ولایت فقیه

انقلاب اسلامی، انقلابی عقلانی است/ ولایت فقیه؛ مدافع مردم‌سالاری

| به گزارش مهر، حجت الاسلام و المسلمین علی ذوعلم در نشست «انقلاب اسلامی و حکمرانی ولی فقیه» که در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد، به بیان سخنانی در خصوص عقلانی بودن ولایت فقیه و رابطه آن با مردم‌سالاری پرداخت و رابطه ولایت فقیه با مردم را بررسی کرد. گزارشی از سخنان او را می‌خوانید.

مردم‌سالاری و اسلام

ولایت فقیه هم در مقام نظر و هم در مقام عمل، مدافع مردم‌سالاری دینی در جامعه است و بدون حضور مردم و رأی آن‌ها، مشروعیت نظام سیاسی و ولایی تحقق پیدا نمی‌کند و این بحث، بحثی بسیار چالشی است که از دو منظر و خاستگاه با این دیدگاه مقابله می‌شود؛ یکی از آن‌ها، خاستگاه کسانی است که به خیال دفاع از توحید تشریعی و اینکه فقط خداوند قانون‌گذار است و از جایگاه حمایت از دین با این مقوله چالش دارند و می‌گویند که رأی مردم نمی‌تواند نقشی در مشروعیت نظام دینی داشته باشد.

وی تصریح کرد: خاستگاه دیگر، برای کسانی است که با اصل حضور دین در جامعه مشکل دارند و می‌گویند که اگر قرار است در یک جامعه مردم‌سالاری باشد، رأی مردم نمی‌تواند به عنوان شریعت اسلامی و به صفاتی در ولی فقیه محدود شود و طرفداران این دیدگاه می‌گویند که یا باید دیندار باشید، یا باید به یک جامعه مردم‌سالار وفادار باشید و وفاداری به مردم‌سالاری با پایبندی به دین تعارض دارد.

دوگانه دین یا مردم‌سالاری

ذوعلم در ادامه افزود: بنابراین، این دو خاستگاه متفاوت هستند و یکی دفاع از دین و دیگری مقابله با دین را در دستور کار قرار می‌دهد و هر دو این مسئله را به چالش می‌کشند که آیا رأی مردم در مشروعیت نظام نقش دارد یا خیر که پاسخشان نیز منفی است که این مسئله نیازمند نظریه‌پردازی و تبیین است.

وی بیان کرد: در اینجا تأکید می‌کنم که انقلاب اسلامی انقلابی عقلانی است؛ یعنی برخلاف تلقی‌هایی که از مقوله انقلاب در جامعه‌شناسی سیاسی مطرح می‌شود که می‌گوید انقلاب محصول یک هیجان اجتماعی و یک شورش کور است، اما تلقی ما این است که در نگاه اسلام، انقلاب اسلامی یعنی آن حرکت اجتماعی که از سوی مردم صورت می‌گیرد و انقلابی عقلانی است که در مبانی، فرایند و محصول اینچنین است.

تحول‌خواهی اجتماعی منطبق با مبانی اسلام

ذوعلم در ادامه افزود: ریشه‌های این بحث به این مسئله بازمی‌گردد که اساساً تحول اجتماعی در نگاه اسلام چه جایگاهی دارد؟ اسلام ناب یعنی اسلام مبتنی بر دو منبع عقل و نقل (قرآن و اهل بیت (ع)) اسلامی است که می‎‌توانیم بگوییم امام (ره) ارائه کرد و امروز آیت‌الله خامنه‌ای آن را تبیین می‌کند. اسلامی است که شهید مطهری و بهشتی آن را قبول دارند؛ این اسلام در درون خود، تحول‌خواهی اجتماعی را برمی‌انگیزد و نمی‌تواند جامعه‌ای مسلمان باشد، اما به دنبال تحول جامعه در جهت انطباق بیشتر با مبانی و اهداف اسلام نباشد.

عضو هیأت علمی پژوهشگاه تصریح کرد: اسلام ذاتاً مکتبی اجتماعی است و نظریه اجتماعی و سیاسی را در درون خود دارد. این جمله شهید مطهری جمله عمیقی است که فرمود اسلام، دارای دو انقلاب است. یعنی ذات آن انقلاب و تحرک اجتماعی و یک نوع مبارزه و مجاهدت و تلاش مستمر در جهت استقرار عدالت و استقرار نظم اجتماعی است.

انقلاب درونی و بیرونی در اسلام

ذوعلم در ادامه افزود: شهید مطهری می‌گوید اسلام یک انقلاب درونی و یک انقلاب بیرونی دارد. انقلاب درونی، کار اخلاقی و معنوی را بر عهده دارد و همه از آن مطلع هستند و دیدگاه‌های سکولاریستی نیز می‌خواهند همین را برجسته کرده و دین را منحصر به اخلاق فردی کند؛ همچنین انقلاب دیگر اسلام نیز در بیرون است و مراد تلاش و مجاهدت برای از بین بردن تبعیض در نظام فرهنگی، اجتماعی و … است.

وی تصریح کرد: وقتی می‌گوئیم که انتظار فرج برترین عبادت‌هاست، این به معنای انتظار فعالی است که زمینه را در روابط بین‌الملل برای استقرار جامعه عدل مهدوی فراهم می‌کند؛ لذا خود واژه انقلاب در نگاه اسلام، تفاوت عمیقی با واژه انقلاب در جامعه‌شناسی سیاسی دارد و تبیین آن نیز نیاز به نظریه‌پردازی دارد. همچنین روی این مسئله که انقلاب در اسلام به چه معناست نیز بسیار کم کار شده است.

عقلانیت فطری انقلاب

ذوعلم در ادامه به تبیین عقلانیت پرداخت و گفت: مراد از عقلانی بودن این انقلاب، عقلانیت «وبری» و مدرن نیست، بلکه یک عقلانیت فطری است که لایه‌هایی دارد؛ یکی از لایه‌های آن عقلانیتِ فطری و الهی، لایه عقل ابزاری است که اگر تحت هدایت عقلانیت کل‌نگر نباشد، قطعاً از مسیر خود منحرف می‌شود. در تمدن غرب می‌بینیم که تأکید بر عقلانیت لازم و مفید است، اما بازسازی تعریف عقلانیت در نگاه اسلام و تفاوت بنیادینش با نگاه مدرن امروز نیز مهم است.

عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی تصریح کرد: اساساً اگر بگوییم که مقوله دین برای پرورش عقل انسان‌ها و کمک به عقل آمده است، کاملاً ادعایی برگرفته از قرآن و روایات است و نص نهج‌البلاغه هم همین را می‌گوید که انبیا آمدند تا عقل را تربیت کنند و رشد دهند و سعی آن‌ها بر این بود که دشمنان عقل را کنترل کنند؛ یعنی دین، کنترل‌کننده دشمنان عقل است. در ادبیات دینی ما، دشمن اساسی عقل، شهوت و نفسانیت و خودخواهی است و اگر شهوات بر عقل انسان غلبه پیدا کنند، انسان را از مقام انسانیت پایین می‌آورد و اگر عقل بر شهوت غلبه کند، انسان از ملائک نیز برتر خواهد بود.

مبنای عقلانی ولایت فقیه

ذوعلم در ادامه افزود: بنابراین، اگر انقلاب عقلانی است، ولایت فقیه که هم از بعد نظری و عملی مبدأ انقلاب بوده و هم محصول انقلاب بوده است و در نظام‌سازی از بعد نظری و عملی به عنوان محصول انقلاب تلقی می‌شود، نیز یک مبنای عقلانی خواهد داشت. قطعًا اگر نگاه مردم به امام راحل به عنوان یک ولی و نایب امام زمان (عج) نبود، انقلاب شکل نمی‌گرفت. ممکن بود یک تحرک اجتماعی شکل بگیرد، اما انقلاب اسلامی که در یک حد بسیار بالایی مردمی بود، اصلاً شکل نمی‌گرفت و در بعد نظری، ولایت فقه مبدأ انقلاب بود و در بعد عمل نیز اگر ولی فقیه راهبری نمی‌کرد، چالش‌های درونی مبارزات کافی بود که نیروی اجتماعی انقلاب را خنثی کند. کسانی که در کوران نزاع‌های فکری، سیاسی و اجتماعی گروه‌های مبارز قبل از انقلاب بودند، می‌دانند که همان رقابت‌ها و نزاع‌های درونی در همان جبهه مخالفان رژیم پهلوی می‌توانست انقلاب را نابود کند و اگر آن مدیریت حکیمانه امام نبود، انقلاب محقق نمی‌شد.

وی تصریح کرد: بنابراین، مبدأ نظری و عملی انقلاب، ولایت فقیه بود و همچنین ولایت فقیه را باید محصول انقلاب نیز تلقی کرد. نقش رهبری ولی فقیه در هم‌افزایی اجتماعی و در دفاع از مردم‌سالاری و مقابله با دشمنان و همچنین پیشرفت کشور، نقشی بی‌بدیلی است و حقایق عینی نشان می‌دهد که علی‌رغم تمام جناح‌بندی‌ها در کشور، با همه اختلاف‌ها، همگی معتقدند که رهبری ولایت فقیه نقش محوری در پیشرفت جامعه دارد. بنابراین ولایت فقیه در یک چارچوب مبتنی بر فطرت و عقلانیت قابل تبیین است.

انقلاب 57

همه چیز را از نو می‌سازیم!

  • نوشته شده : دبیر خبر
  • 28 دسامبر 2019
  • تعداد نظرات :0

متن زیر که در سایت تاریخ ایرانی منتشر شده است، گزارش اشپیگل از رویدادهای سال 1357 در ایران است، رویدادهایی که ظاهراً در اوج خشونت‌اند و این گزارشگر را به اعجاب واداشته است.

حسن خوشنویس از اهالی ری در جنوب تهران همیشه به پادشاه وفادار بود. اما اکنون آن دوره سپری شده است. اگرچه آقای خوشنویس به عنوان یک واردکننده نوشابه ذاتاً وابسته به نیروهای دولتی بود اما از اواخر ماه گذشته به اپوزیسیون پیوسته است.

آقای خوشنویس قصد داشت که پسرش کریم را از تحصیل در دانشگاه منصرف کند تا مبادا او هم مانند دیگر جوان‌های خانواده‌های متوسط به راه خطا برود. اما روزی در خیابان امیرآباد گروهی تقریباً صد نفره از دانشجویان را دید که پلاکاردهای ضد شاه حمل می‌کردند و البته کریم هم در میان آنان بود.

در این حال حسن خوشنویس کاملاً مصمم از ماشین بیرون پرید و در حالی که جملات تندی را خطاب به تظاهرکنندگان می‌گفت، کریم را از میان جمعیت بیرون کشید و به سمت ماشین برد. اما قبل از آن که استارت بزند، تظاهرکنندگان آن شورلت را محاصره کرده بودند.

آن‌ها درهای ماشین را باز کرده و کریم و پدرش را بیرون کشیدند. خوشنویس در حالی که مقاومت می‌کرد با خشم به سوی سربازانی که تنها ۵۰ متر با آن‌ها فاصله داشتند و در خودرو جیپ ارتشی لم داده بودند فریاد کشید. اما هیچ کس برای کمک به او حرکتی نکرد. آن سربازان حتی آن زمان که شاهد به آتش کشیدن جیپشان توسط تظاهرکنندگان بودند نیز واکنشی نشان ندادند.

دولت از نیروهای نظامی خواسته بود که خویشتن‌داری پیشه کنند. اینک آن پدر و پسر یعنی آقای خوشنویس و کریم هر دو و البته با دلایل متفاوت مخالف شاه هستند. از نظر کریم شاه یک مرتجع است اما پدر کریم او را یک شاه ناتوان می‌بیند. آقای خوشنویس می‌گوید: «دولتی که دیگر توانایی دفاع از شهروندان وفادار را نداشته باشد، شایسته احترام نیست.»

ملت حق خود را می‌خواهد اما هر کس برداشت خاص خود را از این مساله دارد. همین مساله نشان‌دهنده تنوع انگیزه‌ها در میان شرکت‌کنندگان در آن موج اعتصابی است که از هفته‌ها پیش سراسر کشور را به لرزه درآورده است. در همان حال که کارگران شرکت نفت، کارمندان دولت و کارکنان هتل‌ها برای دستمزد بالاتر اعتصاب می‌کنند، قضات دادگستری در اعتراض به کتک زدن همکارانشان در تهران دست به تظاهرات می‌زنند.

در شهر بوشهر واقع در کرانه‌های خلیج فارس، یعنی همان منطقه‌ای که آن کنسرسیوم آلمانی در حال ساخت دو نیروگاه اتمی است، کارگران بومی در اعتراض به کشیدن سیم خاردار به دور محل زندگی‌شان، دست از کار می‌کشند. در شهر لاهیجان واقع در شمال ایران هزار معتاد به تریاک به خیابان‌ها می‌ریزند و خواهان افزایش سهمیه تریاک دولتی خود می‌شوند.

آن اعتصاب‌هایی که ناگهان همه جا را فرا می‌گیرد و ناگهان فروکش می‌کند، زندگی در شهرهای بزرگ را فلج کرده است. مردم شهرهای بزرگ ایران یک بار شاهد اعتصاب کارکنان پست و کارگران شهرداری و سپس شاهد اعتصاب کارمندان بانک‌ها و هتل‌ها هستند و گاه همه با هم اعتصاب می‌کنند. اعتصاب کارکنان پمپ‌بنزین‌ها رفت‌و‌آمد وسایل نقلیه در تهران را به شدت مختل کرده است. البته در کرج واقع در ۵۰ کیلومتری غرب تهران، بنزین موجود است زیرا کرج به نوعی محاصره شده است.

ارتش یک کامیون پر از سربازان نیروی زمینی را مأمور حفاظت از تنها پمپ‌بنزین شهر کرده و صف سه ردیفی خودروها تا یک کیلومتر یعنی تا اتوبان کرج امتداد دارد. صف چهارم متعلق به یکصد موتورسیکلتی است که باکشان خالی از بنزین است و صاحبان موتورها با پای پیاده مرکب‌های خود را به این سو و آن سو می‌کشند. برخی از این رانندگان در پیت‌های حلبی و سطل‌های پلاستیکی بنزین می‌زنند.

ناگهان در میان جمعیت سروصدایی بلند می‌شود. از قرار معلوم راننده یک مرسدس بنز تلاش دارد که با پرداخت هزار ریال (معادل تقریباً ۳۰ مارک) رشوه، بیست لیتر بنزین خارج از صف بزند. سربازان ارتش برای نجات جان راننده رشوه‌دهنده از خشم جمعیت، با قنداق تفنگ به میان جمعیت می‌روند. ظاهراً درجه هشیاری مردم حتی در پمپ‌بنزین‌ها هم بالا رفته است.

با این حال جنبش اعتراضی در همه جای این استان آثاری مشابه بر جای گذاشته است و در همه نقاط استان ویترین‌های شکسته و خودروهای آتش گرفته و ویرانه‌های ناشی از آتش‌سوزی دیده می‌شود.

در نزدیکی کرمانشاه یک محموله سی تنی مشروبات الکلی کشف و به آتش کشیده می‌شود. در همه جا قوطی‌های له شده آبجو به چشم می‌خورد و نیروهای انقلابی در همان محل پیروزی خود را جشن می‌گیرند.

حتی مالکان مغازه‌های کوچک واقع در جاده‌های روستایی و خارج از شهر نیز برای مصون ماندن از به آتش کشیده شدن اموالشان تصاویر آیت‌الله خمینی رهبر شیعیان را به در و دیوار مغازه‌های خود چسبانده‌اند. عده‌ای از اهالی روستای سالارآباد جاده ماشین‌رو را با بشکه‌های خالی نفت بسته‌اند. هر کس که بخواهد از این نقطه عبور کند باید به نحوی وفاداری خود به انقلاب را نشان دهد. مردی ریشو در حالی که شلوار جین به پا دارد و تی‌شرت با آرم «گارد ساحلی ایالات متحده» را پوشیده است با حالتی تهدیدآمیز از من می‌پرسد: «تو یانکی هستی؟» و پاسخ من: «نه من یک خبرنگار آلمانی هستم.» این خوب است. آن مرد در حالی که راضی نشان می‌دهد به من می‌گوید: «چیزهای خوب در مورد ایران بنویس، اوکی؟ بنویس که ما انقلاب می‌کنیم، اوکی؟ ما همه چیز را از نو می‌سازیم، اوکی؟ اوکی، اوکی».

در برخی نقاط اتفاق‌های بدی می‌افتد. در مواردی حتی برخی قهوه‌خانه‌های فقیرانه در حاشیه راه‌های خارج از شهر تنها به خاطر چسباندن تبلیغ پپسی‌کولا و سیگار مارلبرو به در و پنجره‌هایشان، به آتش کشیده شده‌اند.

اما شاه هنوز هم از طرفداران ثروتمندی در ایران برخوردار است. در شهر پاوه کردستان درگیری میان تظاهرکنندگان مخالف و موافق شاه به شورشی خونین بدل شد. بیش از هزار اسب‌سوار به فرماندهی یکی از نمایندگان محافظه‌کار مجلس به نام «سالارجاف» به صف تظاهرکنندگانی که در کمال آرامش در حال اعتراض بودند حمله برده ۲۵ نفر را از پای درآوردند. حداقل ده نفر دیگر نیز در حالی که مشغول انتقال مجروحان به بیمارستان کرمانشاه بودند توسط افراد سالارجاف به قتل رسیدند.

تنها یک نفر به نام رضوانی که از اهل حوالی تبریز است توانست از حمله اوباش سالارجاف جان سالم بدر برد. او می‌گوید: «آن‌ها برای کشتن آمده بودند. با هر چه که دم دستشان بود از جمله تفنگ و چماق و غیره حمله می‌کردند. آن‌ها سنی هستند و همیشه از شیعیان نفرت دارند.»

ایمان مشترک به پیامبر نیز نتوانست از این حادثه جلوگیری کند. سواران سالارجاف با اسب‌هایشان به داخل مسجد رفته و آن محل مقدس را ملوث کردند. دو روحانی شیعه با ضربات سرنیزه و در حالی که لباس‌هایشان پاره شده بود کشته شدند. البته آن دو روحانی قبل از مرگ از سوی قاتلان خود مجبور شدند که فریاد «جاوید شاه» سر دهند.

خشم و نفرت این مردم برای خارجی‌ها هم کاملاً محسوس است. هیچ گروه قومی مصون از تعرض نمانده است. در تهران شیشه‌های دفاتر اکثر شرکت‌های هواپیمایی غربی خرد شده و یک نهاد مربوط به سفارت شوروی و یک رستوران چینی در خیابان پهلوی مورد حمله قرار گرفته است. تنها شیشه‌های دفتر هواپیمایی لوفت‌هانزا در خیابان تخت جمشید نشکسته است زیرا شیشه‌های این دفتر از مدتی پیش و بعد از آخرین حمله با شیشه‌های نشکن تعویض شده است.

نفرت از خارجی‌ها در برخی موارد ابعادی عجیب و غریب به خود می‌گیرد. در مسیر میان بندر ماهشهر و شیراز همه تابلوها و علائم جاده که به دو زبان فارسی و انگلیسی بر روی آن‌ها نوشته شده است به نوعی تخریب و یا با اسپری سیاه رنگ مورد حمله قرار گرفته‌ا‌ند.

در اهواز عده‌ای از جوانان در امتداد یکی از خیابان‌ها ایستاده و کامیون‌های خارجی را متوقف کردند و از پنجره این کامیون‌ها اعلامیه‌هایی را به داخل آن می‌انداختند: «بریتانیا، آمریکا، روسیه و چین دشمنان خلق ما هستند. آن‌ها باید از این کشور بروند. امضا: حزب‌الله.»

خودروی ما هم توسط جوانان اهوازی متوقف می‌شود. «آلمانی هستی؟ آشغال!» رهبر جوانان در حالی که اعلامیه‌ای به داخل ماشین ما می‌گذارد، روی شیشه جلو آب دهان می‌اندازد. کاملاً مشخص است که آلمانی بودن به تنهایی در مشرق زمین برای محبوب بودن کفایت نمی‌کند.

در یک دهکده کوهستانی واقع در ۲۰۰ کیلومتری شرق اهواز، گروهی از روستاییان به یک اتوبوس حامل ۴۰ توریست آمریکایی حمله برده و پس از شکستن شیشه‌های اتوبوس آن را واژگون کردند. البته به توریست‌ها آسیبی نرسید و یک گشت نظامی آنان را از چنگ روستاییان خشمگین نجات داد.

خشم و کینه نسبت به اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها البته دلایلی کاملاً مادی دارد. در ایران قیمت‌ها و مالیات‌ها افزایش می‌یابد و بودجه مملکت کسری میلیاردی دارد. فقط این غربی‌ها هستند که به راحتی از این وضعیت استفاده کرده و جیب‌های خود را پر می‌کنند، به ویژه آن ۴۵ هزار آمریکایی که مشاغل و جایگاه‌های کلیدی و مهم در صنایع، تجارت نفت و ارتش را تحت کنترل خود دارند.

نفرت از یانکی‌ها البته نگاه منفی مردم به قدرت اقتصادی آلمان را به حاشیه نرانده است. یک کارگر آبادانی شرکت نفت به نام زکریا اساسی می‌گوید: «آمریکایی‌ها چه کار با شما آلمانی‌ها کردند؟ بکن باوئر را که از شما دزدیدند. شما هم ما را فریب می‌دهید و حاصل کارمان را برمی‌دارید.»

اعتراض‌ها در آبادان از یک برنامه زمانی مشخص پیروی می‌کند. صبح‌ها در مقابل درب ورودی پالایشگاه و بعدازظهرها در سطح شهر تظاهرات برگزار می‌شود و هر روز هم سنگ‌پرانی و روشن کردن آتش برای مقابله با گاز اشک‌آور تکرار می‌شود.

اعتصاب در صنایع نفت به معنی روزانه شصت میلیون دلار ضرر است. رئیس شرکت ملی نفت ایران از همه بازنشسته‌های این شرکت در سراسر کشور دعوت کرده است که به کار سابق خود بازگردند و به این صورت بخشی از تولید نفت پالایشگاه‌ها را برقرار کنند. ذخایر رزرو نفت نیز تنها ۱۰ تا ۱۵ درصد از نیاز مردم را تأمین می‌کند.

در شمال آبادان صف بلند تانکرهای نفتکش تا حاشیه‌های شهر کشیده شده است. در نزدیکی هتل اینترنشنال آبادان یک پمپ‌بنزین قرار دارد و البته نزدیک به شصت خودرو در دو ردیف صف در انتظار پر کردن باک‌های خود بسر می‌برند. به عبارت روشن‌تر کمبود بنزین در فاصله کمتر از یک کیلومتر از بزرگترین پالایشگاه جهان غوغا می‌کند.

تلاش برای بازگرداندن اجباری کارگران اعتصابی به سر کارهای خود نتیجه‌ای در بر نداشت. در آبادان شایع شده است که به دستور فرماندار نظامی شهر، پنج کارگر اعتصابی برای عبرت دیگران تیرباران شده‌اند.‌اما در این مورد که حمله نیروهای ارتشی به کارمندان اعتصابی شرکت نفت به شدت خشونت‌بار بوده است تردیدی نیست. نظامیان به زور اسلحه کارمندان را وادار به ماندن در ادارات کرده بودند. تازه پس از پایان ساعت منع آمدورفت بود که درهای بخش اداری شرکت نفت بار دیگر گشوده شد. هنگامی که کارمندان محل کار خود را ترک می‌کردند، سربازان با باتوم و چماق و سرنیزه به سوی آنان حمله‌ور شده و ظاهراً سه مرد را به قتل رساندند.

آبادان هنوز از گشایش‌هایی که در تهران صورت گرفته سهمی نبرده است و هنوز هم زندانیان احمدآباد بمانند سیاه‌ترین روزهای گذشته توسط مأموران ساواک شکنجه می‌شوند. یک زندانی آزاد شده می‌گوید که مأموران ساواک زندانیان را کتک می‌زنند و آن‌ها در سوراخ‌هایی که معمولاً برای تهیه یخ تعبیه می‌شود قرار داده و زندانی تا حد مرگ یخ می‌زند.

کارگران آبادانی با وجود آن که بالاترین حقوق ماهیانه در کشور یعنی ۳۰ هزار ریال (معادل ۸۰۰ مارک) در ماه دریافت می‌کنند اما ناراضی هستند. آن‌ها علاوه بر آمریکایی‌ها، دیگر کارگران خارجی از جمله فیلیپینی‌ها، پاکستانی‌ها و کره‌ای را عامل این وضعیت می‌دانند و به قول آن کارگر نفت یعنی زکریا اساسی: «آن‌ها شغل‌های ما را می‌دزدند. به همین خاطر باید بروند و گم شوند.»

کارگران میهمان علیرغم میل خود و از روی اجبار به اعتصابیون پیوسته‌اند. کارگر ترکیه‌ای و پاکستانی شاغل در بخش ساختمان‌سازی به دلیل یک دستور اداری برای حفظ تعادل اجتماعی در اعتصاب شرکت کرده‌اند.

رئیس کارکنان هتل آبادان اینترنشنال هنوز هم امید به خروج از این بن‌بست دارد: «شاه امتیازهای زیادی به اپوزیسیون داده است». اما یک اتریشی که معاونت هتل را بر عهده دارد می‌گوید: «ما قربانیان بعدی این وضعیت هستیم.»

در این میان تنها بر عرشه نفتکش کلیپر همه چیز روبه‌راه است. دو افسر ارشد این نفتکش غول‌پیکر که یکی اسرائیلی و دیگری شهروند آفریقای جنوبی است، در جزیره خارک در انتظار بارگیری بسر می‌برند. آن شهروند آفریقای جنوبی در مورد این اعتصاب‌ها می‌گوید: «برای ما فرقی ندارد و ما به هر حال کارمان را انجام می‌دهیم.» و اسرائیلی: «برای ما هم همین‌طور.»

منبع: اشپیگل، شماره ۴۶، سال ۱۹۷۸ [آبان ۱۳۵۷]

بوروکراسی

بوروکرات‌ها، دست از سر ما بردارید!

سیاست و اقتصاد | سیاست | بوروکراسی

| کمی بعد از مرگ اولین رهبر انقلاب روسیه، ورق به کلی برگشت و تمام دستاوردهای داخلی و خارجی انقلاب دفن و تنها رهبر زنده انقلاب، لئون تروتسکی به همراه آرمان‌هایش به ترکیه تبعید شد. تروتسکی، که حالا از فرماندهی ارتش سرخ و رهبری فکری اتحادیه احزاب کمونیست جهان به یک سیاستمدار در تبعید تبدیل شده بود، تمام سال‌های در تبعید تلاش کرد تا عامل اساسی شکست انقلاب را بشناسد و بشناساند: بوروکراسی!

 

انقلاب اسلامی ایران برای تغییرات بزرگی در جامعه ایران طراحی و هدایت شد که در صحبت‌ها و یادداشتهای به جا مانده از رهبران آن به روشنی توصیف شده اند. عبارت معروف شهید بهشتی که “قرآن رابر سر جامعه‌ای پهن کنید، مادام که در آن جامعه در یک سو گرسنه بیچاره از سرما لرزان وجود دارد، و از سوی دیگر متنعمان برخوردار از همه چیز، این جامعه لجن است[1]” به روشنی ماهیت تحول طلب و معطوف به هدف این انقلاب را نشان می‌دهد. با این حال، 4دهه بعد از این انقلاب اگرچه سخن گفتن از شکست آن ادعایی به گزاف است، اما واقعیت عریان کف خیابان‌ها نشان می‌دهد که درست برعکس آنچه شهید بهشتی گفت، فرمالیسمی از آرمان‌ها به جای واقعیتها قرار گرفته است و طبیعتا حرکت انقلاب نسبت به سال‌های ابتدایی آن کند و گاهی عکس شده است. به گونه‌ای که به گفته رهبر انقلاب بعد از چهل سال هنوز دولتی انقلابی در ایران روی کار نیامده است.[2]

برای فهم کند شدن انقلاب اسلامی تبیین‌هایی ارایه شده است که عموما علت را ناشی از عوامل محتوایی و سیطره ایدئولوژی‌های غیراسلامی همچون لیبرالیسم و سوسیالیسم بر دستگاه فکری بعد از انقلاب جستجو می‌کنند. با این حال، تجربه شکست سایر انقلابهایی که دچار استحاله اندیشه‌ای نشدند نشان می‌دهد که باید دلیل را در جایی جز تغییرات ایدئولوژیک خصوصا عوامل فرمیک و ساختاری جستجو کرد. انقلابهای مهم سده بیستم، اگرچه از نظر ایدئولوژیک با یکدیگر تفاوت و حتی تضاد دارند اما در معرض عوامل ساختاری مشابهی قرار دارند که بررسی آن‌ها باعث شناخت پدیده انقلاب می‌شود.

سال‌های ابتدایی انقلاب روسیه بیشتر از آنکه به توصیفات جرج اورول در 1984 شباهت داشته باشد، شبیه انقلاب اسلامی ایران بود. بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب اقدامات سرکوبگرانه علیه اقلیتهای مذهبی پایان یافت و نوعی آزادی مذهب به وجود آمد، آموزش رایگان و همگانی شد، مدیران دولتی به اندازه متوسط درآمد یک کارگر ماهر صنعتی حقوق می‌گرفتند، نهضت مبارزه با بی‌سوادی در سراسر روسیه شکل گرفت و قانون برابری دستمزد زنان و مردان وضع شد. با این حال، کمی بعد از مرگ اولین رهبر انقلاب، ورق به کلی برگشت و تمام دستاوردهای داخلی و خارجی انقلاب دفن و تنها رهبر زنده انقلاب، لئون تروتسکی[3] به همراه آرمان‌هایش به ترکیه تبعید شد. تروتسکی، که حالا از فرماندهی ارتش سرخ و رهبری فکری اتحادیه احزاب کمونیست جهان به یک سیاستمدار در تبعید تبدیل شده بود، تمام سال‌های در تبعید تلاش کرد تا عامل اساسی شکست انقلاب را بشناسد و بشناساند: بوروکراسی!

[irp posts=”1362831123″ name=”چرا حرف آقازاده‌ها خریدار دارد؟”]

بوروکراسی، یا به صورت دقیقتر “حکمرانی میزها” عامل فرمیک مشترک عقبگرد بسیاری از انقلابهاست. این واژه فرانسوی نزد متفکران کلاسیک دوران جدید جایگاه ویژه‌ای دارد. ماکس وبر بوروکراسی را سازمانی معطوف به هدف می‌داند که براساس عقلانیت ابزاری عمل می‌کند تا بدون اتلاف منابع به هدف اصلی خودش برسد. از این منظر بوروکراسی تجلی ساختاری اصول عقلانیت مدرن است. امپراتوری پروس و نظام اداری-مالی آهنین ژان باتیست کلبر وزیر اقتصاد لویی چهاردهم باشکوه ترین مصادیق بوروکراسی‌های معطوف به هدف معاصر وبر هستند. اهمیت این ساختار اجتماعی در تاریخ انسانی آنچنان زیاد است که موفقیت امپراتوری‌های بزرگ گذشته را می‌توان با دوام و کارایی بوروکراسی‌های آن‌ها برابر دانست. با این حال، همانطور که از منظر قدرتهای حاکم، بوروکراسی عامل ثبات و دوام و حفظ وضع موجود است، از دیدگاه جریان‌های فکری ضد قدرت، بوروکراسی موجودی منفور و محافظه‌کارانه است که باعث تاخیر تغییرات اجتماعی و اقتصادی می‌شود. راز دشمنی کارل مارکس با دولت مدرن نیز در همین مفهوم وبری بوروکراسی نفهته است. به گفته مارکس “دولت مدرن کمیته اجرایی طبقه بورژوازی است” و براساس همین تلقی، تروتسکی و لنین انحلال بوروکراسی را در کنار نابودی پلیس تزاری و ارتش او لازم می‌دانستند.

انقلابها پس از براندازی بوروکراسی‌ها خود به دام بوروکراسی خود ساخته می‌افتند. تروتسکی از همان سال‌های اول پیروزی انقلاب روسیه نسبت به خطر بوروکراسی جدید هشدار می‌داد. تمرکز قدرتی که پس از بیرون رانده شدن رقبا در پی یک انقلاب به وجود می‌آید، بوروکراسی و نظام تصمیم گیری بالا به پایینی ایجاد می‌کند که به گفته تروتسکی “کاستهایی[4] خودبسنده و خودمختار” هستند که با استقلال کامل از جامعه، طبقه و حتی حزب حاکم منابع محدود را به سمت ذینفعان خاص هدایت می‌کند. نبود شفافیت، حس سرسپردگی، هیجانات ابتدای انقلاب و اغماض در رعایت قواعد سیاسی و حقوق شهروندی که در فضای انقلابی رایج هستند خیلی زود محیطی برای شکل گیری و قدرت بوروکراسی‌ها به شکل سازمان‌های اداری مختلف فراهم می‌کنند. با قدرت گرفتن بوروکراسی‌ها، سر و کله قدرتهایی پیدا می‌شود که در مبارزات انقلابی مردم حضور نداشتند اما به واسطه سوار شدن بر ماشین بوروکراسی به قدرت رسیده اند؛ این‌ها همان بوروکراتها هستند که جایگزین انقلابی‌ها می‌شوند.

[irp posts=”1362830979″ name=”شعار رضاشاه روحت شاد” از کجا آمد؟”]

مساله بوروکراسی درباره انقلاب اسلامی ایران شکل پیچیده تری به خود می‌گیرد. انقلاب اسلامی ایران وارث تمام و کمال ساختارهای اداری نظام سیاسی شاهنشاهی است. به جز ساواک، که بسیاری از مقامات آن حتی قبل از سقوط شاه از کشور خارج شدند سایر تشکیلات اداری از جمله بانک مرکزی، سازمان برنامه و بودجه، سازمان‌های تعزیراتی، نخست وزیری، اتاق بازرگانی، سازمان گسترش و نوسازی صنایع، شرکت ملی نفت و … به انقلاب منتقل شد.

ساختار بوروکراسی شاهنشاهی برای اعمال کنترل بالا به پایین جامعه و انتقال پایین به بالای منابع اقتصاد طراحی شده بود و در این ماموریت بسیار به هم پیوسته عمل می‌کرد. جای تعجب ندارد که موفق ترین چهره اقتصادی دوران پهلوی دوم یعنی علینقی عالیخانی که همزمان سه وزارتخانه صنعت و معدن، بازرگانی و اقتصاد را اداره می‌کرد قبل از وزارت هم در ساواک و هم در شرکت نفت اشتغال داشت و پس از وزارت نیز به ریاست دانشگاه تهران منصوب شد. با پیروزی انقلاب اسلامی، بوروکراتهای شاهنشاهی حذف شدند اما تشکیلات اداری آن‌ها به انقلابیون منتقل شد.

 

با قدرت گرفتن بوروکراسی‌ها، سر و کله قدرتهایی پیدا می‌شود که در مبارزات انقلابی مردم حضور نداشتند اما به واسطه سوار شدن بر ماشین بوروکراسی به قدرت رسیده اند؛ این‌ها همان بوروکراتها هستند که جایگزین انقلابی‌ها می‌شوند.

 

انقلابیون بدون توجه به لزوم بازطراحی بوروکراسی شاهنشاهی و قواعد آن تنها با تمسک به ارزش‌های اسلامی متصدی امور شدند. نمونه بارز آن، آیین نامه‌های اجرایی است که برای اجرای عقود اسلامی در بوروکراسی بانکی به امضای نخست وزیر (میرحسین موسوی) رسیده است. این آیین نامه‌ها صرفا با جایگزین کردن فقه اسلامی به جای بانکداری ربوی تلاش کردند مناسبات مالی را ربا زدایی کنند. اما بعد از گذشت 4 دهه از تدوین آن‌ها و تصویب قانون عملیات بانکی بدون ربا تحقق بانکداری اسلامی مورد تردید قرار دارد، به این دلیل که ساختار بانک و نحوه تنظیم مناسبات بین بانکها و بانک مرکزی (تعیین نرخ بهره پایه) بدون تغییر باقی مانده است.

مثال دیگر، فساد گسترده‌ای است که در بوروکراسی صنعتی نظام شاهنشاهی وجود داشت. عمده صنایع سنگینی که در دهه 1340 به وجود آمد، تحت بوروکراسی غیرشفاف و غیرپاسخگویی به بوروکراتهای دولتی سپرده می‌شد. پس از انقلاب اسلامی، اگرچه پاسخگویی حکام به مردم و تبعیت از خواست آن‌ها یکی از ارزش‌های انقلاب اسلامی بود، اما ساختار مدیریت صنایع دولتی متناسب با این ارزش تغییر نکرد و همچنان همان بوروکراسی برای عزل و انتصاب ادامه پیدا کرد به شکلی که امروز شاهد مقاومت رده میانی مدیران شرکتهای دولتی در برابر خصوصی سازی و نظارت عمومی و انتشار اطلاعات شرکتهای دولتی هستیم.

انقلاب ناتمام اکتبر 1917 روسیه نمونه روشنی از طغیان میزها علیه انقلابهاست. لئون تروتسکی، اگرچه هیچ وقت توفیق آن را پیدا نکرد که مسیر بزرگترین انقلاب مارکسیستی تاریخ را به ریل اصلی برگرداند، اما تا پایان عمر مساله بوروکراسی و آریستوکراسی نوینی که بعد از انقلاب بوجود آمده بود را بررسی و تحلیل‌های نهایی او در کتاب “انقلابی که به آن خیانت شد[5]” منتشر کرد. انقلاب اسلامی ایران برای تداوم و تحقق آرمان دولت اسلامی باید یکبار به مانع ساختاری بر سر راه یعنی بوروکراسی بهره کشی که طبقه جدیدی از مدیران اشرافی را ایجاد کرده است بپردازد. بدون بازطراحی بوروکراسی و میدان دادن به سایر اشکال سازماندهی منابع (از جمله شبکه‌ها) نمی‌توان به حل معضل فساد، ناکارآمدی، خویشاوندسالاری و لختی تحرک سیستمی غلبه کرد. سرنوشت انقلاب اسلامی در این صورت متفاوت از انقلاب اکتبر نخواهد بود.

 

[1] این عبارت بخشی از سخنان شهید آیت‌الله دکتر بهشتی است که در جلسه‌ی پنجم از سلسله جلسات تفسیر قرآن با عنوان “مکتب قرآن” پیرامون آیات ۱۰۲ تا ۱۱۰ سوره آل عمران ایراده شده است و در کتابی تحت عنوان «بایدها و نبایدها» به چاپ رسیده است و نگارنده آن را از وبسایت قانون بازنشر کرده است.

[2] بیانات در دیدار با جمعی از طلاب و فضلای حوزه علمیه تهران، 06 شهریور 1396

[3] Leon Trotsky

[4] Caste

[5] The Revolution Betrayed (1937)