شهروند(1) و شهروندي(2)، شهروند فردي است در رابطه با يك دولت، كه از سويي برخوردار از حقوق سياسي و مدني است و از سوي ديگر، در برابر دولت تكليفهايي به عهده دارد. اين رابطه را شهروندي گويند. چگونگي رابطهي شهروندي (حقوق فرد و تكاليف او در برابر دولت) را قانون اساسي و قوانين مدني كشور معين ميكند. شهروندي، در عين حال، منزلتي است براي فرد در ارتباط با يك دولت كه از نظر حقوق بينالملل نيز محترم شمرده ميشود. حقوق بينالملل از جهت رعايت اين رابطه (يعني مسئوليت دولتها براي مراعات حقوق شهروندان دولتهاي ديگر) الزاماتي را براي دولتها در نظر گرفته است.
مفهوم شهروندي همراه با مفهوم فرديت و حقوق فرد در اروپا پديد آمده است، و اساساً كسي «شهروند» شمرده ميشود كه تنها فرمانگزار دولت نباشد، بلكه از «حقوق فطري» و «طبيعي» (نك حقوق طبيعي ، حقوق بشر) نيز برخوردار باشد و دولت اين حقوق را رعايت و از آنها حمايت كند. نظريههايي كه منشاء دولت را حقوق طبيعي افراد ميدانند، علت وجودي دولت را حمايت از حقوق طبيعي شهروندانش دانستهاند. چنانكه روسو در نظريهي «قرارداد اجتماعي» خود، شهروند را كسي ميداند كه در تشكيل «خواست همگاني» شركت دارد، يعني فرد آزاد و مختار و داراي حق، و شهروند را در برابر «رعيت»(3) مفهوم «آزاديهاي فردي» را در خود داشت و اين آزاديها در «اعلاميهي حقوق بشر و شهروندان» (1789) تدوين شد. بنابراين، در نظام حقوقي و سياسي كه حقوق و تكاليف شهروندي در آن به رسميت شناخته شده، حقوق و تكاليف با هم رابطهي دوسويه دارند و هر يك لازمهي ديگري است.
اگرچه مليت را اغلب به معناي شهروندي به كار ميبرند، ولي مليت معنايي وسيعتر از شهروندي دارد. مليت نيز به معناي رابطه داشته با يك دولت است، اما نه به معناي داشتن حقوق سياسي در داخل، بلكه به معناي برخورداري از مزيّت حمايت دولت در خارج از كشور است. مفهوم «مليت» در حقوق بينالملل در بردارندهي همهي افراديست كه يك دولت ميبايد از آنها حمايت كند. مليت همچنين به معناي رابطهي اشخاص حقوقي (شركتها) و برخي داراييها (كشتيها، هواپيماها) با يك دولت است. اينها نيز مليت دارند اما شهروند نيستند. شهروندي خاص افراد انسانيست.
شهروندي را با اقامت دايمي و شهروند را با مقيم نبايد اشتباه كرد. كسي چه بسا شهروند كشوري باشد بيآنكه در آن كشور اقامت داشته باشد، يا مقيم كشوري باشد بيآنكه شهروند آن باشد. منزلت شهروندي را قوانين هر دولتي تعيين ميكند و معمولاً تابع دو سنجه است، يكي زادگاه و ديگري مليت پدر و مادر. شهروندي يك كشور از راه ازدواج با زن يا مرد شهروند آن كشور نيز به دست ميآيد. اما اينگونه شهروندي معمولاً همهي حقوق شهروندي (از جمله كسب مشاغل دولتي) را با خود نميآورد.
معمولاً حقوق سياسي، از جمله حق رأي و حق بدست آوردن مشاغل دولتي، ويژهي شهروندان است. تكليفهاي معمول شهروندي وفاداري به دولت و خدمت سربازي است. از جهات ديگر، اهميت شهروندي بر حسب اهميتي كه كشورهاي گوناگون براي آن قايلند، متفاوت است. در امور جزيي، شهروندي اثرهاي گوناگوني دارد، مانند بازداد (بزهكاران)، و يا پيگرد به عنوان خيانت به كشور.
پاورقيها:
1-citizen
2-citizenship
3-subject
4-citoyen
منابع:
1. کتاب دانشنامه سیاسی، نوشته داریوش آشوری، تهران، انتشارات مروارید.