۶ اين نظر را مطرح ساخت كه تأكيد براراده لامحاله نه به كليت و جهانشمولى اعمال اخلاقى بلكه به تفوق و استيلاى انتخاب هاى بى ملاك و معيار خود افراد منجر مى شود همان چيزى كه نيچه پيش بينى كرده بود و مى خواست چنين شود. شايد بتوان ديدگاه سلبى مرداك راجع به گفتار اخلاقى رايج را در چند بند خلاصه كرد:

۱ ـ تعريف فايده باورانه از خير اخلاقى نارسا است حتى آنگونه كه جان استوارت ميل يا ريچارهار آن را تقدير كرده بودند. دليلش هم فقدان گوهر عينى در مفهوم خير در اين ديدگاه است. اين نارسايى تنها تا حدودى در نزد مور برطرف شد.

۲ـ مرداك برآن بود كه نتيجه طبيعى عدم بازشناسى خير به عنوان امرى واقعى در نزد فلاسفه آكسفورد، تأكيد بى جهت و زياده از حد برتحليل مبتنى بر زبان عادى يا بازيهاى زبانى در ارزيابى هاى اخلاقى و حاكميت خودمدارى اراده و آزادى انتخاب به شيوه كانتى را به دنبال داشت.

۳ـ مرداك تصوير رفتارگرايانه  گيلبرت رايل از ذهن را غيرواقعى مى دانست و آن را در فهم و پيشبرد زندگى اخلاقى غيرمفيد مى شمرد.

۴ ـ فلسفه آكسفورد به اعتقاد مرداك قاصر از ارائه نظريه اى متقن درباره انگيزه و فعل اخلاقى است. او اين پرسش را مطرح مى كند كه اگر كيفيت اخلاقى يك عمل بستگى به انتخاب دارد پس چرا آنچه زمينه لازم براى اتخاذ آن تصميم را فراهم مى كند نبايد مهم باشد؟ به ديد مرداك، اين كيفيت آگاهى و بصيرت اخلاقى است كه به انتخاب شكل مى دهد و بايد شكل دهد. ونيل به بصيرت راجع به خير، به مدد حفظ و مراقبت درونى صورت مى گيرد.

 

دين و اخلاق

مرداك اين پيش فرض اساسى فلسفه مدرن را كه اخلاق خودسالار و مستقل از اعتقادات و باورهاى دينى است نمى پذيرد و برآن ايراد مى گيرد. اگرچه او هيچ نيازى به اعتقادات صورى و رسمى نمى بيند و ديدگاه دئيستى تعميم داده شده اى را مفروض نمى گيرد عميقاً براى كسانى كه به امور فوق محسوس اعتقاد دارند احترام قائل است. او در اين باره چنين مى نويسد: «آگاهى عام ما از خير يا خوبى به صورت غير صريح و به صورت حسى از حضور خدا يا لااقل وجود او همواره با ماست.»

مرداك درباره رابطه تاريخى ميان اخلاق و دين مى نويسد: «اخلاق همواره با دين پيوند داشته و دين با عرفان. از ميان رفتن اين حد واسط، اخلاق را در موقعيتى به يقين دشوارتر قرارمى دهد. زمينه رشد اخلاق همانا نوعى عرفان است اگر مقصود از عرفان يك ايمان غيرجزمى اساساً غيرمدرن به وجود خير كه وابسته به تجربه است باشد.

در نزد مرداك آشكارترين پل ارتباط ميان اخلاق و دين، فضيلت است. در سنت دينى، فضيلت امرى گرانبهاشمرده مى شود كه بايد در پى كسب آن بود. به عقيده مرداك ايثار و پرهيز از خودبينى زمينه رشد آن چيزى را كه وى با پيروى از تعبير سيمون وى (Simone Weil) «نگرش دوستدارانه» مى ناميد فراهم مى آورد. «نگرش توأم با عشق» فرد را قادر مى سازد كه با ماديگرايى خود محورانه روبرو شود و نيروهايش را به طرف انتخاب راه درست جهت دهد. فضيلت مرهون بخت و اقبال نيست بلكه پاداش «نگرش صحيح اخلاقى» است. مرداك با تأسى از سيمون وى اين نظر را پيش مى نهد كه آداب معنوى برخاسته از سنت هاى گوناگون دينى، در دسترس همگان قراردارند و فرد را براى نيل به يك زندگى فضيلت مندانه يارى مى كنند.

او براهميت آداب و اعمال سنتى دينى به عنوان راهى براى پرداختن به امور ارزشمند تأكيد مى كرد كه به اعتقاد وى يكى از مهمترين آنها نيايش است. او در اين باره مى نويسد: «فضل و رحمت همواره همراه نيايش است. نيايش انسان را يارى مى دهد كه برمحدوديتهاى شخصيت غلبه پيداكند.» مرداك سپس اين سؤال را مطرح مى كند كه آيا آنان كه در زمره معتقدان دينى نيستند مى توانند تصورى مناسب از چنين فعاليتى داشته باشند؟» او پس از بحثى دراين باره مى گويد: «من بايد اين نظر را مطرح كنم كه خدا يگانه هدف كامل غيرقابل رؤيت و ضرورتاً واقعى نيايش و مراقبه است.»

از ديگر امورى كه مرداك بدان توجه مى دهد، هنر است. به عقيده او هنر موجب مى شود كه انسان به ديگران با همدلى و دوستى و مهر بنگرد. يكى از شارحان انديشه هاى او در اين باره چنين مى نويسد: «براى سارتر دوزخ، ديگرى است (Hell is other people) اما براى مرداك، به عكس، دوزخ آن است كه شخص چهارديوارى اى به دور نفس فربه و راحت انديش خود بكشد كه راه خروجى به ديگران يا به خيرنداشته باشد، بهشت جايگاه بصيرت حقيقى و غيرخودخواهانه است و برزخ محل سعى و سلوكى اخلاقى كه مى كوشد ما را از اين به آن منتقل كند.»

 

منابع:

1. http://www.iran-newspaper.com/1383/830226/html/think.htm

 
 

    368 بازديد     0 امتياز     1 مطلب


مطالعات موضوعي
●   ادبیات اروپا (0)

مطالعات منطقه اي
●   ایرلند (1)

تصاوير
●   آيريس مرداك 

عناوين به ترتيب تاريخ
   
 


←  آيريس مرداك / حميد رضا  فرزاد
170 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز



اين آرشيو هم اکنون داراي 1 مطلب در 1 صفحه مي باشد.
 
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب