باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 14 آذر 1387 كاربران برخط 115 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
  هراکلیتوس
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


هرقلیتوس هراکلیت



هراکلیتوس (به یونانی: Ἡράκλειτος ὁ Ἐφέσιος، تلفظ: هِراکلِئیتُس هُ اِفِسیُس)‏ (۴۸۰-۵۴۰ق .م) که در متن‌های فارسی هرقلیتوس و هراکلیت نیز خوانده شده، از فیلسوفان دوره قبل از سقراط است.

وی در افه سوس متولد شد، که یکی از شهرهای آسیای صغیر در یونان باستان بود و در حال حاضر در ترکیه کنونی است.

هراكليتوس از معروفترين فيلسوفان پيش از سقراطی است كه فلسفه او را بسياری از فلاسفه بزرگ غرب مورد توجه قرار داده اند از آن جمله میتوان به افلاطون هگل نيچه هايدگر و لنين اشاره كرد

شهر افه سوس كه دومين شهر بزرگ يونان بود نزديك ميلتوس قرار داشت. هراکلیتوس تفاوتی عمده با سه فيلسوف طبيعی ميلتوسی داشت. او برخلاف سه فيلسوف قبلی كه بدنبال ماده اوليه طيبعت می گشتند تلاش خود را روی آهنگ تغييرات طبيعت و چگونگی اين تغييرات متمركز كرده بود او تغيير دايمی و جريان داشتن و سيال بودن را سرشت و خصلت و اصلی طبيعت می دانست. شايد به خاطر همين توجه به تغييرات باشد كه او آتش را به عنوان اصل و مبدا مطرح می كند. البته بايد توجه داشت كه نقش آتش برای هراكليتوس مانند نقش آب برای طالس يا هوا برای آناكسيمنس نيست و بيشتر آتش برای او جنبه سمبوليك دارد برای مثال هراكليتوس اين مسئله را مطرح می كند كه اگر A را يك ماده اوليه فرض كنيم كه به ماده B تبديل می شود و سپس B به C تبديل شود اما چون معكوس اين روند نيز امكان پذير است پس B توانايی تبديل به A و C و C نيز توانايی تبديل به A و B را دارد پس هر كدام از اين مواد را می توانيم ماده اوليه فرض كنيم در نتيجه چيزی كه اينجا اهميت پيدا می كند نفس اين تغييرات است نه اينكه ماده اوليه چه بوده.

هراكليتوس بيان می كند كه هيچگاه نمی توان در يك رودخانه دوبار پا گذاشت از اين جهت كه بار دوم رود تغيير كرده است و رود قبلی نيست و در ضمن ما هم شخص قبلی نيستيم كه پا در رودخانه گذاشته بوديم.

اين تغيير و تحول دايمی جهان را می توان جنبه اول دكترين هراكليتوس دانست. جنبه دوم دكترين او در باره كشمكش اضداد در جهان می باشد. او مرگ شخصی را لازمه زندگی شخص ديگر می داند، بدی و نيكی را يكی می داند كه فقط در نظر ما متفاوتند، خوشی و بدحالی را لازم و ملزوم هم می داند. در جمله ای چنين بيان می كند: دريا تميزترين و كثيفترين آبهاست زيرا برای ماهی سالم و گوارا ست و برای انسان مضر و غير قابل نوشيدن است. در جمله ای ديگر چنين می گويد: خدا روز و شب است و سيری و گرسنگی زمستان و تابستان است و جنگ و صلح .

البته روشن است كه خدای او آن خدای اساطيری و آسمانی نيست چون وی در جاهای مختلفی واژه يونانی لوگوس(Logos) به معنای خرد و منطق را به جای كلمه خدا به كار برده است. خدای او خدايی است كه آشكارا در برخورد اضداد طبيعت قابل مشاهده است. در حقيقت او به منطقی كه از طريق اضداد تغييرات طبيعت را كنترل می كند خدا يا لوگوس می گويد.

او نيز مانند ساير يونانيان باستان به دنيايی ازلی و ابدی معتقد است چناچه در جمله ای اين مطلب را اينگونه بيان كرده است: اين جهان را نه خدا و نه انسانی ساخته است بلكه هميشه از قبل بوده است و خواهد بود.

هراكليتوس از لحاظ اجتماعی شخصی گوشه گير و مردم گريز بوده است و اين بدان جهت است كه دايما به تغييرات مردم توجه می كرده و دوست امروز را به سبب تغييرات اوضاع دشمن فردا و دشمن ديروز را دوست امروز می دانسته از اين جهت مردم را شايسته اعتماد نمی دانست و از آنها كناره گيری می كرد به همين جهت به او حكيم گريان هم می گويند.

 

گفته‌هایی از هراکلیتوس:

• خورشید هر روز تازه است.

• اگر خوش‌بختی در لذت‌هایِ جسمانی می‌بود، باید گاوانِ نر را، هنگامی که ماشِ سبز برایِ خوردن می‌یابند، خوش‌بخت بخانند.

• به‌ترین [انسان]، از همه چیز برایِ یک چیز دست می‌کشد.

• بسیاری مردم شکمِ خود را مانندِ چارپایان پُر می‌کنند.

• ابلهان ... آن‌گه که حاضرَند غایب‌اَند.

• سگان بر هر کس نشناسند پارس می‌کنند.

• جنگ، پدرِ همه‌یِ چیزها و پادشاهِ همه‌یِ چیزهاست، و او بعضی را چون خدایان آشکار می‌کند، دیگران را چون انسان، او برخی را برده‌ می‌سازد، برخی را آزاد.

• هر چیز زمانی باید آتش شود.

• ضایع می‌شود، اگر به هم زده نشود.

• از راهِ آلودنِ خود به خون به دنبالِ پاکی هستند!

• اگر همه‌یِ چیزها دود می‌شد، می‌شد آن‌ها را با بینی تشخیص داد.

• تناقض توافق است. و از چیزهایِ ناموافق زیباترین هم‌آهنگی پدید می‌آید.

• خوک‌ها از لجن بیش‌تر لذت می‌برند تا آب‌هایِ تازه.

• مردمانی که نه شنیدن می‌دانند و نه سخن‌گفتن.

• مرگ است آن‌چه ما در بیداری می‌بینیم. اما آن‌چه که خابیده می‌بینیم، رویاست.

• نامِ عدل هم نمی‌دانستند اگر این بی‌عدالتی‌ها نمی‌بودند.

• آدمیان را پس از مرگِ‌شان چیزهایی در انتظار است که نه امیدِ آن‌را دارند و نه تصور توانند کرد.

• دانایی یک چیز است، دانستنِ آن‌چه بر همه فرمان‌رواست.

• هرچه سرنوشتِ مرگ بزرگ‌تر باشد، سهمِ بهره بزرگ‌تر است.

• غرورِ سرکش را باید بیش‌تر از حریق خاموش کرد.

• ما هم در یک رود پای می‌گذاریم هم نمی‌گذاریم، ما هم هستیم هم نیستیم.

• دانایی نه گوش دادن به من بل‌که به لوگوس است و هم‌سخن شدن که همه‌چیز یکی است.

• مردمان نمی‌دانند که چه‌گونه ازهم جدا شده‌گی عینِ به هم پیوسته‌گی‌ست: هماهنگیِ کودکی است که نرد می‌بازد. پادشاهیِ یک کودک!

• هماهنگی ِ پنهان نیرومندتر از آشکار است.

• آدمیان در شناساییِ چیزهایِ آشکار فریب می‌خورند.

• ... مردی که شب و روز نمی‌شناخت؛ آن دو یکی‌ست!

• هراکلیتوس عقایدِ آدمیان را بازی‌چه‌یِ کودکان می‌نامد.

• جنگ در چیزها همه‌گانی است و پیکارِ عدل است و همه چیز از راهِ پیکار و ضرورت پدید می‌آید.

• نمی‌توان دو بار در یک رود پای نهاد.

• اگر خورشید نبود با وجودِ ستارگانِ دیگر شب می‌بود.

• من در جستُ‌جویِ خود بوده‌ام.

• برایِ خدا همه‌چیز زیبا و نیک و عدل است، اما آدمیان یکی را ناعادلانه و یکی را عادلانه تصور کرده‌اند.

• در محیطِ دایره، آغاز و پایان یکی‌ست.

• طبیعت دوست دارد خود را پنهان کند.

• افتخارها، خدایان و آدمیان را برده می‌سازد.

• هومر خطا کرد که گفت:«ای‌کاش می‌شد جدال میانِ آدمیان و خدایان نابود شود.» او نمی‌دانست که برایِ ویرانیِ جهان دعا می‌کرد!

 

منابع:

1. http://philosophers.atspace.com/heraclit.htm

2. http://fa.wikipedia.org

3. http://www.iranmehr.netfirms.com/montakhab/heraclitus.htm

 
 

    299 بازديد     0 امتياز     0 مطلب


مطالعات موضوعي
●   فلسفه یونان (20)

مطالعات منطقه اي
●   يونان (27)

عناوين به ترتيب تاريخ
   
 




 
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب