باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 27 اسفند 1388 كاربران برخط 76 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
بولشويسم
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
بولشويسم(1)، عنوان ايدئولوژي حزب بولشويك، به رهبري لنين، كه «انقلاب روسيه» را در اكتبر 1917 انجام داد و اتحاد شوروي را بنا نهاد. منشاء پيدايش بولشويسم اختلافي بود كه در كنگره‌ي حزب مخفي سوسيال دموكرات روسيه بر سر مسئله‌ي عضويت در حزب پديد آمد و به دنبال آن، حزب به دو گروه بوشويك (در زبان روسي به معناي اكثريت)، به رهبري لنين و منشويك (به معناي اقليت)، به رهبري مارتوف تقسيم شد. لنين در 1909 اين عنوان را براي گروه خويش برگزيد و در 1912 بولشويكها حزب تازه‌اي ايجاد كردند، و در 1918 نام خود را «حزب كمونيست سراسر روسيه» (بولشويكها) نهادند. اين نام در 1925 به «حزب كمونيست سراسر اتحاد شوروي» (بولشويكها) و در 1953 به «حزب كمونيست اتحاد شوروي» تغيير يافت.

ويژگيهاي بولشويسم، از نظر بولشويكها، عبارتست از هواداري از ماركسيسم راستكيش (ارتودوكس)(2) در برابر بازنگرشگري (ريويزيونيسم)؛ دو ديگر، داشتن سازمان متمركز حزبي (نك دستگاه) با سلسله مراتب منظم و هسته‌اي از انقلابيهاي حرفه‌اي دو مقام راهبر حزب؛ و سه ديگر انقلاب خواهي‌ و مبارزه با بهبود خواهي (رفورميسم) حزبهاي ديگر.

لنين دو تعريف از بولشويسم كرده است:

(الف) ماركسيسم انقلابي براي روسيه؛

(ب) سازگار كردن ماركسيسم انقلابي با وضع زمانه.

لنين بولشويسم را «گرايشي در تفكر سياسي و يك حزب سياسي» مي‌دانست. استالين بولشويسم را با لنينيسم يكي مي‌دانست و آن را دو نام براي يك چيز مي‌شمرد. دانشنامه‌ي شوروي در چاپ 1950 خود بولشويسم را «تئوري و تاكتيكهاي لنينيسم» مي‌شمارد كه «در يك حزب طراز نوين مجسم شده است، يعني حزب بولشويكها…» و آن را «تنها گرايش انقلابي ماركسيستي پايدار در جنبش بين‌المللي كارگري» تعريف مي‌كند.

بطور كلي، بولشويسم، صرف‌نظر از تعريفهاي لنين و هواداران او از آن، يك ايدئولوژي انقلابي است كه از آميزش ماركسيسم با سنت مردم‌باوري (پوپوليسم) روسيه پديد آمده و پس از رسيدن به قدرت سنت يكه سالاري (اتوكراسي) روسيه را ادامه داده است. لنينيسم اساس نظر و عمل بولشويسم است. اصالت تاريخي آن در اين است كه در عين چسبيدن به ماركسيسم، اين انديشه‌ي ماركسيستي را كه «رهايش طبقه‌ي كارگر به دست خود آن انجام خواهد شد» رها كرد و انديشه‌اي را كه ريشه‌ي بلانكيسم روسي داشت، جانشين آن كرد. اين انديشه، كه پيشرو آن پترتكاچف(3) بود، چنين بود كه انقلاب اجتماعي هنگاهي روي خواهد داد كه آگاهي طبقه‌اي از بيرون، از راه انقلابيون حرفه‌اي در ميان گروه روشنفكران سوسياليست، به طبقه‌ي كارگر برسد. به عقيده‌ي لنين، كارگران به خودي خود به چيزي بيش از «آگاهي صنفي» يعني تكيه بر «آب و نان» و بهبود وضع اقتصادي نمي‌توانند رسيد تا چه رسد به آن پايه‌اي از رشد فكري كه ماركسيسم به عنوان رسالت تاريخي براي آنها شناخته است. انديشه‌ي يك سازمان فشرده و با انضباط به رهبري انقلابيان حرفه‌اي، كه لنين براي چاره‌ كردن «واپس ماندگي توده‌ها» و پر كردن آنها از «آگاهي انقلابي» پيشنهاد كرده، از انديشه‌هاي اوگارف(4)، رفيق با كونين، آنارشيست نامدار و از شيوه‌هاي سازماني نارودنيكهاي روس بود. اما لنين تا آوريل 1917 همچنان بر اين نظريه‌ي كلاسيك ماركسيستي پاي مي‌فشرد كه انقلاب سوسياليستي را نمي‌توان تنها در سرزميني واپس مانده ماننده روسيه به انجام رساند، زيرا شرايط اجتماعي و اقتصادي «ساختمان سوسياليسم» در چنين سرزميني فراهم نيست. اما «تزهاي آوريل» (1917) لنين گام بعدي در جهت اصلاح برداشت ماركسيستي از اين مسئله بود و در آن به دست گرفتن قدرت در «روسيه‌ي واپس مانده» را به بولشويكها پيشنهاد كرد. اين به آن معني بود كه لنين در ضمن، نظريه‌ي «انقلاب پيوسته» ي تروتسكي را پذيرفته است. تروتسكي با اين نظريه پيش‌بيني مي‌كرد كه انقلاب روسيه مي‌تواند پيشگام انقلابهاي سوسياليستي در سرزمينهاي پيشرفته‌ي اروپا باشد. به قدرت رسيدن بولشويكها در اكتبر 1917 نتيجه‌ي تحول ماركسيسم به لنينيسم و همچنين سرفصل راه يافتن بولشويسم و شكل سازماني و ايده‌هاي آن به عرصه‌ي تاريخ جهان بود. بولشويكها چشم به راه آن بودند كه انقلابشان در روسيه سرآغاز انقلابهاي كارگري در همه‌ي كشورهاي سرمايه‌داري باشد، اما هنگامي كه از آن نوميد شدند، ناگزير در نظريه‌هاي خود تغييراتي دادند و تصميم گرفتند كه سوسياليسم را «در يك كشور» بنا كنند. حزب لنين اكنون مي‌بايست به دست اقليمي كوچك سوسياليسم را در كشوري بنا كند كه شرايط پيش‌بيني شده در ماركسيسم براي انقلاب سوسياليستي، در آن موجود نبود. بولشويكها دست به كار ايجاد اين شرايط شدند و در اين جريان لنينيسم بدل به ماركسيسم – لنينيسم شد يعني يك فرمولبندي ايدئولوژيك براي كارهاي سياسي استالين (نك استالينيسم) و جانشينانش كه سنت بولشويسم را ادامه دادند.

تحليل گران اروپايي تا حدود 1945 بولشويسم را تندروترين شاخه‌ي جنبش چپ به شمار مي‌آوردند، ولي پس از آن، بسياري آن را صورتي از نظام فراگير (توتاليتر) شمرده‌اند.

 

پاورقي‌ها:

1-bolshevism

2-Orthodox

3-P. Tkachev

4-Ogarev

 

منابع:

1. کتاب دانشنامه سیاسی، نویسنده: داریوش آشوری، تهران، انتشارات مروارید
 

    595 بازديد     0 امتياز     2 مطلب

عناوين به ترتيب تاريخ
   
 


←  اندیشه‌هایی پیرامون دموكراسی (2) / نويسنده:  حسن مرتضوى
111 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  اندیشه‌هایی پیرامون دموكراسی (1) / نويسنده:  حسن مرتضوى
107 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

اين آرشيو هم اکنون داراي 2 مطلب در 1 صفحه مي باشد.
 
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب