باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 14 آذر 1387 كاربران برخط 79 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
  آناكساگوراس
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ




آناكساگوراس  Anaxagoras(500-428 پ م). آناكساگوراس در حدود سال 500 قبل از ميلاد در كلازمنا در آسياي صغير متولد شد. او  در اصل يونانی بود ولی ترديدی نيست كه از او مي توان به عنوان يك شهروند ايرانی نام برد . وی در چهل سالگی به آتن رفت و مدتی در آنجا اقامت داشت. سال ها بعد به او اتهام خداناشناسی وارد كردند به طوريكه او مجبور به ترك آتن شد. از موارد اتهامات او اين بود كه می گفت خورشيد خدا نيست بلكه گويی آتشين و بزرگتر از تمام شبه جزيره پلوپونز است. او كلا به نجوم و ستاره شناسی علاقه داشت. او از بررسی يك سنگ آسمانی به اين نتيجه رسيد كه كرات آسمانی از همان جوهر زمين تشكيل شده اند. همين موضوع باعث شد كه او گمان كند كه احتمالا در ديگر كرات آسمانی هم حيات وجود دارد.

آناكساگوراس مانند امپدوكلس و اكثر يونانيان اين اصل را كه وجود نه بوجود می آيد و نه از ميان ميرود بلكه تغير ناپذير است را پذيرفت. اما در اين مورد كه واحدهای نهائی اچزائی متشابه با چهار عنصر خاك، هوا، آتش و آب هستند با امپدوكلس موافق نيست. او معتقد است هر چيزی اجزائی دارد و اجزا آن از لحاظ كيف عين كل آن است نهائی و غير مشتق.

آناكساگوراس معتقد است در آغاز، اجزا همه انواع با هم مخلوط بودند، همه اشياء باهم بودند و نامتناهی هم در عدد و هم در كوچكی و همه اشياء در كل بودند و متعلقات تجربه ما زمانی پديد می آيند كه اجزاء نوع معينی از اين كل به شكل خاصی گرد هم آيند. مثلا در ابتدا اجزا طلا با ديگر اجزا (دركل) مخلوط بوده ولی اين اجزا طلا طوری باهم  فراهم می آيند كه جسم مرئی طلا را بوجود می آورند ولی در طلا نيز اجزا ديگر اقسام وجود دارد ولی علت اينكه ما جسمی را طلا می ناميم اين است كه اجزا موسوم به طلا در آن جسم بيشتر از اجزا اقسام ديگر است. از اين رو آناكساگوراس برای تغيیر تبيينی می يابد به اين صورت كه مي گويد مثلا علت اينكه گوشت از چيزی غير از گوشت پديد مي آيد اين است كه در همه چيز اجزا چيز های ديگر است پس در علف نيز اجزا گوشت وجود دارد و به همين دليل گوشت از علف پديد می آيد.

تا اينجا آناكساگوراس چيزی جديد ارائه نكرده است اما وقتی به مساله قدرت يا نيرويی كه عهده دار ساختن اشياء از توده نخستين است می رسيم، نقش مهم آناكساگوراس را در فلسفه در می يابيم. امپدوكلس حركت را در جهان به دو نيروی عشق و نفرت نسبت داد اما آناكساگوراس به جای آن اصل نوس (‌Nous)  يا عقل و ذهن طبيعت را معرفی می كند . می گويد: نوس بر تمام موجوداتی كه حيات دارند، هم بزرگتر و هم كوچكتر توانائی دارد ، نامتناهی و خود مختار است، لطيف ترين و خالصترين چيزهاست و در آن است كه همه چيز هست (البته بايد گفت نوس خالق نيست چون ماده يونانی ازلی است).

ارسطو در باب اهميت آناكساگوراس مي گويد: "وی همچون مردی بخرد در ميان ناسنجيده گويانی كه پيشتر از او بودند برجسته است " هر چند نمی توان اهميت و تاثير آناكساگوراس را در افكار فيلسوفان بعد از او ناديده گرفت ولی واقعيت اين است كه او در آغاز يك اصل روحی و عقلی معرفی كرد اما موفق نشد تفاوت اساسی بين اين اصل و ماده ای را كه اين اصل شكل می دهد يا به حركت در می آورد، به نحو كامل توجيه كند. او هر وقت در تبيين اين كه چرا هر چيزی ضرورتا هست در می ماند پای عقل را به ميان می كشيد ولی در موارد ديگر هر چيزی را به عنوان علت بر عقل مقدم می شمرد.

 

منابع:

1. http://philosophers.atspace.com/anaxa.htm

 
 

    366 بازديد     0 امتياز     0 مطلب


مطالعات موضوعي
●   فلسفه یونان (20)

مطالعات منطقه اي
●   يونان (27)

تصاوير
●   آناكساگوراس 

عناوين به ترتيب تاريخ
   
 




 
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب