مقاله

مقالات موضوع نظریه های ارتباطات را اینجا می‌توانید بخوانید.

عصر جدید

آیا سیاست فعلی شبکه سه، حواس‌پرتی است؟

جامعه و تاریخ | رسانه و ارتباطات | نظریه‌های ارتباطات

| در دوره مدیریت جدید شبکه سوم سیما، شاهد حضور پررنگ برنامه‌های مسابقه‌ای هستیم؛ برنامه‌هایی که از جنس واقعیت‌نماست و با استقبال مردم نیز روبه‌رو شده است.

نگاهی به نسبت مخاطب با برنامه‌های تلویزیونی واقعیت‌نما

نقد سیاست رسانه‌ای

سیاست رسانه‌ای، زیرمجموعه سیاست فرهنگی است که خود زیرمجموعه‌ای از سیاست عمومی به حساب می‌آید. بی‌تردید، متغیرهای خرد و کلان و فراکلانی را باید در نقد و تحلیل سیاستی لحاظ کرد؛ زیرا، بنابر این قاعده فلسفی که کل، عام‌تر و بزرگ‌تر از جزء است، متغیری که کل را متأثر می‌کند، بر اجزا نیز اثر می‌گذارد. چرخ‌دنده‌های ساعتی را در نظر گیرید. بسته به این که اهرم تنظیم ساعت به کدام جهت می‌چرخد، حرکت چرخ‌دنده‌ها نیز سمت‌وسو پیدا می‌کند. بنابراین، آنچه در سطح فراکلان متغیر تعیین‌کننده، تصمیم‌ساز و جهت‌دهنده است، بر اجزا و زیرمجموعه‌های خود نیز اثر خواهد گذاشت. از این رو، باید توجه داشت که تحلیل سیاست رسانه‌ای، تحلیلی چندلایه است که از عناصر کلان و فراکلان تأثیر می‌پذیرد.

اما، برای تحلیل و نقد سیاست، دو مسیر پیش روی ماست. ما یا از سیاست‌های مکتوب و ابلاغی رسمی و غیررسمی، لابی‌ها و پشت پرده‌ها مطلعیم یا نیستیم. اگر فرض را بر این بگذاریم که جایگاهی که ما برای نقد ایستاده‌ایم، جایگاه دوم، یعنی بی‌اطلاعی، است، آنچه به ما در تحلیل سیاست‌ها کمک می‌کند، برون‌داد سیستم سیاست‌گذاری است؛ چیزی که در نسبت با رسانه، همان محصولات و فراورده‌های رسانه‌ای تولید ‌شده است. ممکن است این پرسش به وجود آید که نقد در این جایگاه، اعتباری ندارد؛ زیرا براساس بی‌اطلاعی است.

در پاسخ باید گفت، آغاز نقد از نقطه برون‌داد سیستم سیاست‌گذاری، ای بسا، بهترین نقطه آغاز باشد. زیرا، برون‌دادها حاصل فرایندهای اصلی سیاست‌گذاری است و پی‌بردن به ایده سیاستی از راه محصولات خروجی، به نحوی مهندسی معکوس است. شما خود را جای تولیدکننده می‌گذارید و تشخیص می‌دهید که محصول رسانه‌ای حاصل چه سیاست‌هایی است. حال، تحلیل نهایی شما یا همسو با سیاست‌هاست که در این صورت، مراد حاصل شده است یا در تضاد با همند که خودِ این، نشان‌گر آشفتگی در پیشبرد سیاست‌هاست. این خود نوعی اطلاع است. در مجموع، برای تحلیل سیاست‌ها، تحلیل سیاست در عمل، گزینه مناسب‌تری است تا تحلیل سیاست براساس، مکتوبات و اسناد. چه بسیار سیاست‌هایی اجرایی که با سیاست‌های مکتوب همسو نیست. سیاست مکتوب بیان‌گر آرمان‌هاست و سیاست اجراشده بیان‌گر عملکردها.

ژانر تلویزیونی واقعیت‌نما[2]

ژانر تلویزیونی واقعیت‌نما، از ژانرهای محبوب و پرطرفدار تلویزیونی است. بیشتر قالب‌هایی که در رسانه، مخاطب با آن سروکار دارد، از این ژانر پیروی می‌کند. مسابقه‌های تلویزیونی، مستند، عکاسی خیابانی، گزارش خبری، برخی سریال‌ها و حتی برنامه‌های گفت‌وگومحور از نمونه‌برنامه‌هایی هستند که در این ژانر تولید می‌شوند. این قالب‌های مختلف برنامه‌سازی، هرچند به‌لحاظ تکنیکی و فرمی از هم متمایزند، در یک مولفه به هم پیوند می‌خورند و آن «به‌تصویردرآوردن واقعیت» است. ژانر، نوعی الگوسازی در شکل و محتوای قالب‌های رسانه‌ای محسوب می‌شود. حد وسط قالب‌های مجزای نام‌برده، نسبت این قالب‌ها با واقعیت است. این، همان چیزی است که ما را مجاب می‌کند تا مسابقه‌های تلویزیونی، مستند، عکاسی خیابانی، گزارش خبری، برخی سریال‌ها و حتی برنامه‌های گفت‌وگومحور را در زمره ژانر واقعیت‌نما محسوب کنیم.

البته، دیدگاه‌هایی انتقادی نیز وجود دارد که در نفسِ «به‌تصویردرآوردن واقعیت» در ژانر تلویزیونی واقعیت‌نما شبهه کرده‌اند. به هر تقدیر، هر چه باشد، پیام رسانه‌ای ساخته‌شده است و عوامل درون‌سازمانی، برون‌سازمانی و فراسازمانی در خط‌دهی به پیام‌های رسانه‌ای اثر گذارند و این امر موجب می‌شود تا ابهاماتی درباره «همه‌واقعیت‌بودن» ژانر برنامه‌سازی واقعیت‌نما مطرح شود. برای مثال، ژان بودریار، با ارائه استدلال‌هایی پیچیده و با دیده تردید، سخن از ورود به عصر وانمایی به میان می‌آورد. او با بیان سه دوره وانمایی، یعنی دلالت و بازتولید و وانمایی، بیان می‌دارد در دوره سوم وانمایی، بین واقعیت و بازنمایی ارتباطی وجود ندارد و در عوض، حادواقعیت داریم. آنچه رسانه‌ها تولید می‌کنند، توهم محض است و نظام رسانه‌ای حاکم، نه‌تنها برای نشانه‌هایی است که نسبتی بازنمایی واقعیت یا خود واقعیت ندارد که حتی در تلاش برای نهان‌کردن عدم واقعیت اشیاء است.

مخاطب خود را در آینه ژانر واقعیت‌نما می‌بیند

اما، از نگاه مخاطب قصه واقعیت و نسبت خود با آن، در رسانه، فرق دارد. هر انسانی ممکن است فهم متفاوتی از واقعیت داشته باشد. واقعیت از منظر ما، جهانی است که مردم در آن زندگی می‌کنند یا مکانی است که وقایع و رخدادها در آن، در زمان و مکانی مشخص، رخ می‌دهد. این که آیا واقعیت رسانه‌ای نیز همین است یا این که آیا مفهوم فلسفی واقعیت همین است یا اساسا واقعیت وجود دارد یا خیر، بحثی است که از حوصله این نوشته خارج است. از منظر مخاطب، ژانر تلویزیونی واقعیت‌نما، «برشی از زندگی[3]» است. با این وجود، مخاطب تلویزیونی این نکته را می‌داند یا اگر از آن آگاه نباشد، در صورت کشف آن را تصدیق می‌کند که: پیام‌های رسانه‌ای ساخته‌شده‌اند. برای مثال، سریالی تلویزیونی را تصور کنید. آیا داستان سریال واقعی است؟ ممکن است باشد و ممکن است نباشد.

اگر واقعی باشد، آیا عین واقعیتِ محقَّق است؟  آیا بازیگران رفتارها و کنش‌های واقعی از خود نشان می‌دهند؟ آیا گذشت زمان در این سریال واقعی است؟ پاسخ به این سوالات منفی است. آنچه پیش روی ماست، سعی دارد تا واقعی باشد اما هم مخاطب می‌داند و هم عوامل تولیدکننده می‌دانند که صرفا با یک پیام ساخته‌شده روبه‌رویند. تلویزیون واقعیت‌نما، بیش از آن که دغدغه واقعیت داشته باشد و نسبت آن با واقعیت مطرح باشد، به چگونگی اجرا و مصرف اشاره دارد. آنچه در مقابل دیدگان تماشاچیان رخ می‌دهد، بر رفتار آنها اثر می‌گذارد ولی، به هر تقدیر، رویداد و کیفیت این واقعیت با زندگی روزمره تفاوت می‌کند. با همه این‌ها، علت محبوبیت این ژانر رسانه‌ای، نزد مخاطب چیست؟ کریس روجک[4]، برای پاسخ به این سوال، سه احتمال را مطرح می‌کند:

  1. مقایسه: تلویزیون واقعیت‌نما از مخاطب می‌خواهد تا ژانری فرهنگی را با زندگی واقعی خود مقایسه و رمزگشایی کند. در این فرض، کشاکشی دائمی میان نمایش رسانه‌ای و تجربه واقعی مخاطب وجود دارد. مخاطب در تلاش است تا از آنچه در صفحه تلویزیون می‌بیند، آگاه شود، آن را بازندگی واقعی خود مقایسه کند و درباره انگیزه‌های رفتاری خود دست به داوری بزند. در این فرض، مخاطب برخوردی فعالانه با محتوای پذیرفته‌شده دارد.
  2. الگوی انطباق: تلویزیون واقعیت‌نما نسخه‌ای ذهنی است که تجربه مخاطب در زندگی واقعی و نقش این تجربه را در روابط قدرت نشان می‌دهد. براساس نظر میشل فوکو[5]، بسیاری از رفتارها و موضع‌گیری‌های ما در زندگی روزمره، بازتابی است از نحوه مصرف و قرارگیری ما در رابطه با منابع کمیاب فرهنگی، سیاسی و اقتصادی. در این الگو، نمایش رسانه‌ای مانند «برادری بزرگ‌تر» برای ماست و عادت کرده‌ایم که رفتار خود را با مرکزی نظارتی منطبق سازیم.
  3. حواس‌پرتی: تلویزیون واقعیت‌نما گریز کامل از واقعیت است. با مشاهده بازی و اجرای دیگرانی که سعی دارند تا توجه و همدلی ما را برانگیزانند، امکان فراموش‌کردن نگرانی‌ها و غم‌وغصه‌های‌مان فراهم می‌شود. بر این اساس، تلویزیون واقعیت‌نما مانند کاروان شادی است که محملی را برای ما فراهم می‌کند تا، لحظه‌ای هم که شده، دشواری‌های زندگی را فراموش کنیم و هم هیجان و عواطف خود را تخلیه کنیم. در این رویکرد، مخاطب منفعلانه، صرفا مصرف‌کننده و اثرپذیر از برنامه‌هاست و در برابر آن رویکرد و تحلیل انتقادی ندارد. او صرفا سوار بر کاروان شادی است. به تعبیر میخائیل باختین[6] فرهنگ واقع‌گریزی، تخلیه‌کننده هیجانات است. در نمایش و بازی‌های متداول در زندگی مردم محور جشن شادی قرار می‌گیرند تا عواطف سرکوب‌شده خود را بروز دهند.

 

تلویزیون واقعیت‌نما گریز کامل از واقعیت است. با مشاهده بازی و اجرای دیگرانی که سعی دارند تا توجه و همدلی ما را برانگیزانند، امکان فراموش‌کردن نگرانی‌ها و غم‌وغصه‌های‌مان فراهم می‌شود. بر این اساس، تلویزیون واقعیت‌نما مانند کاروان شادی است که محملی را برای ما فراهم می‌کند تا، لحظه‌ای هم که شده، دشواری‌های زندگی را فراموش کنیم و هم هیجان و عواطف خود را تخلیه کنیم.

 

وضعیت شبکه سوم: نشانه‌هایی در تأیید فرض سوم

در دوره مدیریت جدید شبکه سوم سیما، شاهد حضور پررنگ برنامه‌های مسابقه‌ای هستیم؛ برنامه‌هایی که از جنس واقعیت‌نماست و با استقبال مردم نیز روبه‌رو شده است. مسابقه‌هایی مانند برنده باش، عصر جدید و ستاره‌ساز از جمله مسابقه‌هایی هستند که در این شبکه دیده می‌شود و مخالفت‌ها و موافقت‌های گوناگونی را از سوی مخاطبان و مجامع علمی به همراه داشته است. البته این، فقط وضعیت شبکه سوم سیما نیست. در شبکه‌های دیگر مانند نسیم نیز همین خط را می‌توان ردیابی کرد. این پرسش که چرا در این دوره که به‌لحاظ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، کشور با مسائل مهمی روبه‌روست حجم این برنامه‌ها بیشتر می‌شود پرسشی است که باید به آن توجه کرد.

آیا می‌توان ارتباطی را میان بحران‌های اقتصادی و سیاسی کشور و گسترش این برنامه‌ها پیدا کرد؟ به نظر می‌رسد کلان‌متغیری که در تحلیل این وضعیت به ما کمک می‌کند، کلیدواژه تحریم است که تبعات سیاسی و اقتصادی خاصی را هم در داخل کشور و هم در خارج کشور برای ایران به همراه داشته است. بی‌تردید، تحریم همه عناصر کشور را متأثر از خود می‌کند و در سیاست‌گذاری‌ها و بودجه‌بندی‌ها هم خود را نشان می‌دهد.

در شرایطی که از لفظ مبارزه و جنگ اقتصادی برای توصیف شرایط اقتصادی کشور یاد می‌شود، بدیهی است که نیروهای داخلی کشور باید حول محور مبارزه گرد هم آیند تا شرایط جنگی سپری شود. در این میان، رسانه هم به‌عنوان یکی از نیروهای مهم کشور، نقش مهمی در تجمیع و همگرایی نیروها دارد. یکی از کارکردهای رسانه، بسیج‌گرایی است و به نظر می‌رسد در شرایط تحریم، رسانه‌ها مأموریت دارند تا آرامش کشور را حفظ و نیروهای کشور را بسیج کنند. همچنین، رسانه‌ها موظفند تا جریان اطلاع‌رسانی کشور را در دست گیرند تا در رقابت با رسانه‌های دیگر، مردم آنها را به‌عنوان مرجع خود برای کسب اطلاعات ترجیح دهند.نشانه‌هایی وجود دارد که این سیاست را برای شبکه سه توجیه می‌کند. اولا، انبوه برنامه‌های مسابقه‌ای که در همزمانی با بازگشت تحریم‌ها شروع شده است.

ثانیا، علیخانی مجری و تهیه‌کننده عصر جدید در اختتامیه جشنواره جام جم پایان ماه عسل (با رویکردی که همه می‌دانیم) و آغاز عصر جدید (با محوریت شادی مردم) را اعلام کرد. ثالثا، دکتر سیدبشیر حسینی یکی از داوران عصر جدید در ویژه‌برنامه سال تحویل عصر جدید، در پاسخ به پرویز پرستویی که از بازیگران خواسته بود تا در حمایت از عادل فردوسی‌پور صداوسیما را تحریم کنند، اعلام کرد در شرایطی که کشور تحریم است، نباید تلویزیون داخلی و برنامه‌هایی را که به دنبال شادی مردم است تحریم کرد. شواهد فوق در کنار همزمانی شیوع این برنامه‌ها با دور جدید تحریم‌ها، این فرضیه را تقویت می‌کند که رویکرد فعلی شبکه سوم سیما، حواس‌پرتی مردم از مشکلات است. این رویکرد تلاش دارد تا مردم را از واقعیت زندگی غافل کند و مردم را وادار به تسلیم در برابر شرایط کند؛ همان گونه که گودوین[7]، منتقد فرهنگی، رسانه‌های فعلی را صنعت سرگرمی می‌داند و آن را محصول نیروهای فرهنگی و تاریخی کشور معرفی می‌کند.

 

منابع:
باتلر، جرمی جی. (1388). تلویزیون؛ کاربرد و شیوه‌های نقد. مترجم: مهدی رحیمیان. تهران: انتشارات دانشکده صداوسیما
دانسی، مارسل. (1396). فهم نشانه‌شناسی رسانه‌ها. مترجمان: گودرز میرانی و بهزاد دوران. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی
روجک، کریس. (1390). مطالعات فرهنگی. مترجم: پرویز علوی. تهران: انتشارات ثانیه
لافی، دن. (1396). موضوعات کلیدی در نظریه رسانه‌ها. مترجم: یونس نوربخش. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی
[1]. Distraction
[2]. Reality show
[3]. Slice of Life
[4]. Chris Rojek
[5]. Michel Foco
[6]. Mikhail Bakhtin
[7]. Goodwin

جدایی به میزان شش درجه

جامعه و تاریخ | رسانه و ارتباطات | نظریه‌های ارتباطات

| اولین بار حدود هشتاد سال پیش، نویسنده‌ای مجارستانی به نام Frigyes Karinthy نظریه شش درجه جدایی را مطرح کرد. البته در آن زمان نه کسی این نظریه را قبول کرد و نه خودش آن را جدی گرفت. سال‌ها بعد جامعه‌شناسی آمریکایی‌تبار، به نام استنلی میل‌گرام با ارائه نظریه دنیای کوچک سعی کرد تا همان مفهوم را برساند.

مهربانی زمین، انفجار جمعیت

در اندیشه بشر، به لحاظ تاریخی، همواره این پرسش مطرح بوده است که «انتهای زمین کجاست؟». زمین، اصلی‌ترین منبع معرفت و عزیزترین بستر برای انسان بوده است؛ محل آرامش او و مادری مهربان که نسبت به او بخشنده است. برای همین، همواره آن را تقدیس می‌کرد و تلاش می‌کرد تا آن را بشناسد و خود را به آن نزدیک‌ونزدیک‌تر کند. اما، عمر بشر کفایت کشف همه‌جانبه زمین را نمی‌کرد. او، نهایتاً، می‌توانست کشور خود را به‌خوبی کشف کند یا اگر کارش سفر بود، مانند مارکو پولو، آشنایی کلی با سایر مردمان به دست می‌آورد. همه این‌ها در حالی است که زمین، اقامتگاه نهایت صدساله مردم بود و جمعیت زمین، همواره در حال آمدوشد بود. همین الان که نویسنده در حال نوشتن این مطلب است، براساس آمار سایت Worldometers.info، جمعیت کنونی جهان، 7 میلیارد و 660 میلیون و 428 هزار و 766 نفر است؛ آماری که به‌صورت لحظه‌ای در حال افزایش است و قطعاً هنگامی که شما پس از مطالعه این متن به این سایت سر می‌زنید، اعداد و ارقام متفاوت خواهد بود. تعداد زادوولدها در امروز 209 هزار نفر و تعداد مرگ‌ومیر در همین روز، 86 هزار نفر است. اگر اختلاف این دو رقم را لحاظ کنیم و یا جنگ خانمان‌سوزی رخ ندهد که بر میزان زادوولد و مرگ‌ومیر اثر بگذارد، جمعیت زمین، روزبه‌روز در حال افزایش است. تخمین زده شده است که اگر فردی دست از کار و زندگی و بکشد و قصد کند تک‌تک این جمعیت را شخصاً فقط ببیند و رد شود، با فرض اینکه جمعیت در همین تعداد ثابت باقی بماند، حدود 32 سال زمان می‌برد. این، فرضی است، نشدنی که فقط در حد فرضیه باقی می‌ماند!

بیشتر بخوانید:  آیا «پیشگویی کامبخش» ما را نجات می‌دهد؟

دنیای کوچک

شاید عجیب باشد که بعد از وصفی که در پاراگراف قبل گذشت، ادعا کنیم دنیا، با همه گستردگی آن، کوچک است! شناخت زمین و دنیا که روزگاری برای بشر، رؤیایی خوش می‌نمود، امروز محقق شده است و بشر را به فکر کشف و تصرف آسمان‌ها انداخته است. درست است که جمعیت زمین، به لحاظ کمی، در حال افزایش است ولی پیداکردن آدم‌ها کار راحتی شده است. بی‌شک، فناوری‌های نوین ارتباطی نقش مهمی در این شناخت و دسترسی دارند. سابقاً اگر ارتباط انسان‌ها با یکدیگر، نیازمند آن بود که فردی «خواب نوشین بامداد رحیل» را رها کند و مشقت سفر را به جان بخرد، امروزه، شناخت انسان‌ها از یکدیگر و ارتباط آن‌ها با هم در سایه رسانه‌های نوین تسهیل شده است. دنیای شبکه‌ای انسان‌ها را به هم نزدیک کرده است و دنیا را در حد یک تلفن همراه برای ما حاضر کرده است.

بیشتر بخوانید:  قلدری؛ لشگرکشی‌های مجازی

لحظه‌ای به این پرسش فکر کنید: اینکه انسان‌های زنده با یکدیگر آشنا شوند و همدیگر را به لحاظ ارتباطات انسانی بشناسند و با هم ارتباط بگیرند، امر محتملی است. خود را تصور کنید که قرار است فردی قصاب در جمهوری پالائو (کشوری جزیره‌ای در اقیانوس آرام در قاره اقیانوسیه، واقع در ۸۰۰ کیلومتری شرق فیلیپین است. پایتخت پالائو شهر نگرولمود در ایالت ملکئوک است. کشوری که حتی اسم آن را هم نشنیده‌اید) را ملاقات کنید. احتمالاً با او آشنا هستید. به نظر شما چند زنجیره انسانی میان شما و او قرار دارد که شما را به این قصاب وصل می‌کند؟ به عبارتی، میان شما و اون چند آدم قرار می‌گیرد و این زنجیره انسانی چند نفر است که شما را به او متصل کند؟ قطعاً شما 10 نفر را می‌شناسید که هر کدام از آن 10 نفر، 10 نفر دیگر را می‌شناسند و هرکدام از آن‌ها 10 نفر دیگر و به همین ترتیب. این زنجیره در نهایت شما را به آن فرد می‌رساند و شما با آن فرد آشنا در می‌آیید! احتمالاً اعدادی که خواهید گفت، بین بازه هزار تا 1 میلیون باشد؛ ولی نکته جالب اینجاست که بین شما و او تنها 6 نفر فاصله وجود دارد و شما با 6 نفر می‌توانید به او مرتبط شوید! نظریه شش درجه جدایی همین داعیه را دارد.

شش درجه جدایی

اگر فاصله فردی را از همه افرادی که بی‌واسطه می‌شناسد یک گام در نظر بگیریم و این فاصله را برای همه افرادی که با یک نفر واسط با آن آشنایی دارد دو گام، میانگین فاصله هر دو نفر در این کره خاکی 6 گام خواهد بود. البته ممکن است در برخی روابط این تعداد بیشتر یا کمتر باشد اما به‌طور میانگین، 6 گام فاصله خواهد بود. اولین بار حدود هشتاد سال پیش، نویسنده‌ای مجارستانی به نام Frigyes Karinthy نظریه شش درجه جدایی را مطرح کرد. البته در آن زمان نه کسی این نظریه را قبول کرد و نه خودش آن را جدی گرفت. سال‌ها بعد جامعه‌شناسی آمریکایی‌تبار، به نام استنلی میل‌گرام با ارائه نظریه دنیای کوچک[1] سعی کرد تا همان مفهوم را برساند.

 

“اگر فاصله فردی را از همه افرادی که بی‌واسطه می‌شناسد یک گام در نظر بگیریم و این فاصله را برای همه افرادی که با یک نفر واسط با آن آشنایی دارد دو گام، میانگین فاصله هر دو نفر در این کره خاکی 6 گام خواهد بود.”

 

استنلی میل‌گرام به دنبال پاسخ به این پرسش بود که ارتباط افراد با یکدیگر چگونه بود. او می‌خواست بداند ارتباط انسان‌ها، ارتباطی یک‌به‌یک و متناظر است یا در شبکه‌ای محدود از روابط انسانی شکل می‌گیرد. برای رسیدن به مکانیزم روابط انسانی میل‌گرام، دست به آزمایشی زد. او ۱۶۰ پاکت نامه آماده کرد و برای ۱۶۰ نفر فرستاد. سپس، از آن‌ها خواست به هر طریق ممکن پاکت را به دست کارگزاری در بورس برسانند که در ایالت ماساچوست زندگی می‌کرد. نتیجه این بود که نامه‌ها، اکثراً، بعد از گذشت ۵ یا ۶ مرحله به دست کارگزار رسیده بود. این آزمایش نشان داد که شبکه روابط انسانی، در 6 گام و 6 فرد خلاصه می‌شود. مفهوم شش درجه جدائی الزاماً به این معنا نیست که هر دو نفر حتماً با ۶ واسطه به هم مرتبط می‌شوند بلکه این واسطه‌ها، گروهی کوچک از انسان‌ها هستند که همچون لینکی تمام آدم‌هایی را به هم وصل می‌کنند که در شبکه‌های مختلف قرار دارند. این افراد «وصل‌کننده[2]» نام دارند.

منبع کمکی: همشهری آنلاین

[1]. Small world

[2]. Connectors