باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 17 شهريور 1387 كاربران برخط 37 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ژرژ  دومزيل
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ




ژرژ دومزيل(Georges Dumezil) را، همراه كلود لوي- استروس، يكي از نخستين نمايندگان روش ساختارگرايي تطبيقي در علوم اجتماعي مي‌شناسند. اين روش، كه بر نظامي دقيق از طبقه‌بندي‌ها و تجزيه و تحليل‌ها مبتني است، به دومزيل امكان داد تا، در «تمدن» هند و اروپايي، سه كاركرد اجتماعي نامتغير را نشان دهد: حاكميت، جنگ، و توليد. به بيان دقيق‌تر، دومزيل مي‌كوشيد كه سرشت و همبستگي عناصر تشكيل‌دهنده‌ي تمدن هند و اروپايي را نمايش دهد – بي‌آن كه منكر تفاوت اين عناصر باشد. اين نمايش از طريق شبيخوني حيرت‌انگيز به دين و اسطوره‌ي هند و اروپايي، آن‌گونه كه در حماسه‌ها، افسانه‌ها و تاريخ‌ها (مثلاً بنيانگذاري روم) آمده‌اند، انجام مي‌گيرد. در ميان منابع استثنايي دومزيل بايد به مهابهاراتا(1) از هند، اوستا (كتاب مقدس زرتشتيان) از ايران، ادا(2) از اسكانديناوي و، در مورد روم، نه‌ئيد ويرژل اشاره كرد.

 

زندگی

ژرژ دومزيل(Georges Dumezil) در 4 مارس 1898 در پاريس به دنيا آمد. چنان كه خود حكايت مي‌كند، ابتدا با خواندن افسانه‌هاي يوناني در كودكي بود كه به اسطوره علاقه‌مند شد. پدرش متن دوزبانه‌ي مشهور آلماني – فرانسوي نيبور را به او داده بود. اين اسطوره شناس آينده همچنين داستان‌هاي پرو(2) را در كودكي خوانده بود.

دومزيل پس از اتمام تحصيل متوسطه، به مدرسه‌ي معتبر پاريس، لويي – لو – گران، رفت و در 1916 وارد اكول نرمال (خيابان دولم) شد. اگرچه با جنگ جهاني اول تحصيلات او دچار وقفه شد (در 1919 ليسانس ادبيات گرفت و اندكي پس از آن، در مدرسه‌‌ي بووه(3) در شمال فرانسه، جايي كه تا اكتبر 1920 تدريس كرد، لقب «استاد» گرفت. دومزيل، كه نمي‌توانست زندگي يك معلم مدرسه‌ي متوسطه را تحمل كند، كار خود را رها كرد تا، زيرنظر زبان‌شناس تاريخي برجسته‌ي آن زمان، يعني آنتوان ميه، خود را وقف تهيه‌ي رساله‌ي دكتري دولتي خود به نام جشن جاودانگي – پژوهشي تطبيقي در اسطوره‌هاي هندواروپايي كند. او همچنين در انديشه‌ي يافتن كاري در خارج كشور بود و بعدها به عنوان مربي زبان فرانسه در دانشگاه ورشو به كار مشغول شد.

چون دور از فرانسه بودن در آن زمان براي دومزيل بس دردناك بود، پس از شش ماه استعفا داد و در تابستان 1921 به پاريس بازگشت. پس از سه سال پژوهش، رساله‌ي دكتري خود را، كه در 1924 از آن دفاع كرد، به پايان رساند. اندكي پس از آن، اين دانش‌پژوه جوان به تركيه رفت تا به عنوان استاد تاريخ اديان در دانشگاه استانبول تدريس كند، كاري كه در پرتو سياست‌هاي سكولار مصطفي كمال ممكن شد.

دومزيل شش سال (31-1925) در تركيه درس داد، سال‌هايي كه او، در 1986، آن‌ها را «بهترين سال‌هاي» زندگي خود ناميد. دومزيل، پس از دو سال كار در دانشگاه اوپسالا (جايي كه او فراگيري زبان‌هاي اسكانديناوي را شروع كرد) به عنوان مربي زنان فرانسه، در 1933 به فرانسه بازگشت تا به عنوان مدير پژوهش در «مدرسه‌ي مطالعات عالي» (اكول پراتيك) مشغول كار شود.

در 1949، دومزيل به عنوان استاد صاحب كرسي براي تدريس تمدن هندواروپايي در كلژدوفرانس برگزيده شد، و تا زمان بازنشستگي خود در 1968 در آن به تدريس پرداخت. وي سپس سه سال در ايالات متحد آمريكا درس داد، و در 1978 به عضويت آكادمي فرانسه برگزيده شد.

ژرژ دومزيل، در 11 اكتبر 1986، درگذشت.

 

اندیشه و آثار

دومزيل هميشه بر خصلت پيشرو و موقتي آثار خود تأكيد مي‌كرد، و غالباً انتشارات متعدد خود را به گزارش‌هاي سالانه تشبيه مي‌كرد. در نتيجه، بسياري از كتاب‌هاي او در تصحيح و بسط آثار پيشتر منتشر شده‌اش نوشته شده‌اند. براي مثال، جلدهاي مختلف كتاب چند جلدي اسطوره و حماسه سه چهار بار ويرايش شده، و هر كدام به دقت بازنگري و تصحيح شده‌اند. منظور دومزيل از تمدن هندواروپايي، فرهنگ‌هاي هند، شمال افريقا (به ويژه مصر) و ايران {باستان}(6)، اروپا (به ويژه روم)، و اسكانديناوي است. و دومزيل، در نخستين اثر خود، يعني جشن جاودانگي، كه در 1924 منتشر شده است، و نيز در پژوهش مربوط به رساله‌ي دكتري‌اش، كندوكار خود را درباره‌ي پژواك عناصر فرهنگ‌هاي مختلف تمدن هندواروپايي در يكديگر آغاز مي‌كند.

در جشن جاوادنگي، او اسطوره‌ي شراب مقدس اقوام هندواروپايي را بازسازي مي‌كند و نشان مي‌دهد كه شراب مقدس بهشتي (شرابي كه خدايان با نوشيدن آن جاودانه مي‌شوند) در كشورهاي غرب قابل مقايسه است با امرتاي(6) هندو (سانسكريت). اگرچه دومزيل بعدها از اين اثر و ديگر آثار پيش از 1938 خود فاصله گرفت، ليكن نطفه‌ي برنامه‌ي تمام پژوهش‌هاي آينده‌ي او در همين كتاب بسته مي‌شود. در 1938، دومزيل اين مقايسه را نيز – مانند مقايسه‌هاي ديگر خود در اورانوس – وارونا : بررسي تطبيقي اسطوره‌هاي هندواروپايي (1934)، كه در آن خداي اسطوره‌هاي يونان (اورانوس) همرديف خداي هندو (وارونا) مي‌شود، و فلامن برهمن (1935)، كه در آن فلامن، خداي رومي در رديف برهمن هندو قرار مي‌گيرد – نادرست دانست.

پس از 1938،دومزيل از اين انديشه الهام مي‌گيرد – انديشه‌يي كه از دل پژوهش‌هاي او بيرون آمده بود- كه خاستگاه‌هاي گوناگون فرهنگ‌هاي تشكيل دهنده‌ي تمدن هندواروپايي را سه كاركرد (7) حاكميت، جنگ و توليد به هم پيوند مي‌زنند. اين سه وجه به كانون تمام نوشته‌هاي بعدي دومزيل تبديل مي‌شوند. دوكاركرد نخست (حاكميت و جنگ) در پژوهش‌هاي جداگانه بررسي مي‌شوند: در كتاب‌هاي مربوط به حاكميت –مانند ميترا – وارونا: رساله‌يي درباره‌ي دو نماينده‌ي هندواروپايي حاكميت (1940)- در كتاب‌هاي مربوط به جنگ – مانند جنبه‌هايي از كاركرد جنگاور در ميان اقوام هندواروپايي (1956) (كه در 1969 باز نگريسته و با عنوان كاميابي و ناكامي جنگاور تجديد چاپ شد)- در كتاب‌هايي چون ژوپيتر، مارس، كويرينوس در مورد روم كه در آن‌ها هر سه كاركرد هم بر حسب سرزمين‌هاي خاص و هم به لحاظ چگونگي حضور آن‌ها در زمينه‌ي اسطوره‌هاي هندواروپايي به طور كلي بررسي مي‌شوند. مضمون اخير در آثاري چون ايدئولوژي سه وجهي اقوام هندواروپايي (1953) (كه در 1968 در كتاب ايدئولوژي كاركردهاي سه گانه در حماسه‌هاي اقوام هندواروپايي گنجانده شد) بررسي مي‌شود. نكته‌ي مهمي كه در مورد اين مجموعه بررسي‌ها بايد گفت فقدان هر گونه اثري است كه كاركرد سوم يعني حاصل‌خيزي، باروري و به طور كلي مردم را به طور ويژه تجزيه و تحليل كند. به نظر دومزيل، اين كاركرد در برابر نظام‌مند شدن مقاومت مي‌كندو بررسي جداگانه‌ي آن از همه دشوارتر است. آنچه در زير مي‌آيد، خلاصه‌يي است كوتاه و بس طرح گونه از تحليل دومزيل درباره‌ي نقش اين سه كاركرد در شماري از فرهنگ‌هاي متفاوت. اما، پيش از ارائه‌ي اين خلاصه، اشاره مي‌كنيم كه دومزيل اغلب اين سه كاركرد را يك ايدئولوژي «سه وجهي» (يا «سه گانه») مي‌ناميد. منظور دومزيل از ايدئولولژي برداشت و دركي {است} از نيروهاي مهمي كه به جهان و جامعه و رابطه‌ي آن‌ها جان مي‌بخشند. اين ايدئولوژي اغلب نهفته است و بايد به ياري آنچه آشكارا درباره‌ي خدايان – به ويژه اعمال آنان- درباره‌‌ي خداشناسي و، از همه مهم‌تر، درباره‌ي‌ اسطوره شناسي گفته مي‌شود، رمزگشايي شود.{1}

پيدايست كه، اگر سه كاركرد ياد شده ايدئولوژي باشند، حضور آن‌ها بي‌واسطه آشكار نيست. بعدها، در نوشته‌هاي دومزيل ايدئولوژي به ساختار ناآگاه جامعه نزديك مي‌شود. به اين نكته باز خواهيم گشت.

اين سه كاركرد، در اسطوره‌هاي رومي، عبارت‌اند از ژوپيتر (نماينده‌ي طبقه‌ي كاهنان)، مارس(نماينده‌ي جنگ)، و كويرينوس (نماينده‌ي كشت و كار يا حاصل‌خيزي). در هند، اين سه كاركرد در ودايي – قديمي‌ترين دين هند- به ترتيب با {خدايان} ميترا – وارونا، ايندرا، و ناساتيا نمايندگي مي‌شوند. به همين سان، در اسطوره‌هاي اسكانديناوي، اين سه كاركرد به صورت ادين، تور، فراير ظاهر مي‌شوند. اين خدايان اسكانديناوي به همتايان ژرمني خود، يعني تور، ودان، و فريكو، شباهت نزديكي دارند. در مورد تمدن شمال افريقا، ايران {باستان} پيش از آن كه به دست مسلمانان فتح شود، به لحاظ تاريخي به جهان هندو متصل بوده است (نام «ايران» از «ايرانشهر» گرفته شده است). بدين سان، دومزيل اسطوره‌ها و زبان هندوايراني را پيش از دين ودايي، كه سانسكريت را به وجود آورد، بررسي مي‌كند و شباهت‌هايي بين ميتراي هندي (معادل كاركرد نخست، يعني حاكميت) و بهمن(8) ايراني (همچنين معادل كاركرد نخست) مي‌يابد. دومزيل نشان مي‌دهد كه در وداها، دو خداي آريامن(9) – نگهبان جامعه (كاركرد دوم، يعني جنگ)- و بهاگا(10)، مسئول باز توزيع كالا (كاركرد سوّم، يعني توليد) ميترا را همراهي مي‌كنند. در الاهیات زرتشتي، جاي آريامن را سروش(11) – نگهبان جامعه‌ي زرتشتي (كاركرد دوم)- مي‌گيرد و جاي بهاگا را اشي(12)- حامي كيفر عادلانه‌ي {اعمال} اين دنيا در دنياي ديگر (كاركرد سوم). در آثار دومزيل، براي هر جزئي از قلمرو هندواروپايي، پيوندهايي بين خدايان، پهلوانان و چهره‌هاي اسطوره‌يي والاهي گوناگون ساخته مي‌شود تا حضور اين سه كاركرد در اين سه و آن سوي آنچه كه به مرزهاي ديني، اجتماعي و سياسي تبديل شدند، نشان داده شود. نكته‌ي‌ مورد نظر دومزيل اين است كه خاستگاه اين كاركرد سه وجهي، فرهنگ هندوايراني است، و اين ساختار سه وجهي به گونه‌يي پيشرونده در تمام اجزاء «خانواده‌»ي هندواروپايي- چنان كه گاه دومزيل آن را مي ناميد- گسترش يافته است. اين تقسيم دقيق كاركردها در هيچ جاي ديگر دنيا مابه ازائي ندارد. يكي از ايرادهايي كه بر آثار دومزيل گرفته شده اين است كه شخص به ناچار شواهد چنين ساختاري را در فرهنگ هندواروپايي پيدا مي‌كند، زيرا اين ساختار براي بقاي هر جامعه‌ي انساني امري است اساسي. دومزيل اين ايراد را چنين پاسخ داد كه شكل دقيق اين تقسيم سه وجهي، اساسي نيست: كاملاً ممكن است كه در جاي ديگري از جهان خدايي را نشان داد كه در آن كاركردهاي بالا با هم مشترك يا كاملاً متفاوت باشند.

دومزيل، به رغم اصالت بي‌چون و چراي پژوهش‌اش و پيوندهايش با ساختارگرايي دهه‌ي 1960، از چند نظر مهم محصول زبان‌شناسي تطبيقي و تاريخي قرن نوزدهم بود. آنتوان ميه، مشاور امين و سرپرست رساله‌ي دكتري دومزيل، و ميشل برل، اولين استاد زبان‌شناسي تطبيقي در كلژدوفرانس در 1864، هر دو شاگردان تيزهوش بنيانگذار زبان‌شناسي تاريخي، يعني فرانتس بوپ، بودند. كتاب ميه به نام نگاهي به تاريخ زبان يوناني (L’ Apercu d’une hsotorie de la langue greque) كه در 1913 منتشر شد، تأثير سازنده‌يي بر دومزيل گذاشت، و اين در حالي بود كه ميشل برل نيز دستور زبان تطبيقي (Grammaire comparee) بوپ را از آلماني ترجمه كرده بود. برل براي دومزيل جوان بسيار بيش از اين كار كرده بود. او فرهنگ ريشه شناسي زبان لاتين (Dictionnaire etynologique du latin) خود را منتشر كرده بود. دومزيل، به ياري فرهنگ برل، شگفتي‌هاي ريشه‌شناسي را تجربه كرد و شور و شوق هندواروپايي خود را بنيان گذاشت: «من در آن {فرهنگ} كشف كردم كه در سانسكريت، به جاي (pere) father، «pitar» گفته مي‌شده و به جاي (meere) mother، «matar». اين امر توجه مرا به كلي به خود جلب كرد. شور و شوق هندواروپايي من از آنجا سرچشمه مي‌گيرد.»{2} پس، همان گونه كه اندكي ديگر خواهيم ديد، اگرچه دومزيل به لحاظ روش شناختي به ساختارگرايي معاصر نزديك است، اما «شور و شوق هندواروپايي» او- رؤياي كشف خاستگاه سه كاركرد بالا در جوامع هندواروپايي و سپس برقراري نسبت در ميان آن‌ها- دست كم بخشي از كار او را در محدوده‌ي زبان‌شناسي تاريخي قرار مي‌دهد. از سوي ديگر، خود سوسور هم (كه در اهميت‌اش براي انديشه‌ي ساختارگرا شكي وجود ندارد) از دل همين محيط فكري بيرون آمد، و اميل بنونيست نيز، كه مدتي از مخالفان دومزيل بود ليكن بعدها به سرسخت‌ترين حامي او تبديل شد، شاگرد ميه و يكي از منابع الهام جنبش ساختارگرايي معاصر بود.

با آن كه دومزيل شيفته‌ي ريشه‌ شناسي و مفهوم خاستگاه {زبان} بود، اما تأثيرپذيري وي از پژوهندگاني چون ميه و برل بدين معني بود كه او نيز زبان را چون واقعيتي اجتماعي، و نه طبيعي، بررسي مي‌كند، اگرچه اين كار را به كمك علم انجام مي‌دهد. هدف عبارت بود از جدا كردن علم زبان از علم طبيعت. مسأله عبارت بود از مطالعه‌ي سرشت كنش اجتماعي از طريق آيين‌ها، اسطوره‌ها و رسم‌ها.{3}

دومزيل، اگرچه از غرق شدن در مسائل كلي مربوط به روش بيزار بود، كسي نبود كه، چنان كه خود مي‌گفت، كمترين علاقه‌يي به رويكرد «پيشيني» داشته باشد، رويكردي كه اغلب در پژوهش‌هاي مربوط به زبان و اسطوره به كار گرفته مي‌شود. در واقع، دومزيل هم در اشكال ابتدايي زندگي ديني و هم در قواعد روش جامعه‌شناختي، تنفر خود را از رويكرد (به زعم او) «پيشيني» دوركم آشكارا بيان مي‌كند. در اولي، دومزيل مي‌گويد {در روش پيشيني} واقعيت‌ها ساخته مي‌شوند تا به قالب يك طرح پيشيني درآيند؛ آن‌ها مواد اوليه‌يي نيستند كه طرح خود را از دل آن‌ها بيرون مي‌آيد. و در آثار دوركم درباره‌ي روش، كه در آغاز كار او نوشته شده‌اند، دومزيل به اين نكته مي‌پردازد كه چگونه يك پژوهشگر مي‌تواند متني درباره‌‌ي روش بنويسد پيش از آن كه عملاً پژوهشي مبتني بر تجربه را منتشر كرده باشد. در نتيجه، براي دومزيل، شاخه‌ي طلايي فريزر، و نيز نوشته‌ها و آموزش‌هاي مارسل موس بسيار مهم‌تر از تمام نوشته‌هاي دوركم بودند.

اما، به رغم تأكيد آشكار دومزيل بر رويكرد استقرايي- تجربي در علوم اجتماعي، او در عين حال به شدت بر ضد ديدگاهي كه واقعيت‌هاي اجتماعي را به خودي خود مستقل و با معنا مي‌داند، استدلال مي‌كند. محور رويكرد دومزيل، «ساختار» و «نظام» است نه واقعيت‌هاي منفرد.

به نظر دومزيل، «ساختار» (structure) و «نظام» (system) را مي‌توان به جاي هم به كار برد: structure همان چيزي را به زبان لاتين مي‌گويد كه system به زبان يوناني. ساختار، در كنار روش تطبيقي دومزيل، به كليد كوشش دومزيل براي نشان دادن اين نكته تبديل مي‌شود كه هر دين، فرهنگ يا جامعه‌يي، يك تعادل است. تركيب عناصر ذاتاً با معنا به تصادف گردهم نمي‌آيند تا نوعي كل (احتمالاً) معيوب را بسازند. برعكس، كل هميشه از روابط بين خود اجزاء ساخته مي‌شود – واقعيت همين روابط است كه به كل معنا مي‌دهد. در اينجا، دومزيل آشكارا در صف جنبش فكري ساختارگرايي قرار مي‌گيرد. با اين همه، دومزيل، در مخالفت با كوشش لوي استروس براي دستيابي به كليات در امور انساني، به روشني مي‌گفت كه او با امور جزئي يا، به گفته‌ي‌ او، «واقعيت‌ها»، ميانه‌‌ي بسيار بهتري دارد. دومزيل مدعي بود كه ترك قلمرو واقعيت‌ها به معني «شعر گفتن» و ورود به دنياي رؤياها است. به علت همين تأكيد بر واقعيت‌ها و امور جزئي بود كه براي دومزيل قابل درك نبود كه كسي بتواند از آثار خويش يك نظام فلسفي گسترده مبنا، شبيه نظام لوي – استروس، بيرون آورد.{4} افزون بر اين، دومزيل در سراسر زندگي خود، آگاهانه در برابر هر كوششي براي قرار دادن او در يك «مكتب» فكري مقاومت مي‌كرد و – بسيار تيزبينانه- مي‌خواست كه در مسائل فكري يا پژوهشي هويت خاص خودش را داشته باشد. به باور او، عضويت در يك مكتب فكري به معني از دست دادن استقلالي است كه لازمه‌ي دانش‌پژوهي به راستي اصيل و موشكافانه است.

 

آثار اصلي دومزيل

Le Festin d’immortalite. Etude de mythologie comparee indo-curopeenne, Paris. Annalies de musee Guimet. 1924.

اين اثر، رساله‌ي دكتري دومزيل بود.

Ouranous-Varuna: etude de mythologie comparee indo- europeenne, Paris. Adrien-Maisonneuve. 1934.

Flamen-Brahman, Paris, Annales du musee Guimet. Petit collection. 1935.

Mitra-Varuna: An Essay on Two Indo-European Represemations of Sovereignty (1940), trans. Derek Coltman. New York. Zone Books. 1988.

Jupiter, Mars, Quirinus, Paris. Gallimard, 1941

The Stakes of the Warrior (a translation of Heur et malheur du gerrier) (1956 and 1969).trans. David Weeks. University of California Press. 1983.

Les Dieux souverains des indo-europeens (1959).

Paris. Gallimard. 1977. Partially translated in to English as Gods of the Ancient Northmen, ed. Einar Haugen, trans.various. Berkeley. University of Californai Press. 1973.

Idees romaines, Paris, Gallimard. 1968.

Destiny of a King (partial translation of Myth et ideologie II, 1971).trans. Alf Hillebeitel. Chicago. University of Chicago Press. 1988

Myth et epoee:

I. L’ Ideologie des trois fonctions dans les epopee de peuples indo-europeens, Paris. Gallimard, 1968. Fourth revised edn. 1986.

Types epiques indo- europeens; Un heros, un sorcier, un roi , Paris. Gallimard. 1971, 1986.

Histores romaines, Paris, Gallimard. 1973 Fetes romaines d ete et d’automne, followed by Dix questions romaines, 1976.

Apollon sonore, et autres essais, Esquisses de mythologie , Paris, Gallimard. 1982.

 

پاورقي‌ها

1-Mahabharaia، منظومه‌ي حماسي بزرگ هندو كه به زبان سانسكريت و در قرن ششم پيش از ميلاد و توسط وياسا (Vyasa) حماسه سراي بزرگ هند، سروده شده است. م

2-Edda، مجموعه‌يي از اشعار اسطوره‌يي و پهلواني كه در قرن سيزدهم ميلادي در ايسلند سروده شده است. م.

3-perrauit، نويسنده‌ي فرانسوي در قرن هفدهم ميلادي. م

4-Beauvais

5-در متن اصلي، ايران نيز در پرانتز و به عنوان جزئي از شمال آفريقا آمده است. م

6-amrta

7-function

8-Vohu Manah، وهومنه يا وهومن يا بهمن از امشاسپندان دين زرتشت (مقربان درگاه اهورامزدا)، و مظهر انديشه‌ي نيك و خرد و دانايي است. م

9-Aranman

10-Bhaga

11-Sroasa

12-Asi

 

پي‌نوشت‌ها

[1]. Georges Dumezil. Myths et dieus des indoeuropeennes (Selections presented by Herve Coutau-Begarie). Paris. Flammarion. 1992, p. 240.

[2]. Le Magazine Litteraire, 229. April, 1986, p. 16. (Interview with Francois Ewald.)

[3]. See Jean-Claude Milner, “Le Programme Dumezilien” in Le Magazine Litteraire, 229, April 1986, pp. 22-4.

[4]. See Georges Dumezil , Entretiens avec Didier Eribon, Paris, Gallimard: “Folio. Essais” , 1987. Pp. 120-2.

 

منابع براي مطالعه‌ي بيشتر

Belier. Wouter, Decayed Gods: Origin and Developpent on Georges Dumezil’s “ideologie tripartie”, Leiden, New York, E. J. Brill. 1991.

Scott Littleton, C., New Comparative Mythology: An Anthropological Assessment of the Theories of Georges Dumezil, Berkelye, University of California Press, 1966.

 

منابع:

1. کتاب پنجاه متفکر بزرگ معاصر (از ساختار گرایی تا پسامدرنیته)، نوشته جان لچت، ترجمه محسن حکیمی، انتشارات خجسته

 

 

آدرس اينترنتي: http://www.georgesdumezil.org

 

    233 بازديد     0 امتياز     0 مطلب


مطالعات موضوعي
●   ساختارگرایی تطبیقی (0)
●   مطالعات اجتماعی (66)

مطالعات منطقه اي
●   فرانسه (109)

تصاوير
●   ژرژ دومزيل 

عناوين به ترتيب




 
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب