باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 2 آذر 1387 كاربران برخط 52 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
نازيسم
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


نازيسم(1)، عنواني است براي نظريه‌ها، روشها و شكل حكومت آلمان در دوره‌ي آدولف هيتلر؛ و نيز گاهي همرديف و هم معناي فاشيسم براي رژيمها و نظريه‌هاي همانند در ديگر كشورهاي جهان به كار مي‌رود. كلمه‌ي «نازي» علامت اختصاري «حزب ناسيونال سوسياليست كارگران آلمان»(2) است. اين حزب كه بعد از جنگ جهاني اول ايجاد شد، در 1933-45 برآلمان حكومت كرد. نازيسم به عنوان جنشي عليه تسليم آلمان در 1918 و جمهوري و ايمار (نك رايش) كه هيتلر آن را مسئول پذيرش «پيمان ورساي» مي‌شناخت، آغاز شد؛ ولي در 1930 بود كه با ركود بزرگ اقتصادي آلمان و بيكاري همه‌گير حزب نازي توانست پشتيباني توده‌اي به دست آورد.
اصول نظري اين حزب آميزه‌اي از فاشيسم ايتاليا، ناسيوناليسم قديم آلمان و نژادباوري و سنت ارتش سالاري پروسي بود. برنامه‌اي اين جنبش ايجاد يك آلمان قدرتمند ارتش سالار (ميليتاريست) بود كه مرزهاي خود را گسترش دهد و ملتهاي آلماني زبان (نك پان ژرمنيسم) را يگانه كند. روش حكومتي آن خشنترين نوع ديكتاتوري و فراگيرندگي (توتاليتاريسم) و استفاده‌ي شديد از تبليغات و زورگويي بود.
«حزب ناسيونال سوسياليست كارگران آلمان»‌كه بعدها، به علامت اختصاريش، به «حزب نازي» نامدار شد، در 1925 در مونيخ ايجاد شد. آدولف هيتلر، كه رهبري حزب را به دست داشت، در 1923، پس از يك كودتاي ناكام زنداني شد و در زندان كتاب نبردمن را نوشت كه بعدها كتاب مقدس مرام نازي شد. نازيسم، كه جنبشي بود براي بازگرداندن عظمت آلمان و از ميان بردن پيامدهاي شكست آلمان در جنگ جهاني اول، در مبارزه‌ي خود عليه جمهوري و ايمار، سربازان پيشين، افسران ارتش و طبقات ميانه‌ي ورشكسته در جريان تورم پولي آلمان و بعدها بسياري از سرمايه‌داران و بانكداران را، كه از سوسياليسم مي‌هراسيدند، پيرامون خود گردآورد. شعارهاي ناسيوناليستي نازيها قدرتهاي خارجي، ماركسيستها، ليبرالها، دموكراتها، كاتوليكها و بويژه يهوديان را مسئول شكست آلمان در جنگ جهاني اول و پيمان «ننگين» ورساي و بدبختي سالهاي 1925-29 اعلام مي‌كرد.
حزب نازي تا انتخابات 1925 اهميتي نداشت، ولي پس از آغاز بحران بتندي شروع به رشد كرد و به بزرگترين و خوشبينترين و پرشورترين نيروي سياسي آلمان بدل شد. پس از آنكه هيندنبورگ، رئيس جمهور آلمان، در 1933 هيتلر را به صدراعظمي برگزيد، وي در چند ماه جمهوري و ايمار و همه‌ي حزبها را منحل كرد و حزب نازي تنها حزب سياسي آلمان شد. مخالفان به اردوگاهها يا تبعيدگاهها فرستاده شدند و نظريه‌هاي نازي به عمل درآمد. سياست گسترشکری نازي به جنگ دوم انجاميد و حكومت نازي در 1945، با افتادن خاك آلمان به دست متفقين برافتاد، و بسياري از سران آن در «دادرسيهاي نورمبرگ» به جرم «جنايت جنگي» و «جنايت بر ضد بشريت» به دادگاه كشيده شدند.
اصول نظري نازيسم از دهم آميختن نظريه‌هاي گوناگون فراهم آمده و در زماني كوتاه به هم دوخت و دوز شده و در واقع، داراي پيشينه‌ي تاريخي بسياري از مكتبهاي مهم سياسي نيست. مهمترين اصلي كه نازيسم به فاشيسم ايتاليا افزود نظريه‌ي برتري نژاد آريايي و بويژه نمونه‌ي برين آن، مردم آلمان، يعني «نژاد سرور»، بود، كه مي‌بايست بر ديگر نژادها فرمانروايي كند؛ و اين را هيتلر «نظم نوين» جهاني مي‌خواند. به نظراو، «نژاد سرور» براي رشد خود به «فضاي حياتي» نياز دارد و اين فضا را بايد با زيان نژادهاي پستتر، كه در اروپاي شرقي و مركزي زيست مي‌كنند و با سركوب كردن آنها، به دست آورد. يكي از جنبه‌هاي اساسي سياست نژاد‌باوري نازيها يهودستيزي آنان بود. نازيها يهوديان را دشمن جان آلمان مي‌دانستند و براي «حل نهايي مسئله‌ي يهود» در اروپا برنامه‌ي نابودي يهوديان (نك نژاد كشي) را طرح ريخته و اردوگاههاي نابودي (نك اردوگاهها) را به وجود آوردند.
«حزب ناسيونال سوسياليست» آلمان، در واقع، نه ناسيوناليست بود نه سوسياليست. زيرا از جهت اول به برتري يك نژاد باور داشت نه يك ملت؛ و از جهت دوم، هرگز به ملي كردن صنايع دست نزد و تنها به سبب ضرورتهاي جنگي و نظامي در امور اقتصادي دخالت مي‌كرد. ايدئولوژي نازي دولت را نماد (سمبول) عالي قدرت ملي و مستقل از نظارت و خواست افراد مي‌داند و اراده‌ي عالي ملي را در تصميمهاي «پيشوا»(2)، كه «داراي قدرت اراده و تصميم و نبوغ بي‌مانند» است، مجسم مي‌بيند؛ و ازينرو، دموكراسي و ليبراليسم را پست مي‌شمارد و رد مي‌كند، و خواست فرد را تابعي از خواست دولت مي‌داند. نازيسم آيين قهرمان پرستي و ستايش قدرت و جنگ و غلبه است و روابط انساني را تابع قانون «ستيزه براي زندگي» و «ماندگاري درخورترين» (نك داروينيسم اجتماعي) مي‌داند و صلح دراز را مايه‌ي پستي و فساد نژاد مي‌شمارد. نازيسم مخالف با ستيزه‌ي طبقه‌اي‌ست و ملت را پيكر واحدي مي‌داند كه براي بقاي خود با ديگر ملتها و قومها در ستيزه است. از اينرو ، نازيستها با ماركسيستها دشمني سخت و آشتي ناپذير دارند.
 
پاورقي‌ها :
1-nazism
2-Nationalsozialistische deutsche deutsche Arbeiterpartei
3-Fuhrer
 
منابع:
1. کتاب دانشنامه سیاسی، نوشته داریوش آشوری، تهران، انتشارات مروارید.
 
 

    1043 بازديد     0 امتياز     9 مطلب

عناوين به ترتيب تاريخ
   
 


←  «هايدگر و نازيسم» منتشر می شود 
63 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  نسبیت‌گرایی پست‌مدرن و انكار جنایات نازیسم / فروغ   اسدپور

84 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  منافع ملي ما و دعوای نازيسم و صهيونيسم / سعيد  پورسينا

33 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  درباره‌ي نازيسم هيديگر / ريچارد  رورتي

125 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  توتالیتاریسم، ایدئولوژی و دموکراسی / نستور  کاپدويلا

229 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  نقش ناشناخته اتحاد شوروي در جنگ دوم جهاني / آني لاكروا .  ريز

391 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←   از « کشتن از روي ترحم » تا « راه حل غائي » / سوسانه  هیم

97 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  اقتدار و ابتذال نازيسم / مسعود  يزدى

231 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  نگاهي به زندگي بنيتو موسوليني، ديكتاتور فاشيست ايتاليا 
660 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

اين آرشيو هم اکنون داراي 9 مطلب در 1 صفحه مي باشد.
 
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب