چگونه تاریخ آینده را بنویسیم؟

چگونه تاریخ آینده را بنویسیم؟

| روایت تاریخ آینده یا همان history of future  امروزه یکی از حوزه های در حال رشد علوم انسانی و تاریخ نگاری است.

نه گذشته و نه آینده اصالت ندارند. باید از «حال» شروع کنیم و حال را ببینیم و درک کنیم. اگر حال را نبینیم، اگر اکنون برایمان مجهول باشد، هیچ چیز دیگر معلوم نخواهد شد. نقطه کنونی ما، «حال» است اما «حال»، فقط یک «نقطه» است. نقطه در هر «آن» حرکتی ندارد. «حال» تا موقعی که «حال» است، حرکتی ندارد و فقط هنگامی که دیگر حال نباشد، حرکت به وجود می آید. «نقطه» به تنهایی، گویی به گوشه ای پرتاب شده و رهاست، هیچ وابستگی ای ندارد، معلق است و بی معنا. نقطه از جایی نیامده و هیچ است، به جایی هم نمی رود و پوچ است. «حال» بی مبدأ و بی مقصد است، فلذا غایتی ندارد و باطل است، «نقطه» اگر نقطه بماند، مظهر نشانه ای نیهیلیسم است.

اگر «حال محور» باشیم، از آینده می هراسیم و سعی می کنیم تا به هر طریقی شده به آینده نرویم و حال را دو دستی نگه داریم؛ اگر هم ناچار به آینده رفتیم، به رفتنمان توجه نکرده و گمان می کنیم هنوز حال است و اگر متوجه شدیم دیگر حال نیست، دائما با خاطرات و نوستالژی، به یاد حالی که اکنون دیگر نیست، خواهیم بود و سعی می کنیم در همان جهانِ «حالِ گذشته» زندگی کنیم.

بنابرین اگر با هدف درک «حال» و لذت بردن از آن، آینده و گذشته را فراموش کنیم، در واقع «حال» را نابود کرده ایم. برای فهم «حال»، باید به آینده و گذشته توجه کرد. در دستگاه شناختی انسان، تكليف حال را آینده مشخص می کند،[1] برای فهم آینده نیز، باید گذشته را فهمید و گذشته را هم نمی توان شناخت، مگر با در نظر گرفتن حال و آینده. این رفت و آمد بین گذشته، حال و آینده، همیشگی و تمام نشدنی است، یک نوع رابطه دیالیکتیکی.

از این الگو می توان به عنوان «فهم هرمنوتیکی تاریخ» نام برد. در این رهیافت اگر تاریخ را به مثابه متن در نظر بگیریم، این روابط درون متنی و بینامتنی است که می تواند فهم دقیقی از این متن ارائه دهد. بر این اساس اگر بخواهیم پدیده ای تاریخی را مطالعه کنیم، باید به حال و آینده مراجعه کنیم، به عنوان مثال برای فهم فردوسی که یک شخصیت تاریخی است، باید اکنون فردوسی و اکنون خراسان را شناخت و آن را آهسته آهسته به عقب بگرداند تا به فردوسی قرن پنج ه.ق برسیم، این همان معنای «تأویل»[2] است یعنی به اول برگرداندن، تأويل فردوسی. از طرفی خراسان را نمی توان شناخت مگر با مطالعه تاریخش، باید خراسان گذشته را مطالعه کرد و آرام آرام جلو آمد، به حال رساندن تاریخ یا «تحویل» و حال را به آینده و آخر رساندن؛ «تأخير».

اگر با هدف درک «حال» و لذت بردن از آن، آینده و گذشته را فراموش کنیم، در واقع «حال» را نابود کرده ایم. برای فهم «حال»، باید به آینده و گذشته توجه کرد. در دستگاه شناختی انسان، تكليف حال را آینده مشخص می کند،[1] برای فهم آینده نیز، باید گذشته را فهمید و گذشته را هم نمی توان شناخت، مگر با در نظر گرفتن حال و آینده.

همانطور که گفته شد بنابر منطق هرمنوتیک تاریخی، اگر می خواهیم گذشته و حال ما معنادار باشد، باید آینده را فهم کنیم، روایت تاریخ آینده یا همان history of future که امروزه یکی از حوزه های در حال رشد علوم انسانی و تاریخ نگاری است. روایت تاریخ آینده در واقع امکان گفتگو با آینده را فراهم می کند، وظیفه آن ترسیم طرحی برای آینده است که گذشته و حال ما در پناه آن معنایی تازه می یابند. اگر ما آینده مان را نسازیم آن طور که ما می خواهیم و روایت خودمان را از آینده تعریف نکنیم و طرحی برای آن در نیندازیم، آینده ما را می سازد آن طور که می خواهد. تاریخ برای کسی صبر نمی کند، دنیا وانمیستد تا ما پیاده شویم![3] فقط ما را به هر سو که خود می خواهد، می برد. تاریخ سریع سوال می پرسد: آیا برای آینده من طرحی دارید و مقصد و مسیر ممکنی را مشخص کرده اید تا به آنجا بروم؟ اگر جوابی نداشته باشیم بدون مکث سراغ فرد و قوم دیگری می رود تا بالاخره با دست پری مواجه شود.[4]

به مقداری که تاریخ برای ما روشن باشد، آینده را می فهمیم وگرنه آینده برای ما تاریک خواهد بود. اگر با تاریخ گفتگو نکنیم،[5] آینده نیز سکوت خواهد کرد و سخنی از خود به ما نخواهد گفت، در این حالت است که ما شديداً از آینده وحشت خواهیم کرد، چرا که چیزی از آن نمی دانیم (الناس أعداء ما جهلوا) و آرزو و تلاش می کنیم تا هرگز نیاید، بنابرین همه اقدامات ما محافظه کارانه، به نفع «حال و در جهت وضع موجود و حفظ آن خواهد بود.

بنابر منطق هرمنوتیک تاریخی، اگر می خواهیم گذشته و حال ما معنادار باشد، باید آینده را فهم کنیم، روایت تاریخ آینده یا همان history of future که امروزه یکی از حوزه های در حال رشد علوم انسانی و تاریخ نگاری است. روایت تاریخ آینده در واقع امکان گفتگو با آینده را فراهم می کند، وظیفه آن ترسیم طرحی برای آینده است که گذشته و حال ما در پناه آن معنایی تازه می یابند.

در این نگاه رویکرد اصلی ما به مسائل، رویکرد آسیب شناسانه و پاتولوژیک است، یک نگاه انفعالی، پسینی و واکنشی به آینده که دائماً به آسیب های موجود و آسیب های بالقوه می اندیشد و سعی می کند تا چه در زندگی اجتماعی (فیلترینگ، گشت ارشاد، سانسور، مخالفت با تکنولوژی که مهم ترین رکن گذر به آینده است و …) و چه در بعد فردی (خاطره بازی، نوستالژی، فراموش کردن آینده، فکر نکردن به مرگ و …) مانع از آمدن آینده شود، اما آینده آمدنی است، بی هیچ تردیدی.[6] پس ترس ما نسبت به آینده، ناشی از عدم فهم ما از گذشته است، چرا که آینده همان تاریخ است. فردایِ امروز، همان دیروزِ روزهای بعد است و دیروز، همان فردایِ روزهایِ قبل.

فهم هرمنوتیکی تاریخ برای کارآمد بودن به ۲ مؤلفه اساسی نیازمند است: 1- رئالیسم انتقادی و ۲- مطالعه تاریخ در بستر جغرافيا. رئالیسم انتقادی به ما گوشزد می کند که مطالعه تاریخ، نه تمجید از شخصیت های تاریخی است و نه بیان افتخارات یک ملت. از طرفی اگر تاریخ که متن (text) است را بدون در نظر گرفتن زمینه و ظرفی که در آن محقق می شود (context) یعنی جغرافیا مطالعه کنیم، نه تاریخ، که اسطوره خواهیم داشت. نگرش عرفانی تمایل دارد تا تاریخ را خارج از بستر جغرافیایی خود فهم کند تا نوعی کلیت و وحدت و عمومیت به پدیده ها و شخصیت های تاریخی بدهد، این تمایل شدید به موقعیت گریزی و عدم فهم موقعیت، باعث می شود تا تاریخ دیگر روشنگری نکند.[7]

مردم شناسی با محور گذاشتن زندگی، به مطالعه «مردم» و «فرهنگ»شان می پردازد، فرهنگ در رهیافت مرم شناسانه، همان «نرم افزار زندگی» است. رکن مطالعه فرهنگ در مردم شناسی، مطالعه تاریخ است تا به زندگی مردم معنابخشی کند، چرا که تاریخ، حال و آینده مردم را معلوم می کند. رهیافت مردم شناسی به تاریخ با چند مولفه اساسی پیوند می خورد:

1- هرمنوتیک (فهم گذشته با توجه به حال و آینده و بالعکس)

2- رئالیسم انتقادی (نگرش انتقادی در بستر واقع گرایی نه تمجید گرایی و تعریف از خود و نه رئالیسم سیاه)

3- جغرافیا (که مانع تبدیل تاریخ به اسطوره و عرفان می شود، در این مسیر، علم باستان شناسی و علم جغرافیا به مردم شناسی کمک می کنند.)

4- روایت محوری (تبدیل کردن وقایع تاریخی به روایت تاریخی)

رسانه های عمومی می‌توانند تاریخ را به صورت داستان برای مردم بازگو کنند تا مردم خود را باز شناسند و حال را در آینه گذشته و آینده ببینند. ایده «تاریخ رسانه ای بیان تاریخ به زبان مردم و به شکل روایت گونه است که اکنون بیش از هر وقت دیگری بدان نیاز است.

مهم ترین کاری که باید صورت گیرد، روایت تاریخ است، روایت تاریخ گذشته و روایت تاریخ آینده. این روایت باید مردمی باشد و به صورت گفتمانی عمومی دربیاید تا خود آگاهی تاریخی جمعی به وجود بیاید و مردم کنشگر شوند. بهترین ظرفیتی که در این مسیر می تواند کمک ما کند، رسانه است. رسانه های عمومی می توانند تاریخ را به صورت داستان برای مردم بازگو کنند تا مردم خود را باز شناسند و حال را در آینه گذشته و آینده ببینند. ایده «تاریخ رسانه ای بیان تاریخ به زبان مردم و به شکل روایت گونه است که اکنون بیش از هر وقت دیگری بدان نیاز است.

به عنوان جمع بندی باید گفت آن چیزی که برای ما اصالت دارد، همان چیزی که محقق شده، یعنی «حال و اکنون که باید آن را دریافت و از آن استفاده کرد و در آن کنشگری نمود تا هدر نرود. اگر «حال» که موقع کار است به فکر گذشته باشیم یا در رویای آینده[8]، فرصت را از دست داده ایم،[9] باید در حال بمانیم و کنشگری کنیم، چرایی و چگونگی این امر را گذشته و آینده مشخص می کند.[10]

 

[1] تعرف الاشیا باضدادها. ذهن، با توجه به الگوهای زبان به مفهوم سازی پرداخته که مبانی این مفهوم سازی زبانی، دوگانه های معنایی و مفهومی است که با توجه به محدودیت چیزها و غیریت آن ها از یکدیگر بنا می شود؛ مثلاً روز در برابر شب، خوب در برابر بد و …

[2] جالب اینکه در قرآن، معادل تعبیر خواب، «تأويل الأحديث» است به معنای «به اول برگرداندن رویاها». آیه 21 سوره مبارکه یوسف: «وكذلك مكنا ليوسف في الأرض و لنعلمه من تأويل الأحاديث»

[3] اشاره به شعر اهنگ وایسا دنیا! وایسا دنیا! من می خوام پیاده شم! (آهنگ پاپ معروف از رضا صادقی)

[4] این عبارت را از دکتر منوچهر آشتیانی شنیدم. ایشان به زیبایی و درس آموزی هر چه تمام تر خاطراتشان را در برنامه شوکران بیان می کنند و این قاعده را شرح می دهند. ببینید:

Https://www.aparat.com/v/yJNsj

[5] در مواجه با تاریخ، نباید شنونده صرف باشیم تا اسیر جبر تاریخ شویم و آینده خود را نیز به تاریخ بسپاریم، در این نوع تعامل ما ابژه تاریخيم و او سوژگی مطلق دارد، از طرفی نباید در گفتگو با تاریخ به او اجازه صحبت کردن ندهیم و یک طرفه سخنرانی کنیم که تاریخ ابژه ما شود و توهم سوژه خودبنیاد بودن پیدا کنیم و آینده را رمانتیستی تفسیر کنیم که در نهایت شکست مطلق است. باید با تاریخ وارد گفتگو شد تا میان ذهنیتی بین ما و تاریخ ایجاد شود و آن میان ذهنیت تبدیل به میان متنیت شود. سوژگی تاریخ، وقایع تاریخی اند و سوژگی ما، طرحی که این وقایع را به هم متصل می کند. اینکه چطور ممکن است با تاریخ وارد گفتگو شویم و دیالوگ کنیم، ایده قابل تأملی است، آن شا الله راجع به آن بیشتر خواهم نوشت.

[6] «إن الساعة آتية لا ريب فيها ولكن أكثر الناس لا يؤمنون» سوره مبارکه غافر آیه 59. ساعت (روز قیامت) به يقين آمدنی است و هیچ شک و تردیدی در آن نیست؛ ولی اکثر مردم ایمان نمی آورند!

[7] «در موقعیت ماندن». در این رابطه مباحث پدیدارشناسی اگزیستانسیال به شدت قابل توجه است. موقعیت تلاش می کند تا ما آن را فراموش کنیم و در نظر نگیریم، این ماییم که باید مقاومت کنیم و در موقعیت بمانیم تا از دل آن راهی به فراموقعیت که موقعیت بعدی است پیدا کنیم.

[8] امیرالمومنین (علیه السلام) : «طول الأمل ينسى الآخرة» آرزوی طولانی، آخرت را از یاد می برد.

[9] أمير المومنین (علیه اسلام): «والفرصة تمر مر السحاب، فانتهزوا فرص الخير» فرصت مانند ابر در حرکت است و می گذرد، پس مراقب باشید تا از فرصت های خیر بهره مند شوید.

[10] امیر المومنین (علیه السلام): «الايام الاثه فيوم مضى لا يدرک و يوم الناس فيه فينبغي إن يغتنموه و غدا إنما هو في أيديهم أمله» روزهای زندگی سه قسم است: روزی که گذشته و دیگر به دست نمی آید و آینده ای که فقط آرزویش هست و روزی که اکنون انسان ها در آن هستند که باید آن را مغتنم شمارند و بهره کافی از آن ببرند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code