بورژوا(1) و بورژوازي(2)، در قرون وسطا فردي از اهل شهر آزاد يا «بورگ»(3) را، كه نه ارباب بود نه دهقان، بورژوا ميگفتند. در سدههاي هفدهم و هجدهم ارباب يا كارفرما را در برابر دوره گردان و كارگران، يا بازرگان را در برابر پيشهور، به اين نام ميناميدند. بدين ترتيب، «بورژوا» به معناي فردي از طبقهي ميانه شد. بورژوازي به صورت اسم جمع در اصل، در فرانسه عنواني بود براي طبقهي ميانهي سوداگر و پيشهور يا شهرنشيناني كه بر ملاك دارائي از حقوق سياسي برخوردار بودند، اما رفته رفته در مباحثات سياسي معناي خاص و وسيعي به خود گرفت.
از سدهي نوزدهم به بعد نسبت به اين طبقه، كه پايهگذار تمدن جديد نيز شمرده ميشود، داوريهاي گوناگون كردهاند. از نظر اقتصاد و سياست، بورژوازي را طبقهاي باز، ماجراجو، و انقلابي شمردهاند؛ بدينسان است كه ماركس در مانيفست كمونيست مينويسد: «بورژوازي از نظر تاريخي بالاترين نقش انقلابي را داشته است. بورژوازي بدون آنكه مدام ابزارهاي توليد و همراه آن تمام مناسبات را به شيوهي انقلابي دگرگون كند، نميتواند زيست.» بورژوازي پرچمدار ليبراليسم به شمار ميآيد و انقلابهايي كه زير نفوذ آن انجام شده، بويژه انقلاب فرانسه، به امتيازهاي ناشي از تبار پايان داده و بر فرد، حقوق فرد، و دستاوردهاي فرد همچون معياري براي سنجش ارج اجتماعي انسان تكيه كرده است. اما از نظر فرهنگي، نويسندگان، از مولير تا بالزاك، بورژوازي را نمود گار آزمندي، پستي طبع و بيذوقي شمردهاند و براي آن جز پولپرستي انگيزهاي نميشناسند. بورژوازي، از نظر اهل فرهنگ و هنر، طبقهايست كه همه چيز، از جمله فرهنگ را به شيء و كالا تبديل ميكند.
بورژوازي، در اصطلاح ماركسيستي، به معناي سرمايهداران، سوداگران، پيشهوران و دارندگان مشاغل آزاد است، در برابر پرولتاريا كه تنها با فروش نيروي كار خود ميزيد. برحسب اين طبقهبندي، بورژوازي از سوئي به سرمايهداران صنعتي و سرمايهداران مالي، و از سوي ديگر، به بورژوازي بزرگ (كاپيتاليستها) و خرده بورژوازي (پيشهوران خرده پا، دكانداران، و ديگراني كه سطح زندگيشان خيلي بالاتر از سطح زندگي پرولتاريا نيست) تقسيم ميشود. به نظر ماركس، سرمايهداري از رشد طبقهي ميانهي سوداگر و صنعتگر جامعهي قرون و سطايي پديد آمده و بر ويرانههاي آن بساط فرمانروائي سياسي خود را برقرار كرده و با نظريات ليبرال خويش روابط اقتصادي و سياسي جامعه را ديگرگون كرده است.
بدين ترتيب، واژههاي «بورژوا» (به معناي فرد وابسته به طبقهي بورژوازي) و «بورژوازي»، در زبان سوسياليستهاي اروپاي قارهاي – كه از 1890 به بعد اكثر ماركسيست شدند- داخل شد و تا حدودي ناگزير مخالفانشان نيز آنها را به كار بردند و از آن پس به معناي «سرمايهدار»، «غيرسوسياليست» و «غيرماركسيست» باب شد. بنابراين، در اصطلاحات ماركسيستي، «جامعهي بورژوايي» به معناي «جامعهي سرمايهداري» و «احزاب بورژوايي» به معناي «احزاب غيرسوسياليست» و «سوسياليسم بورژوايي» به معناي «سوسياليسم غيرماركسيست» است، و گاه نيز همان معني اصلي كلمه، يعني طبقهي ميانه، از آن خواسته ميشود. بخشبندي بورژوازي به بورژوازي بزرگ(4) و خرده بورژوازي از ديدگاه فرهنگي نيز معنا يافته است. بورژوازي بزرگ را معمولاً طبقهاي ميدانند كه صرف ثروت براي برخورداري از جنبههاي معنوي و فرهنگي زندگي و زندگي آريستوكراتوار را آموخته است؛ ولي خرده بورژوازي، به نظر برخي، نمودگار روح كاسبانهي حسابگر تنگ چشم و خالي از هر گونه بلندپروازي و نمودهاي عالي، و بطور كلي، نمودگار ميانمايگي انساني است.
پاورقيها:
1-bourgeios
2-bourgeoisie
3-bourg
4-grand bourgeoisie
منابع:
1. کتاب دانشنامه سیاسی، نویسنده: داریوش آشوری، تهران، انتشارات مروارید