الف) زندگی
ميرزا على خان دولوى قاجار، ملقب به ظهيرالدوله، فرزند محمدناصرخان ظهيرالدوله در روستاى جمال آباد شميران به سال 1281ق زاده شد. (1) پدرش محمدناصر خان در زمان ناصرالدين شاه قاجار، وزير دربار بود و مناصب و مسؤوليت هاى مختلفى هم چون امور شاه زادگان، علما، غَلّه تهران و حكومت خوزستان را بر عهده داشت.
ميرزا على خان تحصيلات مقدماتى را در شيراز و نزد ميرزا شفيعاى اديب و شاعر شيرازى به انجام رساند و بعد از مرگ پدرش در سال 1294ق با اعتمادى كه ناصرالدين شاه بدين خاندان داشت، على خان را با همان لقب ظهيرالدوله و با سمت وزير تشريفات دربار به خدمت گمارد و يكى از دختران خود را كه بعدها به ملكه ايران ملقب شد، به سال 1297ق به عقد او درآورد؛ از اين رو على خان احترام و اعتبار بيش ترى در دربار و بين اعيان و اشراف يافت. (2)
با ترور ناصرالدين شاه به دست ميرزا رضا كرمانى و به سلطنت رسيدن مظفرالدين شاه، ظهيرالدوله پس از مدت كوتاهى با حفظ سمت وزارت دربار، به حكومت مازندران منصوب شد؛ اما يك سال بعد به علت اختلافاتى كه در آن ناحيه با برخى از علما پيدا كرده بود، مجدداً به وزارت دربار بازگشت و چندى بعد در سال 1324ق (مقارن با ايام مشروطيت) به حكومت همدان رسيد. شرايط سياسى و اجتماعى آن روزگار موجب شد كه وى در همدان دست به اصلاحاتى بزند، كه از جمله آن تاسيس «مجلس فوايد عمومى» در اين شهر بود كه در واقع نخستين شوراى ايالتى كشور به شمار مى رفت. (3)
محمد على شاه در سال 1325ق، حكومت كرمانشاه را نيز ـ علاوه بر حكومت همدان ـ به وى واگذار كرد. اين ايام مصادف بود با شورش اول سالار الدوله و شكست وى از قواى دولتى در نهاوند كه او براى فرار از دست گيرى به كنسول گرى انگليس در كرمانشاه پناهنده شد. ظهيرالدوله بنا به دستور محمد على شاه با تدابير خود و تامين جانى به سالار الدوله، او را تحت الحفظ به تهران اعزام كرد. (4) وى در همان سال به تهران بازگشت و در سال 1326ق به حكومت گيلان رسيد.
او هنگام به توپ بستن مجلس شورا به فرمان محمدعلى شاه، در رشت بود. در اين هنگامه خانه او و ساختمان انجمن اخوت ايران ويران شد؛ اما وى همچنان بر مناصب دولتى خود باقى ماند. در سال 1328ق ظهيرالدوله كه با مشروطه همراهى و همدلى داشت، از سوى دولت مشروطه به حكومت تهران رسيد. وى پس از آن، چند دوره ديگر حكومت ايالات مازندران، گيلان و تهران را بر عهده داشت تا اين كه به سال 1342ق در گذشت.
ب) انجمن اخوت
تبلور عقايد سياسى و اجتماعى ظهيرالدوله را مى توان در انجمن اخوت ديد كه وى آن را به سال 1317ق تاسيس كرد. او كه در سال 1303 ق با صفى على شاه آشنا شده بود، به زودى دل به او داد و در جرگه مريدانش درآمد. ثبات قدم او در پيروى از صفى على شاه تا بدان جا رسيد كه در سال مرگ صفى على شاه (1316ق) از سوى او به جانشينى برگزيده شد و رهبرى پيروان و مريدان وى، به ميرزا على خان ظهيرالدوله تفويض گرديد. ظهيرالدوله با استفاده از مقام و موقعيتى كه كسب كرده بود، در كنار خانقاه به تشكيل مجمعى دست زد كه انجمن اخوت نام گرفت. اسماعيل رائين در اين زمينه مى نويسد:
ظهيرالدوله يك سال بعد از مرگ صفى على شاه فرمانى از مظفرالدين شاه براى تاسيس انجمن اخوت گرفت.
تا آن روز انجمن مزبور، سرّى و مركب از عده اى از درباريان و دوستان صميمى و نزديك آن مرحوم بود. ظهيرالدوله براى اين كه انجمن اخوت را از صورت مخفى درآورد و آن را از مكان فعاليت علنى برخوردار سازد، فرمان مخصوصى كه تشكيل جلسات انجمن را تائيد كرده و بلامانع مى دانست، از مظفرالدين شاه گرفت. ظهيرالدوله بدون اين كه نام «فراماسونرى» و يا «فراموش خانه» به اين انجمن بدهد، عده اى از هم مسلكان سابقش را گردآورد و تا آن جا كه توانست، سعى كرد اعضاى اوليه انجمن از رجال روشن فكر، اصلاح طلب و خوشنام باشند. قبل از افتتاح رسمى انجمن و آغاز فعاليت علنى آن، ظهيرالدوله صدو ده نفر را براى عضويت انجمن اخوت دعوت كرد و اولين جلسه را در خانه خودش داير نمود. او عدد صدو ده نفر را با حروف ابجد كلمه «على» مى شود، به منظور تبرك و براى عده اعضاى اوليه انجمن اختيار كرد و صدو ده صندلى به يك شكل ساخته، نام هريك از اعضا را بر روى يكى از صندلى ها نوشت و در سالن بزرگ خانه اش كه روبه روى بانك ملى فعلى است، قرار داد. (5)
نخستين اجتماع صدو ده نفرى كه در صدر آنان ظهيرالدوله بود، در سال 1317ق داير شد. غير از اخوان طريقت ظهيرالدوله، رجال ديگرى نيز به انجمن آمد و رفت مى كردند. (6)
اين انجمن از لحاظ ماهيت، تفاوت بسيارى با خانقاه صفى على شاه داشت و به هيچ رو نمى توان آن را ادامه كار خانقاه به حساب آورد. پس از صفى على شاه، ظهيرالدوله دركنار دست گيرى از مريدان، انجمن اخوت را نيز به شكل جداگانه اى طراحى و راه اندازى كرد و از اين رو تفاوت هاى بسيارى ميان خانقاه و انجمن اخوت وجود دارد. نكته ديگرى كه از اين نظر قابل دريافت است، آن است كه انجمن اخوت يكسره متاثر از تفكرات صوفيانه ظهيرالدوله نبود؛ چرا كه اين تفكرات در خانقاه به خوبى مطرح و اجرا مى شد و به نهاد ديگرى در كنار خانقاه نياز نداشت. بايد پذيرفت كه ظهيرالدوله قصد داشت تفكرات سياسى خود را با رنگ و رويى از تصوف در قالب انجمن اخوت شكل دهد. بنابراين «او سياست و طريقت را هر دو در خود جمع داشت». (7) و چه بسا كه براى دستيابى به اهداف سياسى خود، از ابزار طريقت بهره مى گرفت.
انجمن اخوت شباهت زيادى به انجمن هاى ماسونى داشت:
غير از اخوان طريقت ظهيرالدوله، رجال ديگرى نيز به آن انجمن آمد و رفت مى كردند و ظهيرالدوله پيوسته در نظر داشت اساس كار خود را با فراماسون ها مطابق كند. (8)
از سوى ديگر، فراماسون ها علامت مخصوصى دارند كه در نشان و حمايل و فرمان و ديپلم فرقه خود به كار مى بردند و اين علامت؛ تيشه، پرگار و گونياست كه گاهى جداجدا و گاهى مخلوط به هم گذارده مى شود. ظهيرالدوله هم تبرزين و كشكول و تسبيح را مارك انجمن اخوت قرار داد. حتى چون شكل مثلث نزد عيسويان و فراماسون ها شكل مقدسى است، علامت انجمن اخوت هم به شكل مثلث است. (9) براى هر يك از اعضا همانند لژ فراماسونرى صندلى مخصوص قرار داده و مجله اى را منتشر كرد و هم چون فراماسونرى مدعى شدند كه در امور سياسى و مذهبى دخالتى نخواهند كرد؛ اما از سويى، بسيارى از رجال سياسى تهران عضو انجمن اخوت بودند. خود ظهيرالدوله داماد شاه بود و مقامات بزرگ دولتى را داشت و دخالت آنان در سياست حتمى بود. همه آن ها در تغيير رژيم و اساس مشروطيت كم و بيش دخالت داشتند. (10)
بخش مهمى از فعاليت هاى انجمن اخوت، ماهيت فرهنگى داشت. ظهيرالدوله خود شعر مى سرود و با موسيقى نيز، آشنا بود. وى جزو نخستين پايه گذاران هنر نمايش در ايران است؛ اما علاوه بر فعاليت هايى از آن دست ـ كه ذكر شد ـ به احتمال زياد فعاليت هاى مخفيانه اى نيز در انجمن اخوت صورت مى گرفته. نظر به اين كه اغلب آن اشخاص تحصيل كرده، با سواد، فرنگ رفته و از اوضاع دنيا مطلع بودند و به همديگر اطمينان داشتند، بى پرده مطالب را مى گفتند. (11)
اعضاى انجمن اخوت ـ به طور اخص ـ از اصول شش گانه اى رسماً تبعيت مى كردند كه عبارت است از:
1. تعظيم امرالله؛ 2. شفقت خلق الله؛ 3. خدمت اهل الله؛ 4. بذل نفس فى سبيل الله؛ 5. كتمان سرالله؛ 6. اطاعت ولى الله. (12)
با توجه به آن چه درباره شباهت ها و تفاوت هاى انجمن اخوت با لژهاى فراماسونرى گفته شد، باز هم نمى توان به صراحت درباره ماهيت ماسونى انجمن اخوت حكمى قطعى صادر كرد؛ هر چند كه پيش از اين، گروهى از مورخان ايرانى چنين كرده اند. به اعتقاد اين گروه «دستگاه مرحوم ظهيرالدوله مربوط به فراماسون فرانسه بود. اين كه در زمان سلطنت محمدعلى شاه خانه ظهيرالدوله را غارت كردند، به اين دليل بود كه محفل فراماسون را در آن جا سراغ كرده بود». (13)
محققان ديگرى نيز بر اين گفته كه تخريب خانه ظهيرالدوله پس ازبه توپ بستن مجلس از سوى محمد على شاه، با هدف دستيابى به اسناد سازمان فراماسونرى ايران صورت گرفته، صحه گذارده اند؛ اما از نسبت دادن صريح انجمن اخوت به محافل ماسونى پرهيز كرده اند. دليل ديگرى كه بر رد ماهيت ماسونى انجمن مى توان اقامه كرد، اين كه در هيچ يك از مرام نامه ها و اوراق منتشر شده از سوى انجمن اخوت، اشاره اى به اصل «آزادى» به عنوان هدف انجمن نشده است.
اين در حالى است كه تاكيد بسيارى بر برادرى و مساوات در بيان اهداف انجمن ديده مى شود؛ در حالى كه شعار اصلى لژهاى فراماسونرى تاكيد به سه اصل آزادى، برادرى و مساوات است و انجمن اخوت تنها بر دو اصل از اصول مورد نظر محافل فراماسونرى تكيه داشت. (14)
به هر صورت، از آن جايى كه ظهيرالدوله پيش از تشكيل انجمن اخوت، با مجامع فراماسونرى آشنايى داشته و هنگام سفر به اروپا به مجمع فراماسونرى وارد شده بود، خواست كه در ايران هم لژى ترتيب دهد؛ (15) از همين رو فعاليت هاى انجمن اخوت كه وى آن را ترتيب داده بود، رنگ ماسونى به خود گرفت. به علاوه هم زمان در تهران ماسون هاى ديگرى نيز بودند كه قطعاً با يكديگر ملاقات و مراوده داشتند و بعيد نبود كه در مواردى كلان انجمن اخوت را محل ملاقات و گفت و گو انتخاب مى كنند؛ اما جمع شدن آنان دور يكديگر هيچ گاه به معناى تاسيس لژ نبوده است.
ج) مجلس فوايد عمومى
با تاسيس انجمن اخوت به دست ظهيرالدوله و فعاليت وى در جهت قانون و برابرى و ايجاد اصلاحات در ايران به همراه بسط نفوذ خود و انجمن مذكور، مظفرالدين شاه قاجار از اين وضعيت نگران شد:
مظفرالدين شاه نيز، از بسط نفوذ ظهيرالدوله در پايتخت خوش دل نبود و از اين رو گفته اند؛ چون حوزه اخوان الصفا رو به ترقى داشت؛ لهذا ظهيرالدوله را حاكم همدان كردند و مامور به سر او گذاشته كه معجلاً برود. (16)
ظهيرالدوله با ورود به همدان و مشاهده شرايط خاص اين منطقه و اجحافات زورمداران و زرداران تصميم گرفت كه اصلاحات مورد نظر خود را حداقل در قسمت كوچكى از ايران، به نام همدان، عملى سازد؛ به همين دليل پس از مشورت با اشخاص آگاه و ذى صلاحيت منطقه، به يارى و كمك دكتر عيسى خان در روز يكشنبه 8 جمادى الاول 1324 اعلاميه اى در خصوص انتخاب وكلا براى مجلس فوايد عمومى منتشر و در بازار و معابر توزيع كرد:
هوالقادر. بر حسب امر حكومت جليله مقرراست ريش سفيد معتبر و مومن براى خود انتخاب كرده، نوشته وكالت نامه ممهور به مهر نفرات آن صنف به آن شخص بدهند كه در حكومت آرا بدهد. براى آن كه انتخاب از روى كمال بصيرت و شناسايى باشد، از امروز تا پانزدهم جمادى الاول مجال داده مى شود؛ و مقرر مى گردد كه چهار ساعت به غروب مانده روز پانزدهم، وكلا در دارالحكومه بدون تخلف با وكالت نامه حاضر باشند كه بعضى صحبت هاى نافعه به حال عموم اهالى مذاكره شود. ان شاء الله. (17)
دنبال اين دعوت همگانى از اصناف مختلف جهت انتخاب نمايندگان خود و سهيم شدن در اداره امور شهر، دعوت نامه هايى در روز 12 جمادى الاول تهيه و براى سى تن از اعيان و اشراف و چند تن از شاه زادگان همدان فرستاده شد.
از طرف حكومت جليله. چون مجلس محترمى براى گفت و گو و مذاكره از مطالبى كه راجع به فوايد عموم اهالى است، با حضور وكلاى اصناف در مركز حكومت تشكيل داده مى شود و وجوه اعيان در عضويت آن حاضرند، محترماً زحمت مى دهد روز يكشنبه 15 شهر حال، مجلس را به حضور خود مزيّن نمايند. جمادى الاول 1324. (18)
با اين تدبير و ارسال دعوت نامه هاى مذكور و انتخاب وكلاى اصناف، عصر روز يكشنيه 15 جمادى الاول، اولين جلسه «مجلس فوايد عمومى» مركب از پنجاه و سه نفر وكيل اصناف، تجار، يهوديان و ارامنيان با حضور بيش از پنجاه نفر از رؤسا و اعيان و مباشران و امرا تشكيل شد. نمايندگان نيز هر يك وكالت نامه هاى خود كه تفريباً داراى يك صد مهر بود، تقديم داشتند و در عوض يك ورقه كوچك ممهور به اين مضمون دريافت كردند:
از تاريخ پانزدهم شهر جمادى االاول 1324 الى شش ماه ديگر عاليجاه آقا سيد هاشم وكيل منتخب معلوم الوكاله صنف صراف ـ دام مجده ـ پذيرفته شد كه در مجلس فوايد عمومى همدان حاضر شود. (19)
ظهيرالدوله حاكم همدان متن سخنرانى خود را به رضى الملك داد تا با صداى بلند براى جمعيت قرائت كند:
چون ايجاد و تشكيل حكومت نوعاً براى تحصيل آسايش عباد و تعمير و آرايش بلاد و انتظام امور جمهور و كسب فوايد عمومى اهالى مملكت و راحت رعيت از هر جهت است و اهل هر ولايتى كه در طبيعت آن ها غيرت صدق و حميت و امانت و هوش و عقل و فراست هست در نفع و ضرر و سهولت معيشت و حصول مكنت و ثروت و شرافت و ترقى و تمدن وطن عزيز خود بينا و بصير و داناترند از يك هيأت حكومتى كه آن هيچ ولايت را نديده و از آداب و عادات اهل آن ملك خبر و اطلاع ندارد، پس بر هر يك از حكام كه نماينده دولت و پاسبان رعيت و ضامن رعيت هستند، لازم است كه هميشه موجبات نظم و امنيت و راه صلاح و فساد كار رعيت و ترقى و ثروت ظاهر و باطن آن ها را با مشاورت عقلاى همان بلاد فراهم كند. از اين جهت من تشكيل مجلس مى دهم درماهى سه روز براى كسب و جلب فوايد صحيحه عامه: از تنزل نرخ اجناس و غله و مأكولات و ساير چيزها و ترتيب انتظامات و امنيت بلديه و تميزى شهر و حفظ صحت و تعديل موازين و سهولت فلاحت و تجارت كه در آن مجلس مذاكره نمود، نتيجه هر مطلب را به كثرت آرا انتخاب نموده و با كمال ملاحظه به موقع اجرا گذاشته اساس ترقيه و آسودگى اهالى را به فضل خدا و كرم مولى عليه السلام از هر جهت فراهم نمايم و كسانى كه به عضويت اين مجلس قبول مى شوند پيش كاران امراى فخام و اعيان صاحب احترام و وكلاى تمام اصناف كسبه اين ولايت خواهد بود و رياست مجلس محترم را فى الحقيقه خدمت مخصوص خود من است به جناب اجل اكرم برادر محترم حاجى ابوالفتح خان كه از خانواده بزرگ صدارت و در هر كارى كمال بصيرت را دارد، مفوض داشتم كه در هر ده روز يك مرتبه اين مجلس را منعقد نموده، در مسأله اى كه مطرح مى شود، نتيجه حاصله از آن مذاكره را نوشته با ملاحظه اكثريت آرا به مهر اهالى مجلس رسانده اطلاع دهند كه در مقام اجرا گذاشته شود. ان شاء الله و به مباركى روز اول انعقاد مجلس خوب است براى سلامتى ذات ملكوتى صفات تخت وتاج كيان، السلطان مظفرالدين شاهنشاه ـ خلدالله ملكه و سلطانه ـ، نقداً صحبتى از ارزانى و فراوانى و راحت به دست آمدن نان و گوشت كنيم.... (20)
بعد از رضى الملك، حاج شيخ تقى، وكيل صنف تجار، در باب مجلس فوايد عمومى همدان سخنرانى مفصلى كرد. وى بعدها علاوه بر امر اداره وكيلان، دبيرى مجلس مذكور را نيز بر عهده داشت و غالب قرارها، اعلاميه ها و تلگراف هاى اصناف و اهالى شهر به انشاى او بود. حاج شيخ تقى به سبب فعاليت هاى مردمى از سوى مجلس فوق به «وكيل الرعايا» ملقب شد.
با تامل در متن سخنرانى ظهيرالدوله مى توان به برنامه ها و اهداف يا به عبارتى مرام نامه مجلس فوايد عمومى پى برد. ظهيرالدوله ابتدا به تشريح وظايف حاكم پرداخته و پس از آن، موارد مورد مذاكره مجلس، اعم از ماكولات، امنيت، اقتصاد، بهداشت و نحوه اداره شهر و انجام اصلاحات را خاطر نشان مى كند و براى پيشرفت امور حاجى ابوالفتح خان، برادرزاده على اصغر خان امين السلطان و از نزديكان و همراهان وى به همدان را كه به عضويت مجلس درآمده بود، به رياست مجلس فوايد عمومى منصوب كرد. (21)و(22) ظهيرالدوله تعداد جلسات مجلس را ماهى سه جلسه و ده روز يك بار مشخص نمود.
در اولين جلسه مجلس، وكلاى اصناف و حاضران درباره گرانى قيمت گوشت و تنزل بهاى آن به شور پرداختند و اعلام كردند:
گوشت را به سنگ نه عباسى از قرار يك من سه هزار و يك عباسى بفروشند، غير از اين صنف هم هركس بخواهد كشتار نمايد، آزاد ومختار است و هر كس به سنگ كم تر يا زيادتر از اين قيمت بفروشد، شخص خريدار بيايد تا آن قصاب مجازات شود. (23)
در پايان هر جلسه مجلس صورت جلسه اى تنظيم مى شد و ضمن درج موارد مصوب، تمام وكلاى اصناف آن را مهر و امضا مى كردند و هر صنف موظف به اجراى تصميمات مجلس بود. مسؤوليت نظارت بر اجراى مصوبات با حاكم و مأموران وى بود و در واقع مى توان گفت در مواردى بازوى اجراى مجلس بودند.
از ديگر مصوبات مجلس مذكور، تعيين اوزان و ذرع رسمى بود كه در جلسه دوم مجلس كه در 25 جمادى الاول در منزل ذوالرياستين تشكيل شد ـ بنا به دستور ظهيرالدوله ـ اوزان و نيم ذرع هاى آهنى كه با علامت و مهر دولتى ساخته شده بود، در معرض ديد نمايندگان قرار گرفت و آنان نيز، بر اين ابتكار مهر تأييد زدند.
در باب اخذ ماليات قرار بر اين شد كه ديگر فراشان و مباشران حكومتى در خصوص وصول ماليات از اصناف اقدامى نكنند و نماينده هر صنف خودش از روى كتابچه دستورالعمل و عمل ولايتى، قسط صنف مذكور را در مجلس فوايد عمومى در حضور تمام وكلا تحويل دهد و قبض بگيرد و تومانى صد دينار هم بابت تفاوت عمل حكومتى، حق الوكاله دريافت دارد. (24)
راجع به برقرارى امنيت راه ها و حق راهدارى نيز اعلاميه اى به شرح ذيل صادر شد:
بر حسب امر قدر قدرت همايونى ـ خلد الله ملكه ـ از جناب عباس خان نصيرالممالك التزام گرفته شد و مشاراليه به تمام قراسوران خاك همدان سفارش اكيد كردند كه در خاك همدان از عابرين و چاروادار به هيچ اسم و رسمى دينارى مطالبه نشود. محض اطلاع آيندگان و روندگان اعلان شد كه در كمال آسودگى عبور و مرور نمايند و به هيچ عنوان دينارى به قراسوران ندهند. قراسوران هر راهى از دولت مواجب و مقررى براى حفظ امنيت عابرين و مال آن ها دارد. از اين تاريخ به بعد از هر كس به اين عنوان چيزى گرفته شود، به كاركنان حكومت جليله اطلاع بدهد تا گرفته و رد شود. (25)
از سوى ديگر، ظهيرالدوله «چون خود را در تامين آسايش و رفاه مردم و رسيدگى به شكاياتشان وجداناً مسؤول مى دانست در ميان مردم درآمد، روزها پياده و تنها (فقط با يك منشى) خيابان بين النهرين و كوى حكيم خانه را طى مى كرد و در مسجد معروف «توت قمى ها» مى نشست و به كار مردم رسيدگى مى كرد». (26) علاوه بر اين، ظهيرالدوله براى آگاهى از مشكلات مردم و معضلات شهر يك صندوق عرايض و شكايات ترتيب داد و هر هفته، نامه هاى رسيده مورد بررسى قرار مى گرفت. (27)
مجلس فوايد عمومى چون مكان و ساختمان خاصى جهت برگزارى جلساتش نداشت، ظهيرالدوله تصميم گرفت با كمك مردم ساختمان مجهز و خوبى بدين منظور داير نمايد، به همين سبب اعلاميه صادر شد كه پيرو آن مردم اعم از روحانى، بازارى، دانش آموز و اقليت هاى مذهبى هر يك كمك شايانى كردند و ساختمان به سامان رسيد. پس از پايان كار ساختمان، براى ممهور كردن اوراق مصوبات مجلس مهرى ساخته شد و جهت تعالى و رشد فكرى مردم و اطلاع رسانى از وقايع داخلى و خارجى و اخبار مجلس، روزنامه اى بنام «عدل مظفرى» در روز چهارشنبه 11 شوال 1324 از سوى مجلس فوايد عمومى منتشر شد. اين روزنامه داراى شش ستون بود كه ستون اول شامل اخبار خارجى و ساير بلاد بوده و ستون دوم به اخبار داخلى همدان اختصاص داشت؛ ستون سوم به تنظيفات تعلق داشت؛ چهارم به تجارت و فوايد آن مى پرداخت؛ ستون پنجم، مطالب متفرقه و ستون ششم، اعلاميه هاى مختلف را در بر مى گرفت. قيمت روزنامه در همدان، يك عباسى و در ساير نقاط، پنج شاهى بود. مديريت روزنامه را دكتر حسين خان طبيب على بر عهده داشت. روزنامه بعد از سيزده شماره تغيير نام داده و در سال 1325ق به نام «اكباتان» منتشر شد. (28)
ظهيرالدوله با اين حركت توانست اصلاحات مورد نظر را به كمك روشن فكران بومى و اعضاى همدانى اخوان الصفا كه به صورت يك حزب عمل مى كرد، به سامان برساند. وى نه تنها افراد عضو انجمن اخوت مانند حاجى ابوالفتح خان و كسان ديگر چون دكتر حسين طبيب على را به همراه خود به همدان آورد و از كمك آنان بهره گرفت، بلكه به محض ورود به همدان، عضوگيرى براى اخوان الصفا را آغاز كرد و به شكلى آن را سامان داد كه بتواند همانند يك جبهه و حزب عمل كند. اين افراد، مردمى بوده و در بين آنان محبوبيت خاصى داشتند؛ همانند ظهيرالممالك، رضى الملك، ذوالرياستين (رئيس تجار) و وكيل الرعايا (نماينده اصناف). مطالبى مى توان يافت كه بر عضويت اين افراد در "اخوان الصفا" دلالت مى كند، و اين كه اين حزب مستقل بوده و به محافل فراماسونرى وابسته نبودند؛ از جمله:
محمد باقر خان عنايت السلطنه و آقا سيد عبدالباقى كه از اخوان هستند. (29)
شب را جناب امام جمعه همدان (محمد باقر رضوى) و نه نفرديگر از اعيان، به شرف فقر و اخوت مشرف شدند. (30)
در جاى ديگر ظهيرالدوله در مورد نقش اعضاى اخوان الصفا و اخوت آورده:
اول كلنگ ساختمان فوايد عمومى را فقير به دست خودم بر زمين زدم. پس از من ميرزا يوسف خان احتشام لشكر، لشكر نويس باشى همدان كه از اخوان است، زدند. (31)
و در مورد تعداد اعضا، باز مى توان به «خاطرات و اسناد» ظهيرالدوله استناد كرد:
صبح غالب اخوان تقريباً پنجاه شصت نفر كه در باغ حاضر بوديم، از آجر و گچ كه ديشب حاضر كرده بودند، هر كدام يك آجر و يك دستمال گچ به دست خود برداشته و رفتيم به مجلس فوايد عمومى. (32)
ظهيرالدوله با اين تدبير، افكار اصلاح طلبانه غير بومى و بومى را به هم گره زد وبه كمك تشكيلات مذكور توانست اقدامات مفيدى انجام دهد. البته نبايد از نقش روشن فكران و آزادى خواهان منطقه كه حتى عضو اخوان الصفا نيز نبوده اند غفلت كرد. در مباحث بعدى به اين موضوع مى پردازيم.
با اين اوصاف مجلس فوايد عمومى پيش از انقلاب مشروطيت در همدان داير شد و محور خدمات عمومى گرديد. فريد الملك همدانى در اين باره مى نويسد:
در همدان بناى عدالت خانه ملى حضرت حكمران گذاشته مشغول ساختن عدالت خانه هستند. (33)
د) صدور فرمان مشروطيت
در همان ايامى كه مردم همدان به رهبرى ظهير الدوله، روحانيان و آزادى خواهان محلى در تب و تاب برپايى مجلس فوايد عمومى بودند، جنبشى فراگير در ايران طنين انداز شده بود كه خواهان تاسيس عدالت خانه و سهيم شدن در اداره امور كشور بود. مردم همدان و فعالان سياسى آن سامان علاوه بر تلاش براى سامان دهى اداره امور شهر و همكارى با ظهيرالدوله، از حوادث كلى كشور غافل نبوده و فعالانه با كانون جنبش، يعنى تهران و روحانيان پيشرو مركز در تماس بوده و با آنان همراهى و هم گامى داشتند.
در سال 1424ق سيد محمد يوسف زاده، متخلص به غمام از شعرا و آزادى خواهان همدان، «انجمن اتحاد» را تأسيس كرد. كه اهداف سياسى داشت و در تلاش براى برقرارى قانون، عدالت و آزادى بود. سيد محمد، فرزند حجت الاسلام سيد يوسف مجتهد همدانى، از سادات جليل القدر حسينى، در دوم رجب 1253/1292 شمسى در شهر نجف اشرف متولد شد و تا سيزده سالگى در آن جا به تحصيل پرداخت و پس از آن كه پدرش از تحصيل فراغت يافته به همدان مراجعت كرد. سيد محمد علوم متداول آن زمان را كه عبارت بود از ادبيات فارسى و عربى، فقه، اصول و فلسفه تحصيل كرد و مدتى نيز مشغول تجارت شد. از سال 1284 شمسى در موقعى كه جنگ روس و ژاپن در جريان بود، وى متوجه ضعف دولت ايران شد و از آن تاريخ فكر اصلاح دواير دولتى و وضع حكومت در منش ايشان قوت گرفته و در اغلب مجالس اين مسأله را به طور سر بسته و در لفافه به دوستان گوشزد مى كرد. وى از جمله كسانى بود كه از همان آغاز زمزمه مشروطيت، در شمار آزادى خواهان بود و نقش برجسته در نشر اين عقيده داشته است. (34)
انجمن اتحاد رفته رفته پيروان و اعضايى پيدا كرد و افراد سرشناس و دانشمند و فاضل آن زمان هم چون، على محمد آزاد، محمدباقر الفت اصفهانى، (35) فياض (از روحانيان فاضل)، ميرزا لطف الله جمالى، غلام حسين شهشهانى، موسى نثرى، فريد الدوله گلگون و عده بسيارى ديگر از مشاهير در آن انجمن فعال بودند. (36)
انجمن اتحاد، اولين انجمن سياسى در همدان بود. غمام براى نشر افكار انجمن، روزنامه «الفت» را به مديريت موسى نثرى منتشر كرد، اين دو موسسه در همدان، مدت مديدى تكيه گاه آزادى خواهان بود. (37)
روحانيان همدان نيز در اين تحولات داراى نقشى برجسته بودند، چنان كه عارف مشهور آيت الله شيخ محمد باقر بهارى (1277 ـ 1333ق) از اعضاى مجلس فوايد عمومى بوده كه بعدها رياست آن را بر عهده گرفت. وى به طور مستمر با علماى نجف درتماس بوده و در همراهى با ظهير الدوله و ساير فعالان جهت اصلاحات بسيار كوشا بوده اند.
به دنبال مهاجرت عده اى از علما به قم، روحانيان همدان (از جمله شيخ محمد باقر بهارى و سيد محمد طباطبائى همدانى) عازم آن ديار شدند. آيت الله شيخ محمدباقر بهارى، از علماى بنام همدان، در روستاى بهار همدان متولد شده و علوم ابتدايى را نزد پدرش، محمد جعفر، در همدان به پايان رسانيد و سپس جهت تكميل تحصيلات خود عازم شهر بروجرد و نجف اشرف شد. ايشان پس از بيست سال اقامت در نجف بنا به درخواست مردم همدان عازم اين شهر شد و چون از ورع و تقواى بالايى برخوردار بود، مورد توجه مردم قرار گرفت و نفوذ زيادى پيدا كرد. وى احكام شرع را طبق قوانين اسلامى در همدان اجرا مى كرد و كم تر در امور جارى تبعيض قائل مى شد. (38)
سيد محمد طباطبائى همدانى نيز، از سادات مهاجر همدان و عموزاده آيت الله سيد محمد طباطبائى، رهبر شهير انقلاب مشروطه بودند.
هم زمان با مهاجرت علما به قم، آيت الله شيخ محمد باقر بهارى به دور از چشم مستبدان شهر همدان، عازم زادگاه خود، بهار شد و با مهيا كردن وسايل سفر، رهسپار قم گرديد. خبر عزيمت وى در روز پنج شنبه 18جمادى الثانى1324 شهر همدان را به هيجان آورد. پس از وى سيد محمد طباطبائى همدانى تصميم گرفت به سوى قم حركت كند؛ اما قبل از رسيدن آنان به قم، روحانيان مهاجر به هدف خود نايل آمدند و در نامه اى خطاب به روحانيان همدان از آنان خواستند كه به شهر خود مراجعت كنند:
از قم به همدان به تاريخ پنج شنبه 18 جمادى الثانيه. خدمت ذى رأفت علماى اعلام و اركان اسلام ـ ضاعف الله اقبالم ـ. بعد از عرض خلوص و تشكر از اقدامات مجدانه در ترويج شريعت طاهره عرض مى شود بحمد الله تعالى مقاصد اسلاميه انجام و اينك دعاگويان در جناح حركت، از نفاس قدسيه آقايان ملتمس دعاى خير هستيم. تفضيلات به توسط پست عرض خواهد شد. احقر، سيد عبدالله بهبهانى، محمد حسن طباطبائى، مرتضى آشتيانى، جمال الدين الموسوى، صدرالعلما. (39)
با وصول اين تلگراف شيخ محمد باقر بهارى به همدان مراجعت كرد و ظهيرالدوله، حاكم همدان، طى نامه اى به او نوشت:
اگر بناى رفتن داشتيد، چرا مرا خبر نكرديد كه لوازم سفر شما را فراهم كنم كه راحت باشيد.
شيخ محمدباقر بهارى در جواب نوشتند:
و عليكم السلام؛ اولاً ـ ان شاءالله تعالى ـ موفق باشيد و ثانياً تلگرافى براى دربار مبارك به اين مضمون كرده بودم، چند روزى گذشت اثرى معلوم نشد و استفسار از حال آقايان هم ممكن نبود، از كثرت دلتنگى در كمال خفيه بهار رفته و در كمال سبك بارى عازم قم گرديدم. غير اين طور، در نظر اين رو سياه، اسباب همهمه واغتشاش بود، و الحمدالله وله الشكر ديشب دو ساعت از شب گذشته به زيارت تلگراف اركان اسلام ـ شيدالله اركانهم ـ فائز گشته بناى مراجعت شد. در اثناى راه رقيمه سركار زيارت شد؛ ولى چون وقت حركت در بهار وعده از ما خواسته بودند و اجابتش ميسور نشد و مال و بعضى از لوازمات سفر هم در آن جا استفاده شده بود، لذا امشبه را بهار رفتم صبح بعد از آفتاب ـ ان شاءالله ـ رو به خانه خواهم آمد. ديشب دو صورت تلگراف و اعلانى نوشته نزد عمده التجار حاجى شيخ تقى فرستادم، خوب است آن ها هم به نظر شريف برسد. خداوند توفيق شكرانه اين نعم عظيمه را بر همه ما ها كرامت نموده آناً فاناً رواج دين اسلام را بيش تر گرداند. (40)
پس از صدور فرمان مشروطيت، شيخ محمد باقر بهارى تلگرافى مبنى بر تشكر از صدور فرمان مذكور به دربار مخابره كرد:
تهران حضرت نواب اشراف والا آقاى يمين السلطان ـ دام عمره ـ نثار درباره معدلت آثار همايونى ظل و ظله گرداند كه بعد از دو روز ملال واقعه روُساى اسلام ـ ايدهم الله ـ فرخنده طايرى مى رسيد كه صاحب شرع را اعلى حضرت همايونى ـ ظُفِّره جُندُه ـ خورسند ساخته نعم متوافر، بر اسلاميان بذل فرموده همه را متشكر داعى دولت ابد مدت خود گردانيد. زهى دين مبين را كه مثل اعلى حضرت مظفر ناصرى دارد بحمدالله على آلائه. باقر. (41)
علاوه بر آيت الله شيخ محمد باقر بهارى، ديگر روحانيان همدان (از جمله حاجى آقا حسين قاضى و محمد باقر رضوى امام جمعه) تلگراف هايى مبنى بر تبريك و تشكر به آيت الله سيد محمد طباطبائى به تهران مخابره كردند:
حضور مبارك آقايان حج الاسلام ـ ادام الله اطلالهم ـ از عرض خلوص به عرض تبريك مقاصد مليه اسلاميه كه موجب رفاهيت عمومى اهالى است متشكر و مژده شرح مقاصد مهمه اسلاميه را حسب وعده منتظرم. محمد باقر رضوى امام جمعه. (42)
پس از صدور فرمان مشروطه، ظهير الدوله از تمام اقشار مختلف مردم همدان اعم از اعيان، شاه زادگان، روحانيان و عموم اهالى دعوت كرد كه در روز يكشنبه21 جمادى الثانى 1324 در مسجد جامع شهر اجتماع كنند. پس از اجتماع مردم ظهير الدوله تلگراف مشير الدوله مبنى بر اعطاى مشروطيت مظفرالدين شاه قاجار را به خطيب الملك داد تا براى مردم قرائت كند. بعد از اين اجتماع در روز 23 جمادى الثانى حاكم اعلاميه اى صادر و در شهر منتشر نمود، مبنى بر اين كه به شكرانه تاسيس مجلس شوراى ملى و دعاگويى ذات ملكوتى اعلى حضرت شاهنشاه، از روز جمعه 26 جمادى الثانى مجلس جشنى در باغ صفائيه تا چهار ساعت از شب گذشته منعقد مى باشد و لذا تمام اهالى محترم مى توانند در اين جشن و سرور شركت جسته و همگان را شاد كنند.
بدين ترتيب روشن فكران، آزادى خواهان و روحانيان همدان علاوه بر ارتباط با روحانيان پيشرو در تهران و علماى عظام در نجف اشرف، با ديگر مشروطه خواهان ايران هم صدا شده و در تحقق اين امر بسيار كوشيده اند و به خوبى به عنوان يك نيروى بومى و محلى و مستقل با اهداف ملى و كلى عمل كردند تا جايى كه حاج شيخ تقى وكيل الرعاياى همدانى به عنوان اولين نماينده ايالات وارد مجلس شد و آيت الله شيخ محمد باقر بهارى با معرفى علماى نجف به عنوان يكى از پنج تن علماى طراز اول معرفى و انتخاب شد.
علاوه بر نقش ظهير الدوله و اعضاى اخوان الصفا، روشن فكران و روحانيان در تحولات همدان ـ كه اين دو گروه با هم تعامل و همكارى داشتند ـ گروه سوم كسانى بودند كه در جريان تحولات همدان و انقلاب مشروطه در مقابل مردم و اصلاحات قرار گرفتند. اينان كسانى جز خان هاى قراگزلو و مباشران آنان نبودند كه علاوه بر اين كه صاحب شغل و مقام و منصب در دربار بودند، بعضى از آنان هم چون حسنعلى خان ضياء الملك و ميرزا ابوالقاسم خان ناصرالملك همدانى، از فراماسون ها بودند. (43) در مبحث بعدى به اين موضوع پرداخته مى شود.
ه ) تحريم اقتصادى عليه مشروطيت و مشروطه خواهان
دسته سوم از نيروى فعال سياسى و اقتصادى در همدان، مخالفان آزادى خواهان و مشروطيت بودند كه عموماً خان هاى قراگزلو را شامل مى شدند. خوانين مذكور و عمّال آنان كه از همان آغاز با تحولات سياسى و اقتصادى ظهير الدوله و مردم مخالف بودند، سياست مبارزه عريان عليه مشروطيت و آزادى خواهان و روحانيان را در پيش گرفتند.
با توجه به قدرت اين خان هاى در دربار و منطقه، هر حاكمى كه بايد با مشورت آنان به همدان اعزام مى شد ـ كه در اين صورت در تمامى امور بويژه در چپاول و غارت مردم با آنان همراه مى گرديد ـ در غير اين صورت بركنارى او حتمى بود. حكمرانى ظهير الدوله نيز از نوع دوم بود؛ چرا كه هم به اراده خود و هم به نفع مردم تصميم مى گرفت، و ازسوى ديگر، به مردم قدرت چون و چرا داده بود كه بتوانند از كسانى كه عمرى جرأت هيچ گونه اظهارنظر در مقابل آنان نداشتند، اظهار نظر كرده و احقاق حق خود را بخواهند. در ذيل گوشه اى از فعاليت هاى آنان عليه مشروطيت و مردم آمده است.
هنوز مدت چندانى از شادمانى مردم از اعطاى فرمان مشروطيت نگذشته بود كه دست هاى ضد انقلاب و مستبدان به كار افتاد و بار ديگر از حربه تحريم اقتصادى و احتكار گندم و نان عليه مردم مشروطه خواه و مشروطيت استفاده كردند. در جامعه سنتى ايام قاجار، اختيار امور اقتصادى در انحصار زمين داران بزرگ بود. آنان به راحتى با عدم تحويل و عرضه گندم به بازار، باعث قحطى مصنوعى مى شدند. خوانين قراگزلو همدان نيز، به دليل اين كه اصلاحات ظهير الدوله و انقلاب مشروطيت را عليه منافع خود مى ديدند، قحطى مصنوعى در همدان ايجاد كردند؛ چرا كه دو سوم زمين هاى زير كشت گندم همدان در اختيار آنان بود. به قول ظهير الدوله:
هر وقت اراده خوانين باشد، مردم شهر همدان نان دارند وهر وقت اراده شان نباشد، اگر گندم خروارى پنجاه تومان هم بخرند، نيست. (44)
در روز 21 رجب 1324 نان در شهر همدان كمياب شد و مردم در مضيقه قرار گرفتند. وكلاى مجلس فوايد عمومى براى رفع اين مشكل، به تلگراف خانه رفته و طى تلگرافى به مظفرالدين شاه از خوانين قراگزلو شكايت كردند و از خان هاى مذبور خواستند كه از دويست هزار خروار گندم موجود در همدان، به قدر زكات غله به آنان بدهند و خروارى چهار تومان اضافه از آن چه ديوان اعلى قيمت گذارى كرده پول نقد بگيرند و 25 هزار خروار گندم كه خوراك سالانه شهر همدان باشد، از قرار خروارى ده تومان به مردم بفروشند. (45)
ظهير الدوله، حاكم شهر همدان، براى رفع اين مشكل مجلسى از روحانيان، خان ها و مالكان در دارالحكومه تشكيل داد. بر حسب پيشنهاد آقا على (نماينده روحانيان) قرار شد قيمت گندم و نان آزاد شود تا گندم به بازار عرضه گردد. ظهير الدوله ابتدا مخالفت كرد؛ اما به اميد حل مشكل مردم به ناچار موافقت نمود؛ ولى در اعلاميه اى نارضايتى خود را به اطلاع مردم رساند. (46)
با آزاد شدن قيمت گندم تا اندازه اى مشكل عدم عرضه گندم به بازار حل شد؛ اما اين گرمى بازار چندان نپاييد؛ چرا كه خان ها از اين قضيه اهداف سياسى خاصى داشتند و آن هم مخالفت با مشروطيت بود. با ناياب شدن مجدد نان و قحطى در شهر، ظهيرالدوله در گزارش به مشير الدوله، صدر اعظم، اعلام داشت:
اهالى شهر از سختى چندين ساله به جان آمدند و مالكين اين ولايت پنج و شش نفر خوانين بى انصاف هستند كه ديگر زمين خالى براى رعيت باقى نگذاشته اند، تمام محل زراعت منحصر به آن هاست. امروز وقتى نيست كه محض رعايت چند نفر گردن كلفت زبان دويست هزار نفر فقير گرسنه را باز كرد. از تمام نقاط ايران فقط همدان است كه تظلمشان را مستقيماً به شاه مى كنند و اگر در اين زمينه غفلتى بشود، اين جا هم مثل ساير جاها خواهد شد؛ آن وقت نه حاكم لازم خواهند داشت و نه فلان و نه بهمان. (47)
در پى گزارش ظهير الدوله، مشير الدوله، صدر اعظم وقت، از او خواست كه اين مشكل را با خان ها مرتفع كند؛ به همين دليل ظهير الدوله در روز 28 رجب 1324 مجلسى در ده شورين، منزل احتشام الدوله قراگزلو با حضور خوانين، علما، مباشران و تجار تشكيل داد و دستور مشير الدوله مبنى بر تحويل 25 هزار خروار گندم به قيمت ده تومان را براى خان ها قرائت كرد، آنان با شنيدن اين مطلب مجلس را به هم زدند؛ ظهير الدوله بدون اخذ نتيجه به همدان بازگشت و شرح ماوقع را به تهران گزارش داد. (48)
در پى حوادث فوق در جلسه مجلس فوايد عمومى كه در مسجد جامع تشكيل شده بود، با حضور ظهيرالدوله، محمد باقر رضوى (امام جمعه همدان) و صدر الاسلام (از ديگر روحانيان شهر) موضوع نان و برخورد با خوانين مورد بررسى و مذاكره قرار گرفت. در اين ميان شيخ محمد تقى وكيل الرعايا، نماينده تجار در مجلس مذكور، در اين خصوص سخنرانى مفصلى كرد و وكلا را به اقدامات مجدانه در برابر خان ها فراخواند. (49) جلسات ديگرى نيز، در اين مورد در منزل ميرزا محمد حسن خان كبابيانى، ملقب به فريدالدوله گلگون، تشكيل مى شد. (50)
در همين گيرودار مشير الدوله از حاكم همدان خواست كه گندم لازم را با خروارى ده تومان به زور از خوانين قراگزلو وصول كند. ظهير الدوله با صدور اعلاميه اى خطاب به عموم اهالى همدان، اعلام داشت بر حسب دستور اعلى حضرت مظفرالدين شاه، خان ها موظف هستند تا بعد از ظهر دوشنبه 5 شعبان 1324 گندم لازم را تحويل دهند؛ در غير اين صورت مردم در بالاى برج خرابه مصلى كه بيرق سفيدى در آن جا نصب مى شد جمع شده و خودشان دستور شاه را عملى خواهند كرد. (51) با صدور اين اعلاميه، ولوله غريبى در شهر افتاد و هيچ چيز به جز بيرق سفيد از مردم شنيده نمى شد.
بدين ترتيب مالكان، خان ها و پيش كاران از ترس غضب مردم به وسيله آقا على شريعتمدار و ذوالرياستين موافقت خود را اعلام داشتند و سند سپردند كه غله مورد نياز ولايت را به قيمت مقرر در دسترس اهالى قرار دهند؛ اما پس از مدتى در مجلسى كه در منزل عبدالعلى خان منصورالدوله، برادر ناصر الملك، در شورين تشكيل شد، خوانين قراگزلو اعلام كردند كه بيش از ده هزار خروار با قيمت مقرر نمى توانند تحويل دهند، و در صورتى تهيه مابقى آن مؤثر است كه قيمت آن آزاد باشد. آن ها حتى به اسنادى كه سپرده بودند، هيچ توجهى نداشتند و در تلگرافى كه منصور الدوله به ناصرالملك مخابره كرد، تهيه اين مقدار گندم را غير عملى دانست. (52)
با اين حركت خان ها، مردم همدان بازار و دكان ها را تعطيل كردند و با شور و هيجان عجيبى كه از خشم آنان حكايت مى كرد به تلگراف خانه رفته و از خان هاى مذكور به شاه شكايت نمودند:
با اين ملاحظه و اين همه عطاياى خداوندى ـ جلّت عظمته ـ كه لاتُعدُّ و لاتُحصى است ما مخلوق اين شهر را گرسنه نگاه داشته اند. امرا و سرداران ما صاحبان غله پنج نفر از آن ها در آستان مباركند، در دارالخلافه نزول اجلال دارند و هم جنابان جلالت مآبان اجلال هم وطنان جان نثاران آقاى ناصرالملك و آقاى عبدالله خان سردار اكرم و آقاى بهاءالملك و آقاى ضياءالملك و آقاى امير تومان ـ دامت شوكتهم العالى ـ ثلث از رزق خدا داده به ما در حبس حضرات معظم اليه است. مباشرين آن ها جواب مى دهند كه غله موجود[است]، امراى ما تلگراف كنند تا تسليم نماييم. (53)
با حاد شدن اوضاع امير افخم قراگزلو كوشيد با تطميع ظهير الدوله او را از طرفدارى مردم بازداشته يا حداقل بى طرف باشد؛ اما اين شگرد نيز كار ساز نشد. از سوى ديگر، احتشام الدوله، فرزند او، رهبرى عمليات نظامى و ترور عليه مردم و مشروطه خواهان را بر عهده گرفت. او نخست با شيخ محمدتقى وكيل الرعايا كه در امر گندم بسيار كوشا بود، به مشاجره پرداخت و سپس در صدد ترور وى برآمد. سيد محمد طباطبائى همدانى در اين خصوص مى نويسد:
به طور تحقيق خبر آمد كه تخميناً بيست ـ سى نفر از اشرار را احتشام الدوله پدر سوخته بى دين به شهر فرستاد و در گردش هستند و جوياى حاجى وكيل الرعايا هستند كه گير بياورند، اورا خداى ناخواسته ناقص نمايند و ببرند. (54)
و اگر گشتى هاى سهم السلطنه، نايب حكومت، نبودند اشرار او را مى كشتند. در روز 22رمضان 1324 بازوى نظامى خان هاى قراگزلو به رهبرى احتشام الدوله دست به اقدام ديگرى زد و با اعزام دسته اى از سربازان فوج خود و اشرار به شهر، شمارى از ماموران حكومتى را به باد كتك گرفته و شهر را به آشوب كشانده و در مسجد جامع به سوى صفوف نمازگزاران تيراندازى كردند و عده اى از مردم را در بازار تا سرحد مرگ زده و زخمى كردند. (55)
درست در زمانى كه بلواى نان، شهر همدان را منقلب ساخته بود، ابوالقاسم خان ناصر الملك قراگزلو، در كابينه ميرزا نصرالله خان مشير الدوله وزير ماليه بود. (56) وى نه تنها در رفع معضل فوق اقدامى نكرد، بلكه به مباشران خود دستور داده بود كه مبادا هم پيمانى با ديگر خوانين قراگزلو را در اين تحريم اقتصادى نقص كنند. مشكل گندم مردم همچنان باقى ماند تا اين كه بعد از راه يابى وكيل الرعايا به مجلس شوراى ملى، با پى گيرى هاى وى و حمايت مردم، روحانيون و ظهيرالدوله مرتفع شد.
بدين ترتيب، على رغم موانع و كارشكنى هاى مخالفان مشروطه و آزادى، يك بار ديگر مردم همدان به رهبرى روحانيان، روشن فكران و ظهير الدوله موفق شدند براى اولين بار به طور رسمى خوانين قرگزلورا وادار به عقب نشينى كنند؛ اما اين عقب نشينى موقت بود؛ چرا كه آنان در انتخابات اولين دوره مجلس شوراى ملى موانع و مشكلات عديده اى به وجود آوردند، تا شايد بتوانند فرد مورد نظر خود را راهى مجلس كنند. نمايندگان مجلس فوايد عمومى به اتفاق روحانيان و ظهيرالدوله پيش از آن كه مخالفان متوجه شوند، حاج شيخ تقى وكيل الرعايا را به نمايندگى انتخاب و به تهران گسيل كردند كه با واكنش تند مخالفان بويژه خوانين مذكور مواجه شد؛ چرا كه وى در تهران پى گير حل مشكل نان همدان شد كه عامل آن خان ها بودند؛ اما به هر ترتيب وكيل الرعايا به نمايندگى مردم همدان در مجلس شوراى ملى باقى ماند.
در اين تحولات و اصلاحات سياسى ـ اقتصادى كه در همدان رخ داد، از همه طيف هاى اجتماعى با هر طرز تفكرى ـ چه مخالف و چه موافق ـ حضور داشتند. منشأ اين تحولات هم روشن فكران وروحانيان بومى و هم روشن فكران و روحانيان كشورى و هم علما نجف اشرف بودند و در واقع با سير حوادث كلى كشور گره خورده بود. تا جايى كه همدانى هاى مقيم مركز به رهبرى محمد باقرخان عنايت السلطنه، انجمن اكباتان را پس از پيروزى انقلاب مشروطه داير كردند كه تا استبداد صغير فعاليت چشم گيرى داشت.
كتاب نامه
1. آدميت، فريدون، ايدئولوژى نهضت مشروطيت ايران، ج1، تهران، پيام، 2535 شاهنشاهى.
2. آذرى، رضا، در تكاپوى تاج و تخت (اسناد ابوالفتح ميرزا سالارالدوله)، تهران، سازمان اسناد ملى ايران، 1378ش.
3. اذكائى، پرويز، «قراگزلوهاى همدان»، مجله آينده، س 13، ش 8ـ12، 1366ش.
4. ــــــــــــــ؛ حاج شيخ تقى (وكيل الرعايا) همدانى»، مجله آينده، س 12، ش 7 ـ 8.
5. بامداد، مهدى، شرح حال رجال ايران، ج 2و6، تهران، زوار، 1371ش.
6. برنا، قاسم، «تاريخچه مجلات و روزنامه هاى صد سال اخير همدان، مجله هگمتانه، ش 40، 1372ش.
7. ـــــــــــــ، حاج شيخ تقى (وكيل الرعايا) همدانى، مجله آينده، س 12، ش 7ـ8، 1356ش.
8. رائين، اسماعيل، فراموشخانه و فراماسونرى در ايران، ج3، تهران، امير كبير، 1357ش.
9. شاه آبادى، حميدرضا، تاريخ آغازين فراماسونرى در ايران، ج1و2، تهران، حوزه هنرى، 1378 و 1380ش.
10. صدر هاشمى، محمد، تاريخ جرايد و مجلات فارسى، ج1و4، اصفهان، كمال، 1363 و 1364ش.
11. صفائى، ابراهيم، تاريخ مشروطيت به روايت اسناد، تهران، ايرانيان، 1381ش.
12. ظهيرالدوله، صفاعلى، خاطرات و اسناد، به كوشش ايرج افشار، تهران، زرين، 1367ش.
13. عرفان، محمود، «فراماسون ها»، مجله يغما، س 2، ش11و13.
14. قراگزلو، فريدالملك، خاطرات فريد، به كوشش مسعود فريد، تهران، زوار، 1354ش.
15. كحال، حسين، مجله گوهر، س1، 1352ش.
16. گروسين، هادى، «مجلس فوايد عمومى همدان»، مجله همدان، س2، ش6، 1375ش.
17. گلگون، فريدالدين، مجله آينده، س 17، ش1ـ6، 1371ش.
18. محمود، محمود، تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس، ج7، تهران، اقبال، 1354ش.
19. محيط مافى، هاشم، مقدمات مشروطيت، تهران، فردوسى، 1362ش.
20. يلفانى، رامين، زندگانى سياسى ناصرالملك، تهران، موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، 1376ش.
پی نوشت
1. مهدى بامداد، شرح حال رجال ايران، ج 2، ص 367.
2. صفاعلى ظهيرالدوله، خاطرات و اسناد، ص 15ـ16.
3. ر. ك: همان، مبحث همدان.
4. رضا آذرى، در تكاپوى تاج و تخت...، ص14.
5. اسماعيل رائين، فراموشخانه و فراماسونرى در ايران، ج 3، ص 494ـ495.
6. محمود عرفان، فراماسونها، مجله يغما، س 2، ش13، ص557.
7. ظهير الدوله، خاطرات و اسناد، ص 56.
8. محمود عرفان، فراموسونها، مجله يغما، س 2، ش13، ص557.
9. همان، ش11، ص504.
10. حميد رضا شاه آبادى، تاريخ آغازين فراماسونرى در ايران، ج 1، ص189.
11. هاشم محيط مافى، مقدمات مشروطيت، ص 49ـ50.
12. اسماعيل رائين، فراموشخانه و فراموسونرى در ايران، ص487.
13. محمود محمود، تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس، ج 7، ص40ـ41.
14. حميدرضا شاه آبادى، تاريخ آغازين فراماسونرى در ايران، ص205.
15. مهدى، بامداد، شرح حال رجال ايران، ج 2، ص368.
16. حسين كحال، مجله گوهر، سال اول، 1352ش، ص1133.
17. صفاعلى ظهير الدوله، خاطرات و اسناد، ص91.
18. هادى گروسين، «مجلس فوايد عمومى همدان»، مجله همدان، س2، ش6، ص32.
19. صفاعلى ظهيرالدوله، خاطرات و اسناد، ص61.
20. همان، ص 95.
21. حميدرضا شاه آبادى، تاريخ آغازين فراماسونرى در ايران، ج 1، ص183.
22. شايان ذكر است كه حاجى ابوالفتح خان نيز، از اعضاى لژ بيدارى ايران و فراماسونرها بود. (همان، ج 2، ص 86).
23. صفاعلى ظهيرالدوله، خاطرات و اسناد، ص96.
24. همان، ص138.
25. همان، ص101.
26. ابراهيم صفائى، تاريخ مشروطيت به روايت اسناد، ص469.
27. صفاعلى ظهيرالدوله، خاطرات و اسناد، ص 108.
28. محمد صدر هاشمى، تاريخ جرايد و مجلات فارسى، ج 4، ص10.
29. صفاعلى ظهيرالدوله، خاطرات و اسناد، ص117.
30. همان، ص143.
31. همان، ص149.
32. همان، ص151.
33. فريدالملك قراگزلو، خاطرات فريد، ص 248.
34. محمد صدرهاشمى، تاريخ جرايد و مجلات فارسى، ج 1، ص266.
35. محمدباقر الفت اصفهانى، از اعضاى لژ فراماسونرى بيدارى ايران بود (ر. ك: حميدرضا شاه آبادى، تاريخ آغازين فراماسونرى در ايران، ج 1، ص329.
36. قاسم برنا، «تاريخچه مجلات و روزنامه هاى صد سال اخير همدان»، مجله هگمتانه، ش40، ص18و28.
37. محمد صدرهاشمى، تاريخ جرايد و مجلات فارسى، ص267.
38. مهدى بامداد، شرح حال رجال ايران، ج 6، ص55ـ56.
39. صفاعلى ظهيرالدوله، خاطرات و اسناد، ص122.
40. همان، ص123.
41. همان، ص128.
42. همان، ص129.
43. حميدرضا شاه آبادى، تاريخ آغازين فراماسونرى در ايران، ج 1، ص322و323.
44. پرويز اذكائى، «قراگزلوهاى همدان»، مجله آينده، س 13، ش8ـ12، ص572.
45. صفاعلى ظهيرالدوله، خاطرات و اسناد، ص160.
46. فريدون آدميت، ايدئولوژى نهضت مشروطيت ايران، ج 1، ص 464.
47. همان، ص463.
48. صفاعلى ظهيرالدوله، خاطرات و اسناد، ص167.
49. پرويز اذكائى، «حاج شيخ تقى (وكيل الرعايا) همدانى»، مجله آينده، س12، ش7ـ8 ص439.
50. پرويز اذكائى، «فريدالدين گلگون»، مجله آينده، س 17، ش1ـ6، ص73.
51. صفاعلى ظهيرالدوله، خاطرات و اسناد، ص178.
52. رامين يلفانى، زندگانى سياسى ناصرالملك، ص85.
53. صفاعلى ظهيرالدوله، خاطرات و اسناد، ص178.
54. پرويز اذكائى، حاج شيخ تقى (وكيل الرعايا) همدانى، ص375.
55. رامين يلفانى، زندگانى سياسى ناصرالملك، ص375.
56. همان، ص85.
برگرفته از:
1- سایت حوزه hawzah.net
2- فصلنامه آموزه؛ شماره 5 ، نوشته: مهدى رنجبريان