باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 14 آذر 1387 كاربران برخط 99 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
  پارمنيدس
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ




پارمنيدس Parmenides بين سال هاى ۵۲۰ و ۵۱۰ پيش از ميلاد در الئا متولد شد. اين شهر در جنوب ايتاليا و ساحل درياى مديترانه در بخش لوكانيا به دست پناهندگان يا مهاجران در يونان ساخته شده بود. وى كه فرزند خانواده ثروتمند و محترمى بود طبيعتاً رفتار سخاوتمندانه اى با دوستانش داشت. وى قانونگذار برجسته اى بود تا آنجا كه همشهريانش، وقتى به سن بلوغ مى رسيدند آنها را با چنان قوانين عالى آشنا كرد كه آنها مكلف بودند سوگند وفادارى به قوانين پارمنيدسى ياد كنند و حكومت نيز هرساله مردمان شهر را سوگند مى داد كه به قوانين پارمنيدس متعهد باقى بمانند.

وى در سال ۴۵۰ قبل از ميلاد سفرى به شهر آتن داشت كه به نظر مى رسد يك ماموريت سياسى در بين بوده است و اهالى الئا مى خواسته اند پريكلس را به امضاى پيمان اتحادى ميان دو شهر راضى كنند. پارمنيدس بيشتر وقتش را با هم مسلكان آتنى خود گذراند تا با حاكمان آتن. در واقع يك جور «ملاقات سران» بين فلاسفه در پيش بود. در يك سو الئايى ها بودند كه اصرار داشتند نشان دهند شهرستان آنها از نظر عمق تفكر و انديشه، دست كمى از پايتخت ندارد و در سوى ديگر، سقراط بود.

پارمنيدس نخستين فيلسوف يونانى است كه انديشه هاى فلسفى را به نظم كشيده بود. با ورود اين فيلسوف به ميدان انديشه فلسفى مكتب جديدى پايه گذارى مى شود كه در تاريخ فلسفه و به ويژه فلسفه يونان داراى اهميت فراوان مى شود. وى درس ها و سخنرانى هاى گزنوفانس را شنيده بود ولى بنابر گفته سوتيون، پارمنيدس شاگرد واقعى و پيرو عقايد آمينياس پيتاگورى بوده است.

شعر فلسفى پارمنيدس را سيمپليكوس پيرو و شارح آثار ارسطو در ضمن شرح چند رساله وى براى آيندگان حفظ كرده است. شعرى كه داراى دو بخش به نام هاى «راه گمان عقيده» و «راه حقيقت» است. وى در يكى از اشعارش عقل و انديشه خود را در راهى انداخته است كه به سوى حقيقت مى رود، از تاريكى مى گريزد، قلمرو نادانى و گمراهى را پشت سر مى نهد. براى پارمنيدس جهان را نورى فرا گرفته است كه سرچشمه عقل و هوش است. بخشى از اين نور در درون فيلسوف نيز يافت مى شود. در معراج عقلى وى فيلسوف نيز به جايى مى رسد كه راه ميان تاريكى و روشنايى يا شب و روز از يكديگر جدا مى شوند و راه دانايى و عقل و حقيقت از راه نادانى و پندار و گمان جدا مى شود.

وى همچنين افكار خود را در منظومه اى كه مثل هميشه عنوان آن در باب طبيعت است و مقدمه اين اثر بسيار شاعرانه و خيال پردازانه است، شرح مى دهد. وى بى شك روشنفكرى نژادپرست است و تقريباً مثل تمام هم مسلكان پيش از سقراطى خود، ارزش بسيار ناچيزى براى عامه مردم قائل و معتقد است: «اينها آدم هاى دوسرى هستند كه روح در سينه هايشان سرگردان و مردد است. كور و كر و ابله اند و توانايى تميز «وجود از ناوجود» و «حقيقت از اعتقاد» را ندارند.»

پارمنيدس به علت گرايش هاى دينى و معنوى خود معانى و حقايق را نوعى الهام و نتيجه پيوند با نيروهاى خدايى مى دانست. پارمنيدس جوان با توجه به ميراث روحى و معنوى كه از گذشتگان خود گرفته بود، انديشه هاى فلسفى خود را نيز نوعى الهام به وسيله نيرويى خدايى كه در شعر وى به شكل «الهه» ظاهر مى شود، مى شمرد. پارمنيدس با چنين انديشه هايى به مخالفان و شنوندگان خود نشان داد آنچه كه مى گويد ساخته پندارهاى آدميان نيست و شايسته اعتماد و پذيرش است. به همان علت شعر در دوران باستان بهترين وسيله براى عرضه كردن انديشه هايى بوده است كه سرچشمه آنها نيرويى برتر از آدمى است. چرا كه خود شعر را نوعى الهام مى شمرده اند و يونانيان به شعر حرمت خاصى مى نهادند و آن را و شاعر را زبان خدايان مى دانستند.

پارمنيدس شكل كروى را كامل ترين شكل ها مى دانست. انديشه ها و استدلال هاى پارمنيدس درست مانند يك كره همواره به يكديگر پيوسته اند و چنان هستند كه گويى در دايره اى جاى دارند كه از هر كجا آغاز كنى پيوستگى آنها به يكديگر تو را به همان نقطه نخست مى رساند. بسيارى از مورخان فلسفه يونان هوادار اين نظريه بودند كه جهان بينى فلسفى پارمنيدس مادى است. گروهى ديگر معتقد بودند وى هستى را مطلقاً عقلى و فكرى مى داند و بنابراين فلسفه او را يا بر پايه متافيزيكى تفسير مى كنند يا بر پايه منطقى.

پارمنيدس معاصر هراكليتوس بود چناچه در بعضی جاها با كنايه به مخالفت هايی با وی می پردازد كه بيانگر فلسفه های كاملا متفاوت اين دو است.

فلسفه هراكليتوس فلسفه تغيير و تحول است و فلسفه اضداد و فلسفه ای كه حس در آن نقش اساسی بازی می كند بر خلاف آن فلسفه پارمنيدس فلسفه آرامش و سكون و بی حركتی و وحدت است كه فقط بر عقل تكيه دارد و حس در آن بكلی كنار گذاشته شده است.

او زندگی بشر را دارای دو بعد می دانست بعد اول كه حقيقت و درستی است كه او اين بعد را به عقل و خرد مربوط می كرد و بعد دوم خطا پذير و پر از اشتباه است كه دنيای حواس است.

پارمنيدس نيز مانند ديگر يونانيان عقيده داشت كه هر چه وجود دارد پيوسته وجود داشته است و خواهد داشت. او درگامی ديگر تبديل و حركت و تغيير را خطای حواس دانست و منكر همه آنها شد و اينگونه او نيز مانند استاد، خود را در زمره عقل گرايان(Rationalism) محض قرار داد.

وی در باره ازلی بودن وجود بدين شكل استدلال می كند: اگر وجود آغازی داشت يا از وجود پديد آمده يا از عدم، اگر بگوييم كه از وجود پديدار شده پس منشا آن خود است و حادث بودن منتفی و اگر بگوييم از عدم پديد آمده از لحاظ عقلی غير قابل قبول است.

در مورد تغيير و تحول و مرگ و فنا چنين می گويد: تحول و تغيير يا از وجود است به وجود يا از وجود است به فنا، اگر از وجود است به وجود پس تغييری نداريم و اگر از وجود است به عدم كه اين گزينه از لحاظ عقلی اشتباه است.

پارمنیدس حركت را اينگونه رد می كند: حركت بايد در مكان باشد و مكان هم يا و جود است يا عدم، اگر وجود است پس حركت وجود در وجود است يعنی سكون و اگر عدم است ديگر حركت ممكن نيست چون حركت بايد در مكان باشد.

پارمنيدس خلا را نيز با چنين استدلال هايی رد می كند. او می گويد وجود يكی است و پيوسته و بدون اجزا زيرا اگر اجزايی داشت يا چند تا بود بين اين اجزا بايد خلا باشد و خلا يا وجود است يا عدم اگر وجود است كه ديگر بين اجزا پيوستگی وجود دارد و اگر عدم است عدم قادر به ايجاد گسستگی بين اجزا نيست.

در مجموع وی وجود را يكی، نامحدود، همگن، قايم به ذات، ازلی و ابدی و غير متحرك می پندارد و محسوسات را كه همه خلاف اين را نشان می دهد باطل می داند و راه اثبات را فقط در عقل و مجردات می بيند.

 

متافيزيك از ديدگاه پارمنيدس

پارمنيدس نخستين كسي ست كه درباره متافيزيك بحث كرده است. پارمنيدس را "پدر متافيزيك" مي دانند اگرچه وي واژه متافيزيك را به كار نبرد و اين واژه براي نخستين بار توسط آندرونيكوس دو رودس يك قرن قبل از ميلاد مسيح به كار برده شد. پارمنيدس در اثرش با نام "درباره طبيعت" به شرح شهودي كه درباره هستي برايش ييش آمده بود پرداخت و توضيح داد كه در يك ارابه با استقبال فرشتگان به درهاي عدالت رسيد. فرشتگان درها را برايش باز كردند و او با ارابه در جاده اي روانه شد و فرشته اي برايش از سه راه سخن گفت:

1. راه نخست راه واقعيت هستي ست كه مخصوص خداست و بشر به آن راه ندارد.

2. راه دوم راه حدسيات است كه ظواهر را تشكيل مي دهد و بشر در اين راه گام مي نهد.

3. راه سوم راه حدسياتي ست كه به واقعيت شباهت دارند.

طبق نظر پارمنيدس، هستي يا وجود پايدار است و تغيير و دگرگوني بر آن راه ندارد. تشكيل و نابودي هم از مواردي ست كه براي هستي غير ممكن است چرا كه هستي هميشه بوده، هست و خواهد بود و نمي تواند از عدم به وجود آمده باشد. در عين حال، براي هستي نمي توان نابودي قائل شد. هر آنچه كه بشر مي گويد، ظواهر را نشكيل مي دهد و واقعيت جز اين است.

پارمنيدس "واحد سه گانه": هستي، فكر و سخن را مطرح كرد و معتقد بود كه اين سه با همند. به نظر او،‌ حدسيات و حرفهاي توخالي از عدم است و بايد از آنها اجتناب كرد. پارمنيدس اين جمله معروف را گفته كه: "وجود دارد يا وجود ندارد". او هستي و عدم را با هم تعريف كرده است. هستي طبق نظر او ذهني نيست چرا كه او جهان را به شكل كروي در نظر گرفت.

در تعريف پارمنيدس از هستي، "جدايي متافيزيكي" وجود ندارد. او صرفا دو سطح براي حرف و فكر در نظر گرفته و آنها را از هم جدا كرده است. او بين درجه واقعيت (يا فكر) يعني دانش و حدسيات فرق قائل شده و اين دو را از هم جدا كرده است.

 

منابع:

1. http://philosophers.atspace.com/parmenid.htm

2. http://www.hupaa.com/Data/P00426.php  نوشته: ترانه جوانبخت

3. http://www.shafighi.com/forum/archive/index.php/t-2361.html نوشته: محمود فاضلی

 

 
 

    336 بازديد     0 امتياز     0 مطلب


مطالعات موضوعي
●   فلسفه ایتالیا (0)

مطالعات منطقه اي
●   ايتاليا (21)

تصاوير
●   پارمنيدس 

عناوين به ترتيب تاريخ
   
 




 
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب