باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 2 آذر 1387 كاربران برخط 132 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ملت
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


ملت(1)، ملت را مي‌توان يك واحد بزرگ انساني تعريف كرد كه عامل پيوند آن يك فرهنگ و آگاهي مشترك است. از اين پيوند است كه احساس تعلق به يكديگر و احساس وحدت ميان افراد متعلق به آن واحد پديد مي‌آيد. از جمله ويژگيهاي هر ملت اشغال يك قلمرو جغرافيايي مشترك (نك كشور) است و احساس دلبستگي و وابستگي به سرزمين معين. علاوه بر آن، نيروي حياتي پيوند دهنده‌ي ملت از احساس تعلق قوي به تاريخ خويش، دين خويش، فرهنگ ويژه‌ي خويش و نيز زبان خويش برمي‌خيزد. ملت ممكن است به عنوان يك جماعت تاريخي و داراي بافت فرهنگي خاص اما بدون خومختاري سياسي يا داشتن دولت وجود داشته باشد.
در واقع، پيوند مستقيم مفهوم ملت با دولت امر تازه‌اي‌ست كه تاريخ آن از پيدايش ناسيوناليسم جديد فراتر نمي‌رود و مربوط به تحولات فكري و سياسي و اجتماعي اروپا در دو سده‌ي اخير است. ازينرو، «آگاهي ملي» به معناي تعلق به ملت و لزوم تشكيل «دولت ملي» و داشتن قدرتي (يا دولتي) متعلق به خود، پيشينه‌‌اي طولاني ندارد. به همين دليل، واژه‌ي «ملت» نيز در گذشته معناي سياسي امروزين را نداشته، چنانكه در زبان فارسي كمابيش برابر با امت يا پيروان دين بوده است. پيش از پيدايش «آگاهي ملي» جديد آنچه در ميان گروههاي بشري شايع بوده، آگاهي قومي بوده است، چنانكه كلمه‌ي «ناسيون» هم در زبانهاي اروپايي به معناي قوم به كار مي‌رفته است. آگاهي قومي بيشتر جنبه‌ي آگاهي به تعلق فرهنگي داشته و عنصر زبان، دين، آداب و رسوم، تاريخ و خاطره‌‌ي قومي مشترك مبناي آن بوده است . در ميان اكثر اقوام گذشته اين آگاهي را به صورت جدا كردن خود از «ديگري» مي‌يابيم، چنانكه يونانيان غيريونانيان را «بربر» مي‌ناميدند و ايرانيان غيرايرانيان را «انيران» (غير ايراني). اقوامي (همچون چينيان، ايرانيان، يونانيان) كه براي فرهنگ خود برتري قائل بودند، با واژه‌هايي خاص «ديگران» را از خود جدا مي‌كردند. در واقع، اغلب جز خود را كوچك مي‌داشتند (چنانكه واژه‌ي «بربر» در زبانهاي امروزي نيز همان معناي كوچك دارنده‌ي اصلي را نگاه داشته است.) در گذشته، احساس هويت قومي و سربلندي از ان، چنانكه در شاهنامه‌ي فردوسي ديده مي‌شود و بزرگداشت ميهن، بيشتر معنا و جهت فرهنگي داشته است تا سياسي؛ يعني، استقلال سياسي، به معناي امروزي كلمه، جزء ذاتي و ضروري اين هويت نبوده، همچنانكه فردوسي با همه احساس شديد ايرانيت، مي‌توانسته شاهنامه را به فرمانروايي ترك پيشكش كند. ولي، در عين حال، حكومت قومي، يعني حكومتي كه با دين و فرهنگ قومي پيوستگي داشته و پشتيبان و نگهبان آن به شمار مي‌آمده، اهميت خاص داشته، اما نه به معنا و اهميتي كه امروز براي «دولت ملي» مي‌شناسيم. پيوستگي سه عنصر دولت، ملت و كشور در روزگار ما، بعد سياسي قوي به مفهوم ملت بخشيده است (نك دولت – ملت) اما همچنان در تعريف آن عناصر فرهنگي غلبه دارد، چنانكه تعريف كلاسيك ملت توسط ارنست رنان (ملت چيست؟، مجموعه‌ي آثار، جلد يكم، پاريس، 1882) چنين است: «ملت يك روان است، يك اصل روحاني. دوچيز، كه در واقع يك چيزند، اين روان را مي‌سازند… يكي داشتن ميراث مشترك غني از خاطره‌ها و ديگر، سازش واقعي، ميل به زيست با يكديگر و خواست تكيه كردن كامل به ميراث مشترك.» نويسندگان ديگر بر يكدستي ذهنيت هر ملت، به عبارت ديگر، بر خلق و خو و منش ملي تكيه كرده‌اند و تكيه بر اين ويژگيها و بزرگداشت آن يكي از ويژگيهاي دوران رشد ناسيوناليسم است.
در علوم اجتماعي، در تعريف «ملت» عواملي مانند شخصيت ملي يا قومي و زمينه‌هاي مشترك و فرهنگي و اقتصادي در تعريف ملت در نظر گرفته مي‌شود، زيرا «ملت» سرانجام تركيبي است از همه‌ي اين عوامل.
مسئله‌ي تعريف ملت اهميتي بيش از جنبه‌ي صرف نظري آن دارد، زيرا مفهوم ملت امروزه در صحنه‌ي بين‌المللي اهميتي خاص دارد و جهان در چند دهه‌ي اخير شاهد برآمدن «ملت‌»هاي تازه‌اي در آسيا و افريقا بوده است كه بنياد آنها بر مفهوم جهانگير ملت، كه در اصل مفهومي اروپايي‌ست، نهاده شده است. امرسون، پژوهشگر علوم سياسي مي‌نويسد: مدل آرماني ملت، كه در انديشه‌ي اروپايي سابقه دارد – اگرچه هرگز چيزي به اين درجه از يكدستي كامل وجود نداشته – عبارتست از يك قوم واحد، كه بر حسب سنت، در مرز و بوم معين زندگي مي‌كند، به يك زبان سخن مي‌گويد (وچه بهتر كه اين زبان زبان ويژه‌ي آن قوم باشد) فرهنگ خاصي دارد و يك تجربه‌ي تاريخي مشترك كه از نسلهاي بسيار به ارث رسيده‌ايشان را در يك قالب ريخته است.»(2) اما، به عقيده‌ي همان نويسنده، به كار بردن اين مدل براي اقوام خارج از مدار اروپايي اغلب خطاست. ولي همو، به رغم در دست نبودن سنجه‌هاي استوار براي مفهوم ملت، برآنست كه «ملت جماعتي‌ست از مردم كه حس مي‌كنند از دو وجه به يكديگر تعلق دارند، يكي آنكه از عناصر مهم و ژرف يك ميراث مشترك سهم مي‌برند، و ديگر اينكه سرنوشت مشتركي در آينده دارند» و مي‌افزايد كه «ساده‌ترين بياني كه از ملت مي‌توان كرد آنست كه آنان جماعتي از مردمند كه احساس مي‌كنند يك ملتند.»
 
پاورقي‌ها:
1-nation
2-R. emerson, Form Empire to Nation, Cambridge, Harvard University Press, 1960.
 
منابع:
1. کتاب دانشنامه سیاسی، نوشته داریوش آشوری، تهران، انتشارات مروارید.
 
 

    484 بازديد     0 امتياز     4 مطلب

عناوين به ترتيب تاريخ
   
 


←  هويت و جغرافيا / جليل  آقاپور

96 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  امت يا ملت؟! / محمد  ولى محمدى

36 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  تكه چسباني هاي هويت / اريک  هابزبام

339 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  ‌فرآيند سكولاريزاسيون‌ مفهوم‌ «ملت» در ايران‌ / موسي‌  نجفي‌

227 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

اين آرشيو هم اکنون داراي 4 مطلب در 1 صفحه مي باشد.
 
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب