مقاله

مقالات موضوع سیاست خارجی را اینجا می‌توانید بخوانید.

مداخله بشردوستانه

ابرقدرت عزیز، لطفا تحریمشان کنید!

سیاست و اقتصاد | سیاست | سیاست خارجی

| در عمل در اکثر موارد، تحریم، فشار و در نهایت مداخله‌ی نظامی به خصوص با اهداف حقوق بشری، اثر معکوس می‌گذارد و در واقع با معامله کردن رنج انسان‌ها خیری نیز نصیب آنها نمی‌شود.

این روزها که برخی فعالان ایرانی در صحن پارلمان‌ها و اتاق‌های ملاقات از مقامات کشورهای خارجی، مطالبه‌ی «نقش آفرینی فعالانه در توسعه‌ی تحریم‌ها»  و یا حتی گاهی «همراهی با سیاست‌های جنگ طلبانه آمریکا» را دارند، از مسئولیت حقوق بشری کشورها در قبال مردم ایران سخن می‌گویند. علی الظاهر اینطور به نظر می‌رسد که گویا کشورهای غربی رسالتی اخلاقی برای نجات مردم ایران از دست حکومتشان دارند و این فعالان در حال بیدار کردن وجدان انسان دوستانه آنان هستند. اما ارائه چنین تصویری از مسئله شدیدا مخدوش است.

با آغاز قرن بیست و یکم، کمیسیون بین المللی مداخله و استقلال کشورها یا ICISS در سازمان ملل و با هدف توسعه‌ی ادبیات «مداخله‌ی انسان‌‌دوستانه» شروع به فعالیت کرد و یک سال و چند ماه بعد و در اوج شرایط ایجاد شده پس از حوادث یازده سپتامبر گزارشی را تقدیم سازمان ملل کرد. عنوان این گزارش «مسئولیت محافظت» بود. اصطلاحی که اشاره به آن داشت که کشورها حتی در قبال شهروندان سایر کشورها درهنگامی که دچار فجایع حقوق بشری می‌شوند مسئولیت دارند. البته استدلال‌‌هایی مشابه مداخله‌ی انسان دوستانه که کشورهای اروپایی و آمریکا برای توجیه مداخلات نظامی‌شان بدان متوسل می‌شدند با سابقه‌تر از ابتدای قرن بیست و یکم است اما این اصطلاح تازه تر، زهر مداخله گری در کشورهای مستقل و همچنین ابهام در چگونگی ممکن بودن ذاتی یک مداخله‌ی انسان دوستانه را کم می‌کرد. همچنین آن را مسئولیتی اخلاقی، جهانی و عمومی جلوه می‌داد و لذا می‌توانست روحی تازه به این بحث در ادبیات بین المللی ببخشد.

اما این مسئولیت اخلاقی برای نجات مردم دیگر کشورها در برابر جنایت‌های حقوق‌بشری علی رغم آنکه به نظر می‌رسد می‌تواند به جلوگیری از جنایاتی مثل قتل عام‌های گسترده کمک کند در عالم واقع به شکلی وارونه عمل می‌کند.

در دفاع از دخالت خارجی معمولا استدلال آن است که در مواجهه با یک دولت اقتدارگرا محدود کردن منابع و دسترسی‌های افراد موثر در حاکمیت می تواند به نفع ایجاد تغییرات سیاسی عمل کند و رنج ایجاد شده توسط آن برای مردم به تغییرات سیاسی‌ای که در نتیجه آن ایجاد می شود می چربد.

می‌توان پرسید که چرا محوریت ادبیات بحث در رابطه با دخالت کشورهای خارجی با اهداف حقوق بشری، اساسا با تصویری استعماری همراه است که قدرتهای بزرگ جهانی را منجی و مردم کشورهای دیگر را موجوداتی محتاج نجات‌داده‌شدن توسط آنها تصویر می‌کند؟ چرا محوریت بحث حول کسانی که جنگ بر روی زندگی شان اثر می‌گذارد نیست و بررسی ابعاد رنج و فشاری که مردم عادی در اثر این تحریم‌ها و یا حتی مداخلات نظامی باید پرداخت کنند در ارزیابی های ثانویه مورد توجه قرار می‌گیرند؟ در واقع استدلال فایده گرایانه‌ی فوق، رنج انسانی را وجه‌المعامله می‌کند.

پژوهش‌های متعددی در رابطه با اثرگذاری تحریم‌ها و مداخله‌های نظامی که با عناوین حقوق بشری و انسان دوستانه صورت گرفته‌‌اند انجام شده است. به عنوان مثال پکسن در دو مقاله‌ی خود در رابطه با تاثیر مداخله‌‌ی نظامی و تحریم‌های اقتصادی بر شاخص های حقوق بشری، اشاره می‌کند که تحریم‌های اقتصادی هم حتی در صورت هدف قرار دادن اشخاص و نهادهای مشخص، بیشتر به وضعیت اقتصادی مردم عادی آسیب می‌‌زنند تا آنها و از سوی دیگر نیز وضع تحریم‌های اقتصادی، احترام دولتها نسبت به حقوق بشر را کاهش می‌دهد و تعداد زندانیان سیاسی، موارد شکنجه و… به واسطه ایجاد شرایط فوق العاده افزایش می‌یابد. همچنین بررسی مداخلات نظامی نیز نشان از آن دارد که دخالت نظامی نیز باعث افزایش تعداد زندانیان سیاسی می‌‌گردد. نتایج مشابهی را می‌توان درکتابهای کورترایت و وایس نیز مشاهده کرد.

 

پژوهش‌های متعددی در رابطه با اثرگذاری تحریم‌ها و مداخله‌های نظامی که با عناوین حقوق بشری و انسان دوستانه صورت گرفته‌‌اند انجام شده است. به عنوان مثال پکسن در دو مقاله‌ی خود در رابطه با تاثیر مداخله‌‌ی نظامی و تحریم‌های اقتصادی بر شاخص های حقوق بشری، اشاره می‌کند که تحریم‌های اقتصادی هم حتی در صورت هدف قرار دادن اشخاص و نهادهای مشخص، بیشتر به وضعیت اقتصادی مردم عادی آسیب می‌‌زنند تا آنها و از سوی دیگر نیز وضع تحریم‌های اقتصادی، احترام دولتها نسبت به حقوق بشر را کاهش می‌دهد و تعداد زندانیان سیاسی، موارد شکنجه و… به واسطه ایجاد شرایط فوق العاده افزایش می‌یابد.

 

لذا به نظر می‌رسد که در عمل در اکثر موارد تحریم، فشار و در نهایت مداخله‌ی نظامی به خصوص با اهداف حقوق بشری اثر معکوس می‌گذارد و در واقع با معامله کردن رنج انسان‌ها خیری نیز نصیب آنها نمی‌شود. با این همه چرا کماکان تحریم‌های اقتصادی ادامه و مداخله‌های نظامی با اهداف حقوق بشری و انسان دوستانه به عنوان یک سیاست به کار گرفته می‌شود؟ و نکته‌ی جالب‌تر اینکه در برخی موارد واضح و روشنی از نقض حقوق بشر مثل فجایع یمن حمایتی از آنها صورت نمی‌گیرد. این انتخاب‌گری سوگیرانه که به نظر می رسد مبتنی بر منافع ملی هژمونهای جهانی در باب مداخله های بشردوستانه صورت می پذیرد سوال‌‌هایی جدی‌ را ایجاد می‌کند. در واقع احتمالا می‌توان گفت که با توجه به تاثیر مخرب تحریم‌ها و مداخلات نظامی بر حقوق بشر و اصرار مداوم قدرتهای جهانی به استفاده از این سیاستها، عرصه بین‌الملل، جهانی هابزی است که شعار مسئولیت‌پذیری برای محافظت از مردم دیگرها پوششی برای پنهان کردن ذات اقتدارگرایانه‌ و منفعت‌طلبانه‌ی قدرت است. گویا مداخله‌‌ی به اصطلاح انسان‌دوستانه ابزاری است در دست قدرتهای بزرگ برای ثمر نشاندن سیاست‌های مبتنی بر منافع‌شان و به قیمت بدتر شدن وضعیت حقوق بشر در کشورهای هدف.

حال بازگردیم به پرسش ابتدای بحث، اگر دخالت خارجی باعث محدود شدن حوزه عمل فعالان داخلی می‌گردد، باعث نقض بیشتر حقوق مردم می‌شود و تاثیر مثبتی هم بر تغییر رفتار حاکمیت ندارد با همه‌ی این اوصاف آیا ‌می‌توانیم دعوت از قدرت‌‌های جهانی برای افزایش فشار بر کشورها را خیرخواهانه تلقی کنیم؟

منابع:
Peksen, D. (2012). Does Foreign Military Intervention Help Human Rights Political Research Quarterly, 65(3), 558-571. Retrieved from
Weiss, Thomas G.; David Cortright, George A. Lopez & Larry Minear, eds, 1997. Political Gain and Civilian Pain: Humanitarian Impacts of Economic Sanctions. Lanham, MD: Rowman and Littlefield.
Cortright, David & George A. Lopez, 2000. ‘Learning from the Sanctions Decade’, Global Dialogue.
Peksen, D. (2009). Better or Worse? The Effect of Economic Sanctions on Human Rights. Journal of Peace Research, 46(1), 59-77.
Marks S. P. (1999). Economic sanctions as human rights violations: reconciling political and public health imperatives. American journal of public health, 89(10), 1509–1513.
https://www.iep.utm.edu/hum-mili/
جنگ ایران

جنگ با ایران؛ چه کسی ضرر می‌کند؟

سیاست و اقتصاد | سیاست | سیاست خارجی

| «جنگ با امریکا خیلی نزدیک است.» این پیامی است که هرازگاهی، از ماشین رسانه‌های داخلی و خارجی، به ذهن ایرانیان منتقل شده و در تاکسی و اتوبوس و بازار درباره‌اش صحبت می‌شود.

در این نوشتار به چند نکته درباره جنگ ایران و آمریکا اشاره شده است:

«جنگ با امریکا خیلی نزدیک است.» این پیامی است که هرازگاهی، از ماشین رسانه‌های داخلی و خارجی، به ذهن ایرانیان منتقل شده و در تاکسی و اتوبوس و بازار درباره‌اش صحبت می‌شود. در این نوشتار به چند نکته درباره جنگ ایران و آمریکا اشاره شده است:

 

یک. برخلاف آن‌ها، جنگ موقعیت سیاسی ایران را تحکیم می‌کند.

جنگ چندساعته اسرائیل در نوار غزه، ائتلاف پیروز در کابینه صهیونیستی را متلاشی کرد و رژیم اشغالگر قدس را به بحران سیاسی کشاند. ترامپ به سیاست‌های جنگ‌طلبانه اوباما تاخت و شروع جنگ جدید در خاورمیانه به معنای شکست قطعی او در انتخابات بعدی است. باتلاق جنگ با یمن برای امارات و سعودی، گزارش سازمان ملل در مورد مشارکت قطعی بن‌سلمان در قتل خاشاقچی و اعتراضات به نحوه عملکرد سلمان و پسرش، در کنار اولین ضربه غافلگیر کننده از سوی ایران، پایه‌های حکومت سعودی را به لرزه خواهد انداخت.

جنگ احتمالی با ایران، مردم را متحد خواهد کرد. این جمله‌ای است که همه روسای جمهور امریکا پس از انقلاب آن را بیان کرده‌اند. این به معنی درک و فهم آن‌ها از تأثیر شروع جنگ بر اتحاد و همبستگی ایرانی‌ها است. دولت ایران در میانه دومین دوره تصدی ریاست جمهوری است و هیچ گروه آلترناتیوی چه در داخل و چه در خارج برای جمهوری اسلامی ایران وجود ندارد. وقوع جنگ موقعیت سیاسی ایران را در منطقه و جهان نیز ارتقاء خواهد داد.

 

دو. جنگ نفت را گران می‌کند.

شروع هرگونه درگیری در منطقه خلیج‌فارس و دریای عمان، قیمت جهانی نفت را افزایش خواهد داد. در کمترین پیش‌بینی‌ها، با شروع جنگ این قیمت به مرز 300 دلار خواهد رسید. البته راه‌های فروش و انتقال نفت‌کش‌های دشمن برای ما مشخص است؛ آنچه مشخص نیست مسیرهای فروش و انتقال نفت ایران است. به‌هرحال دست‌کم بیست درصد از اقتصاد جهانی و 35 هزار میلیارد دلار متأثر از این جنگ خواهد بود. آمریکا مجبور به پرداخت هزینه‌های نجومی در این جنگ خواهد شد و همه این‌ها به معنای فرصت طلایی قدرت‌های اقتصادی جهان، برای سبقت گرفتن از آمریکا است. بماند که آمریکا اکنون بالغ‌بر بیست‌ودو هزار میلیارد دلار بدهی دارد که این مبلغ به‌اندازه حدود 15 سال بودجه سالیانه امریکا است.

 

سه. جنگ ایران و آمریکا، بلوک‌بندی جدیدی در جهان ایجاد خواهد کرد.

وضعیت ساختار آنارشیستی نظام بین‌الملل برای بسیاری از کشورها غیرقابل‌تحمل است؛ اما کسی جرئت اعتراض به هژمونی آمریکا را ندارد. تعداد کشورهایی که مورد تحریم آمریکا قرار گرفته‌اند، به بیش از بیست کشور می‌رسد؛ جنگ تجاری با کشور چین را هم به آن اضافه کنید. جدی شدن جنگ با ایران می‌تواند ظرفیت‌های جهانی مبارزه با آمریکا را دوباره بیدار کند و دیوار آهنین جدیدی در سراسر جهان با محوریت مبارزه با آمریکا ایجاد کند. استفاده از ظرفیت‌های دشمنان بالفعل آمریکا مثل کره شمالی، کوبا و ونزوئلا در کنار ظرفیت‌ها و کشورهایی که در آینده جرئت رویارویی با آمریکا را پیدا خواهند کرد، می‌تواند منافع آمریکا را در سراسر جهان به خطر بیندازد.

 

چهار. برخلاف آن‌ها، ایران شرکای واقعی دارد.

آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه ما هیچ شریک واقعی برای نبرد با جمهوری اسلامی ایران در اختیار ندارند. رژیم وهابی‌تکفیری سعودی و امارات، همین‌الآن‌هم برای جنگ با انصارالله یمن از نیروهای مزدور استفاده می‌کنند؛ اما ایران در کل منطقه با دولت‌ها و گروه‌های شناخته‌شده‌‌ و امتحان‌پس‌داده‌ای همکاری می‌کند. عراق، سوریه و لبنان و همچنین از حزب‌الله، گروه‌های فلسطینی چه در غزه و چه در کرانه باختری، حشدالشعبی عراق که خود شامل ده‌ها گروه مختلف است، دفاع محلی و دفاع وطنی سوریه، گروه‌های اسلام‌گرا و خمینیست در افغانستان و گروه‌های ناشناخته در خود عربستان، امارات، بحرین، کویت و… گرفته تا خود اروپا، آمریکا و حتی داخل رژیم صهیونیستی. مورد آخر هم کشور روسیه است که سابقه همکاری چندین ساله در جنگ با داعش در سوریه به تحکیم روابط دوجانبه و نزدیک شدن فرماندهان نظامی دو کشور کمک شایانی کرد.

 

آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه ما هیچ شریک واقعی برای نبرد با جمهوری اسلامی ایران در اختیار ندارند. رژیم وهابی‌تکفیری سعودی و امارات، همین‌الآن‌هم برای جنگ با انصارالله یمن از نیروهای مزدور استفاده می‌کنند؛ اما ایران در کل منطقه با دولت‌ها و گروه‌های شناخته‌شده‌‌ و امتحان‌پس‌داده‌ای همکاری می‌کند.

 

پنج. برخلاف ایران، سلاح‌های آن‌ها فوتوشاپی است.

سرنگونی پهپاد آمریکایی گلوبال‌هاوک که غیرقابل‌شناسایی و غیرقابل‌انهدام معرفی می‌شد و سرنگونی پهپاد جاسوسی ارتش سعودی در آسمان منطقه «الفازه» در استان الحدیده با پدافند هوایی انصارالله یمن از تحولات نظامی منطقه است. چندی پیش یکی از مقامات آمریکایی قدرت موشکی ایران را فوتوشاپی دانسته بود! جالب اینجا است که در همین حال ترامپ از ایران به خاطر منهدم نکردن هواپیمای حامل نیروهای نظامی‌اش، توسط همین موشک‌های فوتوشاپی، تشکر کرد. سامانه گنبد آهنین که قرار بود پشه را پس از ورود بدون اجازه به آسمان رژیم اشغالگر قدس روی هوا بزند، از زمان جنگ 33 روزه و بعدازآن در پنج مرحله درگیری با نیروهای مقاومت فلسطینی و موشک‌پرانی‌ها، آن‌هم از نوع فجر 5، به دستمایه‌ای برای خنده کارشناسان نظامی تبدیل شده است.

مسئله نادیده گرفتن توان نظامی دشمن نیست؛ مسئله پایان عصر سلاح‌های قرن بیستمی است. در نظر بگیرید پیش‌ازاین تانک، هواپیما یا بالگرد مهم‌ترین عناصر هجومی در یک جنگ محسوب می‌شدند؛ اما دیگر این تجهیزات کارایی خاصی ندارند. دو سال پیش با آغاز فعالیت سامانه پدافند هوایی سوریه علیه تجاوزات هواپیماها و موشک‌های رژیم صهیونیستی، ناکارآمدی توان هجومی سلاح‌های آمریکایی به اثبات رسید. به‌جز بیشتر موشک‌های اسرائیلی، هواپیماهای F16 آمریکایی با سامانه‌ای معادل سامانه پدافند S200، یک‌بار در آسمان سوریه و یک‌بار در آسمان رژیم صهیونیستی مورد اصابت قرار گرفت و در اتفاقی نادر، هواپیمای F35 اسرائیل مجبور شد در زمان حمله پشت یک هواپیمای روس پنهان شود که یکی از بزرگ‌ترین افتضاحات نظامی قرن بیست‌ویک برای یک ارتش محسوب می‌شد. در اینجا حمله پهپادهای یمنی به خود سامانه پاتریوت و حمله اخیر به تاسیسات آرامکوی عربستان در عمق 1000 کیلومتری و عقب‌ماندگی سامانه‌های پدافندی آمریکا در عربستان هم به‌عنوان آخرین نمونه مطرح می‌شود.

 

مسئله نادیده گرفتن توان نظامی دشمن نیست؛ مسئله پایان عصر سلاح‌های قرن بیستمی است. در نظر بگیرید پیش‌ازاین تانک، هواپیما یا بالگرد مهم‌ترین عناصر هجومی در یک جنگ محسوب می‌شدند؛ اما دیگر این تجهیزات کارایی خاصی ندارند.

 

آنچه به‌عنوان پیشرفته‌ترین سامانه پدافند هوایی در دنیا معرفی می‌شود، نمی‌تواند از خود دفاع کند! پس چگونه قرار است از مراکز حساس سعودی و اماراتی حفاظت کند؟

حال کافی است تنها به 160 هزار موشک آماده شلیک حزب‌الله نگاهی بیندازیم. این تعداد موشک معادل کل موشک‌های موجود در اروپا است. بررسی بقیه موارد و قدرت دفاعی جمهوری اسلامی ایران را در مقالات دیگری خواهید یافت.

 

شش. نقاط آسیب‌پذیر ایران خیلی کمتر از آن‌ها است.

در صورت وقوع جنگ، آمریکایی‌ها کجای کشور را مورد هدف قرار خواهند داد؟ مثلاً کدام کارخانه یا کدام پل یا کدامیک از مراکز حساس نظامی؟ هیچ نقطه‌ای در سراسر کشور وجود ندارد که اهمیت استراتژیک داشته باشد و به‌سرعت قابل‌تبدیل به احسن نباشد؛ مثلاً فرض کنید موشک‌های آن‌ها برفرض محال از سامانه پدافند هوایی ما عبور کند و کارخانه سایپا را موشک‌باران کند و این کارخانه را با خاک یکسان کند. تصور اولیه بر این است که هیچ‌کس در ایران از این موضوع ناراحت نمی‌شود! چراکه کارخانه‌ای که با دانش فنی موجود در کشور دوباره احداث شود، قطعاً از کارخانه فعلی بهتر خواهد بود! بسیاری از صنایع ما از پتروشیمی گرفته تا فولاد و حتی صنایع نظامی ما نیاز به بازسازی دارند. هرگونه تخریب در این صنایع تغییری جدی در میزان سرمایه‌گذاری مورد نیاز برای افزایش بهره‌وری آن‌ها ایجاد نخواهد کرد. غربی‌ها در موفق‌ترین پروژه تخریب خود در قالب برجام، آب‌سنگین اراک را بتن‌ریزی کردند؛ اما آن‌هم به‌زودی به دست متخصصان داخلی بهتر از قبل بازسازی خواهد شد.

حالا تصور کنید یک موشک به برج دبی اصابت کند یا یکی از ناوهای عریض و طویل آمریکایی در خلیج‌فارس غرق شود. کارشناسان نظامی هزینه غرق شدن یک ناو آمریکایی را 100 میلیارد دلار برآورد کرده‌اند؛ یعنی انهدام یک ناو به‌اندازه کل بودجه کشور ما در یک سال به آن‌ها صدمه می‌زند. در کنار این‌ها، آرامکوی هزار میلیارد دلاری سعودی و فرودگاه‌های امارات و بندرهای سعودی و از همه مهم‌تر، نیروگاه دیمونا و فرودگاه بن‌گوریون رژیم صهیونیستی و هزاران نقطه استراتژیک فلج‌کننده دیگر را در نظر داشته باشید.

درست است که وقوع جنگ برای ما هزینه خواهد داشت، اما با هزینه‌ای که آن‌ها پرداخت می‌کنند قابل‌مقایسه نیست. از منابع غیررسمی اعلام شده است که در لحظه اولِ جنگ، ایران نزدیک به 20 هزار موشک به اهداف تعیین شده در منطقه شلیک خواهد کرد. یک درصد از این موشک‌های نقطه‌زنِ غیرقابل رهگیری هم به هدف برسد، در همان روز اول، جنگ تمام‌شده خواهد بود.

 

هفت. نفوذ و قدرت منطقه‌ای ایران، به‌مراتب از دشمن بیشتر است.

درست در زمانی که آمریکایی‌ها ندای الرحیل در سوریه و عراق و افغانستان سر داده‌اند، سپاه پاسداران به درخواست دولت سوریه در نزدیکی مرزهای این کشور با رژیم صهیونیستی حضور دارد. نیروی دریایی ارتش هم که مرتب به باب‌المندب ناوگروه اعزام می‌کند. تکلیف عراق و حزب‌الله و گروه‌های فلسطینی هم که مشخص است. دیگر کشورهای همسایه نیز در صورت بروز جنگ با آمریکا چاره‌ای جز همکاری با ایران نخواهند داشت؛ چراکه پس از شروع درگیری هیچ‌کس دوست ندارد طرف بازنده باشد. البته پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه خلیج‌فارس، در کشورهایی مثل بحرین، کویت و امارات متحده عربی نیز قابل‌توجه‌اند؛ اما ریزترین اطلاعات همین پایگاه‌ها در اختیار ایران قرار دارد و هدف‌های مطمئنی برای شروع درگیری با آمریکا و گرفتن تلفات از نیروهای نظامی و جلوگیری از کشتار غیرنظامیان خواهد بود. تفاوت و مزیت حضور منطقه‌ای ما با آن‌ها در همین مردمی بودن حضور ما است.

 

هشت. برخلاف ایران، دشمن از هر زمان دیگری ضعیف‌تر به نظر می‌رسد.

اسرائیل در گرداب محاصره همه‌جانبه از شمال، حزب‌الله، از شمال شرقی، سوریه، از شرق، گروه‌های فلسطینی کرانه باختری و از غرب، حماس قرار گرفته است. امارات و سعودی در گرداب جنگ با کشور تحت محاصره یمن‌اند و در برابر نیروهای انصارالله در باتلاق گیر افتاده‌اند و دو استان جنوبی سعودی جولانگاه انصارالله شده است. در آمریکا هم کمتر کسی با جنگ با ایران موافق است و قطعاً هیچ اجماعی برای جنگ با ایران در آمریکا شکل نخواهد گرفت. در مقابل وضعیت ما در حال عادی شدن است و بحران‌های مالی و ارزی سال گذشته مهار شده‌اند. هیچ مشکل جدی و معارضی در داخل مرزهای ایران وجود ندارد و در صورت آغاز جنگ، تمام امکانات کشور روی مسئله جنگ با آمریکا متمرکز خواهد شد.

 

نه. ایران برخلاف آن‌ها از وسعت زیاد و عمق استراتژیک برخوردار است.

چند مرکز نظامی در اسرائیل باید سقوط کند تا بگوییم اسرائیل نابود شد؟ مساحت سرزمین‌های اشغال شده، چند کیلومترمربع است؟ چند مقر اصلی فرماندهی در سعودی یا امارات وجود دارد؟

سران این رژیم‌های وابسته با اولین برخورد موشک‌ها در کنار قصرهایشان بار سفر همیشگی خود به کاخ‌هایشان در اروپا را خواهند بست؛ اما در نقطه‌ مقابل، جمهوری اسلامی ایران کاملاً آماده هرگونه نبرد کوتاه‌مدت و بلندمدت است. از سال‌ها قبل طرح‌های دفاع موزاییکی و پدافند غیرعامل در ایران مورداجرا قرار گرفته و دشمن تا آخرین روستای ایران را برای برتری و تفوق نظامی باید اشغال کند. این گزاره به این معنا است که حتی اگر دشمن بخواهد به قول خودشان سرِ مار را بزنند و جمهوری اسلامی ایران را از بین ببرند، باید به ازای تسخیر هر شهر، حداقل یک لشکر و به ازای تسخیر هر روستا باید یک تیپ نیرو وارد منطقه کند و با یک حساب ساده، معادل حداقل دوونیم میلیون نیروی نظامی برای جنگ با ایران لازم است. تازه شهرهای بزرگ را باید جداگانه موردمحاسبه قرار داد؛ ضمناً عقبه استراتژیک ایران در عراق و سوریه را هم در نظر بگیرید و افغانستان و پاکستان را هم فراموش نکنید.

 

اسرائیل در گرداب محاصره همه‌جانبه از شمال، حزب‌الله، از شمال شرقی، سوریه، از شرق، گروه‌های فلسطینی کرانه باختری و از غرب، حماس قرار گرفته است. امارات و سعودی در گرداب جنگ با کشور تحت محاصره یمن‌اند و در برابر نیروهای انصارالله در باتلاق گیر افتاده‌اند و دو استان جنوبی سعودی جولانگاه انصارالله شده است. در آمریکا هم کمتر کسی با جنگ با ایران موافق است.

 

ده. ایران موشک دارد.

ما در همه‌ زمینه‌های دانش نظامی پیشرفت کرده‌ایم؛ اما موشک موضوع دیگری است. آن‌هم موشک‌هایی که در زمین و هوا و دریا تمامی رکوردهای جهانی را جابه‌جا کرده‌اند. این به معنای قدرت ضربه زدن به دشمن از هزاران نقطه نامعلوم است. موشک با کمترین هزینه از نیروهای دشمن تلفات می‌گیرد؛ تجهیزات جنگی آن‌ها را نابود و طرح‌های نظامی دشمن را مختل می‌کند. موشک‌های نقطه‌زن ما که چند سال پیش، انفجار یکی از آن‌ها تهران را لرزاند، چه بلایی بر سر پایگاه‌های نظامی آمریکا، شهرک‌های صهیونیست‌نشین و کاخ‌های شیوخ تروریست سعودی خواهد آورد؟

 

یازده. برخلاف آن‌ها، ایران از هر زمان دیگری برای جنگ آماده‌تر است.

ما هیچ‌گاه به این اندازه آماده جنگ نبوده‌ایم. هنوز فرماندهان نظامی زمان دفاع مقدس در سپاه و ارتش حضور دارند و این به معنای وجود عنصر تجربه در ساختار نظامی کشور است. در آن زمان به فرماندهان کم‌سن‌وسال و جوان اعتماد شد و اکنون بیشتر فرماندهان سپاه و ارتش سابقه حضور در قرارگاه‌ها، فرماندهی لشگر یا حداقل سابقه فرماندهی عملیات در زمان جنگ را دارند. کارشناسان نظامی و اهل‌فن می‌دانند سابقه حضور در میدان جنگ برای پیشبرد نبرد تا چه اندازه مؤثر است؛ اما عموم فرماندهان آمریکایی و صهیونیستی و برده‌های سیاسی آن‌ها در حاشیه خلیج‌فارس یا عموماً هیچ‌گاه در یک جنگ واقعی حضور نداشته‌اند یا با شرکت در معدود جنگ‌های نیابتی در سال‌های اخیر، طعم شکست را چشیده‌اند. در خصوص کادر جدید نظامی ایران هم باید به جنگ‌های اخیر در سوریه و عراق و تجربه حاصل از آن‌ها برای نیروهای جدیدِ شهادت‌طلبِ سپاه، ارتش و حتی نیروی انتظامی اشاره کرد. نعمت و برکات جنگ با داعش که در زمان اوج خود به‌تنهایی کشوری بزرگ‌تر از عراق و سوریه شده بود، به این زودی‌ها معلوم نمی‌شود.

 

دوازده. آمادگی روحی نیروهای ایران برای نبرد با آمریکا و اسرائیل، قابل‌مقایسه با روحیه دشمن نیست.

جنگ با آمریکا؛ چرا بترسیم؟ از چه چیز این دشمن باید ترسید؟ از ناوهای عریض‌وطویل آن‌که هدفی آسان برای موشک‌های برد کوتاه ما هستند؛ از پهپادهای فوق پیشرفته آن‌که یمنی‌ها آن‌ها را روی هوا شکار می‌کنند؛ از هواپیماهای جنگنده آن‌ها که با پدافند از دور خارج شده سوریه هم قابل‌انهدام است یا از نیروی زمینی آن‌ها که در عراق و افغانستان زمین‌گیر شدند؟

 

سیزده. جنگ با ایران یعنی خداحافظی با هژمونی آمریکا و سلام به ابرقدرت جدید.

شک نکنید جنگ با جمهوری اسلامی ایران آخرین رخداد سیاسی رژیم صهیونیستی در کتاب‌های درسی آینده خواهد بود. چه‌بسا نیروهای مردمی در کشورهای حاشیه خلیج‌فارس، فرصت حضور در عرصه سیاست را پیدا کنند و انصارالله کشور حجاز را از دست آخرین بازمانده‌های عبدالعزیز نجات دهد. اگرچه حتی همین امروز هم رسانه‌های غربی مثل نیوزویک، جمهوری اسلامی ایران را در کنار چین و روسیه به‌عنوان قدرت‌های آینده جهان معرفی می‌کنند؛ اما وقوع جنگ، قطعاً این روند را سرعت می‌بخشد.

 

چهارده. قدرت رهبری ایران با آن‌ها قابل‌مقایسه نیست.

یکی از مهم‌ترین عناصر تعیین‌کننده در میدان نبرد، قدرت فرماندهی و رهبری است. از زمان حضور رهبری به‌عنوان نماینده بنیانگذار جمهوری اسلامی در وزارت دفاع تا امروز، کسی بر میزان تسلط ایشان به مسائل نظامی و استراتژیک تردیدی نکرده است؛ اما در طرف مقابل کسانی قرار دارند که شروع به مقایسه آن‌ها با رهبران جبهه مقاومت مانند سیدحسن نصرالله، حتی عقلانی هم نیست؛ اما درهرصورت این تعالی رهبری در جنگ برای برتری ما بسیار ارزشمند خواهد بود.

بنابراین، واقعیت این است که تنها امید دشمن برای ضربه زدن به ما، ایجاد نارضایتی و ازهم‌گسستگی داخلی است. بااین‌همه برنامه‌ریزی، چرا آن‌ها باید با ورود به یک جنگِ ازپیش‌باخته، تمامی سرمایه‌گذاری 40 ساله خود را نابود کنند؟ غیرازاین مسائل، سلاح‌ها و نقاط قوت استراتژیک متعددی در اختیار ایران است که تنها با وقوع جنگ از آن‌ها رونمایی خواهد شد. ما هرگز شروع‌کننده جنگی در منطقه نخواهیم بود؛ دشمن ما نیز هرچقدر هم احمق باشد، این موارد را در کنار صدها نکته مشخص و نامشخص دیگر، نادیده نخواهد گرفت. فلذا با این تفاصیل، هر تحلیل‌گر منصفی متوجه می‌شود که هر اتفاقی هم بیافتد، جنگ نمی‌شود.

عکس: مرتضی آخوندی/ تسنیم
جنگ در زمان

جنگ در زمان

سیاست و اقتصاد | سیاست | سیاست خارجی

| اگر تضاد منافع جدی‌ترین عامل جنگ است، آیا زمان نیز جز منافع است؟ آیا تصاحب آینده و حکمرانی بر آن، یک منفعت است؟

علت یا بهانه؟

«…چطور با آن‌ها گفت‌وگو کنیم؟ چطور با رژیمی گفت‌وگو کنیم که تفکرش این است که مهدی خواهد آمد؟ منطق آن‌ها این است که باید زمینه را برای ظهور مهدی فراهم کنند. این در قانون اساسی آن‌ها و صحبت‌های خمینی بیان‌شده است؛ آن‌ها باید تمام مسلمانان و جهان اسلام را کنترل کنند و آموزه‌های مذهب جعفری دوازده‌امامی را در جهان اسلام گسترش دهند تا مهدی منتظر بیاید! چطور می‌توانیم با آن‌ها گفت‌وگو کنیم؟»[1]

این‌ها سخنان یک خطیب یا کارشناس مسائل سیاسی مخالف ایران نیست؛ این‌ها سخنان نسبتاً جدید ولیعهد و احتمالاً پادشاه آینده عربستان سعودی است! او در این سخنان، آشکارا از ترسی که در یک باور موعودگرایانه نهفته است،‌ سخن می‌گوید؛ ترسی که باعث می‌شود او نه راه گفت‌وگو، بلکه مسیر تقابل را انتخاب کند. البته اینکه صحبت‌های بن سلمان چقدر می‌تواند بهانه‌ تقابل باشد، نه علت تقابل، جای مکث و تأمل دارد؛ ولی نفس جاری شدن چنین انگاره‌ای بر زبان ولیعهد سعودی در یک مصاحبه رسمی، جُدا از قصدوغرض‌های سیاسی‌مذهبی یا ایران‌هراسانه، نشان‌دهنده‌ وجود نوعی از سیاست موعودگرایانه در پسِ ذهنِ طرف‌های مختلف در خاورمیانه است. وجود چنین سیاستی که مجموعه‌ای از تمهیدات پیش‌گیرانه را نیز تدارک ببیند، زیاد هم دور از ذهن و غیرمنطقی نیست؛ چراکه از اصول حیاتی سیاست‌ورزی و حکمرانی، اُولی بودن دفع هرگونه خطر احتمالی بر کسب هرگونه منفعت قطعی است.

 

جنگ، همواره شروع شده است!

جنگ، آنی در لحظه انسداد است. جنگ، انتهای دو مسیری است که نهایت با هم تلاقی داشته و یکدیگر را قطع خواهند کرد. تاریخ، از این تقاطع‌ها کم نداشته است؛ نخستین تقاطع هم در ساحت الهیاتی و اساطیری، تقاطع هابیل و قابیل است. یورش قابیل بر هابیل، انتهای مسیری بود که آن دو در طول حیات خود طی کرده بودند و قابیل تنها با قتل هابیل می‌توانست از بن‌بست مسیری که به مسیر دیگری برخورد کرده بود، رهایی یافته و از انسداد خارج شود.

به‌طورکلی، بروز جنگ از تضادِ منافع نشئت می‌گیرد. منابع و منافع حکمرانی در جهان، محدود است و این محدودیت، سیاست‌ها را شکل می‌دهد؛ اینکه یک کشور با کدام کشور رقیب باشد یا با کشوری دیگر دشمن یا با دیگری شریک، عموماً در نسبت با منافع و تأمین آن‌ها معلوم می‌گردد. اگر منافعِ مهم تأمین شود، نیازی به جنگ نیست؛ اما اگر در راه کسب منافع، مانعی وجود داشته باشد، جنگ در ابعاد و اشکال مختلف در جهت کسب منافع، گزینه‌ای برای برون‌رفت از انسداد است. ازاین‌رو، جدی‌ترین عامل جنگ، تضاد در حکمرانیِ بر منافع است.

حال اگر تضاد منافع جدی‌ترین عامل جنگ است، آیا زمان نیز جز منافع است؟ آیا تصاحب آینده و حکمرانی بر آن، یک منفعت است؟

 

بینش تاریخی تشیع

مذهب تشیع بیش از تمام مذاهب اسلامی و حتی سایر مذاهب جهان، برروی فلسفه تاریخ تکیه دارد. تشیع، اراده خدا و سنت‌های الهی را در تاریخ می‌بیند و به ‌نوعی از جبر تاریخی معتقد است. هسته مرکزی بینش تاریخی شیعه، تقابل حق و باطل است.[2] کل سیر نهضت پیامبران و صالحان و ائمه دوازده‌گانه شیعه، همه در راستای این بینش است. بینشی که در آن، مسئله و خط اصلی، حتی با ختم نبوت و غیبت امامت نیز کمرنگ نشده و کماکان امتداد یافته است.

اوج جلوه‌گری این بینش را در انقلاب ایران می‌بینیم؛ بینشی که یک طرفش پرچم اسلام بود و طرف دیگرش پرچم طاغوت. انقلاب ایران، برخلاف نظریات مرسوم درباره انقلاب‌ها، یک مرحله‌ گذر به قلمرو جدید دنیوی و گریزان از دین[3] نبود.[4] این انقلاب، برخلاف دیدگاه بسیاری از متفکران که دین را امری حاشیه‌ای در جهان مدرن می‌دانستند و فرایند دنیوی شدن را اجتناب‌ناپذیر قلمداد می‌کردند، ازقضا باعث تجدید حیات دین در مناسبات مدرن شد.[5]

 

رویدادِ انقلاب

آلن بدیو، در تبیین تغییر وضعیت‌های تاریخی، لحظه‌ «رویداد»[6] را به‌عنوان وضعیتی مسئله‌ساز صورت‌بندی می‌کند. رویداد، لحظه‌ای است که چیزهای غیرقابل رؤیت در یک آن، موردتوجه قرار می‌گیرند. رویداد، لحظه‌ای است که عنصر «منحصربه‌فرد»[7] یا زیرین که پیش‌تر موردتوجه و دقت نبوده، ناگاه سر از ستر و پوشیدگی برمی‌آورد و به عرصه‌ تاریخ قدم می‌گذارد؛ این لحظه، لحظه رخ‌نمایی مسئله‌ساز رویداد است. رویداد، اتفاق افتادن حقیقتی است که پوشیده بوده است. رویداد، «هست» شدن چیزی است که «نیست» بوده. بااین‌وجود، برای آنکه لحظه‌ رویداد رخ دهد، باید عنصر زیرین در وضعیت موجود، «مداخله»[8] کند.[9]

لیلی عشقی با استفاده‌ استعاری از مفهوم رویداد، انقلاب ایران را به‌عنوان رویدادی که در وضعیت تاریخی مدرنیته دست به مداخله زد، معرفی می‌کند.[10] طبعاً این مداخله، منجر به واکنش شد. جهان مدرن، انقلاب و بی‌نظمی در نظم خود را برنمی‌تابد و این شامل انقلاب ایران هم شد! شاید به‌همین جهت، سبز شدن تمام چراغ‌ها برای حمله رژیم بعث عراق به ایران و سرازیرشدن تحریم‌ها و سکوت و بی‌توجهی غالب کشورهای جهان به‌منظور تنبیه و سپس کرنش ایرانی‌ها، توجیه‌پذیر بود.

ازنظر عشقی، رویداد سیاسی‌مذهبی ایران در قرائت شیعی آن، با آمیختگی سیاست، عرفان شیعی و عشق به شخص امام[11]، جنبه‌ نظری پیدا کرد.[12] عشقی معتقد بود دفن آیت‌الله خمینی برای مردم ایران به معنای پایان رویداد بود؛[13] اما حقیقت آن است که حیات رویداد، همچون حیات آتشِ زیرخاکستر است.

بنابراین، رویداد انقلاب ایران اساساً با مداخله، خود را نمایان کرد؛ مداخله در نظم مدرن و نوینی که پس از جنگ جهانی دوم در مراحلِ پایانیِ قوام خود بود. این مداخله کماکان از ناحیه‌ برخی از قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی حس می‌شود.

 

امام حسینِ غایب!

پهلوی‌ها با استعانت از اجداد باستانی و چنگ زدن به عظمت‌های ازدست‌رفته، خواهان شکوه ایران بودند؛ اما مردم با آن گرایش همراه نشدند! مردم شکوهشان را بسیار بیشتر از آنکه از اجداد باستانی‌شان اخذ کنند، از شخصیت امام حسین طلب کردند؛[14] شخصیت غیرایرانی‌ای که به دل‌خراش‌ترین وضع ممکن، شکست هم خورد! ائمه شیعه در نظر ایرانیان، ایرانی‌ترینِ غیرایرانیان و حتی ایرانی‌ترینِ ایرانیان‌اند! ازطرفی، شخصیت امامِ زنده، اما غایب، به بینشِ تاریخیِ ایرانیانِ مسلمان امتدادی نامتناهی داده است؛ امام زمان، امام حسینِ غایب است که نتیجه‌ قیامش در آینده، متفاوت از قیام نخستین خواهد بود.[15]

ایرانیان، نوزایی هویت خود را در تشیع یافتند و رویداد انقلاب، مولود این زایش بود. آمیختگی انقلاب ایران به‌عنوان کنشی سیاسی‌مذهبی با بینش تاریخی شیعه، ایران را در جایگاهی گفتمانی قرار داد؛ یعنی ایران در عرصه‌ بین‌المللی، صاحب زبان و ادبیاتی مختص‌به‌خود شد؛ صاحب گفتمان شد. قرن‌ها ادبیات تولیدشده در مذهب شیعه، امروز به وادی قدرت و سیاست رسیده است.[16]

 

جنگِ زمان!

امروز درخلال بحث‌هایی که پیرامون امکان یا عدم‌امکان بروز جنگ با ایران مطرح است، ما فرض را بر این می‌گذاریم که شرایط آغاز جنگ با ایران توسط برخی دولت‌ها، منتفی است؛ اما آیا این به معنای منتفی بودن جنگ در آینده است؟

حیات انسانی دچار اکنون‌زدگی است. این اکنون‌زدگی ایجاب می‌کند که ما همواره نگران وضع کنونی باشیم؛ اما برای یک کشور و حکومت، مشخصاً اکنون و حال چه برهه‌ زمانی را در برمی‌گیرد؟

همان‌طور که پیش‌تر گفته شد، از اصول حیاتی سیاست‌ورزی و حکمرانی، اُولی بودن دفع هرگونه خطر احتمالی بر کسب هرگونه منفعت قطعی است. ازطرف‌دیگر، خطر و تهدید همواره چیزی است که از زمان آینده می‌آید و مربوط به گذشته یا حتی اکنون نیست؛ ما بی‌آنکه متوجه باشیم، همواره نگران لحظاتی در آینده هستیم نه لحظاتی که در آن قرار داریم.

بنابراین، هر نظام سیاسی پویا و فعال، آن‌هم در منطقه‌ خاورمیانه، ضمن رفع تهدیدها و خطرات، به دنبال کسب پیروزی‌ها در آینده است؛ از سندهای چشم‌انداز توسعه اقتصادی تا قراردادها و شوراهای همکاری، همه‌وهمه قلاب‌هایی است که برای کسب سهم بیشتر از آینده در زمان انداخته شده‌اند.

ما امروز شاهد جنگی در زمان هستیم. دو طرف اصلی این نزاع در خاورمیانه، در زمان می‌جنگند و این زمان چیزی مربوط به منازعات گذشته یا اکنون نیست؛ این جنگ برای تصاحب آینده و پیروزی در آن است. انقلاب ایران به‌عنوان رویدادی که از دید طرف مقابل در وضعیت موجود و نظم آن مداخله کرده است، خود دارای بینشی تاریخی است؛ بینشی که پدیده‌ انقلاب را در محدوده‌ حق و آینده را ازآن جبهه‌ حق می‌داند.[17] چنین رویکردی باعث می‌شود طرف مقابل، خون خود را در آینده ببیند!

 

ما امروز شاهد جنگی در زمان هستیم. دو طرف اصلی این نزاع در خاورمیانه، در زمان می‌جنگند و این زمان چیزی مربوط به منازعات گذشته یا اکنون نیست؛ این جنگ برای تصاحب آینده و پیروزی در آن است. انقلاب ایران به‌عنوان رویدادی که از دید طرف مقابل در وضعیت موجود و نظم آن مداخله کرده است، خود دارای بینشی تاریخی است؛ بینشی که پدیده‌ انقلاب را در محدوده‌ حق و آینده را ازآن جبهه‌ حق می‌داند.

 

وقتی یک طرف در زمانی که خواهد آمد، جایی برای دیگری قائل نباشد، لاجرم جنگ، نقطه‌ رهایی طرف مقابل خواهد بود. هرچند ایران نیتی برای آغاز هرگونه جنگی ندارد، بینشِ پشتِ گفتمان و زبانِ قدرت در ایران، محدوده‌ باطلی را تعریف می‌کند که درصورت ورود کشوری به آن محدوده، در نهایت، نوعی از جنگ راه خروج از آن خواهد بود. درواقع باید دید کدام کشور در مواجهه‌ گفتمانی، زودتر در موقعیت انسداد قرار خواهد گرفت و جنگ را شروع خواهد کرد.

بااین‌تفاسیر، هرچند بن‌سلمان می‌توانست در ذهن خود چنین افکاری را پرورش و آن‌ها را مبنای سیاست‌ورزیش قرار دهد؛ اما بهتر بود هرگز این سخنان را در مصاحبه‌ای رسمی بر زبان جاری نمی‌کرد! او خود و کشورش را برای تصاحب سهمی از آینده، وارد جنگی در زمان کرده است؛ همان‌طور که ایران به‌پشتوانه‌ گفتمانِ قدرت خود، سال‌هاست به چنین جنگی وارد شده است.

[1]. yon.ir/iTHYE ؛ از زمان 58:30
[2]. ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه آثار؛ نبرد حق و باطل، جلد 25، تهران: انتشارات صدرا.
[3]. همچون انقلاب‌های فرانسه، روسیه و چین.
[4]. آرنت، هانا، انقلاب، ترجمه عزت‌الله فولادوند، تهران: انتشارات خوارزمی، 1377، ص 32.
[5]. گیدنز، آنتونی، جامعه‌شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران: نشر نی، 1383، ص 518.
[6]. Event
[7]. The Singular
[8]. Intervention
[9]. شیدا، مجتبی، «رخداد تئاتر در فلسفه آلن بدیو»، دوفصلنامه فلسفه تحلیلی، دوره 12 شماره 30، پاییز و زمستان 1395، صص 154-158.
[10]. عشقی، لیلی، زمانی میان زمان‌ها؛ امام، شیعه و ایران، ترجمه احمد نقیب‌زاده، تهران: نشر فلات، 1395، ص 170.
[11]. منظور مفهوم محض امام در بینش شیعه است.
[12]. همان، ص 178
[13]. همان، ص 173
[14]. همان، ص 183
[15]. ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه آثار؛ قیام و انقلاب مهدی، جلد 24، تهران: انتشارات صدرا.
[16]. ر.ک: فوکو، میشل، ایرانی‌ها چه رؤیایی در سر دارند؟، ترجمه حسین معصومی‌همدانی، تهران: انتشارات هرمس، صص 25-42؛ میشل فوکو برای این جایگاه گفتمانی از تعبیر «معنویت سیاسی» استفاده می‌کند.
[17]. صحیفه امام خمینی؛ جلد 15 صفحه 347 و 348: «انقلاب اسلامی ایران با تائید خداوند منان در سطح جهان در حال گسترش است؛ و ان‌شاءالله با گسترش آن، قدرت‌های شیطانی به انزوا کشیده خواهند شد و حکومت‌ مستضعفان برپا و زمینه برای حکومت جهانی مهدی آخرالزمان، عجّل الله تعالی فرجه الشریف و ارواحنا لتراب مقدمه الفداء، مهیا خواهد شد.»
صحیفه امام خمینی؛ جلد 21 صفحه 327: «مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطه‌ شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچم‌داری حضرت حجت، ارواحنا فداه، است… مسائل اقتصادی و مادی اگر لحظه‌ای مسئولین را از وظیفه‌ای که بر عهده دارند منصرف کند، خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهوری‌اسلامی تمامی سعی و توان خود را در اداره هر چه بهتر [معیشت و امور] مردم بنماید؛ ولی این بدان معنا نیست که آن‌ها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف کند.»
زیبایی شناسی جنگ

جنگ زشت، جنگ زیبا

سیاست و اقتصاد | سیاست | سیاست خارجی

| جنگِ پیشاجنگ همانند جنگ‌های ناپلئون، جنگ‌هایی برای صدور انقلاب قلمداد می‌شد و فیلسوفانی مانند هگل از جنگِ برای ارزش‌ها یاد می‌کردند.

«صلح مقدس است، صلح زیباست، صلح درفش آرمان‌شهر است و سرود آرام‌بخش زمانه ماست»

پس از جنگ جهانی دوم، همه چیز مثل تقویم تاریخ بشری از صفر آغاز شد و نام و یاد پدیده‌ها و افکار پیشاجنگ به دست فراموشی سپرده شد. بخار قارچی‌شکل هیروشیمای اتمی و تل سربازان یخ‌زده آلمانی در سرمای سیبری تصویری بود که جهنم و زمهریر جنگ را به رخ می‌کشید. صلح، این فرشته زیباروی و فریب‌کار، آمده بود که بر شانه‌های مردمان جهان بنشیند و موعظه کند، اما فرشته صلح، نه از بهشت بلکه از دوزخ دروغ آمده بود. فرشته صلح و صفا و صمیمیت و جامع خصائل رومانتیک در مقام آموزگاری دلسوز و دانا، دولت‌ها و ملت‌ها را یادآوری می‌کرد که جنگ قبیح است و صلح زیباست. جنگ پادآرمان‌شهر و دیس‌اوتوپیای انسان‌هاست، پس برای رستگاری صلح را باید برگزید و به سرزمین امن موعود صلح یعنی آمریکا باید ایمان آورد و امان خواست.

تمام اسرار تاریخ سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا پس از دو جنگ جهانی در همین سرود فرشته صلح نهفته است: «صلح زیباست و جنگ قبیح است». قباحت جنگ و قداست صلح همان فریبی است که مهم‌ترین ابزار اعمال قدرت آمریکا را پشتیبانی می‌کند. آموزه فرشته صلح، فقط یک استثنا دارد و آن هم خود آمریکا است. آمریکا با تغییر توازن معادلات علوم انسانی، سو استفاده از بحران علوم اروپایی و مهاجرت از اندیشه اجتماعی از اروپای قاره‌ای به آنگلوساکسون، منکر تاریخ اندیشه و تاریخیت اندیشه شد. پس جنگ نیز در همین تحولات معنایی، معنایی دگرگون یافت و از مسخ‌شدگی مفاهیم بی‌نصیب نماند.

جنگِ پیشاجنگ جهانی و جنگِ پساجنگ جهانی در یک نقطه، اشتراک و یک نقطه تفاوت دارند. جنگِ پیشاجنگ همانند جنگ‌های ناپلئون، جنگ‌هایی برای صدور انقلاب قلمداد می‌شد و فیلسوفانی مانند هگل از جنگِ برای ارزش‌ها یاد می‌کردند. لئو تولستوی شاه‌جنگِ پیشاجنگ یعنی جنگ تزار و ناپلئون را در کتاب عظیم خود، «جنگ و صلح» می‌ستاید، چنان که ناپلئون کشته‌های صفوف دشمن خود را که بر زمین ردیف شده‌ بودند، ستایش می‌کرد. شخصیت‌های اصلی داستان جنگ و صلح، تمامیت خود را در موقعیت جنگی به نمایش می‌گذارند و تولستوی حکیمانه متذکر می‌شود که در جنگ است که میل به مقابله با موقعیت‌های جدید برای آدمی آشکار می‌گردد. جنگ در نظر مردان اندیشه قرون هجدهم و نوزدهم، برای تحقق اراده‌ها فهمیده می‌شد و جنگ را نه در برابر صلح، بلکه جنگ را برای صلح می‌فهمیدند. به همین خاطر نیز فلسفه و ادبیات و فیلسوف و ادیب به سراغ جنگ می‌رفت و با جنگ به مثابه پدیده‌ای زیبایی‌شناسانه مواجه می‌شد، اما در چرخشی گفتمانی، جنگِ پساجنگ به یک باره قبیح می‌شود و سرمایه‌داری جنگ را نیز مانند امور دیگر از آن خود می‌کند، با این تفاوت که جنگ پاشنه آشیل سرمایه‌داری است.

جنگِ اراده‌ها جنگی نیست که در آن سرمایه‌داری بهره چندانی ببرد و پیروزی کسب کند. سرمایه‌داری آمریکایی جنگی را می‌خواهد که فقط اراده خود را در آن محقق کند، پس جنگ باید آن خصلت‌های زیبایی‌شناسانه‌اش را از دست بدهد. از طرفی جنگ نباید به عنوان امری در دسترس برای هر لحظه و قابل امکان برای همیشه قلمداد شود. پس هالیوود و اخبار به عنوان سواره نظام رسانه‌ای نظام سرمایه‌داری وظیفه مهم جنگ‌هراسی را به عهده می‌گیرند. آپاراتوس رسانه‌ای آمریکا جنگ طلبی و فاشیسم را به مرحله این‌همانی رسانده و آن دو را تبدیل به چماقی برای کوفتن بر سر طالبان جنگِ ارزشی می‌کند.

 

جنگِ اراده‌ها جنگی نیست که در آن سرمایه‌داری بهره چندانی ببرد و پیروزی کسب کند. سرمایه‌داری آمریکایی جنگی را می‌خواهد که فقط اراده خود را در آن محقق کند، پس جنگ باید آن خصلت‌های زیبایی‌شناسانه‌اش را از دست بدهد. از طرفی جنگ نباید به عنوان امری در دسترس برای هر لحظه و قابل امکان برای همیشه قلمداد شود. پس هالیوود و اخبار به عنوان سواره نظام رسانه‌ای نظام سرمایه‌داری وظیفه مهم جنگ‌هراسی را به عهده می‌گیرند.

 

با وجود قباحت و زشتی جنگ و قداست و زیبایی صلح، اما جنگ پایان نیافت. فرشته صلح، یعنی آمریکا، خود جنگ‌افروز شد و جنگ‌افزار ساخت. آمریکای صلح‌طلب ویتنام را با بمباران‌های بیست و چهار ساعته خود شخم زد، در جنگ دو کره دخالت کرد، به عراق و افغانستان یورش برد و در برابر تمام انتقادها، دشمنی فرضی به نام تروریسم را خلق کرد. بیم بر هم خوردن نظم و نظام سرمایه‌داری توسط جنگ بیش از پیش زیاده شده بود و فقط با وجود دشمنی ضعیف، عقیم و واکسینه شده مانند تروریست‌های خودساخته و خودباخته امکان جلوگیری از جنگ مهیا می‌شد.

قداست صلح و قباحت جنگ باید توجیهی آکادمیک نیز می‌گرفت تا گروه کثیری از نخبگان را از رجوع به وضعیت پیشاجنگ جهانی منصرف کرد. پس رشته‌های صلح‌شناسی(!) و مطالعات صلح و انجمن‌های جامعه‌شناسی صلح و فلسفه صلح برقرار شد تا روشنفکران ارگانیک در این محافل و حوزه‌ها مشغول باشند و ذهن و فکرشان به سوی جنگ نرود.

برای نظام سرمایه‌داری تنها تهدید جنگی، جنگی است که سرمایه را تهدید کند و آن جنگی است که بر اساس ارزش‌ها باشد و ارزش‌ها مقوم جنگ شوند. این جنگ حاوی خصیصه جنگ‌های پیشاجنگ جهانی است و تنها چنین جنگی ارزشی است که می‌تواند جلوی جنگِ سودمحور را بگیرد. تنها همین جنگ است که خصلت زیبایی‌شناسانه دارد و انسان را در تمامیت خود نشان می‌دهد و می‌تواند وضعیتی را برای تحقق تخیل فردی فراهم کند. آمریکا از هر روشی و به هر طریقی جلوی شکل‌گیری و رشد دشمنان راستین خود را می‌گیرد. همین امر می‌تواند با برچسب‌زنی‌های شبه‌علمی، تحریم‌های اقتصادی، محاکمات سیاسی در مجامع بین‌المللی و حتی توجیه‌گری‌های شبه‌الهیاتی انجام پذیرد. هراس افکندن به دل مردمان از طریق «سایه جنگ» آخرین حربه‌ای است که نظام رسانه‌ای‌نظامی آمریکا برای جلوگیری از جنگ ارزش‌ها و جنگ برای صلح به کار می‌بندد و به راستی «سایه جنگ» نماینده و آینه تمام‌نمای دیدگاه آمریکایی قباحت جنگ است که منکر توجه به جنگ به مثابه رستگاری جمعی است.

منابع:
هیپولیت، ژان، درآمدی بر فلسفه تاریخ هگل، ترجمه باقر پرهام، نشر آگاه
تولستوی، لئون، جنگ و صلح، ترجمه سروش حبیبی، نشر نیلوفر
صمیم، رضا، جزوه درسی نظریه‌های فرهنگ و ارتباطات، مقطع کارشناسی ارشد رشته معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات، دانشگاه امام صادق علیه السلام

مرزهای فاشیسم اروپایی

جــورج فریدمن می‌نویســد بر اســاس پژوهشهای اخیر فاشیســم در اروپــا در حــال افزایــش اســت و«دونالــد ترامــپ» نمونه آمریکایی فاشیســم اســت. این تعبیری نادرست از یک پدیده واقعی است. ملی‌گرایی در حال بازتعریــف خــود به عنــوان موتور اصلی زندگی سیاســی اســت. موسســات چندملیتی همچون اتحادیــه اروپا و پیمانهــای تجاری چند ملیتی با چالش مواجهند، چــرا کــه از دیــد برخی با منافــع ملی همخوانــی ندارند. اتهــام افزایــش فاشیســم از ســوءتفاهم عمیــق دربــاره معنای فاشیســم سرچشمه می‌گیرد. این امر همچنین تلاشی است برای بی‌اعتبار نمودن رستاخیز ملی‌گرایی برای دفاع از سیستمهای چندملیتی که از زمان جنگ جهانی دوم بر غرب چیره شده است.

فریدمــن در مقالــه «رشــد ملی‌گرایــی و افــول فاشیســم» ادامــه می‌دهد: ملی‌گرایی در هســته مرکزی روشــنگری مفهــوم لیبــرال دموکراســی قــرار دارد. چیــزی کــه ادعــا می‌کنــد دودمــان چندملیتــی اســت کــه بــا حا کمیت مســتبدانه، حقــوق اولیه بشــر را نقــض کرده اســت. در این میان، حق تعیین سرنوشت ملی و حق شهروندی بــود کــه تعریف می‌کــرد چــه چیــزی در راســتای منافع ملــی اســت. روشــنفکری از اســتبداد می‌ترســید و امپراطوری‌های چند ملیتی را که بر اروپا حکم می‌رانند، به عنــوان جوهــره اصلــی اســتبداد می‌دید. نابــود کردن ایــن امپراطوری به معنی جایگزینــی آن با مفهوم دولت-ملــت (ملی‌گرایی) اســت. انقلاب‌های آمریکایی‌ها و فرانســوی‌ها هــر دو شــورش‌های ناسیونالیســتی (ملی‌گرایانــه) بودنــد، از همــان جنــس شــورش‌هایی کــه در 1848 اروپــا را بــه آرامــی دچــار دگرگونــی کردند.

انقلاب‌هــای لیبــرال (آزادیخواه) تعاریفــی ملی‌گرایانه دارنــد، چــرا کــه در تقابل بــا امپراطورهــای چند ملیتی شــوریدند. آنچــه امــروزه در برابر دیدگان ماســت، ظهور دولــت – ملتهــا در برابــر ســازمانهای چندملیتــی و توافقنامه‌هاســت. ســوالات جدی دربــاره عضویت در اتحادیــه اروپــا، ناتو، توافقات تجــاری و همینطور حق کنتــرل مرزهــا مطرح اســت. افراد منطقــی اختلاف نظر دارند و این روند سیاســی در هر ملتی اســت که قدرت را بــه تغییــر در ضوابط وامــی‌دارد. هیــچ تضمینی برای عاقلانــه عمل کردن شــهروندان وجــود نــدارد، ولی این تیغی است دو لبه.

هماکنــون ملی‌گرایــی در اروپــا در نتیجــه شکســت در عملکــرد موثر موسســه‌های اروپایی ظهور کرده اســت. هشــت ســال بعــد از 2008، اروپــا هنــوز مشــکلات اقتصادی‌اش را حل نکرده اســت. یک ســال از هجوم گســترده پناهجویــان به اروپــا می‌گذرد، ولــی هنوز هیچ سیاست منسجم و موثری برای رسیدگی به این موضوع شــکل نگرفته اســت. با توجه به این، برای شهروندان و رهبــران غیرمســئولانه اســت اگر پرســش‌هایی مبنی بر اینکــه آیــا بایــد در اتحادیه اروپــا بمانند یــا ضوابطش را دنبال کنند، مطرح نشــده باشــد. به طور مشــابه، هیچ دلیلی برای «دونالد ترامپ» وجود ندارد که این ایده که تجارت آزاد همیشه سودمند است را به چالش نکشد یــا درباره ناتو ســوال نکند. اگرچه ســبک نفرت‌انگیزی دارد و رفتــارش گیج‌کننــده اســت، ولــی ســوالاتی را می‌پرسد که باید پرسیده شوند.

در دهــه پنجــاه میــلادی، «مک کارتیــز» کســانی را کــه دوســت نداشــتند کمونیست باشــند، جریمه می‌کرد. امروزه کســانی که سیستم فعلی را به چالش می‌کشند تاییــد نمی‌شــوند و فاشیســت لقــب می‌گیرنــد. حالا، ممکــن اســت برخــی از مخالفــان اتحادیــه اروپــا یــا مهاجــرت واقعــا فاشیســت باشــند. ولــی موانــع بــرای فاشیست بودن واقعا بالاســت. فاشیسم چیزی فراتر از نژادپرستی، سرهم‌بندی با دستگاه قضایی یا برگزاری تظاهــرات خشــم‌آلود اســت. فاشیســم واقعــی «اصــول
رهبری» آلمان نازی است. مــا شــاهد بازگشــت ملی‌گرایــی در اروپــا و آمریــکا هســتیم، چــون بــرای بســیاری روشــن نیســت کــه اینترناسیونالیســم آنگونه کــه از جنگ جهانی دوم به بعد پی گرفته شــده، دیگر به نفعشــان باشــد. ممکن است اشتباه کنند، ممکن هم هست درست حدس زده باشــند، ولــی ایــن ادعــا کــه فاشیســم در اروپــا و ایالات متحده فراگیر شده، این سوال را برمی‌انگیزد: آنهــا کــه ایــن ادعــا را می‌کننــد آیــا اصــول و ضوابــط فاشیســم یــا ارتباط نزدیــک میان لیبرال دموکراســی و
ملی‌گرایی را درک کرده‌اند یا خیر؟

دیپلماسی فطرت

این مقاله توسط آقای مجید احسانی نیک برای سایت باشگاه ارسال شده است/ با تشکر از ایشان

دین، شیوه زندگی است و بنا دارد تا حیات دنیوی انسان را در راستای سعادت دنیوی واخروی او اداره کند. علم فقه، دانشی است که متکفل تبیین علمی رفتارهای فردی و جمعی مورد نظر دین است. فقیه با ابزارهایی که در اختیار دارد، مشخص می کند که دین در مسائلی مانند سیاست، اقتصاد، فرهنگ، مسایل عبادی، فردی، خانواده، حقوق، مجازات و… چه دستورهایی دارد و به بخش عملی و بیرونی دین می پردازد.
ریشه های عمیق اسلام نقاهتی در محیط فکری کشورمان در قرون گذشته، با مجاهدت سرخ عالم ترین و پاکترین انسانها و نوادر هر دوره ای، ارتباط مستحکم و کم نظیر آن با اصول و مبانی اسلام ناب محمدی (ص)، ایران اسلامی را به برجسته ترین و قدرتمندترین سرزمین جهان از جهت قوت مبانی فکری و استحکام منطقی جهان بینی ها تبدیل کرده است.
شاخص ترین محصول جریان قدرتمند اسلام فقاهتی در کشورمان، ایجاد جمهوری اسلامی و پایه ریزی حکومتی بر مبنای اسلام بود که بنا داشت با تکیه بر فقه اسلامی، جنبه های حکومتی دین را که سلطه گران قرون گذشته، اجازه بروز آن در عرصه اجتماع را نداده بودند، به اجرا در آورد و با یقینی که بواسطه ایمان به حقانیت و قدرت اسلام وجود داشته و دارد، پا در این راه پر خطر و پر امید گذاشت.
قانون اساسی در هر کشوری، تعیین کننده شاهراهها و مرزهای اصلی حوزه های مختلف زندگی انسانهای آن جامعه است و مقدمه قانون اساسی، مبیّن روح کلی حاکم بر این قوانین است. یعنی قانون اساسی باید دارای نوعی از جهت گیری باشد که اهداف تعیین شده در مقدمه آن را برآورده سازد.
شدت توجه بنیانگذاران جمهوری اسلامی به دین اسلام و تفقّه در آن، سبب شد تا مقدمه قانون اساسی کشورمان نیز متاثر از همین دیدگاه تبیین شود و در همان نخستین جملات آن به صراحت نگاشته شود که “ویژگی بنیادی این انقلاب، مکتبی و اسلامی بودن آن است” (1).
چارچوب حکومت در جمهوری اسلامی نیز بر مبنای حکومتی اسلامی گذارده شد: “حکومت از دیدگاه اسلام، برخاسته از موضع طبقاتی و سلطه گری فردی یا گروهی نیست، بلکه تبلور آرمان سیاسی ملتی هم کیش و همفکر است که به خود سازمان می دهد تا در روند تحول فکری وعقیدتی، راه خود را به سوی هدف نهایی (حرکت به سوی الله) بگشاید” (2)
و البته تاکید صریحی هم بر توجه به جهان بینی اسلامی می شود و بنابراین گذارده می شود تا قانون اساسی جمهوری اسلامی، با این میزان معماری شود: “ملت ما در جریان تکامل انقلابی خود، از غبارها و زنگارهای طاغوتی زدوده شد و از آمیزه های فکری بیگانه خود را پاک نمود و به مواضع فکری و جهان بینی اصیل اسلامی، بازگشت و اکنون بر آن است که با موازین اسلامی، جامعه نمونه (اسوه) خود را بنا کند. بر چنین پایه ای، رسالت قانون اساسی این است که زمینه های اعتقادی نهضت را عینیت بخشد” (3).
فصل اول قانون اساسی نیز که اصول کلی را بیان می کند، (4) اشاره های فراوانی به مبانی دین اسلام دارد و این شدت تاکید به بکارگیری مبانی اسلامی در اداره جامعه، صاحبان دانش فقه را موظف می کند تا بسرعت نظرات دین اسلام در حوزه های مختلف زندگی اجتماعی و مسایل حکومتی از منابع اصلی استخراج کند تا ابزارهای لازم جهت تامین اهداف حکومتی اسلام فراهم آید. از این تحول در فقه اسلامی که تبیین دیدگاههای حکومتی اسلام را در دستور کار قرار می داد، به “فقه حکومتی” تعبیر می شد و امام خمینی (ره) نیز که معمار و طراح اصلی این انقلاب بودند، تاکید فراوانی بر تبیین هر چه سریعتر ابعاد مختلف فقه حکومتی داشتند.
لازمه این تفقه نیز این بوده که بدانیم فقه، باید به چه سوالاتی پاسخ دهد و در هر زمینه، چه مسایلی را از منابع دینی استخراج کند و چگونه اصل زمان شناسی را در این اجتهاد دخالت دهد تا نیاز امروز جامعه اسلامی مان را تامین نماید. این نوع نگاه به فقه و شناسایی حوزه هایی که فقه باید در آنها وارد شود و سوالاتی که باید پاسخگوی آن باشد، جایگاه دانش فقه را تعیین می کند که از این نگاه به “فلسفه فقه” تعبیر می شود. (5)
متاسفانه در ربع قرن اخیر که نظام اسلامی در کشورمان استوار شده است، هماهنگ با پیشرفت مردمی جمهوری اسلامی و متناسب با مسایل روز دنیا، این سوالات و درخواستهای جدید از فقه اسلامی، کمتر مورد توجه و تبیین قرار گرتفه و در بسیاری از موارد، این خلاء عظیم محسوس است.
وجود این خلاء، کلیتی است فراگیر که بر بسیاری از شئون اداره جامعه ما، سایه افکنده است و هر چه پیش می رویم، نیاز به تبیین ابعاد مختلف فقه حکومتی و شناخت جایگاه آ« و سوالاتی که فقه باید به آنها پاسخگو باشد، بیشتر می شود و چاره ای نداریم جز اینکه با سرعتی زیاد، و توانی فوق العاده این شناختها را بدست آوریم و تازه با این نگاهها، به سراغ منابع اصلی برویم و مشغول استخراج حکماتی برای اداره شئون مختلف جامعه شویم، شاید که غفلتهای ربع قرن گذشته مان در این زمینه، کمرنگ تر شود.
حال برای روشن شدن این بحث، مصداقی برای این کلیت ذکر می کنیم تا به واسطه آن، بخشی از نیازهای موجود به فقه حکومتی شناخته شود و حدودی از ضرورت و لزوم توجه به این بحث، بدست آید.
قانون اساسی پس از تبیین اهداف اسلام به عنوان غایت و آرمان در سومین اصل از اصول کلی خود، اهدافی را ذکر می کند و دولت جمهوری اسلامی ایران را موظف می کند تا برای نیل به موارد ذکر شده در اصول دوم و سوم قانون اساسی، همه امکانات خود را به کار برد.
در بند 16 از اصل سوم قانون اساسی “تنظیم سیاست خارجی کشور، بر اساس معیارهای اسلام” جزو این اهداف ذکر شده است. همین نکته، قدری جزئی تر در فصل دهم قانون اساسی که اصول سیاست خارجی مان را تبیین می کند، آمده است: “جمهوری اسلامی ایران، سعادت انسان در کل جامعه بشری را آرمان خود می داند” (6)
بیان این کلیات در قانون اساسی، در ارتباط حوزه سیاسی خارجی، سوالات مبنایی فراوانی را در پی دارد: معیارهای اسلام برای برقراری روابط خارجی چیست؟ چه بخشی از معارف اسلام، معارفی است که می توان آنرا به همه مردم دنیا با هر آئینی منتقل کرد؟ چه روشها و رفتارهایی برای تبیین این معارف برای مسلمین و غیر مسلمین عالم وجود دارد؟ آیا در سیره زندگی ائمه اطهار علیهم السلام و در تاریخ پر فراز و نشیب اسلام، خصوصا زمانهایی که تفکر اسلامی در راس حکومت وجود داشته است، نمونه ها، راهکارها و ملاکهایی برای برقراری روابط خارجی وجود داشته است؟ آیا می توان مبتنی بر مبانی دین اسلام در این حوزه، شیوه هایی برای برقراری روابط دیپلماتیک با دولتها و ملل مختلف دنیا بنیان نهاد؟
آیا مفهوم صدور انقلاب اسلامی که امام خمینی (ره)، بعنوان یک فقیه و مجتهد تراز اول، از همان ابتدای تشکیل جمهوری اسلامی روی آن تاکید داشتند، بنا داشت تا ارتباطی عمیق بین نیازهای فکری انسانهای کشورهای مختلف و مفاهیم هدایتگر اسلام برقرار کند و اگر چنین بود، باید چه مکانیزمی بین مراکز دینی و مراکز تعیین کننده سیاست خارجی کشورمان ایجاد می شد و زیر ساختهای فکری این ارتباط چه بود؟ و…
کسانیکه قدری عمیق به مسایل می نگرند و با پشت گوش اندازی، خود را از سوالات اساسی غافل نمی کنند، می دانند که پرداختن به هر یک از این سوالات و درگیر شدن با آنها و یافتن کنج حقایق و لحاظ کردن مقتضیات زمان در بیان آن، تفقّهی عمیق واجتهادی بصیرانه را می طلبد. اما متاسفانه عدم توجه عمیق به چنین سوالاتی از سوی مراکز متولی امر ترویج و تبیین دین، ابزارهای فکری مورد نیاز دستگاه دیپلماسی کشورمان را فراهم نکرده و تنها دینداری مسئولان و متولیان امر در حوزه سیاست خارجی باعث حفظ مبانی جمهوری اسلامی در تهاجمات دیپلماتیکِ حکومتهای زور و تزویر شده است. بدین معنی که آنچه تا کنون باعث اثر گذاری سیاست خرجی ما در معادلات بین المللی شده است، وجود افرادی متدین در راس دستگاه دیپلماسی ما بوده و آنقدر وضعیت کشورهای جهان، حتی کشورهایی که دولتهای به ظاهر اسلامی دارند، از این نظر آشفته است که حضور افرادی متدین و معتقد در این عرصه و ایستادگی آنها بر اصول و مبانی خود، یک توفیق بی نظیر برای کشور اسلامی مان به حساب می آید. اما کمتر شاهد آن بوده ایم که سیاست گذاریهای دستگاه دیپلماسی ما (جدا از سیاستهایی که جنبه دفاعی و حفظ اصول و مبانی را دارند) با رویکردی ایجابی و الهام گرفته از مبانی منطقی و مستدل اسلام فقاهتی، که منطبق با حقایق این عالم است، انجام گرفته باشد و اینگونه، ما از قدرتمندترین پایه جمهوری اسلامی، که شامل استواری مبانی فکری و جهان بینی هاست، حداقل بهره های ممکن را در عرصه سیاست خارجی برده ایم و در بسیاری از موارد، به متدین بودن دیپلماتهایمان در این عرصه قناعت کرده ایم و به فکر تبیین روشها و راهکارهایی درست واصولی نبوده ایم.
مثلا یکی از مهمترین و موثرترین ابزارهایی که در این حوزه می تواند ما را پیش ببرد، تکیه بر مفاهیمی انسانی مانند “فطرت” است.
فطرت، بصورتی که در قرآن و احادیث و در فرهنگ ما و توسط متفکران اسلامی مورد توجه قرار گرفته است، در مباحث حکمی و فلسفی غرب یافت نمی شود.
هر انسانی در هر نقطه ای از عالم، بر مبنای “فطرت الهی” (7) خلق می شود و این فطرت، نوع خاصی از آفرینش الهی است که مختص انسان است. در واقع فطرت، چیزی در راستای طبیعت و غریزه، و تکامل یافته تر از آنهاست.
“طبیعت، مختص به یک موجود مادی است و وقتی این موجود به سطح و رتبه حیوانی می رسد، بحث غریزه مطرح می شود که مقتضیاتی دارد و زمانیکه در سطح حیات انسانی قرار گیرد، از این آفرینش به فطرت یاد می شود”. (8)
بطور خلاصه، فطرت، آفرینش ویژه ای در انسان است که در بعد عواطف، احساسات و در بعد عقلی و اندیشه انسان تجلی پیدا می کند و این، مقتضای آفرینش انسان است که در سطح تکامل یافته تری نسبت به موجودات دیگر است. یعنی خلقت و آفرینش انسان، علاوه بر بعد طبیعی و غریزی و بعد احساسات و عواطف، از بعد عقلانی و گرایشهای متعالی و برین هم برخوردار است.
بزرگانی نظیر علامه طباطبایی (ره) که بحث فطرت در آثارشان (خصوصا تفسیر المیزان) از اهمیت خاصی برخوردار بوده، و دیدگاههای اسلام به مساله فطرت را بخوبی دریافته اند و عمق معنی را با دقت فوق العاده ای تبیین کرده اند. حضرت علامه طباطبایی (ره) می فرمایند: “اگر دین گرایی و خداگرایی فطری نباشد (که هست)، خداجویی فطری است” (9).
اینکه این جهان از کجا آمده است؟ آیا آفریننده ای دارد؟ اگر آفریننده ای دارد چه تکالیفی از انسان خواسته شده است؟ و سوالاتی نظیر این، برای هر انسان صاحب فکری مطرح می شود و فطرت هر انسانی به دنبال پاسخهایی برای این سوالات اساسی، انسان را به مسیرهای رشد و اعتلاء هدایت می کند. حتی در فلسفه اسلامی، یکی از براهین محکم برای اثبات وجود خدا، برهان فطرت است که بر مبنای آن، فطرت انسان بگونه ایست که میل به کمال لایتناهی دارد. پس اقتضای ربوبیت و حکمت خداوند این است که انسان را به کمال مطلوب هدایت کند و روش و دستور العملی را برای زندگی انسان نازل کند که این نیازها و آن مطلوبهای لایتناهی را هدایت کند.
این مباحثی که در خصوص فطرت مطرح شد، مشترکاتی بین تمامی انسانهای روی زمین است و اگر حوزه مسایل مرتبط با فطرت انسان بدرستی شناخته شود، به زبانی بین المللی دست می یابیم که مرتبط با ذاتیات تمامی انسانها (و فقط انسانها) می باشد.
حال شما فرض کنید که این اصول ومبانی مذکور، بدرستی شناخته و با دقت از منابع اصلی دین استخراج شود. آنگاه خواهیم توانست بر مبنای این محکمات، پارادایم هایی را تعریف کنیم و قالبهایی را بیابیم که نشانگر روح این اصول باشد واین پارادایمها، دارای این قابلیت باشند که توسط دستگاه دیپلماسی ما، به دیگر ملتها و دولتهای جهان عرضه شود.
از آنجا که دنیای امروز، تشنه حقایقی است که شناختهای درستی به انسان بدهد (10)، بوجود آمدن رویکردی بدین شکل، تحولی اساسی در دستگاه دیپلماسی ما ایجاد خواهد کرد. چرا که اولا زمانیکه مسئولین ودیپلماتهای کشورهای مختلف، ما را مجبور می کنند که در زمین از پیش طراحی شده و شیوه های قابل کنترل آنها بازی کنیم، بایستی تلاش زیادی انجام دهیم تا پیروز میدان نبرد باشیم. اما اگر خودمان عرصه هایی برای روابط دیپلماتیک با دیگر کشورها تعیین کنیم و با قوت فکری و پشتوانه اسلام فقاهتی در آن عرصه ها گام برداریم، خواهیم توانست در دنیای که اندیشمندان نو به نو به بن بستهای فکری می رسند و یکروز دم از دهکده جهانی می زنند و فردایش نظریه پایان تاریخ را افاضه می فرمایند، عرصه های گسترده و غیر قابل محاسبه توسط اندیشه های مادی بگشائیم که قطعا در تمامی این عرصه ها، تنها پیروز میدان، اسلام عزیز است.
ثانیا همه ما بارها تجربه کرده ایم که اگر از نظر عمق فکری در مقابل شخصی عالم و با مبانی محکم قرار گیریم، بطور ناخودآگاهی خشوع خواهیم کرد. پس اگر در مباحثی که بین دیپلماتهای ما و دیپلماتهای دیگر ملل جهان می گذرد، با زبانی که از فطرت انسان برخواسته (11) به سوالهای اساسی انسان از وجود خدا و عالم هستی بپردازیم و با نیت کمک به هدایت طرفهای مورد مذاکره به آنها بنگریم، که امام خمینی (ره) بارزترین نمونه آن را در نامه خود به گورباچف نشان داد، نوعی از احساس خشوع و خضوع نسبت به حقانیت اسلام در بین دولتمردان و دیپلماتهای کشورهای مختلف جهان ایجاد می شود که این ابتدایی ترین گام پذیرش حقایق انسان پرور اسلام است.
ثالثا به یکی از بزرگترین کارهای روی زمین مانده در جمهوری اسلامی عمل خواهد شد که آن، “صدور انقلاب اسلامی” بود و امام خمینی (ره)، از نخستین ماههای پس از پیروزی انقلاب تاکید فراوانی روی آن داشتند: “مقصد این است که اسلام، احکام اسلام احکام جهانگیر اسلام زنده بشود و پیاده بشود (12). نهضت برای اسلام نمی تواند محصور باشد در یک کشور و نمی تواند محصور باشد حتی در کشورهای اسلامی (13). ما آنچه که می خواهیم، این است که اسلام با تمام محتوایی که دارد، که آن محتوا یک میوه شیرینی است که هر کس آن را بچشد به لذات ابدی می رسد، می خواهیم در تمام قشرها… پیاده شود (14).”
اینهمه، و جوانب دیگری که به علت طولانی شدن مباحث از پرداختن به آن صرفنظر کردیم می تواند تبیین کننده یک رویکرد جدید در دستگاه سیاست خارجی دولت جمهوری اسلامی بنام “دیپلماسی فطرت” باشد که با همکاری فقها و علمای دین و کارشناسان حوزه سیاست خارجی، به ثمر خواهد نشست.

تماس با نویسنده:
ehsani57@gmail.com

پی نوشتها:
1- مقدمه قانون اساسی
2- همان
3- همان
4- خصوصا اصل دوم و سوم قانون اساسی
5- مراد از فلسفه نقد، فلسفه یابی و علت یابی برای احکام شریعت نیست. فلسفه فقه، دانشی فراتر از فقه و در واقع جزو فلسفه های مضاعفی است که امروزه در بسیاری از علوم مطرح می شود، مانند فلسفه تاریخ، فلسفه فیزیک. ما فقه را به عنوان یک دانش پذیرفته ایم و این دانش در برابر پرسشهایی اساسی و کلان قرار دارد که به تنهایی قادر به پاسخگویی به آنها نیست و تنها با کمک یک دانش قبلی و پیشینی که فراتر از فقه است (یعنی فلسفه فقه)، می توان به این پرسشها پاسخ داد.
البته در اینجا نباید خلط مباحث شود. فلسفه فقه همان علم اصول (علمی که فقیه با استناد به آن، برداشتهای خود از مسایل شریعت را تثبیت می کند) نیست. رابطه فلسفه فقه با فقه، مانند رابطه علم کلام با فلسفه دین است. چرا که ما با فلسفه دین، اصل جایگاه این را مشخص می کنیم و زمانیکه می خواهیم به تبیین دین بپردازیم، به سراغ علم کلام می رویم. رجوع شود به کتاب فلسفه فقه، اثر حجت الاسلام مهدی مهریزی.
6- قانون اساسی، فصل دهم، اصل و پنجاه وچهار
7- “کل مولود یولد علی الفطره الله الذی فطر الناس علیها”.
8- کتاب فطرت، اثر شهید مرتضی مطهری.
9- کتاب میزان حکمت، فطرت از دیدگاه علامه طباطبایی.
10- امروزه در کشورهایی که بشدت دم از دین گریزی و وجود ماوراء الطبیعه زده می شود، مشاغلی نظیر فالگیری و پیشگویی، مقبولیتی عجیب یافته که خواستگاه اصلی آن، نیازهایی فطری نظیر خداپرستی و حقیقت جویی است.
11- که قطعا نیاز به تبیین دقیق دارد.
12- سخنرانی حضرت امام خمینی (ره)، 27/1/1358
13- سخنرانی حضرت امام خمینی (ره)، 11/8/1358
14- سخنرانی حضرت امام خمینی (ره)، 3/6/1358