|
گنوسیسم (Gnosticism): اين اصطلاح برگرفته از واژه يونانى gnosis به معناى معرفت (knowledge) است و فردى پروتستان به نام هنرى مُر براى نخستين بار در قرن هفدهم آن را وضع كرد. او آيين گنوسى را نوعى پيشگويى گمراه كننده مى دانست كه مسيحيان را به سوى بت پرستى سوق مى دهد. مُر اين اصطلاح را براى تحقير آيين كاتوليك رومى به كار برد كه در نظر او «رنگ و بوى آيين گنوسى منفور پيشين» را داشت. به طور خلاصه، مى توان گفت كه او اين اصطلاح را به طور كلى براى «بدعت» مسيحى قديمى به كار برد. در قرون بعد، مورخان كليسا آيين گنوسى را به خصوص به گروه ها و تعاليمى نسبت مى دادند كه بدعت ستيزان مسيحى در قرون دوم و سوم، به خصوص ايرنئوس، كلمنت اسكندرانى، ترتوليان، هيپوليتوس، اپيفانوس و نوافلاطونى هاى پيرو فلوطين آن را محكوم مى كردند. مورخان با تكيه بر اين گزارش هاى خصمانه، آيين گنوسى را سنتى ثنوى معرفى كردند كه دنياگريز است و بيزار از جسم كه بر رهايى انسان از طريق مكاشفه رمزى و معنويت سرّى تأكيد مى كند. اصطلاح آيين گنوسى رفته رفته بدون ملاحظه خاصى در روان شناسى و مطالعات ادبى، هنر، سياست و فلسفه نيز به كار رفته و به اديانى گفته مى شود كه به نجات از طريق معرفت سرّى يا به هر شكل افراطى ثنويت به ويژه گونه هاى ضدكيهانى (anti-cosmic) و رياضت مدارِ تعبير دينى قائل است.
در اواخر قرن نوزدهم و قرن بيستم، دستيابى به اطلاعات جديد در خصوص متون مانويان و مندائيان و نيز كشف «متون قبطى» در مصر به ويژه اسناد نجع حمادى، موجب بازنگرى در آيين گنوسى شد. شواهد جديد نشان داد كه آيين گنوسى يك سنت منفرد با يك ريشه و خط سير تكوّن نيست بلكه داراى گونه هاى فراوانى است كه متون و سنت هاى آن را بايد به شكل تازه اى دسته بندى كرد و براى هر كدام، تاريخچه جامعه شناختىو فكرى خاصى درنظرگرفت.
برخى از نوشته هاى قبطى، گونه هايى از مسيحيت باستانى را معرفى مى كند كه شناخت كمترى از آنها وجود دارد. براى مثال، مى توان به انجيل توماس اشاره كرد كه شامل مجموعه اى از سخنان عيسى است يا انجيل مريم كه مريم مجدليه را از حواريون معروف معرفى مى كند. هر دوى اين نوشته ها بر اهميت «تعاليم» عيسى در خصوص نجات تأكيد مى كنند نه مرگ و برخاستن او از مردگان. دسته ديگرى از نوشته ها به گروهى تعلق دارد كه به والنتينوس، استاد مسيحى قرن دوم، ارادت داشتند. اين نوشته ها شامل نسخه اى از نوشته خود او نيز با نام انجيل حقيقت است. ساير نوشته ها به سنت هاى دينى خاصى، به ويژه هرمتيسيزم، آيين مندايى و مانوى تعلق دارد.
متون شيثى (sethian) حاوى مطالبى است كه بيش از هر اثر ديگرى مى تواند مدعى عنوان «آيين گنوسى» باشد. اين متون را هانس مارتين سنگ (Hans-Martin Schenke) بر پايه شباهت هاى فكرى و آئينى گرد هم آورد. نبتلى ليتون پايه اجتماعى ـ تاريخى اين متون را با نشان دادن پيوندى ميان متون ستيان شيثى و گروهى باستانى معروف به gnostikoi(گنوسى ها) تقويت كرد.
اسطوره شيثيان محصول نوعى كثرت گرايى شهرى و باستانى است. اسطوره سازان ديدگاه خاصى را درباره جهان با استفاده از معتبرترين داده هاى دينى و عقلانى كه در دسترس شان بود، شكل دادند. يك نمونه خوب، رساله اپوكريف يوحناست كه روايت بى نظيرى است در باب ذات خداوند و جهان الوهى، منشأ عالم و آدم، ماهيت شر و نجات.
رساله اپوكريف يوحنا، خداى متعالى و قلمرو الوهى را كمال مطلوب در نيكى، درستى و ثبات مطلق توصيف مى كند. خداوند منشأ الوهى و فرمانرواى هر چيزى در آسمان هاست؛ تصور انقطاع غمبار فيض الوهى در خلقت همان جايى است كه اسطوره ستيان به طور كامل از ديگر اسطوره هاى كهن فاصله مى گيرد. مطابق اين داستان، جوان ترين (آخرين) موجودات آسمانى به نام سوفيا (حكمت) به تنهايى و بدون معرفت يا رضايت روح القدس يا جفت ذكورش تصميم به آفرينش گرفت. فرزند سوفيا، كه ثمره ناقص جهل و شهوت بود، نادان و سركش بود، نخوتى آگاهانه و عمدى داشت. او فرشتگان و آرخون ها را خلق كرد تا به او خدمت كنند و به دروغ خود را تنها خداى حقيقى اعلام كرد.
نتيجه اين امر، شرح دوباره و غمبار داستان خلقت به روايت سفر پيدايش است كه در آن، خداوند موجود شريرى به نظر مى رسد كه مى كوشد تا از طريق تسليمِ آدميان به شرارت ها و فناپذيرى موجود در وجود جسمانى، و دريغ كردن دانش اخلاقى و زندگى ابدى از آنها، به صورت ناعادلانه اى بر آدميان حكمرانى كند. خداوند به انسان ها حسد مىورزيد؛ زيرا از خودش برتر بودند، بدان سبب كه انسان ها شبيه خداوند اعلى و حقيقى خلق شده بودند. به منظور نجات انسان ها از اين حكومت ناعادلانه، سوفيا روح الوهى را در درون آنها قرار داده بود. نجات دهندگانى از جنس زن و مرد، كه عيسى مسيح نيز در شمار آنهاست، از جهان بالا فرستاده شدند تا بر فريبكارى حكمرانان جهان غلبه كنند و طريقه شناخت خداوند حقيقى و نيز شناخت ماهيت الوهى خود انسان ها را به آنها تعليم دهند. اين نجات دهندگان تلاش كردند تا انسان ها را از هجوم نيروهاى شرير، كه بر جهان حكم مى رانند، حفظ كنند. در پايان، همه انسان ها به جز مرتدان به نجات دست مى يابند. آنان به هنگام مرگ، زندان جسم و جهان را ترك مى گويند و به حكومت الاهى خداى متعال، كه پدر حقيقى شان بود،پناه مى برند.
مطابقِ اين داستان، در حقيقت، شرّ حكومتى ناعادلانه و نوعى انقطاع از قدرت شايسته است. مشكلى كه در اسطوره شيثى بدان توجه شد، خلاء كاملا مشهودى بين آرمان هاى عصرش با حقايق مربوط به تجربه زنده است. اسطوره شيثى نتيجه تمرّد و سركشى نيست بلكه ثمره نوعى احساس خيانت است، و تعهدى عميق به ارزش هاى زمانه اش را نشان مى دهد كه از جمله آن، اعتقادى محكم به نيكخواهى خداوند و آرزوى آرمان گرايانه اى براى عدالت است. اما آنچه در اين پيامِ اميدوارى به نجات ريشه دوانده، انتقاد اجتماعى تندى است. از منظر رساله اپوكريف يوحنا، سنت هاى موجود در تحولات معنوى پا به پاى تخطئه بى عدالتى هاى جهان به پيش مى رود.
انتقاد نيش دار شيثيان از نظم جهان، توجه ديگران را جلب كرد. توصيف اسطوره اى از ماهيت جهان و خالق آن تقريباً همه كس را آزار مى داد كه از جمله آنها مى توان از ربى هاى يهودى، الهيدانان مسيحى و فيلسوفان نوافلاطونى نام برد. در آن زمان، برخى از متفكران شيثى مثل Marsanes و Allogenes انتقادشان را تعديل كردند و توجه خود را به صورت عميق ترى بر پرورش معنويت درونى و معرفت رمزى معطوف كردند. اما خشمى را كه برانگيختند، آنان را به صورت افراطى ترين شكل بدعتى معرفى كرد كه جهان غرب تاكنون پديد آورده است.
منابع:
1. فصلنامه هفت آسمان، شماره 34، ترجمه زهره دلفان به نقل از Merriam-Webster's Encyclopedia of World Religions, p. 380
|