مقاله

مقالات موضوع لیبرالیسم را اینجا می‌توانید بخوانید!

طرح سیاسی الهیات لیبرال

طرح سیاسی الهیات لیبرال

سیاست و اقتصاد | سیاست | لیبرالیسم

| فرار از الهیات و پناه به علم سیاسی و اجتماعی، ادعایی پوچ است که توسط بنیان‌گذاران این علوم مطرح شد.

 

خرد متعارف جامعه‌شناسی معمولا این گونه شرح می‌دهد که مسیحیت و نهاد کلیسا، خود عامل ایجاد فرایند سکولاریزاسیون در رنسانس بود. سخت‌گیری‌های کلیسا در ابقای روایت خود از کتاب مقدس، راه‌یابی فلسفه‌های افلاطونی و ارسطویی توسط سنت آگوستین و توماس آکویناس به کلام مسیحی و تعارض شدید اصحاب کلیسا با دستاوردهای نوین علم را از این عوامل می‌دانند. دگرگونی تفسیری و بینشی که توسط پروتستانتیسم رقم خورد، تقدیر مسیحیت را این گونه رقم زد که امر روحانی و قدسی، بدون دخالت عمومی یا دولتی باقی بماند و از طرف مقابل نیز امر عمومی بدون تعصب شخصی لحاظ شود. الهیات جدید مسیحی همان قدر که مجبور بود که «امر سیاسی» و «دولت» را اختراع کند، مجبور بوده است که «دین شخصی» را جعل کند.

اولین سنگ بنای سکولاریسم توسط جدایی افکنی میان مسائل الهیات و سیاست گذاشته شد. دین به دین شخصی تقلیل یافت و امر سیاسی فقط به دولت ارجاع داده شد. امری که با آغاز مدرنیته، سکولاریزاسیون نام گرفت. نخستین علم اجتماعی که دعاوی عام بودن و استقلال از الهیات را داشت، علوم سیاسی بود که نظریه‌های نخستین آن در آثار گروتیوس (بنیان‌گذار نظریه قانون طبیعی مدرن)، هابز و اسپینوزا تدوین یافت. امر سیاسی، موضوعی مستقل در نظر گرفته شد که در وهله نخست، «طبیعی» فهمیده می‌شد، یعنی قوانین طبیعی بر آن حکومت می‌کرد و ردّی از الهیات بر آن وجود نداشت. پس از شکست‌های کلیسا در نظام‌های نجومی و علوم تجربی، پنداشت ناکارآمدی به تبیین و تفهیم حوزه انسانی نیز ادامه پیدا کرده بود.

بیشتر بخوانید:  چرا حرف آقازاده‌ها خریدار دارد؟

موضوع این علوم که پیرامون مفهوم «جامعه» قرار داشت، محصولی انسانی و تاریخی در نظر گرفته می‌شد تا این علوم نسبتی با الهیات پیدا نکنند و علم اجتماعی، سراسر سکولار بماند. پیش از این و در قرون وسطی، کلام اجتماعی که پدیده‌های اجتماعی را تفسیر می‌کرد، بیش از آن که تاریخی باشد، الهیاتی بود و با ادبیات کتاب مقدس شرح می‌شد. غافل از آن که امر سکولار، خود به مثابه فضای «قدرت مطلق» ساخته می‌شود و فقط الهیات خاصی می‌تواند از ادعای «خدایی وجود ندارد» پشتیبانی کند.

این الهیات سکولار بر آن شد تا عنصر مشروعیت را برای علوم جدید تأمین کند. پس به تجلی بودن ذات انسانی از ذات الهی ارجاع دادند. آفرینش انسان توسط خداوند به مانند صورت خودش (خلق الله آدم علی صورة) این گونه تفسیر شد که انسان به صورت و به سان خداست، پس به مانند خدا، خودآیین است. به این معنا که «انسان بدون خدا» خود، «تجلی خدا» است. الهیات جدید با تعریف انسان‌شناسی مدرن، به کمک علم سکولار بر آمد.

هابز معتقد بود که منشأ انسان، آفرینش او نیست، بلکه مقاومت اوست. او می-نویسد: «حق طبیعت، که بر اساس خداوند بر انسان‌ها حکومت می‌کند و کسانی را که قوانین او را نقض می‌کنند مجازات می‌کند، منشأ وی نباید آفرینش او باشد، تو گویی که محتاج آن است که به پاس الطافش مطیع او باشند، بلکه باید قدرت مقاومت ناپذیرش باشد»‌. پس از این منظر، آدمیان در برابر تعهدات، مقاومت می‌کنند و سعی دارند که خود را ملزم به آن نکنند. پس با کنار گذاشتن رابطه و پیوند میان انسان و خدا که بر اساس آن روابط مشترک انسانی نیز شکل می‌گرفت، نگاه «قراردادی» به روابط بنیان نهاده شد.

 

امر سکولار، خود به مثابه فضای «قدرت مطلق» ساخته می‌شود و فقط الهیات خاصی می‌تواند از ادعای «خدایی وجود ندارد» پشتیبانی کند. این الهیات سکولار بر آن شد تا عنصر مشروعیت را برای علوم جدید تأمین کند. پس به تجلی بودن ذات انسانی از ذات الهی ارجاع دادند.

 

در تلمود و عهد عتیق، رابطه انسان و خدا، قراردادی بود که هر طرف معامله چیزی می‌داد و چیزی نصیبش می‌شد. حالا با نفی و انکار رابطه خدا و انسان، قراردادهای اجتماعی میان آدمیان مطرح می‌شد. به این ترتیب، نتیجه آن شد که کلیسا، با شکست-های روزافزونش، حکم انجیل را در صومعه‌ها پاس بدارد و به طریقی این امر را به سوی عوام گسترش بدهد و در عوض، فضای سیاسی و اذهان عمومی از آرمان‌های فضیلت مسیحی کاملا زدوده باشد.

حال که سیاست جدید توانسته بود کلیسا را در جبهه عمل به عقب براند، نوبت آن بود که در میدان نظر نیز بر آن بتازد. پس علوم سیاسی جدیدی لازم شد که متن انجیل را از مسیحیت کاتولیک برباید تا هرمنوتیک انجیلی جدیدی را خلق کند. هرمنوتیک و سیاست به این‌همانی رسیدند و در دو جنبه لیبرال بودن و مستبد بودن مشترک شدند. هرمنوتیک و سیاست دو روی سکه نظریه و عمل الهیات سکولار محسوب می‌شدند.

در همان زمانه، اسپینوزا تأکید می‌کرد که شکل مسیحیت آن است که بر برداشتی شخصی و هوشمندانه از کتب مقدس بنا شده است که خصوصیتش آمیزه‌ای کاذب از الهیات و فلسفه است. هرمنوتیک الهیاتی در همین پیرو، انجیل را مانند طبیعت، تمامیتی خودتفسیرگر معرفی کرد. اراده انسانی در تفسیر و واسازی متن مقدس، سیاستی را انتزاع کرد که نوع جدیدی از علم استنتاجی مبتنی بر عرض و پیوندهای علّی خود ساخته بود. امری که به الهیات سیاسی اصالت اراده موسوم گشت. به تعبیر هابز، محل رخداد این سیاست انتزاعی، جایی به نام «تاریخ جامعه سیاسی» نام گرفت. از عصر رنسانس به بعد، سرچشمه دیگری نیز به به سیاست علمی افزوده شد که آن تاریخی-گرایی بود و ادعای آن را داشت که فعالیت سیاسی باید با آداب و رسوم، تربیت، ادیان و قرون قبلی سازگار شود.

بیشتر بخوانید:  سیاست جامعه‌داری نئولیبرال

بنابراین، طرح، نقشه و بنیاد سیاسی و اجتماعی الهیات لیبرال و سکولار به مثابه سیاست علمی در سنت حقوق طبیعی، ماکیاولیسم و علوم اجتماعی آینده به عنوان پیش فرض بنیان نهاده شد. این طرح سیاسی الهیات لیبرال، امری فاکتوم ( امر ساخته شده) است که با دومینیوم ( مالکیت و دارایی) یکسان انگاشته می‌شود.

انسان به مثابه موجودی نومینال ( اسمی و صوری) از طریق ساز و کارهای مادی قدرت، وضع شده و از توانایی به رسمیت شناختن حقوق خصوصی متقابل که برساخته خود اوست، برخوردار می‌شود. انسان الهیات سیاسی لیبرال، امر سیاسی را که خود ساخته و در مالکیت خصوصی متجلی است، موضوع علم سیاست خود می‌کند. این مالکیت خصوصی «نامحدود»، «حاکمیت مطلق» و «حقوق فعال» را که موضوع قدرت سیاست جدید است، جلوه‌ای شمرده می‌شود از انسان‌شناسی جدیدی که اشخاص انسانی را به مثابه افراد می-شناسد و فردیت‌شان را به نحوی ذات‌گرایانه به مثابه «اراده» یا «استعداد» یا «میل به بقای نفس» تعریف می‌کند.

به این ترتیب دعوی فرار از الهیات و پناه به علم سیاسی و اجتماعی، ادعایی پوچ است که توسط بنیان‌گذاران این علوم مطرح شد. آنان با نقد الهیات کلیسا، الهیاتی سیاسی را وضع کردند که اولا در ساحت انسان‌شناسی آنان را تامین کند تا بتوانند سازه‌های نظری خود را بر آن بنا کنند و ثانیا با طرح پروژه هرمنوتیک، دست کلیسا را از سیاست‌ورزی کوتاه کردند و به جای آرام گرفتن زیر سایه‌های حکومت پاپ، هیولایی سیاسی (لویاتان) به نام دولت را بیافرینند. دولتی که بر مبنای قرارداد اجتماعی و برای حفظ مالکیت خصوصی، میل و اراده انسانی مهیا شده بود. علمی نیز که سامان نظری و عملی این طرح را به پیش میراند، علوم سیاسی یا به عبارت دقیق‌تر الهیات سیاسی لیبرال مد نظر قرار می‌گرفت.

منابع:
اشمیت، کارل، الهیات سیاسی، ترجمه لیلا چمن خواه، نگاه معاصر، 1392
الهی راد، صفدر، الهیات پست لیبرال: بررسی ماهیت آموزه‌های دینی از منظر جرج لیندبک، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)،1390
میلبنک، جان، الهیات و نظریه اجتماعی: فراسوی عقل سکولار، ترجمه شهناز مسمی پرست و شهرزاد قانونی، ترجمان علوم انسانی،1397

ورزش مدرن محصول لیبرالیسم

یکی از عمده ترین راه های تصرف قلبها گسترش در جهان امروز، ورزش مدرن است. ورزش مدرن به عنوان محصول تفکر لیبرالیسم، بیش از آنکه در راستای تربیت جسمی جلوه گر باشد، یک صنعت تجاری قلمداد می شود.

در طول تاریخ فعالیت‏های ورزشی عمدتاً به منظورحفظ تندرستی و سرگرمی بشمار می رفتند اما در طول قرن بیستم و همراه با گسترش مدرنیته، با ورود دو عنصر رسانه و اقتصاد ماهیت ورزش به کلی دگرگون شده و به ورزشی مدرن تبدیل شد و همراه با گسترش آن موجب توده گیر شدن و پر رنگ تر شدن نقش آن در زندگی مردم شده است.
با توجه به ایده جان لاک در لیبرالیسم با موضوعیت نظریه بازار آزاد و با هدف دسترسی آزاد به رقابت و اعطای پاداش در قبال عملکرد، ورزش مدرن نیز به عنوان محصول تفکر لیبرالیسم دارای اصل ورود آزاد ورزشکاران به محیط ورزش و به و ارائه مهارتها و هنرهای فردی در برابر دیگران در شرایط مساوی می باشد که بر اساس مقررات پیش بینی شده، ورزشکاران پاداشی را متناسب با عملکرد خود دریافت خواهند کرد(1).
بعضی از فیلسوفان بر این اعتقادند که ورزش مدرن به دلیل ماهیت لیبرالی خود از بسیاری جهات می تواند یک الگوی کاملی برای دستیابی به جامعه ای با تفکر لیبرال دموکراسی باشد زیرا انسانها به غیر از زمین ورزش از فرصت مناسبتری برخوردار نیستند تا بتوانند به طور آزادانه مهارت های خود را در معرض نمایش قرار دهند و پاداشی متناسب با آن دریافت کنند. به همین دلیل مطالعات امروز به سمتی می رود که ورزش مدرن به عنوان الگو در سیستم قضایی کشور قرار گیرد. چراکه محققان بر این باورند که سیستم پاداش در ورزش مدرن کارامدتر و سریعتر و آسان تر است. این بدان معناست که زمانی که ورزشکاری پیروز می شود در آن لحظه خوشحال است و به همین نحو نیز زمانی که شکست می خورد غمگین خواهد شد و از این حیث که مزد هر فردی متناسب و بلافاصله بعد از عملکردش به او داده می شود دارای مزایایی ویژه ای در نظام عدالت و انصاف است(2).
تفاوتهای فاحشی میان ورزش مدرن با ورزش سنتی وجود دارد. ویژگی اصلی در ورزش سنتی جدای از تقویت قوای جسمانی، تعلیم و تربیت از طریق ورزش می باشد اما ورزش مدرن بیش از آنکه در راستای تربیت جسمی جلوه گر باشد، یک صنعت تجاری قلمداد می شود. به تعبیر برخی از جامعه‏شناسان ورزشی، تجاری‏شدن ورزش نشان از تلاش و جستجوی نظام سرمایه‏داری برای پیدا کردن عرصه‏ای دیگر است که در آن تولید سود و انباشت سرمایه امکان ‏پذیر است”.ژان ماری بروم “ اندیشمند فرانسوی اشاره دارد که ورزش بین‏المللی و مدرن پدیده‏ای امپریالیستی است. به نظر وی، ورزش مدرن به گونه‏ای مستقیم با منافع سرمایه‏داران امپریالیست پیوند دارد. وی با اشاره به پیوند میان بازی‏های المپیک با اتحادیه‏های تجاری، اذعان می‏نماید که ورزش به منزلة فعالیتی که وجه مشخصة جامعة صنعتی بورژوا است، بازتاب محضِ نظام سرمایه‏داری است. همچنین ”یان تیلور“ نیز با تاکید بر ماهیت لیبرالیستی ورزش مدرن اشاره دارد که به طور مثال ورزش فوتبال، ورزش طبقة کارگر بوده است و طرفداران آن از طریق دموکراسی مشارکتی احساس تعلق خود به باشگاه را متبلور می‏کردند. به تدریج مدیران باشگاه‏ها این احساس تعلق عمیق را نادیده گرفتند و به سمت مشتریان و حامیان پردرآمدتر روی آوردند. به این ترتیب نقش باشگاههای محلی در ابعاد اجتماعی کاهش یافت و فعالیت این باشگاه ها بیشتر به سوی فعالیتهای تجاری و جذب تماشاگر سوق پیدا کرد. نشانه های این تغییر رویه را می توان در شهری کردن، تماشاگر پسندکردن، حرفه‌ای کردن(پرداخت دستمزدهای بالا) ورزش فوتبال متجلی دانست. در واقع، تیمهای فوتبال دیگر به طرفداران سنتی تعلق نداشتند، بازیکنان دستمزدهای بالا می گرفتند، مالکان باشگاهها را افراد ثروتمند تشکیل می دادند و محدوده‏ی عملکرد تیم‏ها از حالت محلی به بین المللی تغییر یافت. در چنین حالتی، طرفداران باشگاهها که عمدتاً از طبقه پایین جامعه بودند به تدریج احساس کردند که دیگر جزو باشگاه نیستند و کنترل موثری بر سرنوشت “تیمهایشان” ندارند. تیلور این فرایند را که به زاویه رفتن سوسیالیسم می انجامد را بورژوایی شدن فوتبال می داند(3).
شکل گیری جریان اقتصادی در ورزش مدرن با رونق گرفتن بازار نقل و انتقالات بازیکنان و مربیان حرفه ای، خرید و فروش حق پخش تلویزیونی بازی های ورزشی، تبلیغات تجاری گسترده در جریان بازی ها و سرمایه گذاری کلان در حمایت از تیم های ورزشی، همگی بر ماهیت لیبرالی ورزش مدرن حکایت دارد. انگیزه بسیاری از دولت ها در جهان برای حمایت از ورزش جدای از کسب درآمد هنگفت و جذب توریسم ورزشی این بود که موفقیت در عرصه ورزش می تواند منجر به کسب اعتبار و حیثیت در عرصه بیت الملل شود. از این حیث بود که حتی کشورهای کمونیستی و سوسیالیستی مانند چین نیز برای پیروزی در میدان های ورزشی سرمایه گذاری های چشم گیری به عمل آوردند.
با گسترش حوزه ورزش مدرن، سیاست بین الملل به عنوان منبع تاثیرگذار در سیاست داخلی کشورهای جهان مطرح شد به گونه ای که روند تحولات خارجی به عنوان یک تحمیل برای سیاست گذاری داخلی تبدیل می شود. کمرنگ شدن نقش دولت در کنترل گردش مالی و اقتصادی ورزش و تاثیرات آن در اقتصاد و فرهنگ کشورهای سوسیالیستی و کمونیستی به ویژه با توجه به ماهیت لیبرالی ورزش مدرن، زمینه ای را برای ترویج تفکر لیبرالیستی در این کشورها به وجود آورد. با توجه به سیر تحولات استعمار که در شیوه کلاسیک به صورت حکومت مستقیم انجام می گرفت. این فرایند در استعمار نو با گماردن حکام دست نشانده و یا تصرف بازارهای اقتصادی کشور مستعمره پیش رفت، اما در عصر جدید استعمار فرانو، قلبها و مغزها را تصرف می کند و یکی از عمده ترین راه های تصرف قلبها گسترش ورزش مدرن در جهان امروز است به طوری که آخرین نسخه رهایی بخش غرب برای جهان که “لیبرال دموکراسی” است به مثابه ویروسی می ماند که از طریق ورزش مدرن بارگیری می شود و اشاعه و بسط آن در فرایند پروژه غربی سازی جهان توسط غرب موجب آلوده شدن جهان به این ویروس خواهد شد.

منابع
1- Breivik, Gunnar (2000).. Limits to Growth in Elite Sport – Some Ethical Considerations. Philosophy of Sport. Norwegian State University for Sport and Physical Education
2- Breivik, G. (1973) Idrettens filosofi (Philosophy of sport) NIH.Oslo
3- رحمتی، محمد مهدی. تأملی جامعه‏شناسانه برابعاد پنهان تجاری‏شدن ورزش.

http://bashgah.nonegar4.ir/fa/content/print_version/50402 (Tue Aug 14 08:24:20 2018)