ارباب لغت معانى بسيارى را براى واژه شيعه، از ريشه شَيْع، ياد كرده اند كه مى توان آنها را اين گونه دسته بندى كرد:
1. فرقه، حزب و گروه؛ 2. پيروان، ياران و هواداران؛ 3. امّت؛ 4. همراهان و همكاران؛ 5. تقويت كنندگان و اشاعه دهندگان. (العين، 2/190 ـ 193؛ صحاح، 3/1240 ـ 1241؛ تاج العروس، 5/405 ـ 407؛ المفردات، 271 ـ 272؛ المصباح المنير، 329).
همه معانىِ يادشده به يكديگر نزديك و با هم متناسبند. مؤلّف الزّينة پس از ذكر معانى مزبور براى واژه شيعه، معادل اصلى آن را فرقه دانسته است.(3/35) واژه شيعه مفرد است اما، به طور يكسان بر تثنيه، جمع و نيز مذكر و مؤنث اطلاق، و براى رساندن معناى جمع از شِيَع و اَشياع نيز استفاده مى شود. اين واژه در قرآن به چند صورت آمده است: 1. يك بار به صورت مفرد و غير مضاف (69/16)؛ 2. سه بار به صورت مفرد و مضاف (15/28؛ 83/37)؛ 3. پنج بار به صورت شِيَع، بدون اضافه (10/15؛ 65/6؛ 159/6؛ 4/28؛ 32/30)؛ 4. دوبار به صورت اَشياع و مضاف (51/54؛ 54/34)؛ 5. يك بار به صورت فعل (19/34). در همه اين آيات، شيعه در معنى لغوى به كار رفته است.
بنابراين، شيعه در لغت بر فرد يا جماعتى اطلاق مى شود كه از فرد ديگرى پيروى يا او را همراهى يا با او همكارى كنند يا اسباب نيرومندى او را فراهم آورند يا آيين و مرام او را رواج دهند. و تشيع، مصدر باب تفعّل، از همين ريشه، به لحاظ لغوى بر عمل فرد يا گروه شيعه اطلاق مى گردد: پيروى از شخص متبوع، يارى او، همراهى و همكارى كردن با او.
البته شيخ مفيد معتقد است كه تشيع در لغت به معنى صرف پيروى از متبوع نيست، بلكه پيروى همراه با الزام و دوستىِ توأم با اخلاص است. (اوائل المقالات /1)
بر طبق برخى گزارش ها، شيعه قديمى ترين نام يك فرقه مذهبى است كه در روزگار پيامبر اسلام و برزبان آن حضرت، استعمال شده است. (الزينة، 3/35) بنابه روايت ابوحاتم رازى شيعه عنوان كسانى است كه در دوران حيات پيامبر اسلام جمع اُنسى را بر محور امام على(ع) شكل دادند. سلمان فارسى، ابوذر غفارى، مقدادبن اسود و عمّاربن ياسر در شمار اين جمع بودند. (همان) به نظر مى رسد واژه شيعه در مورد آنان در معنى لغوى به كار مى رفته و از آن، دوستان و هواداران و همراهان امام على(ع) مراد مى شده است، امّا شواهد حاكى از آن است كه همين جمع منشأ و هسته اوليه تشيع اصطلاحى اى بوده است كه بعدها، پس از رحلت پيامبر اسلام تا نهضت توّابين، از هويّت كاملا مشخصى برخوردار گرديد. در اين مورد كه اين جمع در زمان حيات پيامبر اسلام و حتى بر زبان شخص پيامبر(ص)، شيعه على خوانده شده اند، گزارش هاى فراوانى در منابع فريقين آمده است.
براى نمونه، سيوطى در تفسير آيه: «ان الّذين آمنوا و عملو الصّالحات اولئك هم خير البريّة: به يقين، كسانى كه گرويده و كارهايى شايسته كرده اند، آنانند كه بهترين اند» (7/98)، به نقل اين روايت مى پردازد كه: «ابن عساكر به سند خود از جابر بن عبدالله روايت كرده است كه: ما در حضور پيامبر بوديم، على آمد؛ پيامبر گفت: قسم به آن كه جان من در دستِ اوست، كه اين ]مرد[ و شيعهاش در روز قيامت، البتّه از رستگارانند؛ در اين هنگام آيه مذكور نازل گرديد». (الدرّالمنثور، 8/589) ابن حجر هيتمى نيز پس از نقل آيه مزبور، اين روايت را از ابن عباس گزارش كرده است: «پس از نزول اين آيه، پيامبر(ص) خطاب به على گفت: تو و شيعه ات «خير البريّة» هستيد. تو و شيعه ات در قيامت حاضر خواهيد شد، در حالى كه هم خدا از شما خشنود خواهد بود، هم شما از خدا. و...» (الصواعق المحرقة، 246 ـ 247). نيز همو نقل مى كند كه خود امام على(ع) در جمع مردم بصره، اين گفته پيامبر(ص) را نقل كرد كه «تو و شيعه ات، در حالى بر خدا وارد خواهيد شد كه هم او از شما خشنود خواهد بود هم شما از او. و...». (ص 236) منابع ديگرى نظير ينابيع المودّة (2/61)، نورالابصار (71 و 102)، تفسير طبرى (30/171)، روح المعانى (30/207) هر كدام به صورت هاى مختلف، حديث مذكور را نقل كرده اند. پاره اى از نويسندگان معاصر همچون احمد امين (ضحى الاسلام، 3/209)، صبحى (نظرية الامامة، 52)، طباطبايى (شيعه در اسلام، ص 28 ـ 29) حسين نصر (تشيع و تصوف، 27 ـ 28) به وجود چنين جماعتى در زمان حيات پيامبر(ص) اشاره كرده اند.
به نظر مى رسد اين گروه كه غالباً از فرودستان بودند، رفته رفته دلبسته امام على(ع) شدند، همو كه از ويژگى هاى منحصربه فردى در ميان اصحاب پيامبر برخوردار بود؛ او در خانه پيامبر بزرگ شده، پسر عمّ و داماد او و در ميان اصحاب نزديكترين فرد به پيامبر بود. سخنان شخص پيامبر در فضائل او و در مناسبت هاى مختلف دوران رسالت مايه تشديد دلبستگى و اعتماد اين جمع به امام على(ع) بود. به ويژه اين سخن مشهور پيامبر: «انا مدينة العلم و علىٌ بابها» (اين حديث را علاوه بر منابع شيعى، ده ها منبع سنى نيز نقل كرده اند؛ براى همه اين منابع رك: التشيع، 206-208.) حاكى از تأييد درك و دانش دينىِ امام على(ع) از سوى پيامبر و به معنى معتبر بودن گفتار، كردار و مواضع دينىِ امام على(ع) براى جمع مزبور بود. امام به لحاظ زندگىِ فردى، بى پيرايه، ساده زيست، پارسا و زاهد و همدوش پيامبر حتى در سخت ترين شرايط، داراى شجاعتى بى نظير در عرصه نبرد و ساير صفات اخلاقى پسنديده بود. اين ويژگى ها شخصيت امام را در چشم و دل پاره اى از اصحاب چنان برجسته ساخت كه او را به عنوان تالى تلو پيامبر شناختند. اين امر سبب فزونىِ ارادت قلبىِ اين جمع به امام و برقرار شدن نوعى پيوند روحى ميان اين دسته از اصحاب و امام گرديد. برخى اين تشيع را تشيع روحى خوانده اند؛ (ر.ك: مقدمة فى تاريخ صدر الاسلام /72، به نقل از الصلة بين التشيع والتصوف، 1/22). رفته رفته، اين همدلى و همراهى بروز خارجى يافت، به طورى كه نام شيعه على براى اشاره به جماعت مزبور به كار رفت. همين جماعت از معترضان به عدم انتخاب امام به جانشينى پيامبر پس از رحلت او بودند. (تاريخ ابن خلدون، 3/364 به نقل از هويّة الشيعَهَ، اثر احمد وائلى/38). اين اعتراض نشان مى دهد كه به باور اينان امام على(ع) پس از پيامبر، برترين مسلمان و لايق ترين صحابى براى جانشينىِ آن حضرت بوده است.
روشن است كه به اعتقاد شيعيان، پيامبر اسلام شخصاً امام على(ع) را در مواقع متعددى به عنوان وصىّ و خليفه پس از خود معرفى كرده است. شيعيان در اين مورد به احاديثى همچون حديث انذار، حديث منزلت و مهم تر از همه، حديث غدير كه همگى در منابع حديثىِ اهل سنّت نيز نقل شده اند، استناد مى كنند. اگر امر از اين قرار باشد، تشيع جماعت مذكور، تشيع اعتقادى اى بوده كه بر مبناى آن، امام على، افضل صحابه، به دستورالهى و به نصّ پيامبر به عنوان امام جامعه اسلامى و خليفه بلافصل پيامبر اسلام منصوب شده است. اعتقاد شيعه در مورد ديگر امامان از نسل امام على(ع) نيز از همين قرار است، امّا حتى با صرف نظر از اين امر، جماعت مذكور نوعى تشيع، همراهى و پيروى نسبت به امام داشته اند كه مورد تأييد پيامبر و مستند به شواهد تاريخى است. بنابراين، تشيّع در اصل و ريشه خود امرى سياسى كه در منازعات جناحى و يا دسته بندى هاى قومى و قبيله اى پديد آمده باشد، نيست. در واقع، تشيع گرايشى است اصيل و مورد تأييد پيامبر اسلام كه در رويدادهاى پس از حيات پيامبر به مرور، از حالت اجمال به تفصيل رسيد و در گذر زمان كمال يافت. به عبارت ديگر تشيع در ذات خود همان اسلام على(ع) است. (تشيع و تصوف /28) شواهد و قرائن تاريخى نيز نشان مى دهد كه اسلام على(ع) عميق ترين و كامل ترين فهم وحيى است كه در طىّ رسالت بيست و سه ساله مستقيماً از پيامبر دريافت شد. امام فرصت يافت كه اين فهم و تفسير خود را از وحى در ابعاد فردى، اجتماعى، سياسى، اعتقادى، فقهى، قضايى، اخلاقى، معنوى، و نيز در موضع يك شهروند، يك حاكم بزرگ با همه ابعاد حكومتى، يك مرجع دينى، در موضع جنگ، صلح و... در نظر و عمل نشان دهد. شيعه كوشيده است از اين تفسير پيروى كند.
نتيجه آن كه، اين تشيع را كه الدّورى تشيع روحى ناميده است، تشيعى است خودجوش، امّا مورد تأييد پيامبر كه در آغاز بر محور امام على(ع) در ميان جمعى از اصحاب شاخص پيامبر پديدار گشت و در بطن آن، اعتقاد به افضليت امام بر ساير صحابه و حقانيّت و اولويّت او در جانشينى پيامبر نهفته بود. بنابراين حتى با صرف نظر از ديدگاه عالمان شيعه مبنى بر وجود نصوص صادر شده از پيامبر بر خلافت و امامت امام على(ع)، اصالت جريان تشيع به طريق مذكور قابل اثبات است. اين جريان در طول زمان و در وقايعى همچون سقيفه، قتل خليفه سوم، دوران خلافت امام على، صلح امام حسن، نهضت كربلا و نهضت علمى فرهنگى امام باقر و امام صادق تكامل يافت و از اجمال به تفصيل رسيد و به لحاظ فقهى، فكرى، عقيدتى و كلامى به هويتى كاملا مشخص دست يافت و به يكى از دو جريان اصلى اسلام تبديل شد. مهم ترين ويژگى اين جريان قول و اعتقاد به اولويّت اهل بيت پيامبر در امامت و اداره جامعه اسلامى در ابعاد دينى و سياسى بود. (تاريخ يعقوبى ج2، ص 228 و 242؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 369 ـ 370) البته، شيعه نامى است عام براى همه فرقه هايى كه به نوعى هوادار امام على و اهل بيت پيامبراند، ولى اين واژه تقريباً در سراسر تاريخ اسلام بيشتر يادآور سه فرقه مهمتر زيدى، اسماعيلى و جعفرى (يا امامى يا اثناعشرى) است كه به مرور زمان و به ويژه در قرون متأخر براى شيعه اثناعشرى يا دوازده امامى كه عمده ترين فرقه شيعى است تثبيت گرديد اما شيعيان زيدى يا اسماعيلى به همين دو نام شناخته مى شوند. مهم ترين شاهد اين مدّعا استعمال لفظ شيعه بدون هر قيدى توسط مؤلفان امروزى و اراده شيعه اثناعشرى از آن است. در عناوين بسيارى از كتاب هايى كه در اين زمينه تأليف شده، كلمه شيعه يا تشيع به همين معنا به كار رفته است، حال آن كه اگر كتابى راجع به زيديه، اسماعيليه يا فرقه شيعى ديگرى باشد، معمولا اين نام ها را به تنهايى يا همراه با كلمه شيعه مى آورند. بنابراين، كلمه شيعه امروزه، براى مذهب اماميه عَلَم شده است.
فرقه شناسان، فِرَق متعددى را به عنوان فرقه هاى شيعى معرفى كرده اند. نوبختى به معرفى آرا و عقايد و اصحاب بيش از هفتاد فرقه شيعى پرداخته است. به علاوه، تشيع را داراى انواعى دانسته اند، چون تشيع روحى، سياسى، تفضيلى، اعتقادى، عراقى، غالى، معتزلى، علوى و صفوى. يك فرقه شيعى گاهى مى تواند ذيل چندين نوع تشيع طبقه بندى شود. انگيزه هاى مختلف دينى سياسى، اجتماعى، قومى و شخصى و نيز شكل گرفتن گرايش هاى افراطى، تفريطى و اعتدالى كه معمولا در پيرامون هر جريان فكرى و اعتقادى پديد مى آيد، در پيرامون جريان شيعى نيز پديدار شد و به ويژه در طىّ حوادثى كه پس از فوت پيامبر تا پايان قرن اول و حتى حوادث قرن دوم رخ داد، افراد، گروه ها و جرياناتى به شيعه نزديك شدند يا به آن پيوستند، همچنان كه از آن منشعب شدند، يا به كلّى از آن دور شدند. (فرق الشيعه، ص 2؛ فلسفه و كلام اسلامى، اثر مونتگمرى وات، ص 20 ـ 21). براى نمونه مى توان به پديد آمدن جريان افراطى غلات از دوران حيات امام على به بعد (التبصير فى الدين، ص 21؛ المقالات والفرق، ص 19 ـ 20)، پديد آمدن كيسانيه در جريان قيام مختار (المقالات والفرق، ص 21) قيام زيد و پديد آمدن فرقه زيديه پس از آن (انساب الاشراف، ج 6، ص 363 ـ 374)، پديد آمدن جريان اسماعيليه پس از وفات امام صادق(ع) اشاره كرد. بنابراين، با توجه به وجود فرقه هاى متعددِ منتسب به شيعه، ارائه يك تعريف اصطلاحى جامع، بسى دشوار است. تعاريف مختلف بسيارى را ارباب فرق و كلام براى شيعه مطرح كرده اند كه در مجموع، مشتمل بر اين موارد هستند:
1. پيروى و همراهى امام على(ع) (مقالات الاسلاميين /5؛ شرح لمعه، 3/182)
2. تفضيل امام على بر ساير صحابه. (الزينة، 3/35)
3. تنصيص بر امامت او. (اوائل المقالات /1ـ3)
4. تفضيل امام على و قول به احقيت او و فرزندانش در امامت (الفصل، 2/270)
5. اخذ معارف اسلام از مكتب اهل بيت (شيعه در اسلام، 25/26)
6. حبّ و دوستى اهل بيت (تاريخ تشيع در ايران، اثر رسول جعفريان 1/27 ـ 29).
به نظر مى رسد همه اين قيود به دو محور قابل ارجاعند: 1. تفضيل؛ 2. حقانيت و اولويّت در امامت.
پس هر فرد يا گروهى كه امام على(ع) را از همه صحابه افضل دانسته، امامت و خلافت رسول خدا را حق او، و نه ديگران، بداند، شيعه ناميده مى شود. در واقع، قول به اولويّت در امامت نيز يا بر پايه افضليت يا نصّ يا هر دو استوار است. اما همه كسانى كه به نصّ معتقدند به افضليت نيز باور دارند، بنابراين، مسئله نصّ را در تعريف عامّ تشيع مى توان كنار نهاد. قول به نصّ در مورد امامتِ امام على(ع) از مقومات اجمالا مشترك تشيع امامى، اسماعيلى و جاروديه (از فرقه هاى زيدى) است. (التبصير فى الدين، ص 27 ـ 28). حال اگر بپذيريم كه دو محور مذكور، اركان تشيعِ عام هستند و با وجود اين، اگر كسانى تنها به افضليت باور داشته باشند، و نه تنصيص، شايد بتوان بر آنان به جهت قول به حدّاقل ملاك هاى تشيع، شيعه حدّ اقلّى نام نهاد؛ مانند گروهى كه از فرقه بتريه جدا شدند (فرق الشيعة /21) يا معتزله بغداد (شرح نهج البلاغه، 1/7ـ9). البتّه روشن است كه اگر حبّ اهل بيت معيار شناسايى شيعه قرار گيرد، شمار مسلمانان غير شيعه به حداقل مى رسد. چنين تشيّعى را مى توان تشيع حبّى ناميد. البته چنين كاربردى خروج از اصطلاح رايج است.
منابع:
1. فصلنامه هفت آُسمان، شماره 15، نوشته محمد جاودان