باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 1 شهريور 1387 كاربران برخط 38 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
آيات خدا
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


نشانه‌هاى خدا در آفاق و انفس
آيات، جمع آيه است. اهل‌لغت در ريشه و مبدأ اشتقاق آن اَىَ‌ىَ، اوى، أأى را احتمال داده و اين احتمال‌هاى را به تفصيل بررسى كرده‌اند. خليل،[1]ابن‌فارس،[2] جوهرى[3] و ابن‌منظور،[4] براى آيه، معانى گوناگونى چون قصد، مكث و انتظار، جماعت و شگفتى را گفته‌اند؛ ولى همه آنان يكى از معانى آيه را علامت و نشانه دانسته‌اند. راغب مى‌گويد: آيه به معناى علامتِ آشكارِ ملازم با چيز پنهان است؛ به‌گونه‌اى كه انسان با آگاهى از آن علامت، به چيز پنهان نيز دست مى‌يابد؛ مانند نشانه راه كه با ديدن آن، راه آشكار مى‌شود.[5]
در قرآن، آيه، آيتين و آيات 382 بار آمده است. مفسّران براى آيه در قرآن، معانى گوناگونى گفته‌اند؛ ولى گويا مى‌توان آن را در همه اين موارد به معناى علامت و نشانه دانست. مصاديق آيه در قرآن بدين قرار است:
 
1. آيه قرآن[6]
«مِنه ءايتٌ مُحكمتٌ = پاره‌اى از قرآن، آيات محكم است.» (آل‌عمران/3،7) آيات قرآن را از‌آن‌رو آيه گفته‌اند كه مضمون آن، بيان آيات تكوينى، معارف و احكامى است كه نشانِ خدا است.[7] برخى هم گفته‌اند: چون آيه قرآن، نشانه و دليل بر سخنى بلند و آموزه‌اى ارجمند است، به آن آيه گفته‌اند[8] يا از اين جهت كه نشانه جدايى و قطع كلامى از كلام ديگر است.[9]
 
2. معجزه[10]:
«أَنّى قَد جِئتُكم بِـايَة مِن رَبِّكم أَنّى أخْلُقُ لَكم مِن الطّينِ كَهَيئةِ الطَّيرِ فَأَنفُخُ فِيه فَيكونُ طَيراً بِإذنِ اللّهِ = ] عيسى(عليه السلام)گفت:] در حقيقت من از جانب پروردگارتان برايتان معجزه‌اى آورده‌ام. من از گِل براى شما شمايل پرنده مى‌سازم؛ آن‌گاه در آن مى‌دمم؛ پس به اذن خدا پرنده‌اى مى‌شود.» (آل‌عمران/3، 49) راز نام‌گذارى معجزه به آيه آن است كه نشانه حقّانيّت ادّعاى پيامبر و رسالت او از جانب خدا است.
 
3. پند و عبرت[11]:
«فَاليَومَ نُنَجّيكَ بِبَدنِك لِتَكونَ لِمَن خَلفَك ءَايةً = پس امروز تن بى‌جان تو را به ساحل مى‌افكنيم تا براى كسانى كه از پى تو مى‌آيند، عبرتى باشد.» (يونس/10، 92) به امورى كه مايه پند و عبرت است، از آن‌رو آيه گفته‌اند كه نشانِ قدرت و عزّت پيشينيان، سپس نابودى و خوارى آنان است.
 
4. موجودات جهان آفرينش[12] (آفاق و انفس):
«وَ مِن ءايتهِ أَن خَلَقَكُم مِن تراب = آفرينش شما [انسان‌ها]از خاك، از نشانه‌هاى خدا است.» (روم/30، 20) بر جهان آفرينش چون آسمان، زمين، خورشيد، انسان و... از آن رو آيه اطلاق شده كه همه، نشانه آفريدگارى دانا و توانا است. تعبير آيه از پديده‌هاى جهان، مهم‌ترين كاربرد اين واژه در قرآن و موضوع بحث در اين مقاله همين كاربرد است؛ البتّه وجوه ديگرى مانند برج و عمارت[13] (شعراء/26، 128)، دليل و برهان[14] (بقره/2،61)، قدرت و سلطه[15] (قصص/28، 35) و كتاب (قرآن)[16](جاثيه/45،8) را برشمرده‌اند كه مى‌توان همه آن‌ها را به معناى نشانه دانست.
 
توجّه به آيات در قرآن:
در قرآن، برشمردن نشانه‌هاى الهى در آفرينش، همواره با واژه آيه يا آيات بيان نشده؛ بلكه خداوند سبحان در موارد فراوانى در مقام يادآورى نعمتهاى خود، بدون ذكر واژه آيه، به شمارش آن‌ها پرداخته است؛ مانند: «وَأَنزَلنا مِن السَّماءِ مآءً فأنبَتنا فيها مِن كلِّ زوج كريم» (لقمان/31، 10)، «أَلَم‌تَرَ أنَّ اللّهَ سَخَّرَ لَكم ما فى‌الأرضِ وَالفُلكَ تَجرى فى‌البَحرِ بِأمرِه». (حج/22، 65) به گفته مؤلف تفسير تسنيم، نعمت‌هاى الهى، آيات توحيدى حق است كه براى بهرهورى مادّى و تعالى معنوى انسان آفريده شده و تبيين آن‌ها در قرآن براى دعوت به توحيد و تهذيب است.[17] برخى نيز گفته‌اند: در پاره‌اى از موارد، نعمت‌هاى خدا در آسمان و زمين به تفصيل يادآورى شده تا انگيزه‌اى براى شكر و حق‌شناسى باشد و در همه جا نيز اين هدف ممكن است منظور باشد كه انسان، با نگرش به عالم (از آن جهت كه آفريده خدا و در چنبره تدبير او است)، معرفت فطرى و شناخت حضورى خود را شكوفا سازد و شدّت بخشد؛ بنابراين، اين آيات همه جا ضمن اين‌كه به چگونگى آفرينش موجودات اشاره مى‌كند، مى‌خواهد خدا را به انسان نشان دهد و عقربه دل او را در جهت آفريدگار نگاه دارد[18] و از آن‌جا كه غرض از بيان نعمت‌ها و آيات، راه‌يابى به توحيد است، قرآن، منكران خدا و مشركان را كه با مشاهده آيات الهى، به شناخت خداوند و يگانه‌پرستى هدايت نشده‌اند، سرزنش مى‌كند: «أَوَلَم يَروا» (سجده/32،27)، «أَفَلَم يَنظُروا» (ق/50‌،6)، «أَفَلايَنظرونَ» (غاشيه/88‌،17)،«أَفلاتُبصِرون». (ذاريات/51‌،21) در مواردى نيز با اداى سوگند، به عظمت آيات الهى اشاره شده است: «وَالسَّماءِ ذاتِ البُروجِ» (بروج/85‌،1)، «وَالشَّمسِ و ضُحـها وَالقَمرِ إذا تَلـها» (شمس/91، 1‌و2)، «والنَّجمِ إذا هَوى». (نجم/53‌،1)
 
اهمّيّت شناخت از راه آيات:
يكى از راه‌هاى شناخت خدا، شناخت او از طريق آيات او است كه آن را در اصطلاح، برهان اِنّى مى‌نامند؛ يعنى انسان با تدبّر در معلول و آثار، به علّت و مؤثّر آن پى مى‌برد. شناخت خدا از اين طريق، شايع‌ترين برهانى است كه قرآن براى خداشناسى مطرح ساخته است؛ چنان‌كه بسيارى از مفسّران، تمام آياتى را كه بر آيات تكوينى الهى مشتمل است، به اثبات وجود خدا ناظر دانسته و مفاد آن‌ها را به صورت براهينى درآورده‌اند كه بازگشت بيش‌تر آن‌ها، به «برهان نظم» است.[19] اهتمام قرآن براى خداشناسى از راه آيات، ازآن‌رو است كه بيش‌تر معلومات بشر در جهان، معلوماتِ آيه‌اى است. به گفته برخى، اگر انسان كسى را خوب، بد، دوست يا دشمن مى‌داند، آن را از رهگذر احساس كسب نكرده؛ بلكه از گفتار و رفتار كه نشانه دوستى يا دشمنى و خوبى يا بدى است، دريافته است؛ پس بيش‌تر شناخت‌هاى ما نه حسّى مستقيم و نه علمى تجربى است؛ بلكه احساس ما به آيه‌هاى شىء تعلّق مى‌گيرد؛ ولى ذهن ما همواره از راه آيات و آثار، مؤثّر را در وراى آن‌ها مى‌بيند. شناخت خدا از اين راه نيز براى انسان ممكن مى‌شود. اگر ما خداشناسى از طريق آيات را انكار كنيم، بايد نود درصد معلومات خود را كه از همين راه به دست آمده‌اند، ناديده بگيريم؛[20] از سوى ديگر، برخلاف ساير براهين عقلى كه دشوارى‌هايى دارد، همه انسان‌ها به فراخور دانش خود مى‌توانند از اين طريق به شناخت خدا دست يابند؛ بنابراين، مأنوس بودن انسان با شناختِ آيه‌اى و آسان‌يابى آن موجب شده است كه قرآن به اين نوع شناخت توجّه ويژه‌اى كند.
 
راز و آثار تفكّر در آيات:
قرآن در مواضع فراوانى بر تفكّر و تدبّر در آيات خدا تأكيد كرده، متفكّران را مى‌ستايد:«الَّذينَ يَذكُرونَ اللّهَ قيماً و قُعوداً و عَلى جُنُوبِهم و يَتَفكّرونَ فِى خَلقِ السَّموتِ و الأرضِ». (آل‌عمران/3، 191) برپايه روايات، تفكّر يك ساعت از عبادت يك سال برتر شمرده شده.[21] اين اهمّيّت از جهاتى قابل بررسى است:
 
1. مهم‌ترين راز مطالعه آيات الهى ايمان به خدا و شناخت حقّانيّت او است[22]:«سَنُريهِم ءايتِنا فِى‌الأفاقِ وَ فى أَنفسِهِم حتّى يَتَبيّنَ لَهم أنّهُ الحقُّ» (فصلت/41،53) از اين‌رو قرآن كافرانى را كه نعمت و قدرت الهى را در آسمان و زمين مشاهده مى‌كنند و ايمان نمى‌آورند، سرزنش مى‌كند: «أَوَلم يَرالَّذين كَفَروا أَنّ السَّموتِ والأرضَ كانَتا رَتقاً فَفَتَقنـهما وَ جَعَلنا مِن الماءِ كلَّ شىء حىّ أَفلا يُؤمِنون» (انبياء/21،30) البتّه برخى گفته‌اند: ممكن است قرآن به (با بيان آيات تكوينى) به طور مستقيم درصدد اثبات وجود خدا برنيامده باشد يا وجود خدا را قريب به بديهى و بى‌نياز از استدلال مى‌دانسته يا با منكر قابل توجّهى مواجه نبوده است. در هر حال، منافاتى ندارد كه آيه‌اى به طور مستقيم درصدد اثبات يگانگى خدا باشد؛ ولى به طور غير مستقيم اصل وجود خدا را هم اثبات كند.[23]
 
2. تفكّر در آيات خدا، افزون بر اثبات اصل وجود آفريدگار، ما را به صفات او، چون علم، قدرت، حكمت، رحمت و... نيز رهنمون است؛ چنان‌كه قرآن، هدف آفرينش آسمان‌ها و زمين را دست‌يابى به بينش توحيدى و آشنايى با قدرت و علم خداوند معرّفى مى‌كند: «اللّهُ الّذى خَلقَ سَبعَ سَموت وَ مِن الأرضِ مِثلَهنّ يَتَنزَّلُ الأمرُ بَينَهنَّ لِتَعلموا أنّ اللّهَ على كلِّ شَىء قدير وَ أنَّ اللّهَ قَد أَحاطَ بِكلِّ شَىء عِلماً». (طلاق/65‌،12)
 
3. تفكّر در بسيارى از آيات خدا و نمايان شدن قدرت بى‌انتهاى او در آفرينش، پذيرش امكان قيامت و برانگيخته شدن دوباره موجودات را براى انسان آسان‌تر مى‌كند؛ چنان‌كه قرآن در تعدادى از آيات، پس از يادآورى برخى از آيات خدا، معاد و زندگى پس از مرگ و دشوار نبودن زنده‌كردن مجدّد انسان‌ها را به ياد مى‌آورد. (عنكبوت/29، 19) در جاى ديگر نيز هدف از تفصيل و توضيح آيات را يقين به ملاقات خداوند دانسته است: «يُفَصِّلُ الأيـتِ لَعَلَّكُم بِلِقاءِ ربِّكم تُوقِنون» (رعد/13،2) هم‌چنين قرآن، آفرينش انسان از خاك و نطفه و علقه، و‌زنده شدن زمين‌مرده را دليلى بر برانگيخته شدن دوباره انسان‌ها مى‌داند. (حج/22،5) و نيز: «فَانظُر إِلى ءاثرِ رَحمَتِ اللّهِ كَيفَ يُحىِ الأرضَ بَعدَ مَوتِها إنَّ ذلكَ لَمُحىِ المَوتى» (روم/30، 50) و زنده شدن زمين و رشد گياهان را در آن، از آيات الهى معرفى كرده، مى‌گويد: همو كه زمين را زنده كرد، مردگان را نيز زنده مى‌كند: «وَمِن ءايتِهِ أنّكَ تَرى‌الأرضَ خشِعةً فإذا أنزَلنا عَليها الماءَ اهتَزَّت وَ رَبَت إنّ‌الَّذى أَحياها لَمُحىِ المَوتى». (فصلت/41،39) به گفته علاّمه طباطبايى، اهمّيّت تعقّل در آيات الهى از آن رو است كه شناخت آيات، موجب شناخت خداوند و اسما و صفات و افعال او مى‌شود و مى‌فهماند كه خدا زنده است و مرگ بر او عارض نمى‌شود. خداوند، توانايى بدون عجز، و‌دانايى است كه جهل در او راه ندارد و او آفريدگار و مالك همه چيز است. آفريدگان را آفريد تا به آنان انعام كند؛ بدون اين‌كه به آن‌ها نيازمند باشد. او روزى همه را گرد مى‌آورد و انسان‌ها را پاداش يا كيفر خواهد داد. با دست‌يابى به اين معارف، انسان درمى‌يابد كه زندگى او دائم و سعادت يا شقاوت او پايدار است، واين زندگى دنيايى، بيهوده نيست واين حقيقتى‌است كه انسان را به دين و شريعت الهى راهنمايى مى‌كند.[24]
 
4. از ديگر آثار سير در آيات خدا، بصيرت و خروج از حجاب طبيعت و غفلت و دست‌يابى به ياد خدا است؛ چنان‌كه در سوره ق پس از اشاره به آفرينش آسمان و زمين و كوه‌ها و گياهان مى‌گويد: «تَبصِرَةً و ذِكرى لِكلِّ عَبد مُنيب» (ق/50‌،8) و گردش شب و روز و نزول باران از آسمان را مايه تذكر مى‌داند: «وَ هُوالّذى جَعَل الَّيلَ والنَّهارَ خِلفَةً لِمَن أرادَ أن يَذَّكّر» (فرقان/25،62)، «هُوالّذى يُريكُم ءايتِهِ و يُنزِّلُ لكم مِنَ‌السَّماءِ رِزقاً وَ ما يَتَذَكّرُ إلاّ مَن يُنيب». (غافر/40،13)
5‌. شكرگزارى نيز يكى از آثار تعقّل در آيات خدا است؛ چنان‌كه قرآن به بيان نشانه‌هاى خود در دريا و فوايد آن پرداخته، مى‌فرمايد:«وَ لَعلَّكُم تَشكرونَ». (نحل/16،14، جاثيه/45،12) قرآن، انسان‌هايى را كه به رغم مشاهده آيات الهى و برخوردارى از آن‌ها، شكرگزار نيستند، سرزنش مى‌كند: «أَفَرءيتُمُ الماءَ الَّذى تَشرَبون ءَأنتُم أَنزَلتموهُ مِنَ‌المُزنِ أَم نَحن‌المُنزِلون لَو نَشاءُ جَعَلنه أُجاجاً فَلولاتَشكُرونَ». (واقعه/56‌، 68ـ70)
 
تقسيم آيات خدا:
آيه و نشانه، يا اعتبارى است يا تكوينى.آيات‌اعتبارى‌تابع قرارداداست؛ولى‌آيات تكوينى تابع قرارداد نبوده، براى‌همهودر همه‌جا نشانه‌است؛ مانندآيه بودن‌چمن‌سبز بر وجود آب. نشانه تكوينى درباره غير خدا، فقط در محدوده و حالت خاصّى وجود دارد؛ يعنى چمن مادامى‌كه سبز است، نشانه‌آب است؛ ولى پس از خشك شدن، ديگر نشانه آن نيست؛ امّا موجودات جهان براى خداوند در همه حالات و با همه تطوّرات، نشانه است؛ در غير اين صورت، مستلزم مستقل بودن موجودى در جهتى خاصّ است كه‌درباره ممكنات محال مى‌نمايد؛ بنابراين، هر موجود ممكن درهرحال، نشانه تكوينى خدا است.[25]
آيات الهى را مى‌توان به آيات شهودى و غيبى: «علِمِ‌الغَيبِ وَالشَّهـدَة» (توبه/9،94) و ملكى: «تَبـركَ الذى بِيَدِه المُلك» «ملك/67‌،1) و ملكوتى: «فَسُبحنَ الَّذى بِيَدهِ مَلَكوتُ كُلِّ شَىء» (يس/36،83) تقسيم كرد. موجودات مادّى و محسوس كه بر خلاف موجودات غيبى با مادّه و عوارض آن مقارنند، از آيات شهودى به شمار مى‌آيند؛ زيرا به ادراك حسّى قابل دركند؛ گرچه آيه بودنشان مانند ساير آيات به ادراك عقل است و موجودات غير مادّى، آيات غيبى به شمار مى‌آيند كه خود به آيات مثالى، نفسى و عقلى قابل تقسيمند.[26] از ديگر تقسيم‌هاى مهم آيات، تقسيم آن به آفاقى و انفسى است.
 
شرايط بهره‌بردارى از آيات خدا:
از قرآن چنين برمى‌آيد كه هركس از عقل بهره گيرد، (روم/30،24) و اهل قبول و شنيدن (يونس/10،67) و پندگيرى و درس آموختن (نحل/16،13) باشد و در آيات خدا تعقّل (بقره/2،164) و تفكّر (جاثيه/ 45،13) كند و از اولى‌الالباب (آل‌عمران/ 3،190) و اولى النهى (خردمندان) (طه/20،54) به شمار آيد مى‌تواند از آيات آفاق و انفس، به قدرت، علم و حكمت خدا پى برد. چنين انسانى، اهل ايمان، تقوا و در راه رسيدن به يقين خواهد بود؛[27] از همين‌رو است كه خداوند در آياتى چند، آفرينش را نشانه‌اى براى مؤمنان (نمل/27،86) و پرهيزگاران (يونس/10،6) و اهل يقين (ذاريات/51‌،20) مى‌داند؛ يعنى آنانند كه از رهگذر اين آيات به خدا راه يافته و اهل ايمان و تقوا و يقين شده‌اند؛ البتّه كسانى كه از تدبّر و نگريستن در آيات الهى روى گردانند، آيات الهى در آن‌ها تأثيرى نمى‌نهد و ايمان نمى‌آورند و بر شرك خويش پاى مى‌فشارند: «وَ كَأيِّن مِن ءاية فى‌السَّموتِ والأرضِ يَمُرّونَ عَليها وَ هُم عَنها مُعرِضونَ وَ ما يُؤمِنُ أكثرُهُم بِاللّهِ إلاّ وَ هُم مُشرِكونَ» (يوسف/12، 105 و 106) و آسمان را كه سقفى محفوظ است، مى‌بينند و از نشانه‌هاى آن روى‌گردانند: «وَ جَعلنا السَّمآءَ سَقفاً مَحفوظاً وَ هُم عَن ءايـتِها مُعرِضونَ» (انبياء/21،32) چنان‌كه كافران هم نمى‌توانند از راه جهانشناسى و خودشناسى به خدا پى ببرند؛ زيرا غُل‌هايى كه بر گردنشان است، آنان را از ديدن خود باز مى‌دارد و ميان آنان و آيات انفسى و آفاقى خداوند، ديوار بزرگى است كه راه را از هر سوى بر آنان بسته است:[28]«إنّا جَعَلنا فى أعنقِهم أغللاً فَهِى إلى الأذقانِ فَهُم مُّقمَحون وَ جَعلنا مِن بَينِ أَيديهِم سَدّاً وَ مِن خَلفهِم سَدّاً فَأغشَينهم فَهُم لايُبصِرون.» (يس/36،8و9)
 
پی نوشت:
[1] ترتيب العين، ص 63، «أيا».
[2] مقاييس، ج‌1، ص‌168، «اى‌ى».
[3] الصحاح، ج‌6‌، ص‌2275، «ايا».
[4] لسان‌العرب، ج‌1، ص‌282، «ايا».
[5] مفردات، ص‌101، «اى».
[6] الوجوه و النظائر، ج‌1، ص‌33.
[7] الميزان، ج‌18، ص‌159.
[8] مجمع‌البيان، ج‌1، ص‌204.
[9] لسان‌العرب، ج‌1، ص‌282، «ايا»؛ مجمع‌البيان، ج‌1، ص‌204.
[10] الوجوه و النظائر، ج‌1، ص‌34.
[11] الوجوه والنظائر، ج‌1، ص‌34.
[12] الاشباه و النظائر، ص‌300.
[13] مجمع‌البيان، ج‌7، ص‌310.
[14] همان، ج 1، ص 257.
[15] روح‌المعانى، مج‌11، ج‌20، ص‌116.
[16] الوجوه و النظائر، ص‌33.
[17] تسنيم، ج‌2، ص‌605‌.
[18] معارف قرآن، ص‌226.
[19] معارف قرآن، ص‌24.
[20] مجموعه آثار، مطهرى، ج13، ص‌428.
[21] احياء علوم الدين، ج‌6‌، ص‌58‌.
[22] مجمع‌البيان، ج‌9، ص‌29.
[23] معارف قرآن، ص‌24.
[24] الميزان، ج‌6‌، ص‌170.
[25] تفسير موضوعى، جوادى، ج‌13، ص‌345 و 346.
[26] تفسير ملاصدرا، ج‌5‌، ص‌134.
[27] الميزان، ج‌18، ص‌159.
[28] تسنيم، ج‌2، ص‌236.
 
برگرفته از http://www.maarefquran.com
 
 

    234 بازديد     0 امتياز     0 مطلب

عناوين به ترتيب     


 
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب